| نویسنده |
پیغام |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 19 خرداد 1383، ساعت 9:02 |
|
 |
4 سال و 5 ماه پيش |
|
#1
|
| |
آسيمه سر رسيدي از غربت بيابان
دلخسته ديدمت از آوار خيس باران
وامانده در تبي گنگ ناگه به من رسيدي
من خود شکسته از خود در فصل نااميدي
در برکه دو چشمت نه گريه و نه خنده
گم کرده راه شب را سرگشته چون پرنده
من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم
پيدا نمي شدي تو شايد که مرده بودم
من با تو خو گرفتم؛ از خنده ات شکفتم
چشم تو شاعرم بود تا اين ترانه گفتم
در خلوت سرايم يکباره پر کشيدي
آنگاه اي پرنده بار دگر پريدي
من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم
پيدا نمي شدي تو شايد که مرده بودم
شاعر: اکبر آزاد
آهنگ ساز: بابک و بامداد بيات
خواننده: محمد اصفهاني
http://offmusic.roshd.ir/ramfile/esasimehsar.ram |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |