| نویسنده |
پیغام |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2169 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 17 آبان 1386، ساعت 12:41 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#31
|
| |
|
|
|
|
 |
pantea  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 1269 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سن: 25 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 17 آبان 1386، ساعت 22:03 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#32
|
| |
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3369 اعتبار کسب شده: 3732 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 17 آبان 1386، ساعت 23:11 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#33
|
| |
1- هيچ وقت خودتو براي اتفاقات زندگيت سرزنش نکن
بد ديدن وقايع گذشته ,دليل بر بد بودنشون نيست ,دليل بر رشد ماست ,از اونجايي که انسان همواره در حال رشد و يادگيريه
اگه امروزت ,همه ي گذشتت رو تأييد کنه ,معنيش اينه که رشد نکردي و ديدت در همون سطح مونده
2- آدما رو همونجوري دوست داشته باش که هستن ,نه اونجوري که تو دوست داري باشن
3- آدما رو به خاطر نوع تفکرشون يا اعمالشون محاکمه نکن ,هر کسي زندگي رو توي دوره هاي متفاوت جور متفاوتي تجربه ميکنه ,هيچ کس زير پوست ديگري نيست تا بدونه دليل انتخاب اعمالش از کجا سر چشمه ميگيره
4- به طبيعت نگاه کن
هر پديده اي درون خودش کامل ميشه ,و وقتي کامل شد ,آماده ي بهره وري ميشه
درخت ,گل ,ميوه ...............................................
توي يک باغ ,تکامل هر درخت مستقل از درخت کناريش صورت ميگيره ,و تکامل هر کدوم شرطي به وجود ديگري نيست
بلکه شرطي به سلامت درونشه, وقتي شته از ريشه خشک يا مريضش ميکنه درخت کناري در حال ميوه دادنه
ما آدمها هم جداي از طبيعت نيستيم
دنبال نيمه ي گم شده و................. نگرديم ,هر کدوم از ما بايد در درون خودش کامل بشه و بعد قابليت هاشو با ديگري قسمت کنه
ديگران مسؤ و ل خوشحال کردن ما ,و حل مشکلات رواني که از شونصد سال پيش توي خودمون جمع کرديم نيستن
5- روح و درون ما هم درست مثل جسم خاکيمون نياز به پاکيزگي و clean up داره
وقتي يه دونه خار و خاشاک روي سرت باشه ,تا زماني که هي جاش و عوض کني يا زير موهات قايمش کني هنوز اونجاست
تا وقتي که برش داري و دور بندازيش
درون ما هم همينطوره ,وقتي يه ناخالصي مثل حسادت ,کينه ,بدجنسي..... توش به وجود مياد بايد با خودت حلش کني
در خودت کامل بشي و دورش بريزي تا زماني که فقط درپوش دروغ روش بذاري هر روز به اشکال مختلف سراغت مياد
تميزش کن ,دورش بنداز ,وجود پاک و خدايي تو آشغال نميخواد
بعد ميبيني که چقدر سبکبالي ,چقدر عشق توي وجودته ,چقدر خالصي ,چقدر آزادي ,هيچ چيزي براي پنهان کردن نداري
و اين انرژي هم به خودت سبکبالي ميده هم به اطرافيانت
خوب اين درس ها ي عجيب غريب صداي دلي براي چند سالي از زندگيتون بسه
باشد که همگي در زندگي رستگار شويد فيزيک و شيمي رو هم ولش کنيد من که هر چي خوندم الان يادم رفته
چه فايده اي داره نه شکم مردي رو سير ميکنه و نه رختخوابشو گرم ميکنه
تازشم خودشون شونصد تا فيزيک و شيمي بيشتر از ما بلدن
درس عشق و عاشقي بديد که تا آخر عمر باهاتونه
کرسي تدريس رو به ديگر اساتيد محترم و محترمه ميسپارم |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3369 اعتبار کسب شده: 3732 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 23 آبان 1386، ساعت 10:05 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#34
|
| |
اگه ما آدما فقط ميتونستيم با منطقمون زندگي کنيم ميشد درس زندگي داد
همه چيز قابل کنترل بود و هر جزيي از زندگي رو ميشد توي يک فرمول گنجوند و بر اساسش زندگي کرد
ولي وجود روح جستجوگر که گاهي توي قالب تن نميگنجه و وجود حس علاقه که لامذهب نميدوني کجاي اين
بدن خاکيت توليد ميشه ,توي درس زندگي تبديلت ميکنه به يه شاگرد فراري و درس نخون
که حتي وقتي استادي مثل مولانا مياد ميگه
در نگنجد عشق در گفت و شنيد -------عشق درياييست قعرش ناپديد
توي- انسان- دوپاي- ضعيف -مغرور ,ميخواي به زور عشق و توي وجود خودت بگنجوني و بعد که ميبيني
توي وجودت براش,جا ,کم مياري ,هي بشيني ننه من غريبم با خودت بخوني
وقتي استادي مثل مولانا مياد بهت ميگه
چون قلم اندر نوشتن ميشتافت -------چون به عشق آمد قلم در خود شکافت
چون سخن در وصف اين معنا رسيد ---------هم قلم بشکست و هم کاغذ دريد
ولي توي -انسان -چشم سفيد ,هي دنبال واژه ميگردي و فکر ميکني قلم ,رساناي اون حست ,از قلبت به روي کاغذه
و هي ميخواي بنويسي و بنويسي و بنويسي..........................
هي ميخواي حست و به ورطه ي آزمايش بکشوني. تا شايد تجربه اي متفاوت با ديگران کشف کني
غافل از اينکه تا انسان بوده و هست قصه ي زندگي همين بوده...........................
هر چه استاد گفت
يافت مي نشود جسته ايم ما -------- گفتيم -------آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست
هميشه در جستجوييم
در جستجوي سهم خود از زندگي
غافل از اينکه
درسته که ما وارثين زندگي هستيم
ولي زندگي ,هيچ تضميني براي سهم ما نداده
حتي نميدونم سهم من از زمان زندگي چقدره
حتي مالک سلامت يک عضو کوچک از بدنم نيستم
هر چي بخواد بشه
ميشه
نه نگراني و نه نوشتن چيزي رو عوض نميکنن
بايد سوار بر مرکب زندگي بود |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
bikar  زبون بسته!
تاريخ عضويت: شنبه 18 مرداد 1382 مجموع ارسالها: 19 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 24 آبان 1386، ساعت 20:29 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#35
|
| |
صداي دل خانم حرفاتو قبول دارم و اين رو اضافه مي کنم: که بزرگترين درس عشق، فهميدن و عشق ورزيدن به کسيه که همه مشکلات و خوبيها رو براي اينکه بدون هيچ دليلي همه مون رو دوست داره سر راهمون ميزاره. اون با به وجود آوردن همه عشقاي دنيا مي خواد بگه من از همه تون عاشق ترم و با آفريدن همه سختيا داد مي زنه که قدر عشقو بدونين.
آفرين به خودم |
|
|
|
|
|
|
 |
حيف!  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 658 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 25 آبان 1386، ساعت 21:05 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#36
|
| |
|
|
|
|
 |
pantea  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 1269 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سن: 25 جنسيت: زن |
 |
جمعه 25 آبان 1386، ساعت 22:37 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#37
|
| |
منم اين پاور پوينت رو تقديم مي کنم به همه ي دوستاي خوب مخصوصا مصي و سيما :
خوشبختي
|
|
_________________ مه اديان و بيشترِ آيينها به شيشهي پنجره ميمانند : راستي را از پسِ آنها ميبينيم، ولي ميان ما و راستي حائل ميشوند و ما را از آن دور ميدارند. جبرانخليلجبران
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3369 اعتبار کسب شده: 3732 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 26 آبان 1386، ساعت 0:14 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#38
|
| |
| pantea نوشته بود: |
منم اين پاور پوينت رو تقديم مي کنم به همه ي دوستاي خوب مخصوصا مصي و سيما :
|
مرسي پانته آ جون
فوق العاده قشنگ بود و همه ي باور هاي من
زندگي رو لحظه ها پر ميکنه و وقتي قشنگه که هدف بازي برنده برنده باشه نه برنده بازنده
اين هم براي شما با آرزوي لحظه هاي خوب در زندگي |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 840 اعتبار کسب شده: 8752 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 28 آبان 1386، ساعت 14:53 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#39
|
| |
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 840 اعتبار کسب شده: 8752 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 28 آبان 1386، ساعت 14:55 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#40
|
| |
چهار تا دوست که ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي کنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف کنن...
بعد از مدتي يکي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي کشونن به تعريف از فرزندانشون :
اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه کار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت کرد.
پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شرکت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس و اونقدر پولدار شده که حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد !
دومي: جالبه. پسر من هم مايه افتخار و سرفرازي منه. توي يه شرکت هواپيمايي مشغول به کار شد و بعد دوره خلباني گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده. پسرم اونقدر پولدار شد که براي تولد صميميترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد !!!
سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ...
اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شرکت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس کرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه که براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي ۳۰۰۰ متري بهش هديه داد!
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريک مي گفتند که دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريکات به خاطر چيه؟!
سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت کرديم راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف کني؟!
چهارمي گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توي يه کلوپ مخصوص کار ميکنه!
سه تاي ديگه گفتند: اوه مايه خجالته چه افتضاحي !!!
دوست چهارم گفت: نه! من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره.
اتفاقا همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي ۳۰۰۰ متري هديه گرفت !!!
نتيجه اخلاقي: هيچوقت به چيزي که کاملا در موردش مطمئن نيستي افتخار نکن !!! |
|
_________________ نظرم عوض شد : از مارمولک بازي خوشم مياد!
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 840 اعتبار کسب شده: 8752 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 28 آبان 1386، ساعت 14:58 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#41
|
| |
توي اتاق رختکن کلوپ گلف ، وقتي همه آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمکت شروع ميکنه به زنگ زدن.
مردي که نزديک موبايل نشسته بود دکمه اسپيکر موبايل رو فشار ميده و شروع مي کنه به صحبت.
بقيه آقايون هم مشغول گوش کردن به اين مکالمه ميشن ...
مرد: الو؟
صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي کلوپ هستي؟
مرد: آره !
زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم
اينجا يه کت چرمي خوشگل ديدم که فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشکالي نداره اگه بخرمش؟
مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داري اشکالي نداره!
زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد ۲۰۰۶ رو ديدم. يکيشون خيلي قشنگ بود قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود !
مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي کن ماشين رو با تمام امکانات جانبي بخري !
زن: عاليه. اوه يه چيز ديگه اون خونه اي رو که قبلا ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي کن ۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندي !!!
زن: خيلي خوبه. بعدا مي بينمت عزيزم. خداحافظ
مرد: خداحافظ
بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني که با حسرت نگاهش ميکردن ميندازه و ميگه: کسي نميدونه که اين موبايل مال کيه ؟!
نتيجه اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين !!! |
|
_________________ نظرم عوض شد : از مارمولک بازي خوشم مياد!
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3369 اعتبار کسب شده: 3732 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 29 آبان 1386، ساعت 0:47 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#42
|
| |
خدا را شکر که ماليات ميپردازم اين يعني اينکه شغل و در آمدي دارم
خدا را شکر که در پايان روز از خستگي از پا مي افتم اين يعني اينکه توان سخت کار کردن را دارم
خدا را شکر که بايد پنجره ها را تميز کنم و ظرفها را بشويم اين يعني اينکه خانه اي دارم
خدا راشکر که آن دورها جاي پارکي پيدا کردم اين يعني اينکه هم توان راه رفتن دارم هم اتومبيلي براي سوار شدن
خدا را شکر که گاهي بيمار ميشوم اين به يادم مي آورد که اغلب اوقات سالم هستم
خدا را شکر که خريد سال نو جيبم را خالي ميکند اين يعني اينکه عزيزاني دارم که ميتوانم برايشان هديه بخرم
خدا را شکر
خدا را شکر
خدا را شکر
خدا را شکر
خدا را شکر
P.S
اين جملات بالا به من e-mail شده بود
و بالاترين درس زندگي همينه, که در همه حال واقف به زندگي باشيم, خدا رو شکر کنيم, و خوشحال باشيم |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 840 اعتبار کسب شده: 8752 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 01 آذر 1386، ساعت 18:54 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#43
|
| |
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2169 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 27 دي 1386، ساعت 12:07 |
|
 |
10 ماه و 20 روز پيش |
|
#44
|
| |
روزي، وقتي هيزم شکني مشغول قطع کردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه کردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي کني؟ هيزم شکن گفت که تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.
'آيا اين تبر توست؟' هيزم شکن جواب داد: ' نه' فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد که آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شکن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوش حال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شکن خوش حال روانه خونه شد.
يه روز وقتي داشت با زنش کنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. هيزم شکن داشت گريه مي کرد که فرشته باز هم اومد و پرسيد که چرا گريه مي کني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب. '
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ هيزم شکن فرياد زد: آره!
فرشته عصباني شد. ' تو تقلب کردي، اين نامرديه '
هيزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز 'نه' مي گفتم تو مي رفتي و با کاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به کاترين زتاجونز 'نه' ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود که اين بار گفتم آره.
نکته اخلاقي: هر وقت مردي دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيده |
_________________ ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند 
|
|
|
|
|
 |
وحيد  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 13 شهريور 1386 مجموع ارسالها: 858 اعتبار کسب شده: 6761 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 04 بهمن 1386، ساعت 21:29 |
|
 |
10 ماه و 12 روز پيش |
|
#45
|
| |
لذتهاي کوچک زندگي
بيشتر ما وقتي بهمون گفته مي شه توي زندگي دنبال چه جور لذتهايي و در آرزوي چه جور اتفاقاتي هستيم که بهمون خوش بگذره، ذهنمون مي ره سراغ اتفاقات خيلي خاص و آرزوهاي بزرگ. مثلاً به اين فکر مي کنيم که کاش مي شد يک ماه از همه چيز فارغ بوديم و مي رفتيم ايرانگردي يا چند ماه جهانگردي مي کرديم يا دست کم به ويلا با تمام امکانات در خوش آب و هوا ترين مکان داشتيم و دو روز آخر هفته رو با دوستان همفکر و باحال مي رفتيم خوش مي گذرونديم. اين جور آرزوها دست نيافتني نيست؛ اما بيشتر مواقع در حد آرزو باقي مي مونه و يا اگه هم به حقيقت بپيونده، اون قدر خاص و محدوده که نمي تونه کل زندگيمون رو تحت تأثير قرار بده.
چه خوبه به جاي آرزوهاي دور و دراز و توقعات بيش از حد از زندگي، به اون چيزهايي که در زندگيمون جاريه بيشتر توجه کنيم و سعي کنيم از اونها لذت ببريم. لذتهايي که ساده، آسون و پايدار تر هستن: لذتهاي کوچک زندگي. لذت نشستن روي صندلي پارک و بستني خوردن با يک دوست، لذت دراز کشيدن روي چمنها و چشم دوختن به ستاره ها در شب، لذت خوردن يه وعده غذاي دست جمعي در کنار خانواده، لذت پياده روي با يک دوست قديمي و يادآوري خاطرات خوش گذشته و ....
اگه قدر لحظه لحظه هاي زندگي رو بدونيم و سعي کنيم از اون لذت ببريم، زندگيمون لبريز مي شه از لذتهاي کوچکي که هيچ لذت بزرگي نمي تونه جاشون رو بگيره. |
|
_________________
ما به نرد هجـرانت همچـو مهـره در بنديم - - - - - دل ز غـيـر ببريديم، ديـده از جـهـان کنديم
ديــده ايــم رويــش را، بــاز آرزومــنــديــم - - - - - دين و دل به يک ديدن باختيم و خرسنديم
در قمار عشـق اي دل کي بود پشيماني
|
|
|
|
|
 |
|
|