صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
afsoone_donyaآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 12 فروردين 1387
مجموع ارسالها: 8
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: مازندران
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 12 فروردين 1387، ساعت 3:36
 8 ماه و 6 روز پيش
#1
 
درود بر دوستان عزيزم...

هميشه توي اين فکر بودم که چرا عموما بر اين باورند که مشاعره کردن صرفا با اشعار آهنگين و قافيه دار و اکثرا در قالب

سنتي انجام پذيره؟واسه ي همين تصميم گرفتم اين تايپيک رو استارت بزنم که هر کي که دلش خواست بياد و از هر شاعر

معاصري که دوست داره ((حتي از خودش!!!)) بنويسه و مشاعره کنه.فکر کنم ديگه وقتش رسيده باشه که توي

مشاعره هامون هم معنا گرا باشيم و اين قدر اسير قافيه بازي هاي مشاعره هاي سنتي نباشيم
.


دوستان بياييد به احساس بيشتر احترام بگذاريم تا قاعده و قانون.


حالا هر کي که دلش ميخواد راحت و آزاد مشاعره کنه بياد و احساس خودش رو با ديگران قسمت کنه

من هم براي شروع کار يه تيکه شعر از سهراب(که خيلي بهش ارادت دارم) رو مينويسم و نفر بعدي از هر کي که ميخواد

ادامه بده...


چتر ها را بايد شست-

زير باران بايد رفت-

فکر را،خاطره را،زير باران بايد برد-

با همه مردم شهر،زير باران بايد رفت-

دوست را زير باران بايد ديد-

عشق را زير باران بايد جست-

زير باران بايد بازي کرد-

زير باران بايد چيز نوشت-

حرف زد -

نيلوفر کاشت-

زندگي تر شدن پي در پي -

زندگي آب تني کردن در حوضچه ي ((اکنون)) است-

رخت ها را بکنيم-

آب در يک قدمي است...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
afsoone_donyaآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 12 فروردين 1387
مجموع ارسالها: 8
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: مازندران
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 12 فروردين 1387، ساعت 4:28
 8 ماه و 6 روز پيش
#2
 
ترا صدا کردم

سکوت بود و نسيم

که پرده را ميبرد

در آسمان ملول

ستاره اي ميسوخت

ستاره اي ميرفت

ستاره اي ميمرد

ترا صدا کردم

ترا صدا کردم...



فروغ فرخزاد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
afsoone_donyaآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 12 فروردين 1387
مجموع ارسالها: 8
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: مازندران
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 12 فروردين 1387، ساعت 5:33
 8 ماه و 6 روز پيش
#3
 
((مرگ پايان کبوتر نيست))-

مرگ وارونه ي يک زنجره نيست-

مرگ در ذهن اقاقي جاري است-

مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد-

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن ميگويد-

مرگ با خوشه ي انگور مي آيد به دهان-

مرگ مسئول قشنگي پر شاپرک است-

مرگ گاهي ريحان مي چيند-

گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد-

و همه مي دانيم-

ريه هاي لذت پر اکسيژن مرگ است...


سهراب


((انگار همين ديروز بود که اين تيکه از شعر سهراب رو براي اطلاعيه ي فوت پدرم اتخاب کرده بودم...))
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مسافر کويرآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383
مجموع ارسالها: 1890
اعتبار کسب شده: 4872
محل سکونت: خودمم نميدونم!
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 13 فروردين 1387، ساعت 1:01
 8 ماه و 5 روز پيش
#4
 
تار و پود گيسوانت قالي ميخوانه ام
آخ که هنوز چه چه مستانه ات را فراموش نکرده ام
و ديگر هيچ!

مهدي و خودم

_________________
نه بسته ام به کس دل, نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج , رها, رها, رها من!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
afsoone_donyaآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 12 فروردين 1387
مجموع ارسالها: 8
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: مازندران
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 13 فروردين 1387، ساعت 19:27
 8 ماه و 4 روز پيش
#5
 
سلام...

خوش اومدي مسافر کوير...

Angel
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
afsoone_donyaآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 12 فروردين 1387
مجموع ارسالها: 8
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: مازندران
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 13 فروردين 1387، ساعت 19:33
 8 ماه و 4 روز پيش
#6
 
راستي مسافر کوير آخر شعرش گفت (( و ديگر هيچ)) من هم يه تيکه از شعر فريدون مشيري رو در ادمه اش مينويسم...


چرا از مرگ ميترسيد؟-چرا زين خواب ِ جان آرام ِ شيرين روي گردانيد؟-چرا آغوش گرم ِ مرگ را افسانه ميدانيد؟-

مپنداريد بوم ِ نااميدي باز-به بام ِ خاطر ِ من ميکند پرواز-مپنداريد جام ِ جانم از اندوه لبريز است-

مگوييد اين سخن ،تلخ و غم انگيز است-مگر ((مِي)) اين چراغ ِ بزم ِ جان ،مستي نمي آرد؟-مگر افيون ِ افسونکار-

نهال ِ بيخودي را در زمين ِ جان نمي کارد؟-مگر اين مِي پرستي ها و مستي ها براي ِ يک نفس آسودگي از رنج ِهستي

نيست؟-مگر دنبال ِ آرامش نميگرديد؟-چرا از مرگ ميترسيد؟-کجا آرامشي از مرگ خوشتر کس تواند ديد؟-

مِي وافيون،فريبي تيز بال و تند پروازند-اگر درمان ِ اندوهند خماري جانگزا دارند -نمي بخشند جان ِ خسته را آرامش ِ جاويد-

خوش آن مستي که هوشياري نمي بيند...


فريدون مشيري
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 15 فروردين 1387، ساعت 0:41
 8 ماه و 3 روز پيش
#7
 
قوانين مشاعره
قوانين مشاعره
درباره مشاعره


دوست عزيز؛ يه نگاهي بنداز؛ بعدش شروع کن و گاز بده.
در مشاعره ما هيچ کس محدوديت نوع شعر قائل نشده؛ به شرطي که شعر باشه.
با رعايت قوانين از شعرهاي زيباي مورد نظر خودت استفاده کن.

مشاعره

_________________
علي يارت
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مهم: مشاعره
10
پاسخها: 1104 بیننده: 12856 نویسنده: s.m.s
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است سر به سر شعرا
1
پاسخها: 22 بیننده: 1033 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مشاعره [نسخه قديمي]
1
پاسخها: 1073 بیننده: 11125 نویسنده: اکتيو
اين موضوع قفل شده است شما نمي توانيد پيغام جديدي ارسالي کنيد، به پيغامي پاسخ دهيد و يا آن را ويرايش کنيد. مشاعره!
2
پاسخها: 1066 بیننده: 11022 نویسنده: سياسفيد

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: