| نویسنده |
پیغام |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 29 خرداد 1383، ساعت 13:30 |
|
 |
4 سال و 2 ماه پيش |
|
#1
|
| |
29 خرداد سالروز درگذشت دکتر شريعتي
مروري بر زندگينامه دکتر شريعتي
خبرگزاري دانشجويان ايران _ رشت
سرويس سياسي
دکتر علي شريعتي دوم آذر سال 1312 شمسي در روستاي کاهک ( در نزديکي مزينان زادگاه پدرش) به دنيا آمد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران شريعتي دوران کودکي را در روستاي کاهک گذراند تا اين که در مهرماه 1319 در هفت سالگي به مشهد رفت و در دبيرستان ابن يمين مشهد مشغول تحصيل شد. به دليل بحراني شدن اوضاع کشور در شرايط پيش از شهريور 1320 ، توسط متفقين همراه خانواده به ده بازگشت و مجددا به مکتب رفت. پس از برقراري آرامش نسبي خانواده وي دوباره به مشهد برگشتند و علي تحصيل در مدرسه را ادامه مي دهد. مهرماه 1325 براي ادامه تحصيل در دبيرستان فردوسي مشهد ثبت نام ميکند. از سيزده سالگي ( آغاز دبيرستان) به مطالعه کتب فلسفي و عرفاني و ... روي مي آورد.
آثار مترلينگ و آناتول فانس و... ذهنش را به خود مشغول مي داشت. در همين زمان فشار تضاد هاي فکري و فلسفي و مسايل اجتماعي و آثار مترلينگ و هدايت و ... او را به فکر خودکشي مي اندازد که در آخرين لحظات در کنار آبي که مي خواست خود را غرق کند به ياد کتاب مثنوي مولوي مي افتد و از اين کار پشيمان ميشود.
دکتر علي شريعتي سال 1327 به عضويت کانون نشر حقايق اسلامي در مي آيد که پدرش محمد تقي شريعتي از عالمان آگاه و مبارز مشهد بنيان گذار آن بود.
مهر 1329 وارد دانشسراي مقدماتي مشهد مي شود. علاقه داشت به تحصيل در دبيرستان ادامه دهد اما شايد به لحاظ موقعيت اقتصادي پدرش مخالف بود. در سال دوم دانشسرا همزمان با اوج گيري نهضت ملي به رهبري دکتر مصدق وارد فعاليت هاي سياسي مي شود. با محمد نخشب و دکتر کاظم سامي ( دانشجوي پزشکي دانشگاه مشهد) در نهضت خداپرستان سوسياليست ارتباط برقرار ميکند.
سال 1331 از دانشسرا فارغ التحصيل ميشود و در همان سال به استخدام اداره فرهنگ مشهد در مي آيد و در مدرسه کاتب پور احمد آباد مشهد شروع به کار مي کند. سپس انجمن اسلامي دانش آموزان را در مشهد بنيان گذاري مي کند. در همين سال کتاب مکتب واسطه را که متاثر از کتاب ايده ال بشر نوشته ي آشتياني بود را تاليف مي کند. در سال 1332 به عضويت نهضت مقاومت ملي در مي آيد. و در سال 1333 موفق به اخذ ديپلم کامل ادبي مي شود. سپس در دانشکده ادبيات مشهد پذيرفته ميشود و تحصيلاتش را در رشته ادبيات فارسي ادامه مي دهد. سال 1337 از دانشکده ادبيات با احراز رتبه اول گروه زبان و ادبيات فارسي فارغ التحصيل مي شود ودر 24 تير همين سال با يکي از همکلاسان خود به نام بي بي فاطمه ( پوران ) شريعت رضوي ازدواج مي کند.
اوايل خرداد ماه 1338 به دليل کسب رتبه اول با بورسيه دولتي راهي تحصيل در فرانسه مي شود. در سال 1345 به عنوان استاد يار در دانشگاه تهران شروع به کار مي کند. توجه به روستايان بخصوص کمک به زلزله زدگان طبس و فعاليت ها و سخنراني هاي پرشورش براي جمع کمک مردم براي مردم طبس هيچ وقت از يادها نمي رود.
در سال 1347 سخنراني هايش در حسينيه ارشاد و دانشکده آغاز مي شود و کتاب هاي اسلام شناسي و از هجرت تا وفات و توتم پرستي و کوير را به چاپ مي رساند.
اواخر سال 1348 به سفر حج نايل مي آيد. در اين سفر با آقايان غلامرضا سعيدي و مرتضي مطهري نيز حضور داشتند. بعدها ساواک جلوي تدريس وي را در دانشگاه مي گيرد سپس او را مامور مي کنند تا در بخش تحقيقات وزارت علوم مشغول به کار شود.آخرين سخنراني دکتر شريعتي در ارشاد جمعه 19 آبان 1351 آخر ماه مبارک رمضان با عنوان مکتب اگزيستانسياليسم ايراد گرديد.
از اواخر همين سال زندگي مخفيانه دکتر شروع مي شود که تا اول مهرماه 1352 ادامه مي يابد. در اين مدت در منزل خويشاوندان خود در تهران به طور مخفي زندگي مي کند و سپس مدت 18 ماه را در زندان انفرادي به سر مي برد.چند ماه بعد حکم باز نشستگي وي را در سن 40 سالگي براي خانواده اش ميفرستند.
روز آخر سال 1353 به سفارش عبد اللطيف الخميستي ( وزير امور خارجه الجزيره و همکلاسي دکتر شريعتي) شاه دکتر شريعتي را آزاد ميکند و دوران خانه نشيني دکتر آغاز ميشود.
در اين دوران براي کودکان و نوجوانان کتاب هاي براي ما و براي شما و براي ديگران و کدوتنبل را مي نويسد تا با نام مستعار چاپ شود.
از اواسط سال 1355 به طور جدي و پي گير به فکر مهاجرت است.
يکي از دوستانش که شنيد مي خواهد به اروپا برود به او مي گويد : آيا پاسپورت دادن به شما و اجازه سفر به خارج از کشورنوعي توطئه باشد تا شما را در خارج از کشور بي سرو صدا از بين ببرند؟
و سر انجام در 26 اردبيهشت 1356 از مهرآباد به مقصد بروکسل پرواز مي کند .در توقف آتن براي احتياط و رد گم کردن از هواپيما پياده مي شود و روز بعد با هواپيماي ديگري راهي بلژيک مي شود.
از بلژيک نامه اي براي فرزندش احسان مي فرستد و از او مي خواهد که براي اخذ رواديدش از آمريکا پرس و جو کند و نتيجه را براي وي ارسال کند . دو سه روز بعد از بروکسل به لندن مي رود. جواب نامه احسان را 28 خردادماه در انگليس دريافت مي کند.
پس ازسفر دکتر شريعتي ساواک سراغ دکتر را ميگيرد تا اينکه سه هفته پس از خروج دکتر شريعتي فهميدند که ايشان از ايران رفته است. 28 خرداد فرزندانش عازم آمريکا مي شوند. صبح 29 خرداد در حالي که دخترانش در طبقه بالا خوابيده اند، فردي در ميزند و مدتي در را باز نمي کنند تا اينکه يکي از مهمانان بيدار مي شود و مي رود پايين تا در را باز کند که مي بينند دکتر شريعتي در آستانه در ورودي اتاقش به پشت افتاده.
روزنامه کيهان و اطلاعات روز 31 خرداد 1356 ضمن اطلاعيه مرگ دکتر شريعتي، علت مرگ را سکته قلبي و ناشي از بيماري ريشه دار ياد کردند. در حالي که دکتر به گواهي دفترچه بيمه اش که سفيد مانده بود هيچ گونه بيماري اعم از قلبي و غيره نداشته است. پس از مرگش ساواک تلاش بسياري کرد که جنازه اش را به ايران بياورد اما موفق نشد و دوستانش همراه احسان توانستند پيکرش را به سوريه منتقل کنند و در زينبه دمشق دفن کنند.
روحش شاد و راهش مستدام.
http://guilan.isna.ir/6879-10-05.htm |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 30 خرداد 1383، ساعت 8:43 |
|
 |
4 سال و 2 ماه پيش |
|
#2
|
| |
تا سحر اي شمع بر بالين من
امشب از بهر خدا بيدار باش
سايه ي غم ناگهان بر دل نشست
رحم کن امشب مرا غمخوار باش
کام اميدم به خون آغشته شد
تيرهاي غم چنان بر دل نشست
کاندرين درياي مست زندگي
کشتي اميد من بر گل نشست
آه! اي ياران به فريادم رسيد
ورنه مرگ امشب به فريادم رسد
ترسم آن شيرين تر از جانم ز راه
چون به دام مرگ افتادم رسد
گريه و فرياد بس کن شمع من
بر دل ريشم نمک ديگر مپاش
قصه بي تابي دل پيش من
بيش ازين ديگر مگو خاموش باش
جز توام اي مونس شب هاي تار
در جهان ديگر مرا ياري نماند
ز آن همه ياران بجز ديدار مرگ
با کسي اميد ديداري نماند
همدم من، مونس من، شمع من
جز توام در اين جهان غمخوار کو؟
و اندرين صحراي وحشت زاي مرگ
واي بر من، واي بر من، يار کو؟
اندر اين زندان، امشب شمع من *
دست خواهم شستن از اين زندگي
تا که فردا همچو شيران بشکنند
ملتم زنجيرهاي بندگي
معلم شهيد دکتر علي شريعتي
______________________________
* تصوير دست خط خود دکتر رو که ديدم، اين مصرع اين جور نوشته شده بود:
"اندر اين زندان، من امشب شمع من"
از لحاظ وزن مشکل داره. فکر مي کنم دکتر فرصت نکرده ويرايشش کنه. |
|
|
|
|
|
|
 |
wp.ark  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382 مجموع ارسالها: 431 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: آن طرف تر از عشق جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 30 خرداد 1383، ساعت 14:20 |
|
 |
4 سال و 2 ماه پيش |
|
#3
|
| |
سال روز شهادت بزرگمرد عرصه انديشه و روشنگري ايران دکتر علي شريعتي را گرامي مي داريم.او که با انديشه طغيانگر و تسليم ناپذير خود بتهاي زور و زر و تزوير ساخته و پرداخته شده جامعه ايران و مکتب اسلام را ابراهيم گون در هم شکست. او که در اوج روشنفکري براي کسب شان و مقام در ميان روشنفکران جهان از مذهب نبريد. وهمچنين به دنبال کسب شان ديني نيز براي خود نبود . يکي از روشنفـکران مارکسيست همزمان شريعتي در مورد او گفته بود : " حيف از اين مرد که انديشه هاي مذهبي دارد وگرنه بت روشنفکران جهان مي شد".او به سادگي در راه انديشه و آرمان هاي خود از خيلي چيز ها گذشت.هويت شان مقام و موقعيت خود را زير پا گذاشت.حاضر بود همه چيز را از دست بدهد اما لحظه اي از روشنگري دست بر ندارد. از تنها ماندن هيچ وحشتي نداشت . به خاطر تنها شدن و طرد شدن دست از گفتن حقيقت نمي کشيد زيرا که معتقد بود و مي گفت : اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست. او است که از رخ بسياري از انسانهاي بزرگ در تاريخ اسلام که در پس غبار فراموشي و تحريف ها دگرگون شده بودند غبار برگرفت و آنها را هم چون روح به کالبد جامعه و بخصوص جوانان ايران دميد. بزرگي کار او در اين زمينه بسيار واضح است. کافي است ابوذر غفاري صحابي بزرگ پيامبر را ياد آور شويم هر شيعه و مسلمان آگاه براي او احترام قائل است و او را انساني بزرگ مي داند . اما اگر همين انسان آنچه را که شريعتي در مورد ابوذر نوشته است بخواند آنگاه براحتي ديده مي شود ابوذري که تنها براي او قابل احترام بود چگونه براي او همچون يک الگوي زنده مي شود و از حالت يک شخصيت قابل احترام تبديل به الگوي مبارزه وقيام در برابر ظلم وستم مطرح مي شود. شريعتي بسياري از شخصيت هاي بزرگ اسلام را احيا کرد و آنها را به صورت زنده و پو يا به جامعه هديه کرد. بعضي از روشنفکران در سالهاي اخير از شريعتي انتقاد کرده اند که در ست است که او توانايي زيادي در ايجاد بيداري داشت اما انديشه هاي او تنها به درد زمان يک انقلاب مي خورد . و در شزايط عادي مفيد نيست. اين گفته را نمي توان کاملا درست دانست چون اولا از لحاظ فردي شريعتي در هر زمان تاثير مثبت و مفيد و دگرگون کننده اي در خواننده خود دارد. دوما بايد اين نکته را در نظر گرفت که شريعتي در دوران انقلاب در گذشت و در آن زمان بزرگترين هدف او بيدار کردن مردم و روشنگري بود و آنچه مطرح مي کرد در اين زمينه بود. و بديهي است که اگر شريعتي امروز زنده بود براي شرايط امروز هم نظر ها و ايده هايي بسيار برجسته تر از نظريات خيلي از روشنفکران هم زمان ما داشت. بينش تسليم ناپذيري و انقلاب گون شريعتي در هميشه براي جامعه مفيد است اما تنها آنچه در زمان حيات خود گفته کافي نيست و مباحث ديگري در شرايط جامعه بعد از انقلاب نياز است که بي شک اگر شريعتي زنده مانده بود به آنها هم مي پرداخت.آنچه در مورود شريعتي مهم است روش ها و متد هاي او در انديشه و انتقاد و بحث است که اين زمينه شريعتي بسيار بر جسته است.
در يک ستو ن روزنامه مطلبي جالب در مورد شريعتي نوشته شده بود: شريعتي تنها کسي است که در مورد او به راحتي مي توان انتقاد کرد هيچ کس پيدا نمي شود يقه ات را بگيرد که چرا نسبت به او بد گفته اي يا انتقاد کرده اي. همه در انتقاد از شريعتي آزادند و هيچ کس را به خاطر انتقاد از او نه زندان مي کنند و نه دار مي زنند. منتقد و مخالف شريعتي نه توسط دولت و نه توسط طرفداران او مو رد تعدي قرار نمي گيرد. و اين به واقع درست است و اين همان چيزي است که او مي خواست زيرا او اهل مريد پروري نبود. تنها آنچه را که مي پروريد انديشه بود.
|
_________________ بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark
|
|
|
|
|
 |
wp.ark  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382 مجموع ارسالها: 431 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: آن طرف تر از عشق جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 30 خرداد 1383، ساعت 17:02 |
|
 |
4 سال و 2 ماه پيش |
|
#4
|
| |
شريعتي و مطهري را هر دو با هم ببينيم.
|
_________________ بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4994 اعتبار کسب شده: 9556 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 08 دي 1386، ساعت 15:30 |
|
 |
8 ماه و 13 روز پيش |
|
#5
|
| |
|
ادامه در موضوع دکتر علي شريعتي |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |