صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
2
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
panteaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 1235
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
سن: 25
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 04 بهمن 1386، ساعت 21:55
 7 ماه و 6 روز پيش
#46
 
وحيد نوشته بود:
لذتهاي کوچک زندگي


بيشتر ما وقتي بهمون گفته مي شه توي زندگي دنبال چه جور لذتهايي و در آرزوي چه جور اتفاقاتي هستيم که بهمون خوش بگذره، ذهنمون مي ره سراغ اتفاقات خيلي خاص و آرزوهاي بزرگ. مثلاً به اين فکر مي کنيم که کاش مي شد يک ماه از همه چيز فارغ بوديم و مي رفتيم ايرانگردي يا چند ماه جهانگردي مي کرديم يا دست کم به ويلا با تمام امکانات در خوش آب و هوا ترين مکان داشتيم و دو روز آخر هفته رو با دوستان همفکر و باحال مي رفتيم خوش مي گذرونديم. اين جور آرزوها دست نيافتني نيست؛ اما بيشتر مواقع در حد آرزو باقي مي مونه و يا اگه هم به حقيقت بپيونده، اون قدر خاص و محدوده که نمي تونه کل زندگيمون رو تحت تأثير قرار بده.
چه خوبه به جاي آرزوهاي دور و دراز و توقعات بيش از حد از زندگي، به اون چيزهايي که در زندگيمون جاريه بيشتر توجه کنيم و سعي کنيم از اونها لذت ببريم. لذتهايي که ساده، آسون و پايدار تر هستن: لذتهاي کوچک زندگي. لذت نشستن روي صندلي پارک و بستني خوردن با يک دوست، لذت دراز کشيدن روي چمنها و چشم دوختن به ستاره ها در شب، لذت خوردن يه وعده غذاي دست جمعي در کنار خانواده، لذت پياده روي با يک دوست قديمي و يادآوري خاطرات خوش گذشته و ....
اگه قدر لحظه لحظه هاي زندگي رو بدونيم و سعي کنيم از اون لذت ببريم، زندگيمون لبريز مي شه از لذتهاي کوچکي که هيچ لذت بزرگي نمي تونه جاشون رو بگيره. Angel


آره قشنگ گفتي آقا وحيد! واقعا يه سري آرزوهاي بزرگ همه ي زندگي نميشه! بعضي وقت ها يه چيزايي يا لحظه هايي که خاطره ميشه يا لبخند به لب آدم مي نشونه يا يه جور قوت قلب يه دوست ميشه خيلي قشنگ تر و موندگارتره! Angel
آدم گاهي دلش تنگ ميشه لک مي زنه واسه خنده هاي بي خيال...!
...
فقط يه چندتا مشکل وجود داره اونم اينه که : صندلي پارک خيسه! توو زمستون و سرد و سرما کي بستني مي خوره به آدم ميگن يارو...! Silenced من کجا بود با اين برف و سرما...هوا ابريه يه ستاره هم تو آسمون معلوم نيست...غذاي دسته جمعي؟! Rolling Eyes يه خط در ميون ملت رژيم دارن! دوست قديمي عاشق شد حواسش پرت شد رفت زير... Brick wall خاکش بقاي عمر شما!
لحظه هاي کوچک زندگي در دسترس نمي باشد لطفا بعدا و در فصول آتي بريد دنبالش! Whistle Anxious

_________________
shine on! brighter than the sun...live for every moment before the moment''s gone...we shine on you and me tonight!
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
sedayedelآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384
مجموع ارسالها: 3325
اعتبار کسب شده: 4686
محل سکونت: oonvar e donya
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 09 بهمن 1386، ساعت 1:41
 7 ماه و 2 روز پيش
#47
 
باز من
همون تابع رسم هميشگي دنيا
يعني غريبه و نا شناس ديروز و آشناي امروز و فراموش شده ي فردا
هموني که روزي قلبش کفپوش زمين زندگيش بود و احساسش آويز ديوارها
کفپوشي که پا خورد و هر چه پيشتر پا خورد شکوفا تر شد و احساسي که رهاتر گشت و آزاده تر
هموني که توي توبره ي زندگيش محبت بود و قلم بود و صبر
محبت که معني بودن بود و هست و خواهد ماند و قلم که هميشه واژه رو به بودن من معني داد
و صبر که بي حسي لحظه ها ي گذرا بود و مفهوم تمناي دل و قاتل زمان
گر صبر کني ز قوره حلوا سازي
صبر
صبر -تنها ,يعني به دنبال با د دويدن
يعني از دست دادن هيجان نشاط آور قوره و به شيريني حلوا نرسيدن
بعد ها فهميدم که يه چيزي توي اين جمله ي معروف از قلم افتاده اينکه صبر با گامهاي درست به نتيجه ميرسه
گذر زمان فقط عادت و تکرار روزمرگيهاست نه سازنده ي شيريني دلها
واقعيت زندگي ,خشن تر و سخت تر از دل نرم آدما ست ,دلهايي که مزين شده به يادگارهايي جاودان از نيش وقايع زندگي
شايد همين بود که شاعر گفت
بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
هر کس به طريقي دل ما ميشکند
بيگانه اگر ميشکند حرفي نيست
از دوست بپرس او چرا ميشکند
بايد رشد کرد
و براي اين رشد بايد مدتي تنها بود و در تنهايي به تکامل رسيد
حالا ميفهمم چرا ديوار چين ساخته شد
و چرا توي زمان تنهايي ,چين به تکامل و بي نيازي رسيد
شايد براي همين ,آدما ,ديگه دور قلبشون ديوار کشيدن
ديگه هر کسي براي بلند شدن ,دستش روي زانوي خودشه
از زن و مرد تنها جنسيت اونها باقي مونده
زن شده نو ن بيار خونه ي خودش
مرد شده خانوم خونه ي خودش
ديگه نه احتياج معني داره نه وابستگي
ديگه نه باوري هست نه ياوري
ديگه مفهوم زندگي عوض شده
آدما گيجن و واژه ها سرگردان

_________________
Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it Angel .
 
3
2
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
panteaآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 1235
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
سن: 25
جنسيت: زن
ارسال جمعه 10 خرداد 1387، ساعت 20:15
 2 ماه و 29 روز پيش
#48
 
مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت.
دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش سادهاى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو:
«ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.»
آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟
جوابى نشنيد.
بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟
باز هم پاسخى نيامد.
باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟
باز هم جوابى نشنيد.
باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد.
اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟
زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار ميگم: خوراک مرغ! Rolling Eyes


نتيجه اخلاقى :
مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد و شايد در خود ما باشد! Dancing

_________________
shine on! brighter than the sun...live for every moment before the moment''s gone...we shine on you and me tonight!
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 786
اعتبار کسب شده: 10057
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 26 خرداد 1387، ساعت 10:53
 2 ماه و 14 روز پيش
#49
 
من دانشجوى سال دوم بودم. يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم
به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است.

سوال اين بود: ?نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت مي‌کند چيست؟
من آن زن نظافتچى را بارها ديده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى
و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا بايد مي‌دانستم؟


من برگه امتحانى را تحويل دادم و سوال آخر را بي‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن
که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سوال کرد آيا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب مي‌شود؟

استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسيارى ملاقات خواهيد کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما مي‌باشند، حتى اگر تنها کارى که مي‌کنيد لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد.

_________________
خدا حافظ, همين حالا, همين حالا که من تنهام!
بعضيها که زبونشون درازه , عمرشون کوتاهه!! Eh?
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است جملات قصار
6
پاسخها: 674 بیننده: 16551 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است ارزشمندترين چيز در زندگي
3
پاسخها: 27 بیننده: 2036 نویسنده: غريب آشنا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است آيا زندگي ارزش زيستن دارد؟
1
پاسخها: 61 بیننده: 2164 نویسنده: بچه برقي 78
اين موضوع قفل شده است شما نمي توانيد پيغام جديدي ارسالي کنيد، به پيغامي پاسخ دهيد و يا آن را ويرايش کنيد. داستان زندگي من...
2
پاسخها: 4 بیننده: 381 نویسنده: رايکا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: