صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3959
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 12 خرداد 1383، ساعت 16:57
 4 سال و 1 ماه پيش
#1
 
انتظار فرج از نيمه خرداد کشم

از غـم دوسـت در اين ميـکده فــرياد کشـم
دادرس نيست که در هجر رخش داد کشم

داد و بيـداد که در محفـل ما رندى نيســت
که برش شــکوه برم، داد ز بيــداد کشـــم

شـــاديم داد، غمم داد و جفــا داد و وفـــا
با صفـــا منت آن را کـه به مـن داد کشــم

عاشــقم، عاشــق روى تو نه چيـــز دگرى
بار هجــران و وصـالت ‏به دل شــاد کشــم

مُردم از زندگـى بى تو که با من هســـتى
طرفه سرى است که بايد بر استاد کشـم

ســــــالها مى‏گذرد، حادثـــــــه‏ها مى آيد
انتـظار فـرج از نيمـــــه خـــــــرداد کشــــم


روح الله الموسوي الخميني

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"


اين مطلب آخرين بار توسط غريب آشنا در سه‌شنبه 12 خرداد 1383، ساعت 17:49 ، و در مجموع 3 بار ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3959
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 12 خرداد 1383، ساعت 17:11
 4 سال و 1 ماه پيش
#2
 
"با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي سفر مي کنم و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم."

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
روياآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 07 بهمن 1382
مجموع ارسالها: 311
اعتبار کسب شده: 215
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 13 خرداد 1383، ساعت 13:14
 4 سال و 1 ماه پيش
#3
 

من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انالحق بزدم
همچو منصور خريدار سردار شدم

غم دلدار فکنده است بجانم شرري
که بجان آمدم وشهره بازار شدم

در ميخانه گشاييد برويم شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم

جامه زهد و ريا کندم و بر تن کردم
خرقه پير خراباتي و هشيار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مي آلوده مددکار شدم

بگذاريد که از بتکده يادي بکنم
من که با دست بت ميکده بيدار شدم
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3959
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 13 خرداد 1383، ساعت 17:05
 4 سال و 1 ماه پيش
#4
 
Image

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3959
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 13 خرداد 1383، ساعت 17:13
 4 سال و 1 ماه پيش
#5
 
Image

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3959
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 13 خرداد 1383، ساعت 17:17
 4 سال و 1 ماه پيش
#6
 
Image

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3959
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 13 خرداد 1383، ساعت 19:38
 4 سال و 1 ماه پيش
#7
 
Image

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3959
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 14 خرداد 1383، ساعت 12:20
 4 سال و 1 ماه پيش
#8
 
14 خرداد 68 رو خوب يادمه. دقيقاً 15 سال پيش. اون موقع من 6 سالم بود و آمادگي مي رفتم. چون کلاسهاي آمادگيمون تعطيل شده بود، صبح همراه مامانم که مدير مدرسه راهنمايي بود، رفتيم مدرسه که ديديم مدرسه تعطيله. خبر فوت امام رو اون جا شنيديم. يادمه وقتي برگشتيم خونه، مامانم آروم و بي صدا داشت اشک مي ريخت. منم يه سررسيد کوچيک داشتم که اولش عکس امام بود. با مداد قرمز رو عکسش يه گل سرخ کشيدم....

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3959
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 11 خرداد 1384، ساعت 21:09
 3 سال و 1 ماه پيش
#9
 
Image

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 1472
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 18 خرداد 1384، ساعت 15:29
 3 سال پيش
#10
 
غلاف كرده بودم اين سگ مذهب را. و نمي دانم چه بود اين محشري كه پيمان مي‌شكند.
چه بود اين جمعيت؟ از كجا آمده‌اند اين جماعت؟ به طلب چه آمده‌اند؟
نه براي توبه آمده‌اند و نه به طلب حاجت، نه براي شفاي بيمار و نه براي هيچ خواسته‌ي ديگري. پس به دنبال چه هستند اين جماعت بسيار؟
فقط براي سلامي و عليكي؟ و لابد مطمئنند از پاسخ سلام كه اينگونه محكم آمده‌اند.

او مرده است! شانزده سال است!
من عصرِ امروز را ديدم؛ صبح چه بوده است؟ خدا مي‌داند.
نگفتي كه چه مي‌خواهند پس از اين همه سال؟
شگفتا كه خلوتي اينجا محشر را به چشم مي‌آورد!
از همه جا آمده‌اند؛ فقير و غني؛ از دور و نزديك.
و بيشتر فقيرند تا غني كه اغنيا را تا بدينجا فاصله بسيار است و بيشتر غني‌اند تا فقير كه به طلب هيچ حاجتي نيامده‌اند.
صبح چه خبر بوده؟ شانزده سال پيش چه خبر بوده؟
بيست و شش سال پيش چه خبر بوده؟
گويا نبأ عظيم است! و اين است كه وجود مرا مي‌لرزاند؛ و تمام عقايد و تصورات و تفكرات مرا فرو مي‌ريزد؛ بسان گردي كه با باد مي‌رود.
و من دانشجويِ متفكرِ آگاهِ روشنفكرِ اهلِ مطالعه كه جنبش دانشجويي را پاسدارم و تكليف مي‌كنم و تحريم مي‌كنم و بيانيه مي‌دهم در غلغله اين محشر رقمي نيستم. ناگهان تمامي پندارهايم فرو مي‌ريزد و پوچ مي‌شوم.
-----------
ضريح از طلا و نقره نيست، آلومينيوم است. ظريف‌كاري نيست، قوطيهاي آلومينيومي است كه به صورت شطرنجي به هم جوش خورده‌اند تا شيشه پشت خود را از هجوم جمعيت حفظ كنند. هيچ چيز و هيچ كسي به جز تراكم جمعيت مرد و زن را از هم جدا نمي‌كند.
ضريح در برابر محيط اطراف كوچك است در عين آن كه نسبت به قبر، براي تحمل جمعيت، بزرگتر ساخته شده‌است. و تمامي اين فضاي بزرگ در برابر جمعيتي كه از انبوه صبح باقي مانده است مانند قطره ايست كوچك و گم.
هيچ قسمت زنانه و مردانه‌اي ندارد و هيچ كسي مردم را از هم جدا نمي‌كند. هيچ كس به مردم نمي‌گويد كه راه را باز كنند و يا نخوابند يا نخورند. كسي به بچه‌ها نمي‌گويد كه ندوند و بازي و داد و قال نكنند.
هيچ كس را با هيچ كس كاري نيست. اين جا فقط بزرگ است؛ آنقدر كه ضريح و گنبد در فضاي آن كوچك است؛ با اين‌حال اين فضا در برابر جماعتي كه از صبح مانده‌اند كوچك است و حقير!
-----------
صبح چه خبر بوده است؟ شانزده سال پيش چه خبر بوده است؟
و به هيچ حاجتي نيامده‌اند و از همه جا آمده‌اند. جز به مِهر آمده‌اند؟
اينهمه آدم؟ فقط چون دلشان تنگ شده؟ و منِ جنبش دانشجويي كه با تمام قامت قيام كنم چند درصد اين جماعتم؟
فقط براي دلتنگي! نه دغدغه آزادي بيان دارند و نه اعتراضي به سانت كردن مقنعه دختران؛ نه غم زنداني سياسي دارند و نه هواي اعتصاب! و نه همدرد اكبر و اصغرند.
از همه رنگ هستند و بي‌رنگ آمده‌اند به ديد و بازديدي از يك دوست قديمي؛ و سپس با خانواده اطراق مي‌كنند و غذا مي‌خورند؛ بچه‌هايشان بازي مي‌كنند و دوباره باز مي‌گردند.
آيا در خانه عمويتان نيز اينگونه راحتيد؟
آري، شايد در خانه پدري اينگونه‌ايم!

حرم رضوي را مثال بزنم كه حج فقراست يا حرم عبدالعظيم حسني را كه مانند زيارت سيدالشهداست؟
اما اينجا مانند هيچ نيست!
الاّ قيامت كبري؛ آنگاه كه جن و انس از همه رقم و هر تيره و طايفه‌اي جمع مي‌شوند و هر كس با مولا و محبوب خويش محشور مي‌شود.
و مي‌فهمم هر چه براي علاج درد اين ملت و اين مملكت انديشيده‌ام، و هرچه از جنبش خويش و سواد ايدئولوژيك خود خرج كرده‌ام و هر چه تحصن و اعتراض و اعتصاب و اعتراض و 18 تير و 16 آذر و ميدان تيان‌آن‌من كه داشته‌ام، همه در برابر پوست پفكهاي بعد از قيامت حقير است.
كاش دوربين داشتم تا شرمنده قلم و كاغذ و كيبورد و نگهبان شب نمي‌شدم.
هيچ كدام هواي تازه نمي‌خواهند، از تنگي جا استعفا نمي‌دهند، هيچ ماهيانه‌اي طلب نمي‌كنند، رنگ پرچم بر پيشاني و چهره نمي‌زنند؛ به ديدار پدر آمده‌اند، نه پدرخوانده‌اي كه براي حضور در بين مردم جام زهر بنوشد! به ديدار كسي آمده‌اند كه از حضور در بين آنها خسته نمي‌شد و همرنگ خودشان بود و لباسهايش كهنه‌تر از لباسهاي خودشان بود.

يك لحظه فكر كن كه اين بعد از ظهر يك ديدار سالانه، پس از شانزده سال است! و اين مردم يك عصر و يك كشورند و همه هر سال نمي‌آيند!
در قيامت كه مردم همه اعصار و همه ملل و همه و همه مي‌آيند، تا چه مدت فرشته‌ها بايد پوست پفك جمع كنند؟
و يادم آمد كه در قيامت همه مردگانند و پفك نمي‌خورند،
فتبارك الله احسن الخالقين.
و اين بود حكمت قيامت بعد از مرگ.

كاش كمتر فرو مي‌ريختم!

_________________
علي يارت


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط اکتيو در تاريخ پنجشنبه 19 خرداد 1384، ساعت 16:21 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 1472
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 19 خرداد 1384، ساعت 15:35
 3 سال پيش
#11
 
يادم رفت بگويم: بهشت را به بها مي‌دهند نه به بهانه!
يادم نيست از كه اين را شنيده‌ام؟
شريعتي؟

_________________
علي يارت
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 1472
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 21 خرداد 1384، ساعت 15:57
 3 سال پيش
#12
 
ممنون از يادآوري وحيد آشنا: از شهيد بهشتي بود اين جمله

_________________
علي يارت
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2872
اعتبار کسب شده: 6959
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 11 خرداد 1385، ساعت 21:28
 2 سال و 1 ماه پيش
#13
 

17 سال از بزرگ ترين تشييع جنازه تاريخ گذشت !

Image

Image

Image

Image

Image



_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
روياآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 07 بهمن 1382
مجموع ارسالها: 311
اعتبار کسب شده: 215
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 13 خرداد 1385، ساعت 12:10
 2 سال و 1 ماه پيش
#14
 
درد خواهم دوا نمی خواهم

غصه خواهم نوا نمی خواهم


عاشقم عاشقم مریض تو ام

زین مرض من شفا نمی خواهم


من جفایت به جان خریدارم

از تو ترک جفا نمی خواهم


از تو جانا جفا وفا باشد

پس دگر من وفا نمی خواهم


تو "صفا"ی منی و "مروه" من

"مروه" را با "صفا" نمی خواهم


صوفی از وصل دوست بی خبر است

صوفی بی صفا نمی خواهم


تو دعای منی ، تو ذکر منی

ذکر و فکر و دعا نمی خواهم


هر طرف رو کنم تویی قبله

قبله ، قبله نما نمی خواهم


هر که را بنگری فدایی توست

من فدایم فدا نمی خواهم


همه آفاق روشن از رخ توست

ظاهری جای پا نمی خواهم


امام خميني(ره)
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3959
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 13 خرداد 1385، ساعت 20:37
 2 سال و 1 ماه پيش
#15
 
يك ناشنيده از امام خميني


آيت‌الله توسلي، مسئول دفتر امام خميني(ره) در مصاحبه با روزنامه «جمهوري اسلامي» خاطره مهم و ناشنيده‌اي را از امام خميني(ره) نقل كرده است.

اين خاطره به رغم كوتاه بودن، بسيار درس‌آموز و سرنوشت‌ساز است.

وي در پاسخ به يكي از سؤالات مي‌گويد: «امام هيچ‌گاه حركتي غير از حركت در راه خدا نداشت. حالا كه شما اين سؤال را كرديد، من هم يك نكته ناگفته را مي‌گويم. آقاي صانعي (آيت‌الله حاج شيخ حسن صانعي) نقل مي‌كند كه امام وقتي بعد از 14 سال از تبعيد به ايران بازگشت، در يك جلسه خصوصي رو كرد به آقاي صانعي گفت: يادت هست فلان روز (در بحبوحه قيام پانزده خرداد 1342) به من مي‌گفتي: «قدري آهسته‌تر حركت كنيد، كمي سكوت كنيد، ممكن است شما را دستگير كنند». من به شما گفتم: «نه خير، مردم با ما هستند. دولت نمي‌تواند ما را دستگير كند». يادت هست اين جمله را گفتي و من هم آن جواب را دادم. اين 14 سال تبعيد، كفاره گناه آن حرفي بود كه من زدم. من بايد مي‌گفتم، «ما خدا را داريم» اما من گفتم، «ما مردم را داريم». نتيجه اين حرف من بايد اين 14 سال تبعيد باشد. 14 سال تبعيد، نتيجه آن تخلفي بود كه من در غفلت از خدا كردم.
اين اوج معرف امام به خداوند، در عين ارتباط عميق ايشان با مردم بود».

آيت‌الله توسلي در بخش ديگري از اين گفت‌وگو درخصوص زمان درگذشت آيت‌الله بروجردي مي‌گويد: در آن ايام من به اتفاق آقاي مرحوم رباني املشي ـ خدا رحمتش كند ـ يك روز عصري رفتيم خانه امام. مرحوم آقاي رباني به امام گفت: آقا، امروز اسلام به شما احتياج دارد، شما بايد رساله بدهيد. امام در جواب آقاي رباني گفت‌: من كي هستم كه اسلام به من احتياج داشته باشد؟

امام هيچ‌گاه حاضر نشد رساله بدهد. بعد از فوت آيت‌الله بروجردي هم دستور داد از طرف خودش مجلس فاتحه‌اي برگزار نكنند. اهل فن مي‌دانند كه مقدمات مرجعيت همين چيزهاست. خودش را در معرض قرار بدهد. فاتحه بگيرد، رساله توزيع كند.

ما يك عده جمع شديم كه رساله امام را از توي حواشي «عرو‌ةالوثقي» و «وسيله‌النجاه» جمع كرديم. 50 نفر باهم بوديم. من بودم با امام جمعه قبلي محلات مرحوم آقاي سيد طه مقدسي و آقاي سروش محلاتي. سه نفري ما حاشيه عروه را چاپ كرديم. در چاپخانه‌اي كه متعلق بود به آقاي عقدايي. حدود 2500 تومن بدهكار شديم. ما با هم 300 تومن گذاشتيم و رساله امام را چاپ كرديم. وقتي 2500 تومن بدهكار شديم رفتيم پيش داماد امام مرحوم آقاي اشراقي. گفتيم به امام بگوييد ما حاشيه عروه را چاپ كرده‌ايم و 2500 تومن بدهكار شديم. ايشان رفت پيغام ما را به امام داد و امام جواب داد: «هر كس رساله مرا چاپ كرده خودش هم پولش را بدهد. مگر من گفتم كه رساله را چاپ كنند». امام يك شاهي بابت اين كار ما نداد. امام يكي ديگر از روحياتشان اين بود كه يك رساله مجاني به كسي نمي‌داد. امام مي‌فرمود: «هر كس مقلد من است، بايد برود براي خودش رساله بخرد. پول سهم امام را نمي‌دهم رساله چاپ شود و بعد مجاني به مردم بدهم».

امام در طول عمر مرجعيتش يك رساله مجاني به كسي نداد. يكي ديگر از اخلاقيات امام اين بود، اگر كسي از امام تعريف زياد مي‌كرد، خيلي ناراحت مي‌شد».

وي مي‌افزايد: «در دوره اول مجلس شوراي اسلامي يادم هست كه 4 خرداد 1359 بود، آقاي فخرالدين حجازي، نماينده اول مردم تهران بود. نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با امام ملاقات داشتند. بنا بود نماينده اول تهران سخنران مراسم باشد. وقتي آقاي فخرالدين حجازي شروع به سخنراني كرد، اولش گفت: بسم الله الرحمن الرحيم و خطاب به امام فرمود: «بأبي انت و امي». به مجردي كه اين جمله را گفت، امام گلايه شديد كرد. فرمود: «من خوف اين را دارم مطالبي كه آقاي حجازي فرمودند درباره من، باورم بيايد. من خوف اين را دارم كه فرمايشات ايشان و امثال ايشان براي من يك غرور و انحطاط پيش بياورد. من به خداي تبارك و تعالي پناه مي‌برم اگر براي خودم نسبت به ساير انسان‌ها مزيتي قائل باشم. اين انحطاط فكري و روحي است. من در عين حال از آقاي حجازي تقدير مي‌كنم كه ناطق برومند و متعهد است، گله مي كنم كه در حضور من مسائلي را مطرح مي‌كند كه ممكن است باورم بيايد».

يك مرتبه هم آقاي مشكيني از امام تعريف كرد. آقاي مشكيني همراه با نمايندگان مجلس آمدند خدمت امام و شروع كرد تعريف كردن. اول جمله‌اي كه امام بعد از پايان يافتن صحبت‌هاي آقاي مشكيني گفتند، اين بود: «من بايد از آقاي مشكيني گله كنم. آن قدري كه ما گرفتار نفس خودمان هستيم، اين كافي است. ديگر مسائلي نفرمائيد كه در نفوس ما انباشته شود و ما را به عقب برگرداند. شما دعا كنيد كه ما دستمان به بواطن نمي‌رسد، لااقل به ظواهر عمل كنيم. من دعا مي‌كنم كه خداي تبارك و تعالي ما را از قيد و بند نفس اماره نجات دهد». امام هيچ گاه حاضر نمي‌شد كسي درباره‌اش غلو بكند».



منبع: بازتاب

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است پايان انتظار
7
پاسخها: 481 بیننده: 11630 نویسنده: غريب آشنا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است منت مي کشم
1
پاسخها: 1 بیننده: 331 نویسنده: ستاره’ غريب
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است لحظه هاي قرن ناک انتظار
1
پاسخها: 2 بیننده: 181 نویسنده: Omid
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است زمين لرزه استان کرمان
1
پاسخها: 46 بیننده: 752 نویسنده: غريب آشنا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به: