| نویسنده |
پیغام |
پسر شجاع  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382 مجموع ارسالها: 1240 اعتبار کسب شده: 2510 محل سکونت: کارتون خوابيم سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 28 فروردين 1387، ساعت 14:41 |
|
 |
1 ماه و 1 روز پيش |
|
#1
|
| |
طرح 3 فوريتي خصوصي سازي تالار
بچه هاي نيويورکي لطف کنين و نظرتونو درباره تالار زماني که تالار نيويورکي ها خصوصي بود و الان که عمومي شده و هر آشغالي داره اينجا ايکس-شعر مي نويسه رو بگين . ما اونجا قانون داشتيم، تفاهم داشتيم، دموکراسي داشتيم و خيلي چيزاي ديگه. فکر مي کنم تجربه خيلي بدي داشتيم تو اين مدت. بهتر نيست که دوباره يه جاي خصوصي مثل قبل براي خودمون داشته باشيم؟ |
_________________ از ننه اديسون:
| نقل قول: |
از عاشق شدن مگه حاليته ؟
عشقت مال اون بچه ساليته ! |
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2106 اعتبار کسب شده: 3896 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 28 فروردين 1387، ساعت 16:48 |
|
 |
1 ماه و 1 روز پيش |
|
#2
|
| |
سازگار شدن با ديگران اينقدر برات سخته ؟
آفتاغب پرست باش جانم. |
_________________ شکل تو گل اسم تو گل اما خودت خاري و بس
بغض مني نمي شکني گرفته اي راه نفس
ظالم ظالم
منو مي آزاري و بس
ظالم ظالم
براي من روحيهء خودم مهمه که افسرده نباشه.پس گير به من نده که برام مهم نيستي.___________
بيخود تلاش هم نکن به حالم ب.... 
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1750 اعتبار کسب شده: 5298 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 28 فروردين 1387، ساعت 17:05 |
|
 |
1 ماه و 1 روز پيش |
|
#3
|
| |
به نظرم بهترين دوره ي تالار حدود 1.5 تا 2 سال پبش بود.همدلي و همفکري توي تالار موج ميزد.واقعا ياد اون روزها به خير..........
نميخوام به همه ي دلايل از هم پاشيدگي تالار اشاره کنم اما ميخوام بگم که خصوصي شدن تالار نييورکي ها يک عکس العمل بود نه يک عمل. به دليل شرايط به شدت نامناسب و مديريت تبعيض آميز و توهين آميز در يک دوره ي زماني در تالار به پيشنهاد بنده براي مدتي تالار رو ترک کرديم و سپس با ساخته شدن يک تالار خصوصي مجددا برگشتيم.ميخوام اين رو بدونيد که نوشتن توي تالار خصوصي رو هيچ کدوممون از صميم قلب دوست نداشتيم. چون از خيلي از دوستان خوبمون جدا شده بوديم و اين جدايي خيلي سخت بود. اما در اون شرايط بهترين راه حل همين بود.
اما
تجربه ي تالار خصوصي نيويورکي ها , يک تجربه ي به شدت ارزشمند و ناب بود و به همه نشون داد که ميشه بدون ذره اي مشکل از خطوط قرمز گذشت و راجع به خيلي مسائل صحبت کردبا هم ديگه بحث کرد و به کسي توهين نکرد.
نحوه پذيرفتن عضو جديد در اون تالار بسيار جالب و آموزنده بود.کساني که ميخواستند به عضويت اون تالار خصوصي در بيان ابتدا تقاضاشون رو به يکي از اعضا اعلام ميکردند و سپس بقيه اعضا راجع به خصوصيات و اخلاقيات و ... اون فرد در يک محيط دمکراتيک صحبت ميکردند و در يک تصميم جمعي عضويت فرد رو ميپذيرفتند يا رد ميکردند.
نکته ي جالبي که در اون تالار وجود داشت اين بود که بعضي پست ها توسط مدير تالار مورد سانسور قرار ميگرفت و اگر اين سانسور عادلانه بود , اعضاي نيو يورکي اين مطلب رو به راحتي و بدون جنجال مي پپذيرفتند.
در تالار نييورکي ما فقط و فقط راجع به خودمون و نظريات اجتماعي , فرهنگي , سياسي و ... خودمون حرف ميزديم و هرگز در طول اون مدت به هيچ کاربري توهين نکرديم.
باز هم اما
در حال حاضر من يکي که نميدونم در مقابل وضعيت فعلي تالار چه کاري بايد انجام بدم.توي اين چند روز زياد فکر کردم اما به نتيجه اي نرسيدم.هنوز نميدونم که جدا شدن فکر خوبيه يا نه. تالار واسه من شده مثل روبرتو باجو!! يه زماني باجو بهترين فوتباليست جهان بود.در اوج .اوج تکنيک و اخلاق.با اون موهاي دم آسبي با فرهاي ريز و چشمان براق.پا به توپ که ميشد نبض زندگي تند ميشد....اما طبق قانون طبيعت يواش يواش تبديل شد به يه بازيکن عادي و بعد هم ....فراموش شد.اما هنوز هم با شنيدن اسم روبرتو باجو و يا با ديدن عکسي يا فيلمي از او ياد اون خاطره هاي شيرين ميفتم.هم لبريز از شوق ميشم و هم دلتنگي عجيبي تسخيرم ميکنه.تالار هم اين روزا همين حس رو به من ميده. يه زماني تالار در اوج بود.يه زماني ما هم در اوج بوديم. يه زماني تالار منبع شور و عشق و احساس و سرگرمي و دلتنگي و ... براي همه ي ما بود.تالار زندگي ما بود. تالار , خود ما بود و ما خود تالار بوديم....اما...حالا ... تالار تبديل شده به يه سايت معمولي.يه سايت خيلي معمولي. با ديدن اين آبي رنگ پريده پس زمينه , با ديدن کلمه ي (( تالار)) با ديدن اسم کاربراي قديمي , فقط پر ميشم از دلتنگي و بغض....مهم نيست.بگذريم.
بهترين چيزي که به ذهنم ميرسه اينه که يه مدت از تالار دور بشم و بعدا دوباره برگردم.شايد اون موقع مجددا تونستم با تالار رابطه برقرار کنم.نميدونم .شايدم همينجوري موندم.نميدونم. |
|
_________________ به من نزديک نشيد.
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2982 اعتبار کسب شده: 2345 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 28 فروردين 1387، ساعت 18:49 |
|
 |
1 ماه و 1 روز پيش |
|
#4
|
| |
I am very frustrated with this current forum too. It's full of garbage generated by garbage users and Ehsan doesn't seem to care about it at all. We have three options:
1- Leave the forum
2- Re-start the New Yorki sub-forum
3- Break up with our girlfriends, turn off our brains and become the same as the idiotic sex-deprived assholes who form 95% of forums users.
I personally prefer Option 1.
|
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4948 اعتبار کسب شده: 9885 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 28 فروردين 1387، ساعت 19:45 |
|
 |
1 ماه و 1 روز پيش |
|
#5
|
| |
1. استفاده از اصطلاح «هلاکت» براي همشهريها و دوستاني (که حتي ممکن بود هم تالاريهاي ما باشن) اصلا صحيح نيست. اگر به سانسور اعتراض داري، بهتره بيخودي پاي اسپمرها رو وسط نکشي! ارسالت خارج از قوانين تالار بود.
2. مهمترين دليل بسته شدن تالار نيويورکيها «پسر شجاع» بود. من هم دنبال محيطي با آزادي بيان بيشتر و خودموني تر بودم، اما هرگز دنبال ساختن سايت سوپر نبودم. هر چيزي جائي داره، براي ارسال چنين مطالبي بهتر بود توي يه فوروم پورن هم عضو ميشدي...
3. با شاهين عزيز موافقم. تالار در ذهن من هم به يک نوستالوژي سوخته تبديل شده. متاسفم، هيچ کاريش نميشه کرد! يا حداقل من هيچ راه حلي به ذهنم نميرسه. خودم هم خيلي کمتر وقت دارم که صرف تالار کنم. گاهي اوقات بيشتر جواب ميده و گاهي اوقات هم هيچي جواب نميده!
4. مدتي بود که خودم به ايده محدود کردن فروم رسيده بودم! اما کمبود وقت باعث شده بود که به روش اين کار فکر نکنم. اما الان... باز هم فکر نکردم! فقط عضويت افراد جديد رو بستم!
در ضمن بهتره براي تاکيد کردن روي حرفت، از «رفتن» صحبت نکني، آدم احساس ميکنه که خودت هم دچار مشکل Love & Attention شدي!
5. استفاده از سيستم راي دهي و گزارش تخلف بهترين راهي هست که ميتونه باعث حذف اسپمر ها بشه، اما متاسفانه وقتي همه ازش استفاده نکنن، کارائي نداره! اگر واقعا با اسمپرها مشکلي داريد، بهتره از راهش وارد بشيد.
قطعا انتقادهايي رو که به اين ارسال نوشته بشه رو با دقت ميخونم.
ممنونم. |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2982 اعتبار کسب شده: 2345 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 28 فروردين 1387، ساعت 19:56 |
|
 |
1 ماه و 1 روز پيش |
|
#6
|
| |
| احسان نوشته بود: |
4. مدتي بود که خودم به ايده محدود کردن فروم رسيده بودم! اما کمبود وقت باعث شده بود که به روش اين کار فکر نکنم. اما الان... باز هم فکر نکردم! فقط عضويت افراد جديد رو بستم!
در ضمن بهتره براي تاکيد کردن روي حرفت، از «رفتن» صحبت نکني، آدم احساس ميکنه که خودت هم دچار مشکل Love & Attention شدي!
|
So, you yourself had come up with this idea and nobody had ever told you to do it, ha? Bravo!! You are sooooooooooo smart!! |
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
احسان  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 4948 اعتبار کسب شده: 9885 محل سکونت: شيراز سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 28 فروردين 1387، ساعت 21:01 |
|
 |
1 ماه و 1 روز پيش |
|
#7
|
| |
منظورم اين نبود که کپي رايتش هم مال خودمه! منظورم اينه که من هم به همين نتيجه رسيده بودم! |
|
_________________ » تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفرهاش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3190 اعتبار کسب شده: 4835 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 28 فروردين 1387، ساعت 21:06 |
|
 |
1 ماه و 1 روز پيش |
|
#8
|
| |
چند ماهي بود خودم به دليل اينکه تصميم گرفته بودم يه چيزايي رو توي وجود خودم عوض کنم ديگه زياد جدي توي
تالار نمينوشتم که البته حضور فعال کاربران قصاب اعصاب و روح هم مزيد بر علت شد
امروز خوندن پست شاهين سد سکوت رو توي وجود من شکوند چون حس کردم يه قسمتي از وجود من داره حرف ميزنه
براي خود من ورود توي تالار و وقايع بعد از اون تجربه اي بود که هيچ وقت توي زندگيم از خاطرم نخواهد رفت
من که هميشه نوشتن رو دوست داشتم ,با ورود توي تالار و اجين شدن با بچه ها در اون زمان, انگار به يک لوحه ي لايتنهايي رسيده بودم يا به يک ظرف حجيم که به اندازه ي تمام احساسي که گاهي جا براش کم مياوردم گنجايش داره
شده بودم قلّش کلمات
من راه جديدي رو توي زندگيم شروع کرده بودم ,افتاده بودم به جون درون خودم ,و حس ميکردم همه ي لحظه هايي رو که داشتم از تجربشون حظ ميکردم با کلمات به تصوير بکشم
به قول شاهين ,تالار جزيي از من شد, و صداي دل, حقيقت شکفته ي يک وجودي که دلش ميخواست از توي کالبدش بيرون بياد ,جو تالار خراب شد, ولي من هنوز هم دل داشتم و هم صدا
و تالار نيويورکيها که دقيقاً من هم حس شاهين رو در موردش داشتم دوباره شد کشف سر زميني جديد
براي يافتن لوحه هايي براي نوشتن
راستش
من يه جايي توي زندگيم هستم که همه کس و همه چيز برام قابل قبوله
دوره کردن تغييرات خودم از 10 سال پيش تا الان بهم ميگه که ديگران هم همين تغييرات رو خواهند کرد
پس کسي رو محکوم نميکنم ولي حق استفاده ي بهينه از تالار رو براي خودمون هم قائلم
بنابر اين
من هم دلم ميخواد نيو يورک دوباره باز بشه
اون موقع هم حق به حق دار ميرسه
هم جو صميمي بچه هايي که هنوز به خاطر هم موندن پاشيده نميشه
هم اميد مجبور نميشه با دوست دختراش به هم بزنه و از تالار قهر کنه
و من هم مجبور نميشم براي برگردوندنش دوباره لشکر کشي کنم
من قبلاً هم از احسان خواهش کرده بودم تالار نيويورکيها رو باز کنه
و امروز يکبار ديگه ازش خواهش ميکنم که اين کار رو بکنه |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
نبي  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 06 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 1206 اعتبار کسب شده: 5573 محل سکونت: اينور دنيا! سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 28 فروردين 1387، ساعت 21:28 |
|
 |
1 ماه و 1 روز پيش |
|
#9
|
| |
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2106 اعتبار کسب شده: 3896 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 29 فروردين 1387، ساعت 14:04 |
|
 |
1 ماه پيش |
|
#10
|
| |
دقيقا احساسي که من دارم.قديم اگه يه روز تو تالار نبودم حالم گرفته ميشداما الان ديگه تالار مثل قديم جذابيت نداره.منم دليلشو نمي دونم فهميدين به منم بگيد لطفا. |
_________________ شکل تو گل اسم تو گل اما خودت خاري و بس
بغض مني نمي شکني گرفته اي راه نفس
ظالم ظالم
منو مي آزاري و بس
ظالم ظالم
براي من روحيهء خودم مهمه که افسرده نباشه.پس گير به من نده که برام مهم نيستي.___________
بيخود تلاش هم نکن به حالم ب.... 
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2982 اعتبار کسب شده: 2345 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 29 فروردين 1387، ساعت 23:49 |
|
 |
29 روز و 23 ساعت پيش |
|
#11
|
| |
|
Another option is to turn the whole forum into a NewYorki forum then give other useres a special area (a sand box) to play in. They can post anything they want in the sand box. Every once in while, the Admin can promote some high-quality members of the sand box to become full members of the forum and post in regular topics.
|
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 31 فروردين 1387، ساعت 11:04 |
|
 |
28 روز و 12 ساعت پيش |
|
#12
|
| |
به نظر من اعضاي تالار، مشت نمونه خروار جامعه هستند. وقتي که ما توي جامعه بايد يه جوري با بقيه، که شايد از نظر ما گله هستند، کنار بياييم. بايد بتونيم با بقيه اعضاي تالار هم کنار بياييم. دقيقاً حُسن تالار همين هست که شما بايد افراد مختلف برخورد داشته باشيد و نظر بقيه ملت را هم بدونيد.
اگه کسي نخواد توي جامعه با گله روبرو بشه، بايد بره که کلبه توي جنگل بسازه و انجا زندگي کنه. کسي هم که نتونه اعضاي ابله تالار را تحمل کنه، بايد بره يه وبلاگ شخصي توي blogspot بسازه و حرفاش را اونجا بزنه. تالار، خوب يا بد همينه که هست. همه تالارهاي دنيا هم همينجوري هست.
تالار گفتمان مثلاً يه جامعه مجازي هست که همه جور آدم بايد توش باشه. داشتن جمعهاي خصوصي تر مثل تالار نيويورکيها اشکالي نداره ولي نبايد زياده روي کرد. |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
pantea  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 1207 اعتبار کسب شده: 2377 محل سکونت: سن: 24 جنسيت: زن |
 |
شنبه 31 فروردين 1387، ساعت 22:45 |
|
 |
28 روز پيش |
|
#13
|
| |
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2982 اعتبار کسب شده: 2345 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 31 فروردين 1387، ساعت 22:57 |
|
 |
28 روز پيش |
|
#14
|
| |
| بچه برقي 78 نوشته بود: |
| به نظر من اعضاي تالار، مشت نمونه خروار جامعه هستند. |
Correct
| نقل قول: |
وقتي که ما توي جامعه بايد يه جوري با بقيه، که شايد از نظر ما گله هستند، کنار بياييم. بايد بتونيم با بقيه اعضاي تالار هم کنار بياييم.
|
Wrong. Membership in an internet forum is not a right, it is a privilege. You have to earn this privilage by demostrating your value to the admin and other members of the forum.
| نقل قول: |
تالار، خوب يا بد همينه که هست. همه تالارهاي دنيا هم همينجوري هست
|
Bullshit. Are you drunk or something has hit your head? |
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 03 ارديبهشت 1387، ساعت 11:36 |
|
 |
25 روز و 12 ساعت پيش |
|
#15
|
| |
| نقل قول: |
| Bullshit. Are you drunk or something has hit your head? |
Dude!
اولاً، مستي و راستي، چه مشکلي داره.
من نمي دونم که چقدر تا بحال تالارهاي خارجي را ديدي، ولي من دارم از تالارهاي خارجي هر روزه کلي موسيقي دانلود مي کنم. فقط مي رم يه ID به اسم electrical_kid اونجا مي سازم و بعد لاگين مي کنم و مي تونم به لينک دانلودهاشون دسترسي پيدا کنم. چيزي که منظور تو هست، يه تالار عادي نيست. يه تالار فوق پيشرفته هست که واسه احسان نوشتن کدش يه مقدار زمان مي بره.
در مورد «تالار نيويورکي ها»، در صورتي وجود يه تالار خصوصي براي يه عده خاص حق هست، که بقيه اعضاي تالار هم بتونند براي خودشون لابي خصوصي تشکيل بدند و تالار خصوصي داشته باشند. مثلاً، خانوما از حرف زدن پشت سر آقايون خيلي لذت مي برند. و حق دارند که يه تالار خصوصي مخصوص خودشون داشته باشند.
يا مثلاً «وحيد» و «هاروارد» و هم فکراشون بتونند يه تالار خصوصي داشته باشند و در مورد مسائل مذهبي و دعاي کميل با هم بحث کنند، و گاهي هم در مورد يه مشت از خدا برگشته نيويورکي صحبت کنند.
و نهايتاً اينکه تو هم به وجود يه مشت loser و محروم از سکس نياز داري، تا وقتي که اونا نباشن هيچکي متوجه آلفا بودن شما نميشه. |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
|
|