صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
اهوراآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 13 آبان 1382
مجموع ارسالها: 480
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تهران
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 21 ارديبهشت 1383، ساعت 23:22
 4 سال و 4 ماه پيش
#1
 
حاصل پنج روز تغذيه با نان و پنير و کنسرو
قهرماني در سي و دومين نمايشگاه جهاني اختراعات

حالا يقين داريم سراغ مان مي آيند, تشکر مي‌کنند, مراسم تقدير راه مي‌اندازند که البته به اين رسم عادت داريم.

سفري که توشه‌اي جز نان و پنير و کنسرو ماهي و لوبيا و البته 5/2 ميليون تومان نداشت. اما سوغات آن ده مدال شامل 5 طلا 4 نقره و يک برنز بود.

سه, چهار ساعت بيشتر به پروازشان نمانده بود. دلهره‌اي عجيب داشتند. مريم, به فکر پدرش بود که تا همين چند لحظه پيش, در صف شلوغ نانوايي لواش, اين پا و آن پا مي‌کرد. بالاخره بچه‌ها در ديار غربت, بايد نان مي‌خوردند تا قوت بگيرند و مسابقه دهند. شبنم به اين فکر مي‌کرد که اگر درآخرين لحظه, سفارت سوئيس کوتاه نمي‌آمد و ويزايش را نمي‌داد, چه فرصتي را از دست داده بود. آناهيتا ازبابت دوندگي درناصرخسرو و تبديل پول‌ها به يورو حسابي کلافه بود. سعيد حيران مانده بود که چرا آموزش و پرورش سيستان و بلوچستان حاضر نشد حتي يک ريال به او کمک کند تا راهي سفر شود. عليرضا, اما وقت غصه خوردن و آه کشيدن را نداشت. فقط حساب و کتاب مي‌کرد که با دو ونيم ميليوني که عبادي - مدير سازمان ملي جوانان- واپسين ساعات عيد, با زحمت فراوان برايشان مهيا کرد, آيا مي‌توانند دو روز دوام بياورند يا نه. چهار همراه کم سن و سال عليرضا, هنوز محصل بودند. اما او از پس جشنواره‌ها و مسابقات مختلف داخلي وخارجي, به رنگ طلا درآمده بود. پس به حکم قاعده, سرگروه به حساب مي‌آمد.


دانشگاه‌هاي ژنو, بلافاصله به ما پيشنهاد پذيرش داد و گفت: «لازم نيست برگرديد, تمام کارهاي اداري با ما» ولي برگشتيم. بايد بر مي‌گشتيم. هر چند از ايران با دست خالي راهي‌مان کردند

از همشهري تا سازمان ملي جوانان ايران در خيابان سايه, پياده راهي نيست. عليرضا رستگار را در سازمان ديديم, در حالي که داشت براي دو سه نفر ازنمايندگانNGO هاي مختلف که براي تبريک آمده بودند, با شور و حرارت سفرش را شرح مي‌داد, سفري که او و چهار هم تيمي‌اش به ژنو داشتند تا در سي و دومين دوره نمايشگاه جهاني اختراعات و فن‌آوري شرکت کنند.

سفري که توشه اي جز نان و پنير و کنسرو ماهي و لوبيا و البته 5/2 ميليون تومان نداشت, اما سوغات آن 10 مدال, شامل پنج طلا, چهار نقره و يک برنز بود. تيم ايران ـ درحالي که هيچ پشتوانه‌اي از ثروت بي‌حد و حصر ايران زمين با تمام نفت و گازش, تمام معادن غني‌اش وتمام منابع گردشگري‌اش نداشت ـ از ميان 42 کشور شرکت‌کننده مقام نخست را کسب کرد تا به همه آنان که خبر قهرماني را ابتدا ازB.B.C وC.N.N و راديو فردا شنيدند و نه از زبان حياتي و افشار خودمان, به همه آنان که تعداد عنوان و مقام‌شان دو رقمي است اما تا لحظه انتشار خبر پيروزي, حتي نامي از نمايشگاه ژنو و پنج قهرمان ايراني آن نشنيده بودند, نهيب بزند: از خواب بيدار شويد, ما طلا گرفتيم و برگشتيم, مي فهميد؟ برگشتيم, در حالي که مي‌توانستيم بمانيم.

ساتيار به صورت عليرضا خيره شده بود تا بتواند بهترين کادر عکس را برآورد کند و من مي‌نوشتم: فقط خدا با ما بود و بس. باورکنيد فقط خدا را داشتيم, آخر چه کسي فکرش را مي‌کرد که سه دختر محصل و دو پسر از ايران بيايند و بالاتر از همه بايستند؟ در کلاسي که ما طلا گرفتيم, آمريکا نقره گرفت. شبنم جهانگيري در بخش بيوتکنولوژي, يک تنه مقابل تيم 30 نفره تحقيقاتي اسرائيل ايستاد و طلا گرفت. در حالي که آنها بيش از برنز نصيبي نداشتند. متوجه هستيد؟ از 14 کلاس موجود, پنج طلا گرفتيم يعني بيشترين طلا... حتي مدال جهاني WIPO (مالکيت‌هاي فکري) که ايران عضو مجمع آن نيست به ما رسيد.

جالب اينکه سازمان حمايت از حقوق بشر هم به ما تبريک گفت. باورشان نمي‌شد اينبار در تيم پنج نفره ايران, سه دختر باشند و دو پسر. آنها مرتب مي‌گفتند با اين حرکت شما, ديد ما نسبت به جو حاکم بر جامعه زنان ايران عوض شد. فقط افسوس که سرپرست تيم نداشتيم و از آنجا که کارهايي از اين دست, قبل از هر چيز مديريت و سرپرستي و هماهنگي مي‌طلبد, نتوانستيم جايزه جوان‌ترين شرکت‌کننده را که به مريم صابوني 16 ساله تعلق مي‌گرفت, دريافت کنيم... . پول کم آورديم. آخر, 5/2 ميليون تومان به چه کار مي‌آمد؟ تازه, همين مبلغ را هم مدير سازمان ملي جوانان در آخرين لحظه برايمان فراهم کرده بود. جدا از اين, هيچکس ديگري حاضر نشد کمکي بکند. به هر حال با تمام شدن پول مجبور بوديم روز دوم برگرديم, ولي اتفاق عجيبي افتاد. جايزه 2 هزار دلاريWIPO به تيم ما رسيد. بي‌معطلي پول را به رجيستر نمايشگاه داديم و چند روزي بيشتر مانديم.

من متعجبم چرا سرمايه‌گذاري ميلياردي ديگران را روي تحقيق و پژوهش مي‌بينيم و به روي خود نمي‌آوريم؟ وقتي براي درخواست کمک مالي سراغ وزارت علوم و تحقيقات و فن‌آوري رفتيم, گفتند امتحان زبان بدهيد. شگفت‌آور بود. مريم صابوني اصلا زبان نمي‌دانست, ولي طلا گرفت. حالا يقين داريم سراغ‌مان مي‌آيند, تشکر مي‌کنند, مراسم تقدير راه مي‌اندازند و حسابي عکس و فيلم مي‌گيرند. البته به اين رسم, عادت داريم. خارجي‌ها هم همين نگرش را داشتند. روز اول و دوم, هيچ يک از شرکت‌کننده‌هاي خارجي تمايلي به صحبت با ما نداشت و به نحوي با بي‌نزاکتي, ما را مي‌راندند. اما به محض پيروزي, همه دورمان حلقه زدند. همسر سفير ايران در سوئيس اشک شوق ريخت, جناب سفير, ضيافتي به هم زد و به ما تقديرنامه داد. حتي يکي از دانشگاه‌هاي ژنو, بلافاصله به ما پيشنهاد پذيرش داد و گفت: «لازم نيست برگرديد, تمام کارهاي اداري با ما» ولي برگشتيم. بايد برمي‌گشتيم. هر چند از ايران با دست خالي راهي‌مان کردند. هر چند نان و پنير و کنسرو را با بن از فروشگاه رفاه خريديم, هر چند در فرودگاه غير از يورو پولي نداشتيم و کسي نبود 10 هزار تومان عوارض خروج‌مان را بدهد, اما بايد برمي‌گشتيم. چون افتخار ما متعلق به يکايک ايرانيان بود و بايد آنها را در شادي مان شريک مي‌کرديم. پيش از اين, در نمايشگاه تکنولوژي و فن آوري 2003 هم طلا گرفته بودم. طلايي که بين 57 وزير امورخارجه دنيا نصيبم شده بود. 3 بار هم برگزيده جشنواره خوارزمي شده بودم. اما اين يکي, چيز ديگري بود. تقديم به همه ايرانيان...

عليرضا دبير, پيش از سفرمان در کميته مشورتي سازمان ملي جوانان با من صحبت مي‌کرد. وقتي به او گفتم هيچ حمايت مالي از ما نشده, باور نکرد: ما با اين همه پشتيباني مي‌رويم المپيک به اميد اين که يکي, دو مدال طلا بگيريم, مگر مي‌شود از شما حمايتي نشده باشد؟

وقتي بازگشتيم, دبير اولين کسي بود که تماس گرفت و به من تبريک گفت. طوبي کرماني ـ مشاور رييس جمهور ـ هم تماس گرفت و گفت: تو را به خدا اين بچه هاي گل را بياور من ببينم.

امروز, خيلي خوشحالم از اين که تلاش‌هاي شش ماهه‌ام براي انتخاب تيم ثمره‌اي چنين درخشان داشته. اعتباري که ما براي ايران خريديم, کاري بود که شايد از دست 50 سفير هم برنمي‌آمد. موفقيت 3 دختر در تيم, نگاه‌هاي تازه‌اي را متوجه جامعه زنان ايراني ساخت. اميدوارم بين مسوولان هم اندک حرکتي ايجاد کرده باشيم. امروز آنها دريافته‌اند اگر پول هم خرج نکنند, جوانان‌شان باز قادر به افتخار آفريني هستند...

خيلي دلم مي‌خواست رودرروي تک تک آقايان محترم مي‌نشستم و جواب سوال‌هايم را مصرانه مي‌گرفتم. دلم مي‌خواست بدانم امروز وزارت علوم چه توجيهي براي پيش‌شرط کذايي خود در آزمون زبان و در مقابلش طلاگرفتن بچه ها دارد؟ چرا آموزش و پرورش سيستان و بلوچستان پشيزي در اختيار سعيد پايان نگذاشت؟

چرا اين پنج جوان يکه و تنها حتي بدون يک سرپرست, به رقابت با دنيايي سرتا پا مسلح به سرمايه, پشتيباني و تبليغات رفت, اما مثلاً تيم‌هاي ورزشي ما را يکصد نفر از سرآشپز گرفته تا حراست همراهي مي‌کنند؟

و آيا کسي شرم ندارد از اين که رودرروي اين جوانان بنشيند, چشم در چشم‌شان اندازد و با لبخندي به ملاحت لبخند ژوکوند, موفقيت آنها را تبريک بگويد؟

عليرضا رستگار, مريم صابوني, آناهيتا خازن, شبنم جهانگيري و سعيد پايان, افتخار آفريدند.

ماچه کرديم؟

به نقل از صفحه 19 روزنامه همشهري شماره 3353 مورخ شنبه 29 فروردين

_________________
روزی تو خواهی آمد از كوچه های باران
تا از دلـــــــم بشویی غمهای روزگـــــاران
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 22 ارديبهشت 1383، ساعت 8:01
 4 سال و 4 ماه پيش
#2
 
من که نمي دونم چي يايد گفت....

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 22 ارديبهشت 1383، ساعت 12:13
 4 سال و 4 ماه پيش
#3
 
دوستان عزيز رو ارجاع بديد به رئيس جمهور محترم و محبوب و نامه (درد دل) مفصل ايشان با جوانان!
کاش اينها با همه هوش به عقلشون مي رسيد قبل از خروج از کشور يه جرم سياسي مرتکب بشن. b-( اونوقت جايزه نوبل هم مي گرفتن.
کاش يه ريزه از معرفت جوونهاي مارو بعضي از اين مسؤولين داشتن.

_________________
علي يارت
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است يه خواننده عاشق حتما بخوانيد
3
پاسخها: 11 بیننده: 1466 نویسنده: جواد
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است [ نظر سنجي ] مشکلي با زيان پارسي(لطفا بخوانيد تا بدانيد)
1
پاسخها: 2 بیننده: 196 نویسنده: salambarhame
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است نشانه هاي اعجاب آور خدا
1
پاسخها: 5 بیننده: 235 نویسنده: غريب آشنا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است بخوانيد! گريه آور است!!!
1
پاسخها: 2 بیننده: 174 نویسنده: اهورا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: