صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
yektaآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 19 مرداد 1386
مجموع ارسالها: 135
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: جايي نزديک خزر
سن: 21
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 14 خرداد 1387، ساعت 12:18
 6 ماه و 1 روز پيش
#1
 
گزارشي از خودکشي سه کارگر ايراني
تصوير اول؛ وقتي به کارخانه نساجي رسيدم دو ساعتي مي‌شد که جنازه‌اش را از طناب دار جدا کرده بودند. کسي، شايد يکي از همکارانش بالاخره او را به بيمارستان رساند. همه مي‌دانستيم که مرده است. سرش تقريبا از بدنش جدا شده بود و تنها به نسوج گردنش وصل بود. اما همکارش اصرار داشت که او را به بيمارستان برساند. من اطراف سوله‌اي خالي که کارگر 40 ساله نساجي خود را حلق‌آويز کرده بود با معدود کارگراني که از تعديل نيرو باقي مانده بودند صحبت مي‌کردم. اين کارگران را پس از تعطيلي کارخانه نگه داشته بودند تا از ابزار توليد محافظت کنند اما شش ماهي مي‌شد که هيچ حقوقي به آنها پرداخت نکرده بودند. ماجرا به ارديبهشت سال 83 باز مي‌گردد. دقيقا وقتي که ته مانده‌هاي صنايع نساجي يکي پس از ديگري نابود مي‌شدند، اين صنايع قرار نبود توليد داشته باشند چون قيمت پارچه‌هاي چيني که از طريق قاچاق وارد کشور مي‌شدند از قيمت مواد اوليه توليد پارچه يعني نخ ارزان‌تر بودند. مشخص بود که توليد سودي ندارد و اين کارخانه‌ها بايد تعطيل شوند. اما دولت نمي‌خواست هزينه اخراج هزاران کارگر نساجي را متحمل شود پس کارخانه‌ها را به بخش خصوصي واگذار کرد تا آنها به ازاي مالکيت رايگان زمين و ابزار توليد، دولت را از شر هزينه‌هاي سياسي و اجتماعي اخراج نيروي کار اين واحدها خلاص کنند. به ماجراي کارگري که سرش هنوز به رگ و پي گردنش وصل بود بازگرديم. همکارش مي‌گفت وقتي از اتاق مدير کارخانه بازگشت من داشتم چاي درست مي‌کردم. صدايش زدم بيايد. گفت تا انبار مي‌روم و برمي‌گردم. يک ساعت گذشت اما خبري نشد. رفتم دنبالش ديدم جنازه‌اش توي هوا تاب مي‌خورد. با نردبان شش متر بالا رفته بود و طناب را به حفاظ سقف بسته بود. از آن فاصله که خودش را رها کرد، گردنش طاقت وزن بدنش را نياورد و کار تمام شد. کارگران هنوز نمي‌دانستند چرا اين‌طور غيرمنتظره خودکشي کرده است. مدير کارخانه بلافاصله پس از مطلع شدن از خودکشي کارگر، کارخانه را ترک کرده بود. يکي از کارمندان دفتري مي‌گفت به سراغ مدير آمده بوده تا بخشي از حقوق معوقه‌اش را بگيرد. حتي التماس مي‌کرد در حد 10 هزارتومان به او قرض بدهند. کارگري که جنازه‌اش را پيدا کرده بود هم مي‌گفت چند ساعت قبل از اين اتفاق، همسرش تماس گرفته بود خبر بدهد که در خانه مهمان دارند. دو روز بعد از حادثه با همسرش صحبت کردم. هنوز داغ‌دار بود و انگار من بازجويي، چيزي باشم پاسخم را مي‌داد؛ «من بهش حرفي نزدم. فقط گفتم از شهرستان مهمان آمده. موقع برگشت يک چيزي بگير که جلوي غريبه‌ها آبروداري کنيم. توي خانه چيزي نداشتيم. نمي‌شد غذايي که خودمان مي‌خوريم را جلوي مهمان رودربايستي‌دار بگذاريم. نمي‌دانستم مي‌خواهد چنين بلايي سر خودش بياورد وگرنه لال مي‌شدم اگر مي‌گفتم.»


تصوير دوم؛ روستاي فدشک يک جايي وسط کوير است. حدود 45 کيلومتر با بيرجند فاصله دارد؛ پرت و دورافتاده و متروک. فرداي روزي که کارگر معدني در حياط خانه‌اش خودسوزي کرد به آنجا رفتم. توي حياط هنوز بوي گوشت سوخته مي‌آمد. شب قبل خانواده‌اش هم نه از صداي فرياد مردي که در آتش مي‌سوزد، بلکه از بوي سوختن گوشت آدم زنده از خواب پريده بودند. با دکتر کشيک بيمارستان امام رضا هم که حرف مي‌زدم برايش عجيب بود که چطور اين مرد در هشياري بيشتر از يک دقيقه سوختن بدنش را تاب آورده اما فرياد نزده است. همسرش، پيرزني که گريه صدايش را بريده بود، با کمک پسرش فهماند که مرد کاملا نااميد شده بود. 17 ماه حقوقش را نداده بودند و او هيچ از دستش بر نمي‌آمد. هربار که به سراغ طلبش از معدن مي‌رفت او را به يکي از نهادها و سازمان‌هايي مي‌فرستادند که او حتي نمي‌توانست تابلوي سردر ساختمانش را بخواند، چه رسد به کاغذبازي‌هاي بيهوده‌اي که او را بيشتر از پيش گيج مي‌کردند و نااميد. درک نمي‌کرد چرا بعد از 30 سال کارکردن در معدن بايد براي گرفتن حقش از اين اتاق به اتاق ديگر برود و حرف‌هاي عجيب و غريب بشنود و آخر سر هم جواب سربالا بگيرد. پسر 16 ساله اين مرد هم کنار کوره‌هاي آجرپزي کار مي‌کرد يا براي پيمانکاري از کوه سنگ مي‌کند و اين قبيل کارها. مي‌گفت: «دست‌هايم را از پدرم قايم مي‌کردم. حرص مي‌خورد وقتي پينه‌هاي دستم را مي‌ديد.» اين مرد روز آخر زندگي‌اش به معدن رفته بود. همسرش که او را همراهي کرده بود، مي‌گفت وقتي داشتيم مي‌رفتيم دخترم بهانه مي‌گرفت که يک ماه ديگر بايد به مدرسه برود و روپوش ندارد. او به دخترم قول داد که برايش روپوش مدرسه بخرد. به محل کارش که رسيديم به مالک معدن التماس کرد که لااقل 50 هزار تومان از طلبش را بدهند. گفتند فردا بيا. از اين فرداها زياد شنيده بود. موقع برگشتن مي‌گفت «خدا هم به اين جور زندگي کردن من رضا نيست.»


تصوير سوم؛ در خردادماه 86، کارگر کنف‌کار رشت پس از گذراندن يک نيم روز سرشار از تحقير و کتک، به اندازه پول تاکسي از همکارش قرض گرفت تا سريع‌تر خود را به کارخانه برساند، طنابي به لوله‌هاي سقف گره بزند و باقي ماجرا. مالک خصوصي صبح آن روز با کمک نيروهاي انتظامي، کارخانه را از ابزار توليد خالي کرده بود. کارگران 11 ماه بدون هيچ حقوقي سرکرده بودند و اينک تنها اميدشان با فروش ابزار توليد کارخانه نابود مي‌شد. همه مي‌دانستند کار تمام است اما تنها کسي که به وضوح پايان کار را ديد، او بود. جنازه او را حوالي ساعت يک بعدازظهر پيدا کردند. در آن وقت که خبر را به خانواده‌اش رساندند همسرش در مزرعه همسايه کارگري مي‌کرد، پسرش سرباز بود و چون پول مسافرت نداشت هشت ماه به مرخصي نيامده بود و از پادگان خارج نشده بود. خانه نيز در اجاره نهضت سوادآموزي بود. درآمد اين خانواده از کارگري موقت زن، ماهي پنج شش هزار تومان حقوق سربازي پسر و ماهي 15 هزار تومان اجاره تنها اتاق خانه به نهضت سوادآموزي تامين مي‌شد. دو روز پس از خودکشي کارگر کنف‌کار که به سراغ خانواده‌اش رفتم، همسرش وقتي اوضاع را شرح مي‌داد بي‌مقدمه از من پرسيد؛ «مي‌داني سيب زميني کيلويي 600 تومان است؟» با يک حساب سرانگشتي مي‌شد فهميد که اين خانواده بعد از 25 سال کارکردن حتي از عهده سيرکردن شکم‌شان هم بر نمي‌آيند. اين کريه‌ترين چهره فقر است.
همسرش مي‌گفت؛ «يک وقت‌هايي در را که باز مي‌کردم مي‌ديدم جلوي در ايستاده. خجالت مي‌کشيد در بزند و داخل شود. صبح‌ها که مي‌رفت دنبال حق و حقوقش مي‌گفت؛ ان‌شاءالله امروز مي‌شود. بعدازظهر دست خالي برمي‌گشت و جلوي در مي‌ايستاد.» آنچه فهميدم اين بود که از زمان واگذاري کارخانه کنف‌کار به بخش خصوصي، در حدود سه سال اين کارگران را در بلاتکليفي نگه داشته بودند. 16 ماه بيمه بيکاري و وعده و وعيد که امروز و فردا کارخانه دوباره راه مي‌افتد، پس از آن هم اين کارگران 11 ماه بدون حقوق سپري کرده بودند تا اينکه متوجه شدند ابزار توليد کارخانه در حال فروش است. من مي‌گويم ابزار توليد، شما هم مي‌خوانيد، اما ابزار توليد براي کارگري که به اميد کارکردن با آن زنده است فقط «کلمه» نيست، همه زندگي است. شايد آخرين گفت‌وگوي تلفني کارگر کنف‌کار با پسرش، دو روز پيش از خودکشي براي درک «ابزار توليد» به ما کمک کند؛ «روز پنج‌شنبه از پادگان با پدرم صحبت کردم. از پشت تلفن معلوم بود که حالش بد است. بريده بود انگار. مي‌گفت شنبه مي‌خواهند دستگاه‌ها را ببرند. مادرت صبح تا غروب توي مزرعه مردم کار مي‌کند، من هم هر روز مي‌روم استانداري اما هيچ کس به ما جوابي نمي‌دهد. مي‌گفت کار تمام است... هيچ کسي به داد ما نمي‌رسد. گفت دفترچه‌هاي تامين اجتماعي 11 ماه است که تمديد نشده. اگر خواهرت مريض بشود کجا ببرمش؟ بعد گفت؛ من چه کار کنم با 48 سال سن؟ زمين دارم که کشاورزي کنم؟ ديگر کجا کار کنم؟ به جوان‌ها کار نمي‌دهند، به من کار مي‌دهند؟ هي مي‌گفت من چه کار کنم از اين به بعد؟»
درست در همين لحظه عجيب‌ترين واکنشي که انتظارش را مي‌کشم به غليان افتادن احساسات لطيف مخاطبان اين گزارش‌ها است. بي‌چارگي چاه بي‌ته است. وقتي آدم بي‌پناهي در آن مي‌افتد، مي‌تواند سال‌ها فرو برود و همچنان زنده باشد. آنکه تصميمي براي نجاتش مي‌گيرد، هر تصميمي، مستحق ترحم من و شما نيست. اين اوج ميان‌مايگي است که علت خودکشي را تنها در فقر اين آدم‌ها خلاصه کنيم و براي‌شان دل بسوزانيم. حتي برقراري ارتباطي ميان خودکشي يک کارگر و خودکشي متعارف يکي از ما (آدم‌هاي طبقه متوسط يا مرفه) مي‌تواند نوعي از بدفهمي رايج و البته عامدانه براي شانه خالي کردن از بار مسووليت باشد. نه. خودکشي اين کارگران از روي انفعال و شايد ملال نيست. آنها تا جايي که مرز انسان بودنشان مخدوش نشود، هرگز تصميم به چنين اقدامي نمي‌گيرند.
 
3
2
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2169
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال چهارشنبه 22 خرداد 1387، ساعت 13:44
 5 ماه و 23 روز پيش
#2
 
از وقتي فقر و بيچارگي از صدقه سر دولت ، سايه اش رو ، روي تک تک خونه افراد بي بضاعت انداخته هم خودکشي افزايش پيدا کرده ، هم ديگر کشي
البته من که مي دونم الان تمام روانشناسان و جامعه شناسان نخبه تالار پرچم علم مي کنن که هيچ فقري در کشورمون نيست و مردم از سر خوشي که زير دلشون رو زده ، دست به کارهاي خلاف انسانيت مي زنن ولي با اين حال خواستم به تمام کساني که در تاپيک شما راضي هستيد با اعتقاد کامل کارکرد دولتشون رو تائيد کردن سلامي دوباره کرده باشم
شايد از خواب بيدار شده باشن

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Fareedآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 29 بهمن 1386
مجموع ارسالها: 53
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Tehran
سن: 44
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 22 خرداد 1387، ساعت 19:03
 5 ماه و 23 روز پيش
#3
 
Bayas Gool نوشته بود:
از وقتي فقر و بيچارگي از صدقه سر دولت ، سايه اش رو ، روي تک تک خونه افراد بي بضاعت انداخته هم خودکشي افزايش پيدا کرده ، هم ديگر کشي
البته من که مي دونم الان تمام روانشناسان و جامعه شناسان نخبه تالار پرچم علم مي کنن که هيچ فقري در کشورمون نيست و مردم از سر خوشي که زير دلشون رو زده ، دست به کارهاي خلاف انسانيت مي زنن ولي با اين حال خواستم به تمام کساني که در تاپيک شما راضي هستيد با اعتقاد کامل کارکرد دولتشون رو تائيد کردن سلامي دوباره کرده باشم
شايد از خواب بيدار شده باشن




جالبه بياض گل طرفداران احمدي نژاد را نخبه ميداند.
دوست عزيز اگه اينا نخبه بودن که طرفداري از اقتصاد ورشکسته و بحرانهاي اجتماعي بوجود آمده از حاکميت اين دولت نميکردند .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sunsonآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 24 مهر 1385
مجموع ارسالها: 1989
اعتبار کسب شده: 8621
محل سکونت: پشت هيچستان!
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 22 خرداد 1387، ساعت 21:24
 5 ماه و 23 روز پيش
#4
 
Fareed نوشته بود:
Bayas Gool نوشته بود:
از وقتي فقر و بيچارگي از صدقه سر دولت ، سايه اش رو ، روي تک تک خونه افراد بي بضاعت انداخته هم خودکشي افزايش پيدا کرده ، هم ديگر کشي
البته من که مي دونم الان تمام روانشناسان و جامعه شناسان نخبه تالار پرچم علم مي کنن که هيچ فقري در کشورمون نيست و مردم از سر خوشي که زير دلشون رو زده ، دست به کارهاي خلاف انسانيت مي زنن ولي با اين حال خواستم به تمام کساني که در تاپيک شما راضي هستيد با اعتقاد کامل کارکرد دولتشون رو تائيد کردن سلامي دوباره کرده باشم
شايد از خواب بيدار شده باشن




جالبه بياض گل طرفداران احمدي نژاد را نخبه ميداند.
دوست عزيز اگه اينا نخبه بودن که طرفداري از اقتصاد ورشکسته و بحرانهاي اجتماعي بوجود آمده از حاکميت اين دولت نميکردند .


نخبه داريم تا نخبه Wink منظور بياض گل اون نخبه از اون طرف بوده ، بگير ديگه Mr. Green

yekta جان منبع خبر رو هم بنويسي خوبه ها Wink

_________________
برو بچ کامپيوتر همه ديوونن ولي هاليشون نيست!!

"فلفلو"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Fareedآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 29 بهمن 1386
مجموع ارسالها: 53
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Tehran
سن: 44
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 22 خرداد 1387، ساعت 22:53
 5 ماه و 23 روز پيش
#5
 
گرفتم Wink
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 658
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 24 خرداد 1387، ساعت 15:23
 5 ماه و 21 روز پيش
#6
 
Bayas Gool نوشته بود:
ولي با اين حال خواستم به تمام کساني که در تاپيک شما راضي هستيد با اعتقاد کامل کارکرد دولتشون رو تائيد کردن سلامي دوباره کرده باشم
شايد از خواب بيدار شده باشن


نه اونجا در مورد کمک به فلسطينيا و ...پرسيده شده...در مورد تاييد عملکرد دولت نيست!.....
من تعجب مي کنم..سوال روشنه..حاضريد به يه عده مردم بيچاره کمک بشه>...بله؟!!.... خير؟!...
چطور ميگيد خير بعد افتخار هم مي کنيد به جوابتون Shocked ....
فلسطيني هستن يا تانزانيايي يا عرب يا هر چي...يه عده ادم بيچارن که تو اولين نيازهاي بشري موندن...کجاي خير گفتن به اين موضوع مايه افتخاره...
ايراني نيستن که نيستن..اصلا کي گفته يکي يک متر اونوتر از مرز باشه اولويتش براي کمک مياد پايين؟..اکسي که براي کمک اهل مرز بندي باشه... خيلي خطرناکه..حسن Mr. Green ..اون مشکلات بخاطر اشکالاي ديگست...چه ربطي داره!؟ Shame on you ....

_________________
سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است ...؛کسي حماس را بگيرد!
1
پاسخها: 44 بیننده: 2547 نویسنده: s_mr66
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است کلمه «الله» بيماران را درمان مي‌کند
2
پاسخها: 26 بیننده: 1067 نویسنده: Mohammad133

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: