| نویسنده |
پیغام |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1239 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 27 بهمن 1387، ساعت 3:52 |
|
 |
1 سال و 5 ماه پيش |
|
#1
|
| |
زير گنبد کبود رو ساختم تا جايي باشه براي بيان بعضي حرف ها، تصوير ها و يا پوسترهايي که خوب يا بد متعلق به خودمه، نه يک کپي از حرفا يا کاراي ديگران.
پس بذاريد اين تابلو رو توي همين پست اول نصب کنم!
البته بعيده که اينجا چيزي براي کپي برداري پيدا بشه!
آدما هر کدوم زندگي، علايق، اعتقادات، حرفها و نظرات خاص خودشونو دارن و با هم متفاتند، با وجود خيلي شباهت ها، همون آدمايي که گاهي اوقات از دست هم خسته مي شن و گاهي وقتاي ديگه دلتنگ همديگه.
چيزي که مسلمه اينه که آدم نمي تونه کاري کنه که رضايت همه رو جلب کنه چون هر حرفي بالاخره يه سري موافق داره و يه ســـــــــــــــري مخــالــف.
به هر حال اميدوارم بتونم تو اين تاپيک چيزايي بنويسم که نقطه مشترکي باشه بين من و بقيه اعضا و نه دقيقا نقطه مخالف.
هميشه قبل از زير گنبد کبود يه جمله هست که ميگه: يکي بود، يکي نبود!
پست اول اين تاپيک نوشته شد، تا ببينيم زير اين گنبد کبود ديگه کي بود و کي نبود! |
|
_________________ نه چندان بزرگم ... که کوچک بيابم خودم را ... نه آنقدر کوچک ... که خود را بزرگ ...
|
|
|
|
|
 |
TITAN  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 دي 1385 مجموع ارسالها: 1252 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: بين هيچ کجا و خداحافظ سن: 29 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 28 بهمن 1387، ساعت 0:33 |
|
 |
1 سال و 5 ماه پيش |
|
#2
|
| |
|
مشه حرف هامون رو توي حرف هايي براي نگفتن يا توي ياد داشت هاي پاره، يا گاه نوشته هايي براي ....، يا ... بگيم؟؟؟ |
|
_________________ خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم
در شبان غم تنهايي خويش، عابد چشم سخن گوي توام
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1239 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 28 بهمن 1387، ساعت 19:33 |
|
 |
1 سال و 5 ماه پيش |
|
#3
|
| |
من زنده ام، جوانم، شادابم، پرانرژي ام، خلاقم، پس زندگي مي کنم، در حالي که زندگي رو دوست دارم.
اين جمله بالا رو از زبون من صدبار تکرار کنيد. زحمتش باشما، من ديگه نخواستم صدبار بنويسمش.
اگر سيزده هزار و سيصد و هشتاد و هفت سال بگذره و من هر روز و هرشب از خستگي خودم و تاريکي دنيا و گره هاي کور زندگي و درد و غم و غصه هام بنويسم هيچ کمکي براي بهتر شدن اوضاع نکردم.
پس يکي از کاراي خوبي که مي تونم بکنم اينه که از همين فانوسي بنويسم که نور طلاييش تمام محدوده اين تاريکي رو روشن کرده، به چه زيبايي، فانوسي مي تونه منو به روشنايي برسونه .
زجر، اندوه، درد، هول، حسرت، يأس،هراس، زخم، چرک، انزوا، جنون، دق،....
تو اين دنيا غير از واژه هاي بالا واژه هاي ديگري هم وجود داره که ميشه ازشون گفت و انرژي مثبت تري به ديگران داد.
درضمن واژه هايي ديگه اي هم هست که بجاي غصه ميشه خوردشون.
به نظر شما خوراک آدم چقدر بستگي به اين داره که چي ميل داشته باشه؟
|
|
_________________ نه چندان بزرگم ... که کوچک بيابم خودم را ... نه آنقدر کوچک ... که خود را بزرگ ...
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3497 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 28 بهمن 1387، ساعت 20:52 |
|
 |
1 سال و 5 ماه پيش |
|
#4
|
| |
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1239 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 28 بهمن 1387، ساعت 21:04 |
|
 |
1 سال و 5 ماه پيش |
|
#5
|
| |
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3497 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 15 اسفند 1387، ساعت 19:39 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#6
|
| |
امشب شب جمعه هست و ثواب داره گفتم يه يادى هم بکنيم از اين تاپيک "متفاوت" که مثل ساير تاپيک هاى "مشابه" که تيتان اون بالا اشاره کرده به رحمت ايزدى رفت. (اشتباه برداشت نشه منظورم از "مشابه" همون "متفاوت" هست.) اما من نا اميد نيستم، روزى در آينده آب و برق مجانى خواهد شدو همين جوانان پر شور تاپيک هايى "متفاوت تر" خواهد ساخت و از يه دنيا حرفهايى که براى گفتن ندارند يا براى نگفتن دارند برامون خواهند نوشت. به اميد اون روز زيبا به اين آهنگ از ونجليز گوش ميکنيم...
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1239 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 16 اسفند 1387، ساعت 3:11 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#7
|
| |
اينروزا هروقت به تالار سر ميزنم مي بينم که اميد يه ذره بين دستشه و مدام
رد من رو ميگيره تا ببينه چه پستايي گذاشتم تا بهش جواب بده و به شدت علاقمند هست که
طوري جواب بده که من رو وادار کنه جواب جوابش رو بدم.
و اگر پستي نديد يه پست ميزاره و باز وادارم ميکنه تا جواب بدم.
آدم نبايد نسبت به اينهمه علاقه به ثواب بردن و توجه و دلسوزي بي دريغ ديگران بي توجه باشه آخه خيلي کار بديه.
درنتيجه من هم اين پست رو ميگذارم تا بقول شاهين تراوشات ذهني خودم رو نشونتون بدم....
امروز دو تا اتفاق برام افتاد که يه سوال رو تو ذهنم بوجود آورده:
يه پسر بچه 10، 12 ساله رو ديدم که از شدت درد و ناراحتي داشت گريه ميکرد که همون موقع يه نفر اومد و بهش گفت:
"تو ديگه واسه خودت مردي شدي، مرد که گريه نميکنه!"
بعد يه جاي ديگه داشتم با دوستم صحبت مي کرديم و ميخنديديم که يه نفر ديگه اومد گفت: "مرديه يه مرد به اخمشه!"
اين يعني مرد کسي هست که بتونه جلوي احساساتش رو بگيره؟ و هميشه براي همه قيافه بگيره؟
پس چرا وقتي يه دختر و پسر با هم ازدواج ميکنن دختره ميشه زن، پسره هم ميشه مرد؟
و ربطي هم به سن و سال و رفتارشون نداره؟
و چرا بعضي ها ميگن: " برو سربازي تا مرد بشي" ؟
و از طرف ديگه چرا خيلي ها به پسراي ازدواج کرده ميگن:" تو آخرش مرد نشدي" ؟
حالا به نظر شما پسرا کي مرد ميشن؟
اين مرد بودن بيشتر به پائين تنه بستگي داره يا بالا تنه؟ ... |
|
_________________ نه چندان بزرگم ... که کوچک بيابم خودم را ... نه آنقدر کوچک ... که خود را بزرگ ...
|
|
|
|
|
 |
پسر شجاع  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382 مجموع ارسالها: 1784 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: کارتون خوابيم سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 16 اسفند 1387، ساعت 7:22 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#8
|
| |
| ALPHA نوشته بود: |
پس چرا وقتي يه دختر و پسر با هم ازدواج ميکنن دختره ميشه زن، پسره هم ميشه مرد؟
و ربطي هم به سن و سال و رفتارشون نداره؟
|
انتظار داري که دختره مرد شه و پسره زن؟ پناه مي بريم به خدا. شب جمعه اي خيلي تنها موندي ها.
| ALPHA نوشته بود: |
اين مرد بودن بيشتر به پائين تنه بستگي داره يا بالا تنه؟
|
بستگي به اين داره که از چه ديدگاهي به قضيه نگاه کني،
و اين هيچ ربطي به شب جمعه نداره
حتي به شبهاي ديگه هم ربطي نداره
در واقع اگر بخواهيم دقيق تر به موضوع نگاه کنيم مي بينيم که به زمان و مکان و پوزيشن خاصي ربط پيدا نمي کنه |
|
_________________ پسر شجاع در جمع دانشجويي:" به خدا سوگند که پست رياست جمهوري برايم از پيشاب بز هم کم ارزش تر است."
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3472 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
جمعه 16 اسفند 1387، ساعت 20:00 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#9
|
| |
اوه خداي من!
من هميشه اين نياز رو احساس ميکردم که بايد يه جايي توي اين تالار داشته باشيم که حرفهاي خودمون رو بنويسيم ولي هيچ وقت راه حلش به ذهنم نرسيد... اينجا خيلي خيلي خوبه. چون هم ميتونيم حرف بزنيم و حرف نزنيم. خب اين امکاني بود که تا حالا هيچ جاي تالار نبود. تازه ميشه نقاشي هم بکشيم.
من ديروز يه پوستر طراحي کردم براي کنفرانس حقوق زنان از ديدگاه گربه هاي نارنجي. ولي چون هنوز فراخواني براي مسابقه طراحي پوستر نشده و در واقع محل و زمان برگزاري کنفرانس هم معلوم نيست پوسترم رو ميذارم اينجا...
|
|
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1952 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
شنبه 17 اسفند 1387، ساعت 9:58 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#10
|
| |
مرد کيست ؟
مردي چيست؟
توي دوره زمونه اي که همه ي مردا به نامرد بودن خودشون افتخار ميکنن و همه ي نامردا دم از مردي ميزنن اين بحث شايد کمي بيهوده باشه.
مرد کلمه ي بسيار سنگين و عجيبيه. وقتي داريد آمار يه نفر رو ميگيرد و در جواب ميشنويد که : فلاني خيلي مرده!! چه احساسي بهتون دست ميده؟ اون رو چطوري تجسم ميکنيد؟ فردي با قد يک متر و نود, ابروهاي پيوسته, شانه هاي پهن, دست هاي پر مو , صورت اخمو ؟ يا فردي قاطع, جدي , منصف , قابل اعتماد , مسئوليت پذير , قدر دان و حق شناس و با معرفت؟
من فکر ميکنم مردي بيشتر به خصلت هاي اخلاقي يک فرد مرتبطه تا خصوصيات فيزيکي! (مثل لر بودن يا ترک بودن! به قول يکي از بچه ها لر بودن يک فرهنگه نه يک نژاد! يه نفر ممکنه نسل اندر نسل شيرازي يا تهراني باشه اما از لحاظ فرهنگي و اخلاقي لر باشه !! )
من واسه خودم يه تعريف از مرد دارم که نظر شخصيمه : يک مرد موجود متفکريه که هر کاري از دستش بر مياد اما اراده ي انجام اون کار دست خودشه . مثلا يه مرد به راحتي ميتونه انسان ديگه اي رو بکشه , تکه تکه کنه , درون يک چمدون بزاره و بعدش با اون چمدون بيرون بره و زير بارون قدم بزنه . يا يک مرد به راحتي ميتونه 3 ساعت پشت سر هم مشروب بخوره يا يک مرد ميتونه همه ي پولش رو به کسي که محتاجه ببخشه و خودش با بدبختي روزگار رو سپري کنه يا يک مردميتونه هر روز سکس گروهي داشته باشه يا به خاطر پيمان قلبي که با يک نفر بسته تا آخر عمرش اجازه ي ورود هيچ کسي رو به قلبش و به زندگيش نده و هزاران مثال ديگه .
درسته .همه ي کار هاي فوق , فقط از دست يک مرد بر مياد.کاري به درست بودن يا غلط بودن اين کار ها ندارم و ربطي هم به من نداره که بخوام قضاوت کنم اما بحث من اينه که يه مرد هرجا در اثر تفکر خودش به نتيجه اي برسه بايد قادر باشه که اون تصميمش رو اجرا کنه. حالا ميخواد اين تصميمش درست باشه يا غلط , ميخواد همه ي مردم دنيا باهاش مخالف باشن و يا همه ي مردم حمايتش کنند . در کل اينکه يه مرد قبل از هر چيزي به تفکر, اراده و شجاعت نياز داره.
حالا يه نفر چه مسيري رو بايد طي کنه تا بتونه به اين فابليت ها برسه ؟ اين خصوصيات در همه وجود داره اما بايد پرورش پيدا کنه .
اولين مرحله ي جاده ي مرد شدن استقلاله! استقلال فکري و استقلال مالي . تا وقتي که يه نفر تحت تاثير فرد ديگه اي باشه نميتونه درست فکر کنه و از طرف ديگه از خودش اراده اي نداره و کسي هم که نتونه فکر کنه و بي اراده باشه , مرد نيست!
گام بعدي مرد شدن تنهاييه . تا وقتي که يک نفر خودش را تنها و بدون حامي نبينه نميتونه به قدرت تصميم گيري برسه . توي تنهاييه که يک مرد ميتونه بهتر فکر کنه و بهتر تجزيه و تحليل هاي ذهني خودش رو انجام بده.
يکي از مراحل ديگه ي مرد شدن , داشتن سکس هست. چرا سکس براي مرد ها مهمه ؟ درسته که جنبه ي جسمانيش خيلي مهمه و تاثير زيادي توي زندگي داره ! اما تاثير غير مستقيمي که سکس براي مرد ها داره کم اهميت تر از لذت جسميش نيست. وقتي يک مرد با زني در حال سکس هست , به کامل ترين شکل ممکن به خودش اثبات کرده که توانسته کسي رو به دست بياره که اين به دست آوردن و به بيان ديگر به مالکيت در آوردن کار ساده اي نيست و پروسه ي نسبتا زمانگير و پيچيده اي هست. اين توانايي و قدرت تملک , به مرد اعتماد به نفس زيادي ميده و اين اعتماد به نفس هست که رمز موفقيت يک مرد در زندگيشه.يکي از راههاي رسيدن به اعتماد به نفس داشتن سکسه .
يکي ديگه از مراحل مرد شدن خونريزيه . ريختن خون , حالا ميخواد خون يک حيوان باشه يا انسان ديگه , احساس خشونت اصيلي که درون هر مرد نهفته هست رو بيدار ميکنه و باعث تقويت شجاعت مرد بودن ميشه. خيلي از جنگهاي تاريخ بشريت ظاهرا بدون دليل بوده , اما دليل اصليش ارضاي اين حس مرد هاست. اگه اين خصوصيت درست کنترل بشه باعث حفظ شخصيت يک مرد ميشه. مگه رزمنده ها و شهداي عزيز ما توي همين جنگ هشت ساله کيا بودند؟ حد اقل توي فاميل و دوستان نزديکمون نمونه هاش رو سراغ داريم . انسان هاي عادي مثل دانشجو , معلم , بقال, مکانيک, راننده و ..... که شخصيت و مردونگيشون قبول نميکردن که کشورشون توسط يک دشمن حقير اشغال بشه. حالا دانشجويي که سنگين تر از کلاسور, باري رو بر نداشته بود با تيربار و مسلسل و نارنجک , انسان ديگه اي به نام دشمن رو تکه تکه ميکرد و از کارش لذت ميبرد.غير از يک مرد واقعي کي ميتونه چنين کاري بکنه؟
زياد حرف زدم. يه مقدارش هم افشاگري در مورد مرد ها بود.
|
_________________ هنوز يار تو هستم....خالي بستم!
به هيشکي دل نبستم......خالي بستم! 
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3497 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: My home سن: 37 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 17 اسفند 1387، ساعت 19:19 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#11
|
| |
اين پست شاهين بهترين و بينظيرترين پست در کل تاريخ فروم و درواقع يکى از بينظير ترين متنهاييست که من تو عمرم خوندم! اين پست را بايد با خط طلا نوشت و توى دنشگاههاى مملکت درس داد . چيز هايى که شاهين جان گفت رو کاملا تاييد ميکنم. استقلال مالى (که بدون اون استقلال فکرى ممکن نيست)، اولين عشق، بعد شکست خوردن و تنهايى، بعد موفق شدن در زندگى و اعتماد به نفس پيدا کردن، داشتن سکس و مردانه رفتار کردن با خانمها و سرانجام اين نکته آخر (کشتن) که واقعا کف کردم که شاهين هم اين نکته رسيده پله پله يک پسر رو مرد ميکنند. من اون لحظه اى رو که اولين شکار بزرگ (يه گوزن) رو با تير زدم و بعد به تنهايى و بدون تجربه قبلى اونو از لاى درختها بيرون کشيدم و شکمش رو پاره کردم تا دل و رودش رو بيرون بيارم کاملا يادم هست. هوا تاريک شده بود و تا دوستام اومدن و ماشين اوردن تا گوزن رو از جنگل بيرون ببريم من هونجا بهت زده از اين کارى که کرده بودم وايساده بودم! چاقوى خون آلود همينطور تو دستم بود و وقتى خواستم سوار ماشين بشم تازه فهميدم که خون گوزنه تو دستم خشک شده و چاقو بدستم چسبيده!! در اون شب سرد يه اميد مرد و يه اميد ديگه متولد شد.. |
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
سيب  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 21 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 532 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 18 اسفند 1387، ساعت 0:10 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#12
|
| |
واي اين اميد چه خفنه! من که تا حالا فقط گنجيشک شکار کردم يه بارم خروس سر بريدم |
|
_________________ By all means marry. If you get a good wife, you''ll be happy. If you get a bad one, you''ll become a philosopher
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1952 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 19 اسفند 1387، ساعت 22:12 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#13
|
| |
اميد جان ممنون!لايق اين همه تعريف نبود متن ساده ي من.
چقدر مردي توي تالار طرفدار داره!تا حالا اين همه امتياز نگرفته بودم! |
_________________ هنوز يار تو هستم....خالي بستم!
به هيشکي دل نبستم......خالي بستم! 
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3573 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 19 اسفند 1387، ساعت 22:42 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#14
|
| |
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 1104 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: قطب شمال جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 20 اسفند 1387، ساعت 16:09 |
|
 |
1 سال و 4 ماه پيش |
|
#15
|
| |
امضاي اميد
جايي که من زندگي مي کنم از اين تابلوها و سخنان گهربار زياد هست. اين عکس رو روز جمعه گرفتم چون منو ياد امضاي اميد (بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.) مي انداخت. درباره اين سخن کلي با دوستام بحث کرديم و به اين نتيجه رسيديم، پيامبر خودشون n تا زن داشتن و فکر کردن ما هم بايد چندتايي داشته باشيم که بهترينشون را توضيف کردن.
|
|
_________________ ما را به رندي افسانه کردند ،پيران جاهل شيخان گمراه
|
|
|
|
|
 |
|
|