| نویسنده |
پیغام |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 1532 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 21 بهمن 1386، ساعت 13:02 |
|
 |
5 ماه و 11 روز پيش |
|
#1
|
| |
موضوعي در اين باره تو تالارها پيدا نکردم.
درباره تاريخ تمدن اسلامي چي مي دونيم؟
چه اهميتي داره به اين موضوع فکر کنيم؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3037 اعتبار کسب شده: 1310 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 22 بهمن 1386، ساعت 5:43 |
|
 |
5 ماه و 10 روز پيش |
|
#2
|
| |
| بزرگمهر نوشته بود: |
موضوعي در اين باره تو تالارها پيدا نکردم.
|
در تالار تاپيک جامع و مفيدي بنام تحولات جهاني هست که موضوع مورد نظر شما را هم پوشش ميدهد. |
|
_________________ هر روز رو نميشمريم، ما هفته ها رو ميشمريم که هفته گذشته رو وحيد شمرد... مثل اينکه تو خيلي منتظري...
|
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 1532 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 22 بهمن 1386، ساعت 6:13 |
|
 |
5 ماه و 10 روز پيش |
|
#3
|
| |
| Omid نوشته بود: |
| بزرگمهر نوشته بود: |
موضوعي در اين باره تو تالارها پيدا نکردم.
|
در تالار تاپيک جامع و مفيدي بنام تحولات جهاني هست که موضوع مورد نظر شما را هم پوشش ميدهد. |
ممنونم از اطلاع رسانيتون...
اونجا گويا به سبک خودتون بحث مي کنيد.
من اينجا به سبک خودم خواهم نوشت. |
|
|
|
|
|
|
 |
اميرحسين  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384 مجموع ارسالها: 1616 اعتبار کسب شده: 5329 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 22 بهمن 1386، ساعت 16:45 |
|
 |
5 ماه و 10 روز پيش |
|
#4
|
| |
| بزرگمهر نوشته بود: |
موضوعي در اين باره تو تالارها پيدا نکردم.
درباره تاريخ تمدن اسلامي چي مي دونيم؟
چه اهميتي داره به اين موضوع فکر کنيم؟ |
ضرورت شناخت تاريخ
هر جامعهاي بايد تاريخ خود را بداند تا بفهمد که در چه شرايط تاريخي زندگي ميکند و وظيفهي امروزش چيست. تمدن ايراني - اسلامي ما، تمدن پرافتخاري بوده و ما بايد بدانيم که بزرگان تمدن ما، چه کساني بودند و چگونه و با تکيه بر چه تفکري توانستند به درخشانترين تمدن زمان خود تبديل گردند؛ هم از لحاظ مادي، و چه در مسائل معنوي و عرفاني بر جهانيان تأثير گذار شوند.
اينها، شعار نيست؛ بايد تاريخ بخوانيم تا بدانيم به چه هدفي ميخواهيم برسيم و انگيزهي رسيدن به آن هدف را نيز بيابيم. تنها با خواندن تاريخ است که ميتوانيم بفهميم که ايراني به پيشرفت مادي تنها راضي نميشود و ارتقاي معنوي را نيز ضروري ميداند و براي آن تلاش ميکند. ايراني آزادهاي که اسلام را چون با روح خويش سازگار يافت، پذيرفت و خود را وقف اين تفکر کرد. بسياري از متفکرين بزرگ تمدن اسلامي، ايرانياند و برخي از بهترين نمونههاي هنر اسلامي نيز در ايران و توسط هنرمندان ايراني پديد آمده است. هنرهاي زيبايي مانند معماري خاص ايراني که نمونههاي زيباي آن در اصفهان و برخي شهرهاي ايران به يادگار مانده است؛ خط زيباي نستعليق و تذهيبهاي زيبا و بينظيري که نمايانگر اوج لطافت روح مردم اين سرزمين است.
کسي که تاريخ ملت خود را نداند، هميشه سرگردان است و نميتواند از وقايع تحليل درستي داشته باشد. مثلاً در سال 1357 براي بسياري دشوار بود که علت قيام مردم را بفهمند. چرا مردم با وجود دلايل اقتصادي و مشکلات معيشتي، شعارهاي مردم از اين سنخ نيست؟ چرا دم از استقلال و آزادي ميزنند و اسلام را سرلوحهي خود قرار دادهاند؟
نظرات ميشل فوکو دربارهي انقلاب ايران خواندني است. او انقلاب ايران را «روح يک جهان بيروح» ناميده بود. بخشي از مصاحبهي او با خبرنگار روزنامهي ليبراسيون:
ايران، روح يک جهان بي روح
خبرنگار: برداشت ما غربي ها از انقلاب نوعي دگرگوني در راستاي پيشرفت و ترقي است اما انقلاب ايران به آموزه هايي استناد مي کند که به 1300 سال قبل باز مي گردد. من واقعا نمي توانم انقلاب ايران را بفهمم.
ميشل فوکو: مذهب، به راستي واژگان، آيين و نمايشي بي زمان است.
خبرنگار: نکته شگفت انگيز براي من قيام همه مردم است. بر واژه «همه» تاکيد مي کنم زيرا به راستي ديدم که در اين جنبش همه مردم به جز معلولان و سالمندان و کودکان خردسال و انگل هايي که از رژيم ارتزاق مي کردند حضور داشتند.
فوکو: اراده جمعي يک ابزار نظري است که انديشمندان با آن اجتماع را تحليل مي کنند. اراده جمعي را هرگز کسي نديده است و خود من فکر مي کردم که اراده جمعي مثل خدا يا روح است اما انقلاب ايران اراده مطلقا جمعي را نمايان کرد و ما در تهران و سرتاسر ايران با اراده جمعي يک ملت برخورد کرديم و بايد به آن احترام بگذاريم.
...
گرچه مردم در بافتي از مشکلات اقتصادي قيام کردند ولي مشکلات اقتصادي آن قدرها بزرگ نبود که مردم در دسته هاي ميليوني به خيابان بريزند و در مقابل مسلسل ها سينه سپر کنند. درباره اين مساله شگفت انگيز بايد صحبت کرد.
منبع: سايت ايران ديپلماسي |
|
|
|
|
|
|
 |
اميرحسين  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384 مجموع ارسالها: 1616 اعتبار کسب شده: 5329 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 22 بهمن 1386، ساعت 16:47 |
|
 |
5 ماه و 10 روز پيش |
|
#5
|
| |
تاريخ اسلام
زماني در ويکيپديا (مطالب بعدي را ببينيد) ديده بودم که کسي از راه رسيده بود و به عنوان يکي از نقاط ضعف تمدن اسلامي، اين را ذکر کرده بود که از معدود تمدنهايي که وراي يک کشور و نژاد هستند، اسلام است! من فکر ميکنم اين اظهار نظر نقطه قوت تمدن اسلامي را نشان داده است.
تاريخ اسلام، بخشي از تاريخ ماست و شايد هم مهمترين بخش آن باشد؛ چرا که ديد بسيار روشني از آن وجود دارد و برخلاف تاريخهاي باستاني که مبتني بر کليات هستند و اطلاعات دقيقي از آنها نداريم، تاريخ اسلام بسيار دقيق و موشکافانه است. مثلاً ميدانيم که حضرت علي (ع) چه زماني چه حرفي را زده است و چه کسي آن را مستقيماً نقل کرده و بعد چه کسي آن را نوشته است و چه کسي آن را جمعآوري کرده تا به ما رسيده است. در مورد خصوصيات اخلاقي، سياسي و... هر کدام از اين راويان نيز اطلاعات خوبي در دست است؛ به عبارت واضحتر (اين تعبير از مرحوم شريعتي است) با اشخاصي موهوم سر و کار نداريم؛ از افرادي که در اين تاريخنگاري از آنها سخن رفته است، اطلاعاتي دقيق و اختيار داريم که ميتوانيم از آن تحليلهاي تاريخي داشته باشيم.
سعي ميکنم از اين پس، برخي از کتابهاي مفيد در اين زمينه که در دسترس هستند، معرفي کنم.
|
|
|
|
|
|
|
 |
اميرحسين  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384 مجموع ارسالها: 1616 اعتبار کسب شده: 5329 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 22 بهمن 1386، ساعت 16:51 |
|
 |
5 ماه و 10 روز پيش |
|
#6
|
| |
تاريخ تمدن اسلامي
به نظر من، علاوه بر تاريخ اسلام و شايد هم به عنوان بخشي از آن، بايد از تاريخ تمدن اسلامي هم اطلاع داشته باشيم. در زمينهي تاريخ تمدن اسلامي در ايران نيز خوشبختانه کارهاي زيادي انجام شده است و پژوهشهاي بسياري به ثمر رسيده است. اما يکي از مشکل اساسي ما اين است که بسياري از نسخههاي خطي کتابهاي قديمي ما که در زمينههاي مختلف، در اختيار کشورهاي غربي است. مثلاً يک پژوهشگر نسخههاي خطي در لندن شايد راحتتر به بسياري از منابع مورد نظر خود برسد؛ در ايران دسترسي به نسخههاي خطي دشوارتر است و کتابهاي موجود بسيار اندک.
آيت الله مرعشي نجفي، تلاشهاي بسياري در اين باره انجام داد؛ او با هزينهي خود کتابهاي خطي بسياري را با زحمت فراوان خريد و جمعآوري کرد و اينک کتابخانهي او مورد استفادهي بسياري از محققين کشور است. فهرستي از اين کتابها، در يک مجموعهي 37 جلد تنظيم شده است.
کتابخانهي ملي هم تلاشهايي در اين زمينه انجام داده است و امکانات خوبي هم براي نگهداري کتابهاي قديمي فراهم آورده است. علاوه بر آن، کتابهاي مرتبط با اسلام و ايران را از نقاط مختلف جهان خريداري ميکند و در اختيار مراجعان قرار ميدهد. کتابخانهي آستان قدس رضوي نيز بخشي را به نسخههاي خطي اختصاص داده است و کتابخانهي مجلس هم چنين بخشي دارد. سايت «کتابخانه تخصصي تاريخ اسلام و ايران» (درباره کتابخانه) را هم ببينيد.
برخي از کشورهاي عربي هم در اين زمينه فعاليتهايي داشتهاند. مثلاً سايت Muslim Heritage را ببينيد که مربوط به يک مرکز فرهنگي پژوهشي در زمينهي تمدن اسلامي است که هزينهاش از سوي امارات تأمين ميشود. سايت بسيار جالبي است که واقعاً ارزش ديدن دارد.
اين حرکت خوبي است، اما متأسفانه برخي کشورهاي عربي، تحريفاتي را براي هويتسازي خود وارد اين مقوله کردهاند. مثلاً قطريها، صحبت از «الخوارزمي» به عنوان «دانشمندي عرب»! کردهاند. در حالي که خوارزمي پدرش اهل خوارزم (بخشي از خراسان بزرگ، يکي از مراکز فرهنگي ايران و جهان اسلام در آن زمان) و مادرش اهل طبرستان (مازندران کنوني) بود.
|
|
|
|
|
|
|
 |
اميرحسين  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384 مجموع ارسالها: 1616 اعتبار کسب شده: 5329 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 22 بهمن 1386، ساعت 16:58 |
|
 |
5 ماه و 10 روز پيش |
|
#7
|
| |
سطحينگري و کمبود مطالعه
مشکل ديگري که اينک دامنگير ما شده است، کاهش زمان مطالعه به دليل بروز رسانههاي نوين و استفادهي ناصحيح از آنهاست؛ مثلاً تلويزيون که رسانهاي سطحينگر است به علت راحتي استفاده، همهگير شده است و با پر کردن بخش اعظم زمان فراغت، زمان مطالعه را کاهش داده است. اينترنت در برخي از کشورها نه تنها مطالعه و علاقه به کتاب را کاهش نداده است، بلکه به دليل وجود سايتهاي مختلف خريد کتاب، عرضهي عناوين پرشمار کتابهاي مختلف را سادهتر کرده است. اما در ايران هنوز چنين شرايطي شکل نگرفته است و بيشتر استفادهي مردم از اينترنت، کارهاي روزمره و چت و وبلاگ و ويکيپديا است. اين البته موجب ترويج سطحينگري شده است و سواد رسانهاي در ميان مردم، آنگونه که بايد نيست. اين مشکل در کشورهاي ديگر هم هست، اما در ايران اين مشکل بيشتر نمود دارد.
هنوز هم در اين طرف و آنطرف ميبينيم که نوشتهاند: «منبع: اينترنت». حال اين اينترنت! موردنظر گاهي اتاق گفتگو است يا وبلاگ يا مثلاً ويکيپديا و برخي به همهي اينها به سان يک منبع موثق مينگرند. برخي دايرة المعارف رايگان ويکيپديا را با دايرة المعارفهايي مانند بريتانيکا که توسط دانشمندان و متخصصين نوشته شده است، مقايسه ميکنند و نميدانند که هر کسي ميتواند ويکيپديا را ويرايش کند؛ چه يک پروفسور تاريخ، و چه يک بچه دبيرستاني. چه بسا آن بچه دبيرستاني به علت زمان بيشتري که دارد موفقتر باشد! اين تحليل، تازه با پيشفرض «حسن نيت» براي تمام ويرايشگران است؛ فرضي که خيلي وقتها غلط از آب درميآيد.
تلاش براي بالا بردن سطح فرهنگ مطالعه و سواد رسانهاي، کار دشواري است اما مسلماً به نتايج بسيار خوبي خواهد انجاميد. پيشرفت مادي و معنوي کشور، بدون گسترش فرهنگ مطالعه ممکن نيست.
دربارهي تأثير مخرب برنامههاي سطحي تلويزيون (در ايران بخوانيد: ماهواره)، کتاب «زندگي در عيش، مردن در خوشي» از دکتر نيل پستمن، محقق آمريکايي (ترجمهي «دکتر صادق طباطبايي») قابل توجه است. اين کتاب به زوال فرهنگ در بستر عشرت، در عصر رسانههاي تصويري ميپردازد.
|
|
|
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 1532 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 22 بهمن 1386، ساعت 17:55 |
|
 |
5 ماه و 10 روز پيش |
|
#8
|
| |
متشکرم اميرحسين عزيز
موضوعات خوبي مطرح کرده ايد
من فکر مي کنم به خصوص براي ايران بعد از انقلاب که به نظر مي رسه در عمل به جهان بيني هاي مرسوم و غالب جهاني نه گفته، براي اين که بدانيم به کدوم طرف و با چه اهداف و انگيزه هايي ممکنه بخواهيم حرکت کنيم شناخت تاريخ يکي از مهمترين موضوعاته. به عبارتي براي درک و توجيه رويکردهايي که بعد از انقلاب در ايران اتخاذ شده شايد يکي از چيزهايي که کمک کننده باشه توجه به وضعيت تاريخي ايران و اسلام در سده هاي گذشته است.
يکي از کارکردهاي مهمي که من خودم در مباحث تاريخي بهش توجه دارم به دست آوردن نوعي شناخت از هويت تاريخي و کسب نوعي اعتماد به نفس فکري و اجتماعيه. اينجا هم مثل بقيه عقب موندگيهاي جامعه امروزيمون، عموماً شناخت روشني از تاريخ خودمون نداريم، به اون بي توجهيم بلکه برعکس اگر هم در اين زمينه علاقه و حساسيتي وجود داشته باشه بيشتر علاقه و توجه و اهميت صرف شناخت و ستايش تاريخ اروپا مي شه. اين طور گفته و تصور مي شه که در تاريخ خودمون چيزي جز عقب موندگي و سرخوردگي وجود نداره. اين هم يکي از قطعات پازل خودباختگي فکري و اجتماعي ماست. اين وضعيت به نظرم تا زماني که مصرف کننده افکار و محصولات فرهنگي اروپاييها هستيم چيز غيرمنتظره اي نيست. تا زماني که خودمون در اين زمينه نقش فعالي بر عهده نگيريم نبايد از اونها انتظار داشته باشيم منصفانه و دقيق درباره تاريخ ما يا تاريخ خودشون اظهارنظر کنند. شناخت و تصوير ذهني غلط و مبهم درباره وضعيت تاريخي ما متأسفانه بوسيله طيف وسيعي از به اصطلاح صاحبنظران و نخبگان داخلي هم تکرار و تشديد مي شه. به خصوص که عده اي به خيال هواداري از گذشته تاريخي ما، دفاعياتي قالبي و تکراري و نامفهوم و بي معني ابراز مي کنند و از اين طريق اگر انگيزه اندکي هم براي توجه به تاريخ ايران و اسلام وجود داشته باشه سرکوب و خفه مي کنند. |
|
|
|
|
|
|
 |
شازده کوچولو  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385 مجموع ارسالها: 981 اعتبار کسب شده: 6357 محل سکونت: هيدالو سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 22 بهمن 1386، ساعت 18:27 |
|
 |
5 ماه و 9 روز پيش |
|
#9
|
| |
| اميرحسين نوشته بود: |
| دربارهي تأثير مخرب برنامههاي سطحي تلويزيون (در ايران بخوانيد: ماهواره) |
عزيز دل برادر!
يه نگاه به همين ميزگردها و سريالها و از همه بدتر برنامههاي مثلا تخصصي تلوزيون خودمون بنداز ببين واقعا فقط ماهواره است که برنامههاي بي ارزش پخش ميکنه؟
(براي اينکه حجم نتايجت بالا نره توصيه ميکنم سعي کني باارزشهاش رو پيدا کني)
تلوزيونهاي ماهوارهاي (هر کدوم توي حيطه کاري خودشون. ديسکاوري و کانالهاي علمي براي خودشون و کانالهاي سرگرمي هم براي خودشون) به دليل وجود رقابت مجبورن افزايش کيفيت داشته باشن. چون عموما مهمترين منبع درآمدشون بينندهها هستن که بايد پول کارت اشتراک بدن. اما توي ايران، تلويزيون با پول نفت تغذيه ميشه و ميشه گفت وابستگي چنداني به بينندهها نداره، حتي اگه وابسته باشه هم از نظر داخلي هيچ رقيبي نداره. |
|
_________________ نکند من هم يک خرده به آدم بزرگها رفتهام؟ «بايد پير شده باشم».
شازده کوچولو (اثر آنتوان دو سنتگزوپهري)
|
|
|
|
|
 |
اميرحسين  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384 مجموع ارسالها: 1616 اعتبار کسب شده: 5329 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 22 بهمن 1386، ساعت 18:55 |
|
 |
5 ماه و 9 روز پيش |
|
#10
|
| |
| شازده کوچولو نوشته بود: |
| اميرحسين نوشته بود: |
| دربارهي تأثير مخرب برنامههاي سطحي تلويزيون (در ايران بخوانيد: ماهواره) |
تلوزيونهاي ماهوارهاي (هر کدوم توي حيطه کاري خودشون. ديسکاوري و کانالهاي علمي براي خودشون و کانالهاي سرگرمي هم براي خودشون) به دليل وجود رقابت مجبورن افزايش کيفيت داشته باشن. چون عموما مهمترين منبع درآمدشون بينندهها هستن که بايد پول کارت اشتراک بدن. اما توي ايران، تلويزيون با پول نفت تغذيه ميشه و ميشه گفت وابستگي چنداني به بينندهها نداره، حتي اگه وابسته باشه هم از نظر داخلي هيچ رقيبي نداره. |
تو ايران که کانالهاي رايگان و بيارزش ماهواره در دسترسه. شما از «ماهواره در خارج از ايران» و «تلويزيون ايران» گفتيد، ولي من منظورم «استفاده از ماهواره در ايران» بود.
تلويزيون ايران رو هم اگه صبح تا شب بنشيني و نگاه کني، خوب معلومه که وقتت رو ميگيره و چيز منفياي ميشه. به هر صورت، اين برنامههاي بعضاً بدردنخور، آدم از راه به در نميکنه! من که معمولاً بعضي از برنامهها که بدردم ميخوره نگاه ميکنم و فکر ميکنم اينطوري منطقيتره که آدم از خير برنامههاي بدردنخور بگذره.
اگر برنامههاي خاص رو ميخواي اسم ببرم، به نظر من سينما 1، سينما 4 و بعضي از سريالها مثل «مدار صفر درجه» خيلي هم بد نبود! تا اونجايي که من ميدونم خيليها هم از اين برنامهها استقبال کردن. اين رو قبول داري که کار جذب مخاطب تو تلويزيون ايران خيلي سختتر از جاهاي ديگه است؟ جاهاي ديگه خيلي راحت از جذابيتهاي زنانه براي بالا بردن مخاطبشون استفاده ميکنن و ...
در مورد برنامههاي آمريکا بهتره از نظريات پژوهشگران آمريکايي استفاده کنيم. به همين دليل هم کتاب «نيل پستمن» که يک آمريکايياه معرفي کردم.
در مورد بقيهي مطالب اين موضوع نظرتون چيه؟ تاريخ تمدن اسلامي، و به خصوص بخشي که با ايران مرتبطه. |
|
|
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 1532 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 22 بهمن 1386، ساعت 19:36 |
|
 |
5 ماه و 9 روز پيش |
|
#11
|
| |
| اميرحسين نوشته بود: |
 |
تصوير بسيار خوبي رو از سايت ميراث مسلمانان نقل کرده ايد.
موضوع رابطه تمدن اسلامي با تمدن جديد غرب حتي فقط اين نيست؛
اين که اونها مثلاً در حوزه علوم تجربي وارث دستاوردهاي دانشمندان مسلمانند.
به نظرم اونها در زمينه خيلي ارزشهاي انساني و اجتماعي هم ريزه خوار
سفره تمدن اسلامي قرون وسطي بوده اند ولي با اعتماد به نفس بالايي که
الحمدلله دارند به اين زودي منکر خيلي از اين ارتباطات و تأثيرات شده اند.
در هر حال در اين رابطه، زمينه هاي زيادي براي بررسي دقيقتر و منصفانه تر
مستند و تاريخي هست که متأسفانه به نظر مي رسه اروپائيان دوست دارند
اونها رو ناديده بگيرند و کتمان کنند. همونطور که گفتم در اين زمينه بيشتر از اين
که تقصير اونها باشه (از اونها بيش از اين نبايد انتظاري داشت)، تقصير
کم کاري خود ماست. |
|
|
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 1532 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 24 بهمن 1386، ساعت 3:08 |
|
 |
5 ماه و 8 روز پيش |
|
#12
|
| |
خودم البته در صدد بودم زماني اين موضوع رو در اين تاپيک به نحوي مطرح کنم اما اشاره اميرحسين باعث شد کار من راحت تر بشه. اميرحسين در يک پست درباره تاريخ اسلام و در پست ديگه درباره تاريخ تمدن اسلامي صحبت کرد. اون چيزي که من تا به حال بيشتر بهش پرداخته ام و ازش شناختي نسبي در ذهن دارم تاريخ تمدن اسلاميه. تاريخي که مثلاً مي شه اونو يک نوع تاريخ عرفي و مدني دونست و در مقايسه با اون، تاريخ اسلام رو مي شه يک جور تاريخ مقدس و روحاني شمرد. نکته اينجاست که اين دو نوع تاريخ الزاماً هميشه با هم هماهنگ و هم راستا نيستند. در چنين شرايطي بين اين دو چگونه بايستي قضاوت کرد؟
بغداد در دوران اوليه عباسي نمونه اعلي رونق و پيشرفت و شکوه زندگي شهري در تاريخ تمدن اسلامي محسوب مي شه. هارون الرشيد رو عموماً تواناترين و موفقترين خليفه عباسي مي شمرند. اما همه اينها در حاليه که مي دونيم در زمان او و در چنين دوران درخشاني امام موسي کاظم رو از زنداني به زندان ديگه منتقل مي کرده اند. اين دوران به خصوص از نظر علويان دوراني سخت و تاريک و ستمبار تلقي مي شه. مأمون پسر هارون که يک خليفه مقتدر ديگه بود و با گشودن دارالحکمه و آغاز کار ترجمه آثار يوناني سرفصلي مهم و اساسي در تمدن اسلامي گشود به طور همزمان در پيگرد و سرکوب علويان همت گماشت و در نهايت امام رضا رو در طوس به شهادت رساند.
با اين تناقض چه بايد کرد؟ در يک تاريخ نويسي از اين دو شخصيت، چهره اي درخشان و موفق و افتخارانگيز مي بينيم ولي در تاريخ نويسي ديگه اي همين دو نفر رو مبغوض و تبهکار و نفرت انگيز مي يابيم. در آموزش و پرورش ما و نهادهاي رسمي فرهنگي و فکري، تاريخ نويسي روحاني تسلط بيشتري داره. و اين رو مي شه از نزديکي بيشتر علماي اهل دين به نهاد قدرت نسبت به دانشمندان اهل فرهنگ حدس زد. در نتيجه تصوير غالبي که ما از هارون و مأمون در مدرسه يا در جامعه به ذهنمون خطور مي کنه همون تصوير منفيه. با اتخاذ چنين رويکرد منفي اي پس درباره تاريخ تمدن اسلامي چگونه بايد بينديشيم و داوري کنيم؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
شازده کوچولو  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385 مجموع ارسالها: 981 اعتبار کسب شده: 6357 محل سکونت: هيدالو سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 24 بهمن 1386، ساعت 15:20 |
|
 |
5 ماه و 8 روز پيش |
|
#13
|
| |
| اميرحسين نوشته بود: |
| اگر برنامههاي خاص رو ميخواي اسم ببرم، به نظر من سينما 1، سينما 4 و بعضي از سريالها مثل «مدار صفر درجه» خيلي هم بد نبود! تا اونجايي که من ميدونم خيليها هم از اين برنامهها استقبال کردن. اين رو قبول داري که کار جذب مخاطب تو تلويزيون ايران خيلي سختتر از جاهاي ديگه است؟ |
1. سينما1 و سينما4 که مهمترين جذابيتشون پخش فيلمهاي خارجي و مخصوصا هاليووديه (سينما و ماورا که کارش رو با فيلم کنستانتين شروع کرد هم همينطور)
2. نخير قبول ندارم. ما ايرانيها هم مثل بقيه مردم دنيا هستيم و تفاوت خاصي نداريم (ما که از مريخ نيومديم که همش فکر مي کنيم ما يه چيز ديگه اي هستيم و ديگران مثل ما نيستن)
3. اگر فکر ميکني جذب مخاطب در ايران خيلي سخته. بگو ببينم اگه فيلم جديد مخملباف رو که توي اون رقص زنها رو نشون ميده توي سينماهاي ايران نشون بدن چقدر فروش مي کنه؟ (اين فيلم خيلي فلسفي و کنده اما توش زن بي حجاب و رقص و شراب و حمام شير و غيره و غيره داره و روابط زن و مرد رو بي پرده بيان مي کنه. مطمئنا همچين چيزي باعث ميشه که مخاطبهاي قحطي زده ايراني م..... س..... له له بزنن و برن صف وايسن تا فيلم رو ببينن) با اين قحطي زدگي مخاطب ايراني هر چيز ساده اي ميتونه اونا رو مثل آهنربا جذب کنه (فيل بي مايه اي مثل اخراجي ها نمونه خوبيه)
4. اگه برنامه هاي تلويزيوني و سينمايي ما مخاطب نداره بخاطر اينه که دست و پاشون رو سفت بستن و ازشون ميخوان که برقصن. اگه مميزي هاي بي معني نبود اونوقت ميديدي که جذب مخاطب ايراني هم فرقي با جذب مخاطبهاي ديگه نداره. |
|
_________________ نکند من هم يک خرده به آدم بزرگها رفتهام؟ «بايد پير شده باشم».
شازده کوچولو (اثر آنتوان دو سنتگزوپهري)
|
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 1532 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 25 بهمن 1386، ساعت 15:13 |
|
 |
5 ماه و 7 روز پيش |
|
#14
|
| |
بغداد "شهر شبهاي عربي" در سال 764 بوسيله منصور خليفه عباسي ساخته شد. در حدود سال 800 ميلادي در زمان حکومت خليفه مشهور عباسي، هارون الرشيد در اوج خود قرار داشت. آنچه در اينجا مي آيد توصيفي از اين شهر که به عنوان تاج تمدن اسلامي قرون ميانه شناخته مي شود مي باشد که بوسيله نويسنده اي که شهر را در دوران اوجش ديده است نقل شده است.
ياقوت: دايره المعارف جغرافيايي
شهر بغداد دو نيم دايره وسيع در سواحل راست و چپ رودخانه دجله تشکيل داده است که قطري معادل دوازده مايل را در برمي گيرد. نواحي گسترده حومه شهر پوشيده از پارکها باغها ويلاها و تفريحگاههاي زيباست و بازارهايي فراوان و غني، و مساجد و حمامهاي آراسته و پرکار در آن در فاصله هاي قابل توجهي از دو سوي رودخانه پراکنده شده اند. در دوران رونق و رشد شهر جمعيت بغداد و مناطق حومه به بيش از دو ميليون نفر مي رسد! قصر خليفه در ميان يک پارک بزرگ که براي پيمودن محيطش به چندين ساعت پياده روي نياز است واقع شده است. قصر در مجاورت تشکيلات نگهداري حيوانات و پرندگان وحشي که متشکل از فضاي بسته اي است که در مواقع شکار مورد استفاده قرار مي گيرد مي باشد. زمين قصر از باغها پوشيده شده و به نحوي عالي با گياهان، گلها، درختان، درياچه ها و آب نماهايي که با مجسمه ها در بر گرفته شده اند آرايش يافته است. در اين سوي رودخانه قصرهاي شخصيتهاي بزرگ قرار گرفته است. خيابانهاي متعدد که هيچ کدام کمتر از 40 ذراع پهنا ندارند شهر را از گوشه اي به گوشه ديگر متصل کرده و آن را به بلوکهايي تقسيم مي کند که هر کدام از آنها تحت کنترل مأمور ناظري براي حفظ پاکيزگي و بهداشت و راحتي ساکنين مي باشد. آب از شمال و جنوب خارج مي شود و همانند دروازه هاي شهر، شب و روز بوسيله سربازان کشيک که بر بالاي برجهاي مراقبتي در هر دو سو مستقرند نگهباني مي شود. تمامي خانه ها به فراواني در تمامي فصول از طريق کانالهاي آبي که تمام شهر را مي پيمايند آبرساني مي شوند. خيابانها باغها و پارکها بطور منظم نظافت شده و آبياري مي شوند و اجازه داده نمي شد هيچ دورريختني در اماکن مختلف باقي بماند. يک ميدان بسيار وسيع در برابر قصر سلطنتي قرار دارد که براي بازديد از ارتش، نظارتهاي نظامي، رقابتهاي گروهي و مسابقات مورد استفاده قرار مي گيرد. شب هنگام ميدان و خيابانها با چراغها روشن مي شدند.
همچنين ميدان عظيم ديگري در ساحل سمت چپ رودخانه در محل استقرار سربازخانه ها قرار داشت که بطور روزانه در آن مراسم نظامي جمعي اجرا مي شد. اماکن عمومي بزرگي در محل دروازه هاي مختلف شهر قرار داشتند که براي صحبتهاي روزانه مردم يا تفريح و تماشاي عبور و مرور مسافران و مردم کشور در پايتخت مورد استفاده قرار مي گرفتند. مليتهاي مختلف در پايتخت مأمور ويژه اي داشتند که پيگير مشکلات و علاقه منديهاي مردم خود در ارتباط با دولت بود و مسافران بيگانه مي توانستند از طريق وي مشاوره يا کمک دريافت کنند. بغداد شهر واقعي قصرها بود، نه از جنس گچ و ساروج بلکه از جنس مرمر. ساختمانها از چندين طبقه تشکيل يافته بودند. قصرها و خانه هاي بزرگ بطرز مسرفانه اي خوش نما و تژئين شده بودند و با آويخته هايي از قاليچه و ديبا و ابريشم آرايش يافته بودند. اتاقهايي روشن که با تختهاي مجلل و ميزهاي گرانقيمت، گلدانهاي منحصر به فرد چيني و زيورآلات نقره اي و طلايي مبله شده بودند. در امتداد هر دو سوي رودخانه تا چهار مايل قصرها و باغها و پارکهاي بزرگان و اشراف قرار داشتند که با پلکاني مرمرين به کناره آب رودخانه متصل مي شدند. سطح آب با هزاران قايق و کرجي که در کناره ها پهلو گرفته بودند و با پرچمهاي کوچک علامتگذاري شده بودند، به حرکت در مي آمد و هماهنگ با رقص نور آفتاب بر سطح آب بالا و پايين مي رفتند. قايقهايي که تماشاگران تفريحي بغداد را از قسمتي به قسمت ديگر مي بردند. در امتداد خطوط بلند اسکله يک ناوگان کامل لنگر انداخته وسائط نقليه دريايي و رودخانه اي از همه نوع. از کشتيهاي بزرگ چيني تا کلکهاي قديمي آشوري که بر مشکهاي باد کرده قرار گرفته بودند. مساجد شهر از نظر اندازه بزرگ و به طور مشخصي زيبا بودند. در بغداد همچنين تعداد متنابهي مدارس آموزشي، دانشگاهي، بيمارستانها، آسايشگاههاي پرستاري براي زن و مرد و آسايشگاههاي رواني وجود داشت.
اين نوشته ترجمه اي از اين متن است. |
|
|
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 1532 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 26 بهمن 1386، ساعت 23:47 |
|
 |
5 ماه و 5 روز پيش |
|
#15
|
| |
"اگر در غرب سوتفاهم زيادي درباره چگونگي طبيعت اسلام وجود دارد، علاوه بر اين دين بزرگي که فرهنگ و تمدن ما نسبت به دنياي اسلام دارد نيز قوياً ناديده گرفته شده است. اين مشکل به نظرم ناشي از تاريخي است که به ارث برده ايم. دنياي اسلام قرون ميانه، از آسياي مرکزي تا سواحل آتلانتيک دنيايي بود که فرهيختگان و دانشمندان در آن به شکوفايي رسيدند. اما از جايي که علاقه منديم اسلام را به عنوان يک دشمن ببينيم، به عنوان يک فرهنگ، اجتماع و دستگاه عقيدتي بيگانه ببينيم تمايل داريم اين ارتباط عمده اي که با تاريخ ما دارد را از ياد ببريم يا پاک کنيم."
شاهزاده چارلز در سخنراني "اسلام و غرب" آکسفورد 27 اکتبر 1993...
موارد متعددي از تاريخ دستکاري شده وجود دارد و آثار متعددي به اين موضوع توجه کرده اند. در نوشته حاضر بر روش ديگري از دستکاري تاريخ تمرکز خواهد شد که شامل کنار گذاشتن چندين قرن از تاريخ بشري از برنامه آموزشي و متون تاريخ مرتبط به خصوص مواردي که براي عموم برنامه ريزي شده اند مي باشد. هدف از پيگيري اين موضوع آگاهانيدن اجتماعات مختلف از اهميت تمدن اسلامي و نقش تاريخي آن در تولد بسياري از علوم و فنون مدرن است. عبارات زير اين تمدن را به خوبي تشريح مي کند:
"زماني تمدني وجود داشت که بزرگترين نمونه خود در جهان بود. اين تمدن قادر بود يک ابردولت قاره اي که از يک اقيانوس تا اقيانوس ديگر کشيده مي شد بوجود آورد، از آب و هواي شمالي تا صحاري و مناطق حاره اي. صدها ميليون نفر از ريشه هاي اعتقادي و قومي متفاوت تحت حاکميت چنين تشکيلاتي زندگي مي کردند. يکي از زبانهايش زبان عمومي بسياري از مناطق دنيا شد، پلي بين مردم صدها سرزمين. سپاهيانش از مردم بسياري از مليتها تشکيل يافته بود و حفاظت نظاميش زمينه ساز چنان درجه اي از آرامش و خوشبختي شد که هيچ وقت شناخته نشده بود. دسترسي تجاري اين تمدن از آمريکاي لاتين تا چين و هر نقطه اي بين آنها را دربرمي گرفت.
و اين تمدن بيش از هر چيزي بوسيله اختراع به پيش مي رفت. معمارانش ساختمانهايي طراحي کردند که گرانش را به مبارزه مي طلبيدند. رياضيدانانش جبر و الگوريتم را ساختند که ساختن کامپيوترها و کدها را ممکن ساخت. پزشکانش بدن انسان را معاينه کردند و درمانهاي نويني براي بيماريها يافتند. منجمانش به آسمانها و ستارگان نگريستند و راه مسافرتها و جستجوهاي فضايي را فرش کردند. نويسندگانش هزاران داستان ساختند. داستانهايي از شجاعت، عشق و جادو. شاعرانش درباره عشق نوشتند وقتي درباره عشق نوشتند که ديگران پيش از آنها در ترسي عميق از انديشيدن به چنين موضوعاتي به سر مي بردند. وقتي ساير ملل از انديشه ها در هراس بودند اين تمدن آن را در آغوش گرفتند و آن را زنده نگه داشتند. وقتي قيچي ها علم بشري را در معرض تهديد نابودي قرار داده بودند اين تمدن آن را زنده نگه داشت و آن را به ديگران منتقل کرد. در حالي که تمدن غرب نيز واجد بسياري از اين خصوصيات است اما تمدني که من درباره اش مي گويم دنياي اسلام در سالهاي بين 800 تا 1600 است که شامل سلطنت عثماني، دربارهاي بغداد دمشق و قاهره و حاکمان روشن انديشي همچون سليمان بزرگ مي شود.
هرچند ما اغلب از بدهي خود به اين تمدن ديگر ناآگاهيم اما هداياي فراوان آن بخشي از ارثي است که به ما رسيده است. بدون آثار رياضيدانان عرب تکنولوژي صنعتي وجود نمي داشت. صوفيان شاعر و فيلسوفي همچون رومي شناخت ما را از خود و حقيقت تغيير داده اند. رهبراني چون سليمان در بهبود درک ما از تحمل و رهبري اجتماعي مشارکت داشته اند. و اين رهبري بود که براساس شايسته سالاري و نه وراثت بنيان گذاشته شده بود. رهبري بود که تمامي ظرفيتهاي يک جمعيت کاملاً متنوع را که شامل سنتهاي مسيحي اسلامي و يهودي مي شد را به کار مي گرفت. چنان رهبري روشن انديشي که فرهنگ، تحمل و مدارا، تنوع و شجاعت و شهامت را تغذيه کرد و به اوج رسانيد و 800 سال نوآوري و خوشبختي را رقم زد."
کارلتون فيورينا، شرکت سي اي او_اچ پي 26 سپتامبر 2001
اينجا هيچ چيز بهتر از نقل از جان گلوب که در نوشته اي تحت عنوان "تاريخ مردم عرب" چنين مي نويسد نيست:
"مطالعات شرق شناسانه مدرن بطلان تبليغات تاريخي درباره رنسانس قرون 16 و 17 و اين که هيچ اتفاق مهمي بين سالهاي 450 (سقوط امپراطوري رم) تا چنان رنسانسي رخ نداده است اثبات کرده است هر چند چنين باور اشتباهي عموماً پذيرفته شده است. متأسفانه بخش بزرگي از طيفهاي فرهيخته جهان هنوز بر اين باور نادرست و فراگير باستاني هستند و دوره اي حدود 5 يا 6 قرن بين انحطاط رم و تهاجم نورمنها به انگليس از برنامه درسي آموزشگاهها و از انتشار عمومي کنار گذاشته شده است. همان گونه که هميشه بوده، وارونه نمايي تاريخي براي اهداف تبليغاتي بيشتر از هرکس ديگري به خود ما ضرر رسانده است و عامل بوجود آورنده بسياري خطاهاي سياسي که دولتهاي ما در 60 سال گذشته در منطقه خاور ميانه ايجاد کرده اند، بوده است. داستان پيشرفت، بالندگي انسان از يک وضعيت بدوي به وضعيت مدرن امروزيش افسانه هيجان انگيزي است. اما علاقه خود را به داستان از دست خواهيم داد وقتي بدانيم امتداد تاريخي تحول بشر بوسيله حذف دوره هاي تاريخي به بلنداي چندين قرن، مخفي نگه داشته شده است و در عوض قطعاتي پراکنده از تاريخ از اينجا و آنجا جمع آوري شده تا پيش داوريهاي عاطفي و افتخارات پوچ ملي مان را ارضا کند."
البته گلوب از قروني که تا سال 1066 (زمان تهاجم نورمنها) ادامه داشته است سخن مي گويد اما در واقع تمامي دوره تاريخي بين 450 تا 1492 با عنوان عصر تاريکي به دست فراموشي سپرده شده است و در مجموع تا جايي که علم و تمدن درباره آنها سخن مي گويد به عنوان "عصر ميانه"، "انسداد فراگير"، "قرون عاميانه و پست" و "زماني مبهم و ثبت نشده" _آن چنان که پرنود مي گويد_ از آن ياد مي شود.
اگر از يک نفر از خوانندگان درخواست شود تا ده کتاب تاريخي را بردارد و مروري کوتاه انجام دهد در خواهد يافت حداقل در نه تاي آنها _اگر نه در يازده تاي آنها_ بحث و نظر درباره دستاوردهاي علمي، از برخي اسامي يوناني اواخر دوران باستان از قبيل بطلميوس، ارشميدس يا جالينوس مستقيماً به نامي همچون گاليله جهش مي زند و تمامي رخدادهاي علمي و تکنيکي دوره اي بين 1000 تا 1500 سال را ناديده مي گيرد چنان که گويا مطلقاً خالي بوده است. همين اتفاق وقتي برنامه هاي درسي آموزشگاهها و دانشگاهها مورد بررسي قرار گيرد رخ خواهد داد. فاجعه آميزتر اين که خواننده علاقه مند و پيگير نيز از منابع دانشگاهي همين مقدار دستگيرش خواهد شد. تنها اين نيست که اگر در موسسات عالي آموزشي چنين تدريس مي شود که در بيش از هزار سال هيچ اتفاقي نيفتاده غيرقابل درک باشد بلکه سزاوار است قوانين و برنامه ريزي آکادميک نيز سخت گيرانه و پي گيرانه مورد پرسش قرار گيرند. کاملاً بي معناست. دانشجويان که آموخته اند نقادانه بينديشند ناگهان با تاريکي و سکوتي به بلندي ده قرن روبرو مي شوند و سپس مطالبي آموزش داده مي شود که گويي طي رنسانس معجزه اي رخ داده است. اين منطق را به چالش مي کشد. چنان که هر دانشمندي مي داند هيچ چيز با شانس و اتفاق بوجود نمي آيد. حفظ امتداد اساسي است به خصوص در تولد و رشد علوم؛ در هر حوزه مطالعاتي ديگر نيز چنين است.
ما چگونه بسياري از نشانه هاي زندگي مدرن خود را بدست آورده ايم؟ اتفاقي بوده؟ از هيچ؟ قطعاً نه. اين دوره ده قرني که با عنوان "پست و تاريک" کنار گذاشته مي شود و در کتابها، برنامه هاي آموزشي و دانشگاهها تنها توجه مختصري بر مي انگيزد در واقع دوراني است که پايه هاي علم جديد ريخته شده و تثبيت گرديد.
ادامه دارد |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|