| نویسنده |
پیغام |
اکتيو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 20 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 1148 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 26 اسفند 1382، ساعت 23:34 |
|
 |
4 سال و 8 ماه پيش |
|
#1
|
| |
قايقي خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب،
دور خواهم شد از اين خاک غريب.
که در آن هيچکسي نيست که در بيشه عشق
قهرمانان را بيدا کند.
قايق از نور تهي
و دل از آرزوي مرواريد ،
همچنان خواهم راند.
نه به آبيها دل خواهم بست
نه به دريا – پرياني که سر از آب بدر ميآرند.
و در آن تابش تنهايي ماهي گيران
ميفشانند فسون از سر گيسوهاشان.
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند:
«دور بايد شد؛ دور».
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يک خوشه انگور نبود.
هيچ آيينه تالاري سرخوشيها را تکرار نکرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد، دور
شب سرودش را خواند، نوبت پنجرههاست.
همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.
پشت دريا شهري است.
که در آن پنجرهها رو به تجلي باز است.
بامها جاي کبوترهايي است، که به فواره هوش بشري
مينگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتي است.
مردم شهر به يک چينه چنان مينگرند
که به يک شعله به يک خواب لطيف.
خاک، موسيقي احساس ترا ميشنود.
و صداي پر مرغان اساطير ميآيد در باد.
پشت دريا شهري است.
که در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنياند.
پشت دريا شهري است!
قايقي بايد ساخت |
|
_________________ علي يارت
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |