صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
2
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
Omidآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 3448
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: My home
سن: 37
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 14 فروردين 1388، ساعت 2:32
 11 ماه و 23 روز پيش
#1
 
براي آغاز موزيک متن فيلم کليک کنيد روي ترانه روياي عروس ماهيگير .

تيتراژ: نمايي از يک دختر خانم تپل مپل با موهاي آشفته و صورت جدي و خشن (شبيه اسکيموهاي قطب شمال) که در حال محکم کردن گره هاي تور ماهيگيري است. بعد تور را به آب مي اندازد. قايق چوبي کوچک تنها ميان آبهاي متلاطم. باد مي آيد. دوربين به سمت آسمان آبي زاويه ميگيرد و تصوير محو ميشود.

سکانس اول: آقا پسر 64 کيلويي با قد دور و ور 175 با کت و جليقه و شلوار و کفش چرمي مشکي با سن حدود 25 يا 26 سال، خارج از کلاس نزديک در، کت روي دست مشغول پاسخ دادن به سوالات دانشجويان خانم آموزشگاه کنکور.مدرس: .... آره ديگه دو ايکس اش حذف ميشه. ... آفرين مشتق ميگيريم بعد ضريب زاويه و نقطه عطف رو که گرفتيم فرمول بدست مي آد....نماي مقابل: متوجه ميشويم نماي قبل از نگاه دختر خانم 17-18 ساله اي با روپوش مدرسه سرمه اي، وزن دور و ور 70 قد 165، شکم يه نمه بيرون، باسن جنيفر لوپز، چشم ابرو تاتو با دماغ عمل کرده و موهاي مش کرده با چتري هاي روي پيشوني، با چشمان معصوم و وغزده به روبرو را نگاه ميکند. يک لحظه نگاه ها در هم تلاقي ميکند.

فلاش بک: صحنه اي از کارتون دانل داک. دانل داک مشغول چشيدن عسل کندوهاست و خرسه از پشت حصار نگاه ميکند. دانل داک: 80% خالص..... 90% درصد خالص... 100% خالص. جان! در اين مدت خرسه مرتب تو سر و بار خود ميزند و بدنبال راهي براي خوردن عسل هاست.

برگشت به صحنه قبلي: دختر خانم (آهسته): چه لقمه اي؟ جان! اين پا اون پا ميکند و کمي مردد است. نماي متوسط استاد: با گذشت چند لحظه دخترخانمهاي قبلي دور و ور استاد را خالي کرده اند. استاد به ساعتش نگاه ميکند و کتش را مي پوشد تا آماده رفتن شود. نماي دخترخانم: اين پا اون پا ميکند و مردد است. در تمام وجودش بيقراري موج ميزند....


Image

_________________
بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط Omid در تاريخ جمعه 14 فروردين 1388، ساعت 2:48 ويرايش شده است.
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Omidآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 3448
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: My home
سن: 37
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 14 فروردين 1388، ساعت 2:45
 11 ماه و 23 روز پيش
#2
 
برگشت به نماي دختر رو به دوربين: از همون اولش چشم ام رو گرفت. الان 6 ماهه دنبالش ام. با هر بدبختي خواستم حاليش کنم قضيه رو نشد که نشد. اگه بگم تمام قضيه هاي فيثاغورس رو نشستم از اول براش اثبات کردم باورت نميشه. پيرهن شلوار و مانتو تنگ پوشيدم، پاچه ها رو ريختم بيرون، دندون هام رو با لاک ناخون برق انداختم. اگه محض اون دو تا شيپيشي که رو صورت اشه نبود ميگفتم خواجه است ولش ميکردم و خلاص. مرتيکه خل بعد اينهمه ناز و کرشمه ديشب من رو کشونده يه گوشه حالا من دل تو دلم نيست ميگم چي ميخواد بگه. يه گوني کاغذ بارم کرده ميگه اين ها رو ببر پاکنويس کن بيار وسه درس ات خوبه. ميخواستم گوني رو ور دارم همونجا بکوبم به کله اش. ديگه به اينجام رسونده.

فلاش بک به صحنه يورتمه رفتن دختر با لباس سوارکاري روي اسب سياهي که بي شباهت به استاد نيست: دختر مرتب به پشت سر نگاه ميکند و با عصا رو کپل اسب ميکوبد و فرياد ميزند: برو! برو اسب خوب من ! برو! برو!صداي منتقد برنامه: بله اين صحنه دقيقاً اداي ديني است به فيلم "ساز دهني" وقتي که اميرو به خيال خودش مشغول حال کردن با ساز دهني است و صاحب ساز مرتب تکرار ميکند: اميرو! خر خوب ما! بيا ميخوام سوارت بشم!

برگشت به نماي دختر در موسسه: دخترخانم و استاد در نماهاي متقابل و متوالي :دختر: ببخشيد استاد يه لحظه ميشه وقت تون رو بگيرم باهاتون حرف بزنم؟استاد: خواهش ميکنم. در مورد جزوه هاست؟دختر: نه يعني بله. يعني ميدونيد نه.... دختر: استاد من خيلي وقته که به شما علاقه دارم! Embarassed نميدونم ميخواستم اگه اجازه بدين بيشتر با هم آشنا بشيم.تغيير نما به استاد. استاد غش ميکند و روي زمين ول ميشود... Mr. Green Razz

Image


روز.نماي داخلي. بيمارستان: آقاي داماد با کله باندپيچي شده روي تخت بيمارستان. درحاليکه استاد هنوز نفهميده کجا به کجاست دختر خانم جلو مي آيد و حلقه طلاي نامزدي را در دست اش ميکند. دستي شيريني تعارف ميکند. دختر از خجالت سرخ شده است. صداي خارج از کادر: مبارکه! صداي کل کشيدن.

سکانس سوم:شب. نماي داخلي. ويلاي شمال. در شب باروني بهاري استاد کنار پنجره نشسته است و به عکس آتش شومينه در شيشه پنجره زل زده است. دختر نزديک مي آيد و دستش را روي شانه مرد ميگذارد. صداي امواج دريا در خارج کادر.دختر: داشتي به چي فکر ميکردي؟استاد: هيچي. به گذشته. همه چي اينقدر تند گذشت که اصلاً نفهميدم چطور شد. ماجراي آشنايي. عقد و عروسي و حالا هم که براي ماه عسل اومديم اينجا. همه چي چقدر تند گذشت.دختر: فکر ميکردي آمادگي اش رو نداشته باشي؟استاد: نميدونم. تا اون موقع که تو به ام گفتي هيچ وقت به اش فکر نکرده بودم. حالا تازه کم کم داره يه چيزهايي يادم مياد... Wink

_________________
بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Omidآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 3448
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: My home
سن: 37
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 14 فروردين 1388، ساعت 19:27
 11 ماه و 22 روز پيش
#3
 
سکانس چهارم: فلاش بک. روز. خارجي. خيابان. ادامه نمايي که دختر و استاد از موسسه بيرون آمده اند و با هم قدم ميزنند. تا به رستوراني ميرسند. صداي منتقد برنامه خارج از کادر.

منتقد: قدم اول براي گرفتن ماهي داشتن کرم است. در واقع تا کسي کرم نداشته باشد که اصلاً ماهيگير نميشود. کرم را سر قلاب بزنيد و منتظر باشيد تا ماهي قلاب را بگيرد.

نماي روي شانه از دختر: موافقي بريم اينجا يه چيزي بخوريم. البته من حساب ميکنم.

منتقد: با اين اقدام حساب شده بدون آنکه فرصت اعتراض داشته باشد قلاب را ميگيرد. سعي کنيد بهترين و گران تري غذاهاي منو را سفارش بدهيد. در مورد هزينه ها هم اصلاً نگران نباشيد. اين يک سرمايه گذاري درازمدت محسوب ميشود که خيلي زود علاوه بر برگشت سرمايه بهره هاي فراواني را نصيب تان ميکند. اکنون نوبت آن است که در ظاهر براي هضم غذا و در باطن براي سبک سنگين کردن ماهي به پارک برويد. (حالا ميفهميد چرا اغلب پارک ها داراي درياچه مصنوعي هم هستند).

Image

دختر: تو الان چيکار ميکني؟ استاد: من هيچي درس ميخونم. درس ميدم.... (صدا محو ميشود و ما چيزي نميشنويم اما او مشغول توضيح است).

منتقد: در اينجا ماهي مورد نظر سعي دارد توضيح دهد که آنقدر ها هم که ما فکر ميکنيم ماهي چاق و چله اي نيست و اصولاً ارزش گرفته شدن را ندارد. اما مواظب باشيد گول اين حرفها را نخوريد. در واقع تمام ماهي هاي دنيا اولش که به قلاب مي افتادند از اين حرفها زياد ميزنند. شما نخ قلاب را محکم نگه داريد و نگذاريد از دستتان در برود.

دختر: براي دو نفر که همديگه رو دوست دارند اين چيزها اصلاً مهم نيست. استاد: ببين من يه پدر و مادر پير دارم که غير از من کسي را ندارند.دختر: اينکه مهم نيست.استاد: دو سال ديگه از درسم مونده تازه ممکنه اينجوري که پيش ميره 10 ترمه بشم. سربازي هم که نرفتم دختر: اين هم مهم نيست.استاد: يه خونه اجاره اي کوچيک دارم با يه اطاق خواب کوچيک.دختر: اصلاً مهم نيست.استاد: پول ندارم. بدبختم. مريضم. دارم مي ميرم! Very Happy . دختر: بابا گفتم که اصلاً مهم نيست.استاد: حقيقت اش يه موقع هايي اونجام درست راست نميشه! Embarassed منتقد برنامه :..... دختر: (حواسم هست بابا) مهم نيست عزيزم !! Cool وقتي دو نفر همديگه رو دوست داشته باشند ديگه اونجا و اينجا نداره. Razz Razz Applause Silenced

استاد: ميشه من برگردم صورتحساب رستوران رو خودم حساب کنم؟دختر: چقدر سخت ميگيري شما. گفتم که مهم نيست. ...

_________________
بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3557
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 14 فروردين 1388، ساعت 21:31
 11 ماه و 22 روز پيش
#4
 
سرورم
تاج سرم
شما مطمئنيد که تالار اين تاپيک رو درست انتخاب کرديد Rolling Eyes

_________________
از تخم خودم, تخم خودم, جوجه ميسازم, ميشم جوجه فروش, به تخمم مينازم Razz Razz
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Omidآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 3448
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: My home
سن: 37
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 17 فروردين 1388، ساعت 19:16
 11 ماه و 19 روز پيش
#5
 
sedayedel نوشته بود:
سرورم تاج سرم شما مطمئنيد که تالار اين تاپيک رو درست انتخاب کرديد Rolling Eyes


نه، مطمئن نيستم.

نماي بعد. روز. خارجي. کوهستان. دختر و پسر کنار تخته سنگي خستگي در ميکنند.پسر: تا حالا با کسي اينجاها نيومده بودي؟دختر: نه. اولين باره که با تو اينجا مي آم.منتقد: خوب در اين مرحله مشتري ميخواهد ضمن رويت کيفيت جنس از آکبند بودن آن مطمئن شود.دختر: دوست دارم اينجا من رو ببوسي.نماي نزديک از صحنه لب به لبپسر: تا حالا کسي رو نبوسيده بودي؟دختر: نه به جون هرچي مرده. ميگي نه از چشم هام نيگاه کن!نماي نزديک دست که به سمت جاهايي ميرود که نبايد برود.دختر: دوست دارم مال تو باشه. (مکث. دست يه خورده پايين تر ميرود). بعد از عروسي مون. (جرقه بزرگ و سياه شدن تصوير Mr. Green Razz ) منتقد: معمولاً با شنيدن کلمه عروسي سيم هاي مخ آقا پسر اتصالي ميکند و کنتور ميپراند. نگران نباشيد اين امر در اين مرحله کاملاً طبيعي است. Wink

روز. خارجي. خيابان.دختر: چيه تو يه دفعه چه ات شد؟پسر: ببين يه بار ديگه هم به ات گفتم. اصلاً حرف عروسي رو هم نزن. من الان موقعيت اش رو ندارم.

منتقد: البته از آنجائيکه هر جايي يه رسم و رسوماتي دارند و بعضي رستورانهايي که اول غذا ميدهند بعد حساب ميکنند بعضي آدم ها را بد عادت ميکنند در اينجا ممکن است شوهر آينده با رسم اين رستوران براي ابتدا فيش گرفتن آشنا نباشد. لذا با توجه به قوانين مربوط به آداب معاشرت خوبيت ندارد مشتري را رد کنيد. توصيه ميکنيم مشتري را با احترام به سر ميز راهنمايي کنيد و ببينيد چي ميل دارند؟

Image

شب. داخلي. اتاق خواب. دختر و استاد زير ملافه دراز کشيده اند و به هم نگاه ميکنند.دختر: چطور بود؟استاد: خيلي عالي بود.!منتفد: در اين مرحله با توجه به غيرمحضري بودن معامله وجود شاهد کاملاً ضروري به نظر ميرسد. سعي کنيد در هر برخورد اتفاقي همسر آينده را به دوستان و فاميل معرفي کنيد.

روز. خارجي. خيابان. دختر و استاد دست در دست هم.دختر: اه نگاه کن عمه ام با شوهرش از روبرو دارند ميان.استاد: (با هر بدبختي شده دستش را از دست دختر در مي آورد) بيا از يه طرف ديگه بريم.دختر: نه ديگه دير شده. بده اگه سلام نکنيم... عمه جان معرفي ميکنم شوهر آينده .. ببخشيد استاد! استاد... عمه جان!نماي متوالي از افرادي که خوش وقت ميشوند. Dancing Dancing

منتقد: با دعوت مرد آرزوهايتان به خانه و معرفي به مادرزن آينده تير خلاص را به ماهي قصه ما زده ايد Applause Applause و از اينجا به بعد اتوبوس خوشبختي وارد سرازيري ميشود...

_________________
بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Omidآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 3448
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: My home
سن: 37
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 18 فروردين 1388، ساعت 19:39
 11 ماه و 18 روز پيش
#6
 
صورتحساب: يه دست رختخواب با ماچ اضافه، عشق قلبي، تحمل فقر و نداري، نامزدي، عقد، عروسي، و شير بها و پا تختي رو هم ميکنه 20 ميليون... مهريه هم که سه دونگ سند آپارتمان شهرک به اضافه 1364 سکه طلاي بهار آزادي بدون چونه.

تشکر: اين فيلم را تقديم ميکنم به گل روي همه دخترخانمها.


Angel

Image

_________________
بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است شب اميد
9
پاسخها: 341 بیننده: 22434 نویسنده: Omid
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است علت زجر کشيدن حيوانات ان هم بدون اميد خدا چي مي تونه باشه؟؟
1
پاسخها: 38 بیننده: 3166 نویسنده: Omid
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است امضا
1
پاسخها: 192 بیننده: 9027 نویسنده: mhaji
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است علت زجر کشيدن ادمها ان هم به اميد خدا چي مي تونه باشه؟؟
1
پاسخها: 8 بیننده: 575 نویسنده: وکيل بعد از اين

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: