| نویسنده |
پیغام |
پارسا سال صفري!
مجموع ارسالها: 40 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 24 خرداد 1383، ساعت 23:30 |
|
 |
4 سال و 5 ماه پيش |
|
#1
|
| |
خدايا
بندگانت شکر نعمتهاي تو کنند
و من شکر بودن تو
چرا که نعمت بودن توست @};- @};- @};- |
|
_________________ باید پارو نزد واداد
باید دل رو به دریا داد
خودش می بردت هر جا دلش خواست
به هر جا برد
بدون ساحل همونجاست
|
|
|
|
|
 |
اهورا  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 13 آبان 1382 مجموع ارسالها: 480 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: تهران جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 25 خرداد 1383، ساعت 16:52 |
|
 |
4 سال و 5 ماه پيش |
|
#2
|
| |
خدايا من در کلبه فقيرانه خود چيزي دارم که تو در عرش کبريايي خود نداري.
من در خانه ام چون تويي دارم و تو چون خودت را نداري.
امام سجاد(ع) |
|
_________________ روزی تو خواهی آمد از كوچه های باران
تا از دلـــــــم بشویی غمهای روزگـــــاران
|
|
|
|
|
 |
nashenas114 بزنم به تخته!
مجموع ارسالها: 150 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 25 خرداد 1383، ساعت 17:29 |
|
 |
4 سال و 5 ماه پيش |
|
#3
|
| |
الحمد الله الذي ادعوه فيجيبني
و ان کنت بطيئا حين يدعوني
الحمدالله الذي اسئله فيعطيني
و ان کنت بخيلا حين يستقرضني
@};- @};- @};- @};- @};- |
|
_________________ هر جور مي خواي فکر کن !!!
|
|
|
|
|
 |
اشکبوس  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385 مجموع ارسالها: 157 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان... جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 16 مهر 1385، ساعت 12:57 |
|
 |
2 سال و 1 ماه پيش |
|
#4
|
| |
الهي ، گريخته بودم تو خواندي ، ترسيده بودم بر خوان تو نشاندي ، در آغاز ميترسيدم که مرا بگيري به بلاي خويش اکنون ميترسم که بفريبي به عطاي خويش .
الهي ، دعا به درگاه تو لجاج است ، چون داني که بنده به چه محتاج است .
الهي ، همه از تو ترسند و عبدالله از خود ت، زيرا که از تو همه نيکي آيد و از عبدالله همه بدي .
الهي ، اگر همه عالم باد گيرد چراغ مقبل کشته نشود و گر همه جهان آب گيرد اياغ مدبر نشسته نشود.
الهي ، گرچه بهشت چشم و چراغ است بي ديدار تو دردو داغ است .
الهي ، به حور و قصور ننازم که اگر نفسي با ت وپردازم ، اگر به دوزخ بري دعويدار نيستم و اگر در بهشت کني بي جمال تو خريدار نيستم .
الهي ، اگرچه نور در عبادت است ؛ اما کار به عنايت است .
الهي ، ابوجهل از کعبه مي آيد و ابراهيم از ميخانه ؛کار به عنايت بود و باقي بهانه .
الهي ، توانگران به زر و سيم نازند و درويشان به "نحن قسمنا" سازند.
الهي ، گرچه شب فراق تاريک است دل خوش دارم که صبح وصال نزديک است :
عاشق چو دل از وجود خود برگيرد
اندر دو جهان دو زلف دلبر گيرد
بالله که عجب نباشد ار دلبر او
او را به کمال لطف در بر گيرد |
|
_________________ و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
|
|
|
|
|
 |
اشکبوس  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385 مجموع ارسالها: 157 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان... جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 18 مهر 1385، ساعت 11:08 |
|
 |
2 سال و 1 ماه پيش |
|
#5
|
| |
الهي ، ديگران مست شرابند و من مست ساقي ، مستي ايشان فاني است و از من باقي .
الهي ، آنرا كه خواهي آب در جوي او روان است و آنرا كه نخواهي چه درمان است .
الهي ، چو آتش فراق داشتي با آتش دوزخ چكار داشتي ؟
الهي ، روزگاري ترا ميجستم خود را مي يافتم ، اكنون خود را ميجويم ترا يافتم .
الهي ، با تو آشنا شدم از خلق جدا شدم ،در جهان شيدا شدم ، نهان بودم پيدا شدم .
الهي ، بر عجز و بيچارگي خود گواهم و از لطف تو آگاهم ، خواست خواست توست ، من چه خواهم .
الهي ، اگر نه امانت را امينم ، روز نخست مي دانستي كه چنينم .
الهي ، چون سگ را بار است و سنگ را ديدار است ؛ عبد الله را با نااميدي چكار است .
الهي ، گر به دعا فرمان است ، قلم رفته را چه درمان است .
الهي ، چون تو در غيب بودي من در عيب بودم و چون تو از غيب پيدا شدي من از عيب جدا شدم . |
|
_________________ و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
|
|
|
|
|
 |
اشکبوس  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385 مجموع ارسالها: 157 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان... جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 01 آبان 1385، ساعت 13:27 |
|
 |
2 سال و 1 ماه پيش |
|
#6
|
| |
الهي ، اگر عبد الله را بخواهي سوخت ، دوزخ ديگر بايد آلايش او را و اگر بخواهي نواخت بهشتي ديگر بايد آسايش او را .
الهي ، آنچه را دوختي در پوشيديم و هيچ از ما نيامد از آنچه در کوشيديم ، نه ظالمي که گويم زنهار و نه ما را با تو حقي که گويم بيار ، آنچه روا داري مي دار و اين برداشته ي خود را فرو مگذرا.
الهي ، همه از روز پسين ترسند و عبد الله از روز پيشين .
الهي ، هر روز که بر مي آيد ناکس ترم و چندان که پيش ميروم واپس ترم .
الهي ، کدام درد از اين بيش باشد که معشوق توانگر بود و عاشق درويش .
الهي ، بازمانده از صحبت تو از اشک لذت مي يابد پس يابنده ي تو چه مي يابد ؟
اي فضل تو دستگير من دستم گير
سير آمده ام ز خويشتن دستم گير
تا چند کنم توبه و تا کي شکنم
اي توبه ده و توبه شکن دستم گير |
|
_________________ و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
|
|
|
|
|
 |
اشکبوس  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385 مجموع ارسالها: 157 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان... جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 01 آبان 1385، ساعت 13:29 |
|
 |
2 سال و 1 ماه پيش |
|
#7
|
| |
عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که اين آمد و صد حيف که آن رفت
عيدتون مبارک و هر ورزتو عيد |
|
_________________ و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3420 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 19 دي 1385، ساعت 3:21 |
|
 |
1 سال و 10 ماه پيش |
|
#8
|
| |
در ستايش دستها
اين نخستين نماز آفرينش نيست
آرامشي را در انديشه ام
كه از راستي و روشنايي روايت كند
و اينك اي ارديبهشت سرود ساز
خشنودي خرد را بر اين برهنگان تشنه
بباران
كه يكسره چشمپاي روزان و روندگانند
اينان...
خداوندگارانند
--- زرتشت |
|
|
|
|
|
|
 |
siyagiso  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 518 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: تهران جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 14 اسفند 1385، ساعت 12:07 |
|
 |
1 سال و 9 ماه پيش |
|
#9
|
| |
از خدا خواستم عادات بد مرا از من بگیرد
فرمود: گرفتن عادت ها کار من نیست.
من به تو اراده داده ام خودت باید آنها را از خود دور کنی
از خدا خواستم تمامی چیزهایی که سبب می شوند
از زندگی لذت ببرم ؛به من بدهد
فرمود :من به تو زندگی داده ام
تو باید هنر لذت بردن از داشته ها را بیاموزی ؛
لذت صرفا با داشتن بیشتر فراهم نمی شود
از خدا خواستم به من خوشبختی عطافرماید
فرمود : خوشبختی عطا کردنی نیست باید بیاموزی قانع باشی
و بر آنچه داری راضی با شی وازآن نهایت استفاده را بنمایی
از خدا خواستم :" الهی لا تکلنی نفسی طرفه عینا ابدا "
خدایا مرا چشم بر هم زدنی به حال خود وا مگذار
فرمود : بالاخره آنچه باید،ازمن خواستی ؛
من با توهستم هر زمان وهرمکان
این تو هستی که با گناهانت خودت را از من دور می کنی |
|
_________________ من به آغاز زمين نزديکم
نبض گلها را ميگيرم
آشنا هستم با ،سرنوشت تر آب ،عادت سبز درخت
سهراب سپهري
|
|
|
|
|
 |
|
|