صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
3
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
بزرگمهرآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386
مجموع ارسالها: 124
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 26 بهمن 1386، ساعت 23:53
 9 ماه و 20 روز پيش
#16
 
اين دوره ده قرني که با عنوان "پست و تاريک" کنار گذاشته مي شود و در کتابها، برنامه هاي آموزشي و دانشگاهها تنها توجه مختصري بر مي انگيزد در واقع دوراني است که پايه هاي علم جديد ريخته شده و تثبيت گرديد. اين دوراني است که مبناي شمارش ده تايي پيدا شد. اعداد عربي 1 و 2 و 3 براي انجام محاسبات بسيار ساده تر از اعداد دست و پاگير لاتين هستند. و تولد جبر از اين دوره بود. کلمه جبر از عنوان رساله جبر و مقابله خوارزمي گرفته شده است. نام وي منبع واژه الگوريتم است.

رصد مدرن در طول اين دوره در سمرقند متولد شد چنان که مخصوصاً ساييلي، سديلوت، درير و هترينگتون به ما نشان داده اند. در طول اين قرون بود که اغلب ستاره هاي ما نامي اصلاً عربي پيدا کردند و اولين درک صحيح از سيارات بوجود آمد. در طي اين دوره بود که آغاز موسسات مدرن را داشتيم، پارلمان و خزانه داري که تحت تأثير عظيم تمدن اسلامي بودند. در طول اين دوره بود که _باز هم تحت تأثير تمدن اسلامي_ دانشگاهها متولد شدند. کاسترو و ريبرا براي ما بر ميراث فرهنگي مسلمانان نوري تازه انداخته اند: مسلمانان يهوديان و مسيحيان که با همکاري يکديگر در اسپانياي مسلمان، آندلوس کار مي کردند. در طي اين قرون بود که ما آغاز پزشکي طبيعت محور و بيمارستانها را _باز هم تحت تأثير تمدن اسلامي_ داشتيم که آنچنان که سنتي اسلامي بود از طريق تهييج و فراخوان پزشکان از تمام اديان و گروهها به انجام رسيد.

تولد معماري گاتيک و آغاز تئوري مدرن موسيقي نيز به آنچه که اعصار تاريک خوانده مي شود مربوط مي شود. آن زمان بود که فرش بوسيله شاهزاده اليانور براي استفاده در خانه جديد انگليسيش از اسپانيا به انگليس آورده شد. در طول اين دوره بود که تولد بسياري از ابزارهاي مهندسي و تکنولوژي جديد را داشتيم، آنچنان که کارهاي الجزاري تصديق مي کنند. در غير اين صورت، واقعاً چگونه بسياري از ابزارهاي مکانيکي ما پديد آمدند، اگر آن دوران تاريک بودند؟ مطمئناً آنها بطور اتفاقي در قرن پانزدهم ظاهر نشدند. و همين طور درباره جراحي. زماني که بنيانهاي ابزارهايي مثل پنسها، نخ بخيه قابل جذب و دانه هاي ذخيره اي دارويي چنان که امروز داريم بوسيله دانشمند بزرگ عصر ابوالقاسم الزهراوي طراحي شد.

همچنين در همين دوران بود که شيمي اولين بار آزمايشگاههاي مدرن را به کار گرفت و روش تجربي زاييده شد و بطور وسيعي در تمدن اسلامي مورد استفاده قرار گرفت. چنان که منابعي که اينجا ذکر مي شوند اين موضوع را نشان مي دهند. در طول دوراني که اعصار تاريک ناميده مي شوند بود که بيش از هر زماني، بزرگترين تبادل فرهنگي بين شرق و غرب بوقوع پيوست. تجارت و زيارت، مسلمانان مسيحيان يهوديان چينيها و هندوها را در يک تبادل عظيم فکري و تعليمي کنار هم آورد. مترجمان نيز بخصوص در شهر بزرگ اسپانيايي تولدو و سيسيلي چنين نقشي داشتند. آنچنان که پروتز به نحوي عالي توضيح مي دهد صليبيون به شرق رفتند و بسياري تجارتها، مهارتها و جنبه هاي آموزشي را با خود به غرب آوردند. سارتون در مقدمه طولاني خود نشان مي دهد چگونه در آن دوران علم قوياً جهاني شد. در واقع جهاني تر از هر زمان ديگري به نحوي که مهارتهاي اقوام و اعتقادات متعدد در همکاري با يکديگر به کار افتادند. علوم اسلامي به خودي خود بيشترين تعداد از گروههاي اعتقادي و قومي را در يک تجربه مشترک درگير کرد به نحوي که هيچ گاه حتي با دوران کاملاً مدرن امروزي قابل نيست.

سزاوار است بپرسيم آيا منطقي و قابل اعتنا خواهد بود اگر اين قرون فراموش شده را با عنوان اعصار تاريکي شرح دهيم؟
در غرب به نحو گريز ناپذيري اين يک سنت بوده است که فرهنگ اروپامحوري با تأييد اهميت انحصاري فرهنگهاي رومي و يوناني مورد تأکيد قرار گيرد. حتي تا همين اواخر در قرن بيستم در دوران تحصيلات عمومي در انگليس، تاريخ براساس تمدن رومي تدريس مي شد و براي خالي نبودن عريضه به ادبيات لاتين و يونان نيز اشاره اي مي رفت. سارتون _تاريخدان_ امتداد در علم و تکنولوژي را به زيبايي به کالسکه اي بزرگ تشبيه مي کند که براي تعويض اسب نزديکي يک مسافرخانه نگه مي دارد: "از کالسکه چيان پير مسلمان تشکر مي شود و افرادي جديد مسؤوليت را بر عهده مي گيرند. کالسکه متوقف شده است ولي اسبهاي جديد با بي قراري سم بر زمين مي کوبند... کالسکه همان است ولي اسبها و کالسکه چيان از زماني تا زماني ديگر تغيير مي کنند و مردمي که بر کالسکه سوارند نيز يکي پس از ديگري عوض مي شوند... اين کالسکه اي است که هيچ وقت برنخواهد گشت. بلکه به حرکت خود ادامه مي دهد در حالي که روح بشري آن را به حرکت در مي آورد. کالسکه بوسيله يونانيان، رومي ها، مردمي از همه ملتها و اين اواخر بوسيله مسلمانان و اکنون بوسيله يهوديان و مسيحيان رانده شده است."

چرا اين قرون را ناديده مي گيريم و آنها را دور مي زنيم و درنتيجه منابع تمدن مدرن خود را به فراموشي مي سپاريم؟ چرا اين حقيقت حياتي را که همه اقوام و اعتقادات بطور مساوي از توانايي و استعداد پيشرفت و خوشبختي برخوردارند و اين که به جاي خصومت و نزاع همه ما مي توانيم با درس گرفتن از تاريخ تمدن و علوم با يکديگر زندگي کنيم و بيشترين سود را از وجود يکديگر بدست بياوريم، در پرده ابهام برديم.

خوب است سخن را با نقلي از وزير فرهنگ بلژيک ون گرمبرگن که در کنگره اي در انتورپ بلژيک در 22 مارس 2003 با عنوان "گنجينه هاي اسلام" ارائه شده است به پايان ببريم:

"اين ارزشهاي اسلامي که در تمدن عظيم اسلامي منعکس شده است در پيشرفت و توسعه جامعه غربي ما مشارکت داشته اند. دانش مشخصاً کليد توسعه است. دانش و استعداد دانشمندان مسلمان بود که ما توانستيم از رياضيات فلسفه آناتومي شيمي نجوم و ... بهره مند شويم. نويسنده بزرگ ابن خلدون که مبناي جامعه شناسي و انسان شناسي را با اثرش، "مقدمه"، در قرن چهاردهم پايه ريزي کرد يک نمونه است. روش او هنوز در دانشگاههاي ما مورد بحث قرار مي گيرد. ستاره شناسان معاصر بحث زيادي درباره محاسبه دقيق ابن عمر صوفي درباره جهت يابي ما در کيهان کرده اند. اين خوارزمي بود که انقلابي در رياضيات در قرن چهاردم پديد آورد. محاسبات و فرمولهاي او امروز با عنوان به خوبي شناخته شده "الگوريتم" آموزش داده مي شود. سياحان و جغرافي دانان بزرگ اروپايي سفرهايشان را براساس کارهاي دقيق و کامل الادريسي و ابن بطوطه _از شمال آفريقا_ سامان مي دادند. در نتيجه کارهاي هارون الرشيد که آثار يوناني را در قرن نهم در بغداد ترجمه کرد و همچنين ذهن تحليلگر ابن رشد در قرن دوازدهم ما در اروپا توانستيم فلسفه غني يوناني را بازيابيم. به عبارت ديگر بايستي از اسلام تشکر کنيم که دانش حفظ شد، رشد کرد و منتقل شد. و اين بي شک يکي از گنجينه هاي مهم اسلام است."

اين نوشته ترجمه اي از اين متن پي دي اف است

يه نکته: متن تکان دهنده ايه. وقتي اين حس بهم دست داد که رنسانس و عصر تاريکي و دوران روشنگري شايد همه شون مفاهيمي استعماري و نژادپرستانه باشند نفسم يه لحظه واستاد. در اين عصر گفتگو يا جنگ يا در هر حال تعامل تمدنها، آدم وقتي چنين يکسونگري عميق تاريخي اجتماعي رو مي بينه و گستردگي و تأثير بدخواهيها و اختلافات فرهنگي رو لمس مي کنه تنش مي لرزه. بايد از خدا بخواهيم عاقبت هر دو طرفمونو به خير کنه.
 
4
4
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اميرحسينآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384
مجموع ارسالها: 1617
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 27 بهمن 1386، ساعت 0:43
 9 ماه و 20 روز پيش
#17
 
بزرگمهر نوشته بود:
بغداد در دوران اوليه عباسي نمونه اعلي رونق و پيشرفت و شکوه زندگي شهري در تاريخ تمدن اسلامي محسوب مي شه. هارون الرشيد رو عموماً تواناترين و موفقترين خليفه عباسي مي شمرند. اما همه اينها در حاليه که مي دونيم در زمان او و در چنين دوران درخشاني امام موسي کاظم رو از زنداني به زندان ديگه منتقل مي کرده اند. اين دوران به خصوص از نظر علويان دوراني سخت و تاريک و ستمبار تلقي مي شه. مأمون پسر هارون که يک خليفه مقتدر ديگه بود و با گشودن دارالحکمه و آغاز کار ترجمه آثار يوناني سرفصلي مهم و اساسي در تمدن اسلامي گشود به طور همزمان در پيگرد و سرکوب علويان همت گماشت و در نهايت امام رضا رو در طوس به شهادت رساند.
با اين تناقض چه بايد کرد؟ در يک تاريخ نويسي از اين دو شخصيت، چهره اي درخشان و موفق و افتخارانگيز مي بينيم ولي در تاريخ نويسي ديگه اي همين دو نفر رو مبغوض و تبهکار و نفرت انگيز مي يابيم. در آموزش و پرورش ما و نهادهاي رسمي فرهنگي و فکري، تاريخ نويسي روحاني تسلط بيشتري داره. و اين رو مي شه از نزديکي بيشتر علماي اهل دين به نهاد قدرت نسبت به دانشمندان اهل فرهنگ حدس زد. در نتيجه تصوير غالبي که ما از هارون و مأمون در مدرسه يا در جامعه به ذهنمون خطور مي کنه همون تصوير منفيه. با اتخاذ چنين رويکرد منفي اي پس درباره تاريخ تمدن اسلامي چگونه بايد بينديشيم و داوري کنيم؟

ديدگاه شيعه اين نيست که بخواهد دستاوردهاي مسلمانان رو نفي کند؛ حرف او اين است که اگر حضرت علي (ع) زودتر به حکومت مي‌رسيد، مسلماً وضعيت مسلمانان بهتر از اين بود و مي‌توانستند بسيار زودتر به قله‌هاي پيشرفت و ترقي مادي و معنوي برسند.
تنها ترقي و پيشرفت مادي کافي نيست، و عدالت و پيشرفت معنوي و آسايش روح و روان نيز مهم است؛ درست است که اسلام، حتي آن‌گونه که در زمان عباسيان بود و بسياري از احکام آن ناديده گرفته شده بود، چنين تمدن درخشاني را پديد آورده بود؛ اما همين ناديده گرفتن اسلام ناب، و تعاليم اهل بيت، سرانجام به انحطاط اين خلفا انجاميد.
به ياد داشته باشيد که در آموختن تعاليم اسلام، حتي اهل سنت نيز به اهل بيت عصمت و طهارت مديون‌اند. مذاهب چهارگانه‌ي اهل تسنن، برخي با واسطه و برخي بي واسطه، به شاگردان امام صادق برمي‌گردند. احمد بن حنبل، از شافعي مطالبش را اخذ کرده و شافعي از مالک و مالک از ابوحنيفه و ابوحنيفه شاگرد امام صادق بوده است.
يک مثال جالب در مورد مطالب شما به ذهنم رسيد. در زمان حمله‌ي مغول نيز با وجود مشکلات بسيار، دانشمندي مانند خواجه نصير الدين طوسي که در زمينه‌ي نجوم دستاوردهاي بسياري داشته است، از تلاش نايستاد و با تأليفات و تحقيقات بسيار، و نيز تأسيس مراکز علمي مانند «رصد خانه‌ي مراغه» افتخاري براي اين مرز و بوم آفريد. در مورد او در مقدمه‌ي کتاب «خواجه نصير الدين طوسي» از مصطفي بادکوبه‌اي که به زندگي او مي‌پردازد، مي‌خوانيم:
و [او] با هوش، درايت، ابتکار عمل و قوت ايمان خويش خان خونخوار مغول را آنچنان تحت تأثير قرار داده بود که در تواريخ نوشته‌اند: «هلاکو بدون اجازه‌ي خواجه هيچ تصميمي نمي‌گرفت و هيچ حکمي نمي‌داد».
آيت الله حسن حسن‌زاده‌ي آملي، بسياري از کتاب‌هاي او را (برخي با تکيه بر نسخ خطي) مورد بررسي قرار داده است و مطالب جالبي را در اين باره در کتاب خاطرات خود دارد.
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بزرگمهرآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386
مجموع ارسالها: 124
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 28 بهمن 1386، ساعت 0:42
 9 ماه و 19 روز پيش
#18
 
من البته به طور مستقيم درباره شيعيان صحبت نکردم. منظورم يک چيز کلي بود. درباره زندگي و جامعه انساني در طول تاريخ هميشه دو نوع رويکرد وجود داشته. يک ديدگاه آرمانگرايانه که براساس خواسته ها و آرزوهاي انساني زندگي و جامعه رو تصوير مي کرده و بر اون اساس هنجارهاشو تعريف مي کرده و برنامه ريزي مي کرده. در کنار اين يک ديدگاه ديگه هم وجود داشته که واقع بينانه به زندگي و جامعه انساني نگاه مي کرده. براساس تجربيات و سنتهاي انساني و اجتماعي پيشين وضع زندگي انسان رو تعريف و براي جامعه برنامه ريزي مي کرده.

انقلابها هميشه براساس رويکرد آرمانگرايانه انجام مي شوند اما پس از مدتي گذشت زمان لاجرم رويکرد واقع بينانه رو مياد و آرمانهاي انقلابي به فراموش سپرده مي شوند. نگاه معمول اين طوريه که درباره ظهور همه اديان و نيز همه انقلابهاي اجتماعي و سياسي اين وضعيت صدق مي کنه. در نتيجه هواداران اوليه انقلاب سرخورده مي شوند و يا به دنبال ايجاد انشعاب مي روند يا به فکر انقلاب جديدي مي افتند. تاريخ اسلام براساس رويکرد آرمانگرايانه نوشته شده و تاريخ تمدن اسلامي بيشتر براساس رويکرد واقع بينانه. ما در تاريخ اسلام درباره هارون و مأمون درباره مغفول ماندن اصول انقلابي اسلام اوليه مي خونيم اما در تاريخ تمدن اسلامي آنچه از اين دو مي خونيم دوران رشد و رونق اقتصادي و اجتماعي حکومتشونه. سؤال من اينه که آيا واقعاً نمي شه اين تناقض رو حل کرد؟ نمي شه وضعيت مطلوبي رو تصور کرد که در هر دو تاريخ نويسي و با هر دو رويکرد، زماني در آينده شاهد شرايط مناسب و کاملي باشيم؟ شايد بايد راهي پيدا کرد که اين دو نگاه و رويکرد رو به هم نزديک کرد. بايستي تعاملي برقرار کرد که تعادلي مناسب از اينها حاکم بشه.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بزرگمهرآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386
مجموع ارسالها: 124
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 28 بهمن 1386، ساعت 23:32
 9 ماه و 18 روز پيش
#19
 
Image
جغرافيدان مشهور مسلمان، ابن بطوطه، چيز کمي درباره سرنگوني سلسله مغولي يوآن در چين که 22 سال پس از ديدار تاريخي وي از چين رخ داد مي دانست. پس از آنها امپراطوري مينگ (1368_1644) تسلط يافتند. يک پسر مسلمان به شاهزاده چيني کمک مي کند. آن شاهزاده امپراطور مي شود و آن پسر رشد مي کند و تبديل به "دريادار ناوگان چين" مي شود. نام او زنگ هي است. کشتي هايي که او در سرتاسر اقيانوس هند جولان مي دهد برخي از همان مسيرهايي که ابن بطوطه طي کرده بود را پي مي گيرند با اين تفاوت که درياردار چيني در کشتيهايي عظيم (جانک) مسافرت مي کرد. او به شرق آفريقا، مکه، خليج فارس و سرتاسر اقيانوس هند سفر کرده است. وقتي درباره اولين سياحان جهاني صحبت مي کنيم بلافاصله نامهاي کريستوفر کلومبوس و واسکو دا گاما در ذهن غربي روشن مي شوند. و اين در حالي است که چيز کمي درباره کارهاي بزرگي که يک مسلمان چيني، زنگ هي، دهه ها پيش از دو ماجراجوي اروپايي به انجام رسانده است مي دانيم. موسسه علوم تکنولوژي و تمدن مسيرهاي دريادار قرن پانزدهم چين، زنگ هي را که شايد بزرگترين ماجراجوي کشور خود باشد بازيابي کرده است.زنگ هي، يک جنگاور مسلمان به چين در تبديل شدن به قدرت برتر منطقه اي و شايد جهاني در زمان خود کمک کرد.

در سال 1405 زنگ هي براي هدايت بزرگترين ناوگان دريايي تاريخ در زمان خود انتخاب شد. طي 28 سال آينده (1405_1433) او 7 ناوگان را که از 37 کشور در سرتاسر جنوب شرق آسيا تا سرزمينهاي دوردستي چون آفريقا و عربستان بازديد کرد فرماندهي مي کرد. در آن سالها چين مشخصاً بزرگترين کشتيهاي زمانه را در اختيار داشت. در1420 در برابر ناوگان مينگ ترکيبي از ناوگانهاي اروپايي حقير و بي اهميت به نظر مي رسيدند. "ما هي" آنچنان که نام اصلي او بود، در سال 1371 در ميان قوم فقير هويي (مسلمانان چيني) در جنوب غربي چين در استان يونان متولد شد. پدربزرگ و پدر اين کودک زماني از راه خشکي به حج رفته بودند. سفر آنها تأثير زيادي در آموزش ماي جوان داشت. او در حالي که عربي و چيني صحبت مي کرد بزرگ شد و بسيار درباره دنياي منطقه غرب، جغرافيا و آداب و رسومش مي دانست.

در سن ده سالگي به عنوان خدمتکار سوگندخورده دربار سلطنتي به کار گرفته شد و دو سال بعد ما به عنوان دوست نزديک دوک يان برگزيده شد، کسي که مدتي بعد به عنوان امپراطور يانگ لي بر تخت نشست. ما در مجموعه اي از اردوهاي نظامي موفقيت آميز دوک را همراهي کرد و نقشي حياتي در گرفتن نانجينگ و سپس پايتخت ايفا کرد. بدين ترتيب به عنوان فرمانده بزرگ دربار سلطنتي برگزيده شد و لقب "زنگ" به وي اعطا شد. امپراطور يانگ لي کوشيد موقعيت آسيب ديده خود را با نمايشي از قدرت چين در خارج کشور نشان دهد. ناوگانهايي تماشايي را به سفرهايي بزرگ فرستاد و سفيران خارجي را به دربار خود آورد. او همچنين تجارت خارجي را زير انحصار سلطنتي خود محدود کرد و اداره امور را از اراده بازرگانان بزرگ چيني خارج کرد. فرماندهي ناوگان دريايي به زنگ هي، فرد مورد علاقه اش که مردي هيکل مند با قامتي بيش از دو متر بود واگذار شد.

ناوگاني عظيم از کشتيهاي بزرگ که نه دکل داشتند و بوسيله 500 مرد اداره مي شدند. هرکدام در ژوئيه 1405، نيم قرن قبل از سفر کلمبوس به آمريکا سفر خود را آغاز کردند. کشتيهاي خزانه اي عظيمي بودند که بيش از سيصد پا طول و صد و پنجاه پا عرض داشتند، بزرگترين آنها 440 پا طول و 186 پا عرض داشت و قادر به حمل هزار مسافر بود. بيشتر کشتيها در کشتي سازي خليج اژدها در نزديکي نانجينگ که بقاياي آن هنوز، امروز هم قابل مشاهده است ساخته شده بودند. اولين ناوگان زنگ هي شامل 27870 مرد بر روي 317 کشتي مي شد. اين مردان شامل ملاحان، روحانيان، مفسران، سربازان، صنعتگران، بهياران و ستاره دانها مي شدند. بار کشتيها شامل محموله هاي بزرگي از توليدات ابريشمي، ظروف چيني، آلات طلا و نقره، ظروف مسي، ابزارهاي آهني و توليدات پنبه اي بود. ناوگان در امتداد ساحل چين به چامپا در نزديکي ويتنام سفر کرد و سپس با گذشتن از درياي جنوب چين از جاوه و سوماترا بازديد کرد و از طريق گذشتن از تنگه مالاکا به سري لانکا رسيد. در راه بازگشت در امتداد ساحل غربي هند حرکت کرده و در سال 1407 به خانه بازگشت. فرستادگان سياسي از کلکته در هند و چندين کشور در آسيا و خاورميانه همراه با اين ناوگان براي ديدار از چين سفر کردند. سفرهاي دوم و سوم زنگ هي اندکي بعد دقيقاً در همين مسيرها به انجام رسيدند.

در پاييز 1413 زنگ هي با 30000 مرد براي رفتن به عربستان در چهارمين و رويايي ترين سفرش اقدام کرد. او در امتداد ساحل چکمه عربي از هرمز تا عدن در دهانه درياي سرخ حرکت کرد. ورود ناوگان به منطقه تأثير بسياري داشت و 19 کشور سفيراني همراه با هدايايي براي امپراطور يانگ لي، براي همراهي ناوگان زنگ هي فرستادند. در سال 1417 پس از دو سال اقامت در نانجينگ و گشت و گذار در ساير شهرها، فرستادگان سياسي در بازگشت به خانه بوسيله زنگ هي همراهي و اسکورت شدند. در اين سفر او در امتداد ساحل شرقي آفريقا پايين رفت و در موگاديشو، ماتيندي، مومباسا و زنگبار توقف کرد و شايد تا موزامبيک هم رفته باشد. در سفر دريايي ششم هم در 1421 به ساحل آفريقايي رفت. کمي پس از بازگشت زنگ هي، امپراطور يونگ لي در 1424 درگذشت. با اين حال در 1430 دريادار براي سفر هفتم فرستاده شد. حال زنگ هي 60 ساله خليج فارس، درياي سرخ و آفريقا را دوباره ديدار مي کند و در راه بازگشت در هند در 1433 وفات مي کند.

جانکهاي زنگ هي

کشتي خزانه اي و پرچمدار زنگ هي چهارصد پا طول داشت. بسيار بزرگتر از کشتي کلومبوس. سنت ماريا، کشتي کلمبوس تنها 85 پا طول داشت در حالي که کشتي پرچمدار زنگ هي چهارصد پا طول داشته است. تصور کنيد شش قرن قبل ناوگان عظيم و قدرتمند زنگ هي از درياي چين مي گذرد و سپس به سمت غرب به سيلان عربستان و آفريقا مي رسد. ناوگان از جانکهاي عظيم با نه دکل تشکيل شده که با دو جين از کشتيهاي ذخيره غذايي، تانکرهاي آب، حمل و نقل اسبها و قايقهاي گشت زني همراهي مي شود. پرسنل اين ناوگان سنگين در مجموع بيش از بيست و هفت هزار ملاح و سرباز را شامل مي شود. اين جانکها با باري از ابريشم چيني و ظروف چيني از بندرهاي اطراف اقيانوس آرام بازديد مي کنند. اينجا بازرگانان عرب و آفريقايي ادويه جات، عاج، داروها، چوبهاي نادر و مرواريدها را که دربار سلطنتي چين شوقمندانه در جستجوي آنهاست مبادله مي کنند. اين هفت سفر عظيم دريايي شبکه گسترده اي از ارتباطات تجاري از تايوان تا خليج فارس را تحت کنترل سلطنتي زنگ هي در مي آورد. اين اتفاق نيم قرن قبل از زماني رخ مي دهد که اولين اروپاييان در کاراولهاي شکننده پرتغالي از نوک آفريقا مي گذرند و اقيانوس هند را کشف مي کنند.

Image

مقبره متواضعانه اش

زنگ هي (1371_1433) يا چنگ هو به نحو مستدلي مشهورترين شخصيت جستجوگر چين است. با شروع از آغاز قرن پانزدهم، وي هفت بار به سمت غرب رفت. در طي 28 سال بيش از 50000 کيلومتر مسافرت کرد و بيش از 37 کشور مختلف را ديد. زنگ هي در سال دهم حکومت امپراطور مينگ، گزواند درگذشت و در دامنه جنوبي تپه سر گاو (نيوشو) در نانجينگ دفن شد. در 1983 در طي پانصد و هشتادمين سالگرد سفر دريايي زنگ هي مقبره وي بازسازي شد. مقبره جديد در محل مقبره اصلي ساخته شده و با توجه به آداب تعاليم اسلام بازسازي شده است. در ورودي مقبره يک ساختار با سبک مينگ که شامل يک سالن يادگارهاي تاريخي است قرار دارد. در داخل نقاشيهايي از خود اين شخصيت و نقشه هاي سفرهاي او قرار دارند. براي رسيدن به مقبره جايگاه و پلکاني سنگي وجود دارد. پلکان متشکل از بيست و هشت پله سنگي که به چهار قسمت با هفت پله تقسيم شده است. اينها يادآور هفت سفر زنگ هي به غرب است. بر بالاي مقبره اين کلمات عربي نقش بسته است: الله اکبر

اين نوشته ترجمه اي از اين متن است.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بزرگمهرآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386
مجموع ارسالها: 124
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 03 اسفند 1386، ساعت 0:25
 9 ماه و 14 روز پيش
#20
 
در طي تاريخ نياز به رفتار محرمانه اهميت داشته است. دولتها و مردم عادي به طور فزاينده اي در جستجوي راهي براي محرمانه نگه داشتن نقل و انتقال پيامهاي خاص و اطلاعات مهم به نحوي که تنها گيرنده مورد نظر به موضوع پيام دسترسي داشته باشد و آن را درک کند بوده اند. اين نياز به پيام محرمانه موجب اختراع و شکل گيري هنر پنهان کاري، رمز نويسي و رمزسازي شد. در عوض نياز به دسترسي به اطلاعات باعث گسترش روشهاي رمزشکني شده است.اين روشها به طور اصولي به نقاط ضعف خاصي که يک رمز يا شيوه پنهان کاري ممکن است داشته باشد حمله مي کنند و اطلاعات مورد جستجو را به طور روشن و قابل فهم در اختيار حمله کننده قرار مي دهد.

شواهد از پيامهاي مخفي در تمامي تاريخ قابل مشاهده است. اين نمونه ها در بسياري موارد تأثيرات قابل توجهي بر روند تاريخ داشته اند چنان که گاه نتايج جنگها و ظهور و سقوط يک شاه يا ملکه را تعيين مي کرده اند. پنهان کردن ساده يک پيام يا پنهان کاري مي تواند روش مؤثري باشد که از طريق آن بک پيام مي تواند بدون آن که از سوي دشمن تشخيص داده شود و جلو آن گرفته شود انتقال يابد. مؤثربودن يک مورد پنهان کاري در هر حال به دقتي که براي مخفي کردن يک پيام به کار مي رود و نيز کارايي روشهاي ضداطلاعاتي دشمن و اصرار آنان در جستجو و بررسي پيک يا ابزار پيام رساني وابسته است.

در قرن پنجم ميلادي يک زنداني يوناني به نام دماراتوس که در امپراطوري ايران زندگي مي کرد شاهد ساخت و ساز و جمع آوري نيروهاي رزمي از سوي پادشاه ايراني بود. پادشاه ايران با قصد گشودن يونان و اسپارتان در حال فراهم آوردن يک ناوگان عظيم بود و در اين انديشه بود که به طور غافلگيرانه حمله کند و قبل از اين که نيروهاي دفاعي يوناني بتوانند وارد عمل شوند به يک پيروزي آسان دست يابد. دماراتوس با احساساتي از ميهن پرستي تصميم گرفت به اسپارتانها هشدار دهد. اما اين کاري ساده نبود زيرا او داخل امپراطوري ايران بود و هر شکلي از ارتباط بين او و يونانيان مي توانست قطع شده و منجر به اعدام او شود. بدين ترتيب او دست به اقدامي نبوغ آميز زد. او چند لوح چوبي نوشتني را از موم محافظ مخصوص خود پاک کرد و پيام خود را بر روي آنها نوشت و سپس آنها را به حالت اول خود با موم پوشاند. لوحها که به نظر مي رسيد خالي هستند از تمامي نگهبانان ايراني و نقاط بازرسي گذشتند. لوحها به اسپارتا رسيدند و يک شاهزاده هوشمند توانست معما را حل کند و دستور داد موم لوحها را پاک کنند. و بدين ترتيب پيام دماراتوس هويدا شد. يونانيان سپس وارد عمل شدند و توانستند سپاهيان را پيش از تهاجم ايرانيان آماده کنند. ايرانيان با از دست دادن مؤلفه غافلگيري جنگ را باختند. ناوگان آنان در کمند کميني که بوسيله يونانيان مهيا شده بود گرفتار شد.

اگرچه پنهان کاري در بسياري موارد مي تواند روش مناسبي براي مخفي کردن پيام باشد موفقيت يا عدم موفقيت آن وابسته به کشف نشدن پيام از سوي دشمن است. اگر نگهبانان ايراني موم را از روي لوحها برداشته بودند نتيجه جنگ پادشاه ايران با يونانيان تغيير مي کرد. با چنين نقطه ضعف مشخصي در روش پنهان کاري ابداع روش رمزنگاري حتمي بود.

رمزنگاري روشي است که بوسيله آن پيام به نحوي تغيير پيدا مي کند که براي هر کسي جز گيرنده مورد نظر بي معني به نظر مي رسد. چنين کاري اصولاً از دو راه اصلي قابل انجام است؛ يکي با جابجايي موقعيت حروف يا کلمات در داخل پيام و ديگري با جايگزين کردن حروف يا کلمات پيام با حروف و کلماتي ديگر انجام مي شود. اين دو روش به ترتيب "جابجايي" و "جايگزيني" ناميده مي شوند. براي اين که متن جابجايي مؤثر و ايمن باشد بايستي به جاي جابجا کردن کلمات، حروف جابجا شوند. با اين روش پيام به طور مؤثري در هم مي ريزد و يک متن در هم ريخته بوجود مي آيد. يک متن جابجايي به عنوان مثال مي تواند با معکوس کردن حروف يک کلمه ايجاد شود. اين روش با اعمال جابجايي در حروف تمامي جملات يا تمامي پيام به جاي جابجايي در حروف هر کلمه به تنهايي مؤثرتر خواهد بود. اگر جابجايي محدود به کلمات يا ترتيب مشخصي نباشد تعداد احتمالات مختلف براي جابجا کردن يک پيام سي و پنج حرفي به پنجاه هزار ميليارد ميليارد ميليارد حالت مشخص متفاوت افزايش مي يابد. رمزگشايي از چنين متني براي رسيدن به ترتيب صحيح پيام ناممکن است حتي اگر تمامي مردم روي زمين هر يک دقيقه يک ترتيب مشخص از پيام را بررسي کنند. بدين ترتيب جابجايي سطح بالايي از امنيت را در اختيار مي گذارد. اما متن در هم ريخته اي که اين روش توليد مي کند مي تواند به طور فزاينده اي مشکل باشد به نحوي که حتي گيرنده مورد نظر هم قادر نباشد آن را رمز گشايي کند. به اين علت روش جابجايي بايد با ساختاري ساده و مستقيم که پيشاپيش از سوي فرستنده و گيرنده مورد توافق قرار گرفته باشد صورت پذيرد.

جايگزيني روش ديگري است که بوسيله آن معناي يک پيام مي تواند مخفي داشته شود. اين روش مي تواند از دو مسير انجام پذيرد. يا کلمات با کلمات رمزي ديگري جابجا مي شوند يا حروف داخل پيام با حروف يا نشانه هاي ديگري جايگزين مي شوند. جايگزيني مي تواند با تصميم گيري درباره يک کليد اختصاصي و ترکيب آن با يک الگوريتم آسان شود. کليد چيزي است که روش خاصي از جايگزيني را توضيح مي دهد. الگوريتم حروف و نشانه هايي که در متن جايگزيني مورد استفاده قرار گرفته اند را با ترتيب مشخصي ذکر مي کند. با ترکيب و به کار بردن اينها بر روي يک متن ساده، کليد و الگوريتم يک متن رمزي (صفر) مي سازند. با استفاده از چنين روشي در الفباي ساده انگليسي و با فرض اين که الگوريتم هر ترتيبي از حروف مختلف مي تواند باشد مي توان بيش از چهارصدميليون ميليارد ميليارد ترکيب متفاوت مشخص از حروف و تعداد مشابهي از متون رمز (صفرها) را ساخت. بدين ترتيب سطح بالايي از ايمني بوجود مي آيد به شرطي که در حالي که کليد در دسترس غير قرار ندارد، گيرنده به آن دسترسي داشته باشد.

با استفاده از روش ساده جايگزيني در رمزنگاري، پيامهاي مهم و اطلاعات حساس از چشمان کاوشگر دشمن براي قرنها در امان مي ماندند. هر تلاشي براي شکستن چنين پيامهاي رمزي عبث بود و شبهاي بيخوابي هيچ نتيجه اي به دست نمي داد. برخي مردم حتي در اين انديشه افتاده بودند که چنين پيامهاي رمزي غيبي و قدسي اند. تا اين که در قرن نهم ميلادي يک دانشمند مسلمان در بغداد چهره رمزنگاري را براي هميشه دگرگون ساخت.

در طي حکومت عباسي شرايط اقتصادي مرفه کشور به مردم اجازه مي داد پيگير علائق مطالعاتي، آموزشي و تحقيقاتي در تمامي زمينه ها باشند. مردم تهييج به تعليم مي شدند . کتابها با دست رونويسي مي شدند و در کتابخانه ها و کتابفروشيهاي متعدد به فروش مي رسيدند. آثار يونانيان، ايرانيان و ديگران ترجمه مي شدند و در دسترس هر خانواده اي قرار مي گرفت. تعاليم اسلامي نيز براي تمامي مسلمانان پيگيري و يادگيري تمامي علوم را به يک اندازه واجب کرده بود. در چنين وضعيتي بود که شرايط براي تولد تحليل رمز فراهم آمد. رمزگشايي يک پيام رمز براي اولين بار بوسيله يک دانشمند مسلمان به نام الکندي صورت گرفت.

ابويوسف يعقوب ابن اسحاق الکندي يک عرب نژاد از اخلاف خاندان سلطنتي کنده بود که اصليتي از جنوب عربستان داشت و با ريشه هايي افسانه اي همچون قيس مرتبط بود. الکندي در کوفه عراق حدود سال 800 ميلادي متولد شد. کوفه در آن زمان مرکز تعليم و فرهنگ اسلامي بود. اين وضعيت، شرايط را براي تضمين بهترين آموزش ممکن براي او مهيا ساخت. پدرش فرماندار کوفه بود و پيش از او پدربزرگش عهده دار اين کار بود. اما کندي تصميم گرفت يا از سوي خليفه مأمون مورد دعوت قرار گرفت تا به بغداد برود. او در آنجا به عنوان يک خطاط در دانشکده تازه تأسيس دار الحکمه منصوب شد. آنجا کندي در همراهي با خوارزمي و برادران بانو موسي بر روي ترجمه متون يوناني به عربي کار کرد. هر چند باور بر اين است که کندي چندان در کار حقيقي ترجمه درگير نشد و احتمالاً بيشتر نوشته هاي ديگران را اصلاح مي کرد و نوعي کار ويرايشي تصحيحي انجام مي داد.

Image

در حقيقت کندي تحت تأثير فلاسفه يوناني به خصوص سقراط و ارسطو که آثارشان را ترجمه مي کرد قرار گرفت. اين موضوع در بسياري آثار خود او درباره فلسفه ديده مي شود. کندي نزد مردم به خاطر آثارش درباره فلسفه شناخته مي شد اما او همچنين کارهايي در زمينه رياضيات، پزشکي، نور، نجوم و بسياري علوم مهم و مورد توجه زمان انجام داد. تولد تحليل رمز به جامعه اي نياز دارد که به معيارهاي بالاي توسعه در سه رشته مهم زبان شناسي، آمار و رياضيات رسيده باشد. اين شرايط در زمان کندي که در اين سه رشته و بيش از اينها تسلط داشت در دسترس قرار گرفت. کندي با کار کردن بر روي صفرها و نوشته هاي رمزي که از منابع يوناني و رومي به دست مي آمدند و با دسترسي به روشهاي رمزنگاري که در آن زمان مورد استفاده قرار مي گرفتند توانست تحليل رمز را با دو جمله در بزرگترين رساله خود با عنوان "نوشته اي درباره رمزگشايي پيامهاي رمزي" چنين توضيح دهد:

يک راه براي حل کردن يک رمزنگاري، اگر زبان پيام مورد نظر را بدانيم اين است که يک متن متفاوت و معمولي از آن زبان را به دست آوريم که حجمي معادل يک صفحه يا بيشتر داشته باشد و سپس تکرار هر حرف را در آن متن بشماريم. پرتکرارترين حرف متن را اول مي ناميم، پرتکرارترين حرف بعدي را دوم مي گوييم، پرتکرارترين حرف بعدي سوم ناميده مي شود و به همين ترتيب کار ادامه مي يابد. تا اين که تمامي حروف مختلف نمونه متن معمولي حساب شوند. سپس به متن صفري که مي خواهيم حل کنيم نگاه مي کنيم و نشانه هاي آن را نيز تقسيم بندي مي کنيم. پرتکرارترين نشانه را مي يابيم و آن را به شکل حرف اول در متن نمونه تغيير مي دهيم. معمولترين نشانه بعدي به شکل حرف دوم تغيير داده مي شود و به همين ترتيب کار ادامه پيدا مي کند تا اين که تمامي نشانه هاي رمزنگاري را جايگزين کنيم.

روش کار کندي با نام تحليل تکرار خوانده مي شود که به سادگي شامل محاسبه درصد حروف يک زبان خاص در متن معمولي از يک طرف و محاسبه درصد حروف در صفر از طرف ديگر و سپس جايگزيني نشانه ها با حروفي که درصد يکساني از تکرار دارند مي شود. البته براي کارايي اين روش در اختيار داشتن يک متن طولاني مطلوب است. اين احتمال نيز وجود دارد در برخي موارد حروفي که مکرراً در نوشته ها و صحبتهاي معمولي مورد استفاده قرار مي گيرند با بدشانسي رمزشکن يا عمداً با هدف منحرف کردن او از سوي رمزنگار در رمزنگاري (صفر) با تواتر کمتري مورد استفاده قرارگيرند. تجربه، کار سخت و حدس زني در بسياري موارد بيشتر تحليلگران مصمم رمز را موفق مي سازد حتي پيچيده ترين صفرها را بشکنند. اين روش رمزشکني که بيشتر مبتني بر برخي نقاط ضعف و آسيب پذير ساختار رمزنگاري است، رمزنگاران را مجبور کرد روشهاي جديدي بوجود بياورند تا امنيت پيامهاي خود را تضمين کنند. چنين روشهايي به وفور و به سادگي بوسيله تحليلگران رمز با استفاده از تحليل تکرار مورد شناسايي قرار مي گرفتند. برخي از اين روشها شامل استفاده از کلمات رمزي، استفاده از حروف پوچ در متن صفر يا استفاده از کلمات منقوط که به طور اتفاقي در متن تکرار مي شدند بود. پوچ، نشانه اي در متن صفر است که معادل هيچ حرفي در الفباي زبان مورد نظر نيست.

رمزنگاري هنوز امروز هم يک علم مهم در در تمدن کنوني است که بوسيله دستگاههاي اطلاعاتي يا در تأمين امنيت فردي مورد استفاده قرار مي گيرد. توسعه تحليل رمز منجر به پيشرفت همگام در علم رمزنگاري شد و اين راه را براي توسعه بزرگترين دستاورد بشر امروز باز کرد؛ کامپيوتر، اينترنت و دنياي ديجيتال

اين نوشته ترجمه اي از اين متن است
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بزرگمهرآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386
مجموع ارسالها: 124
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 03 اسفند 1386، ساعت 15:53
 9 ماه و 14 روز پيش
#21
 
"از اولين حوزه هاي ديگري که تأثيرگذاري مسلمانان احساس مي شود در ترانه هاي محبوب و پرطرفدار تروبادورها بروز يافت. اين شاعران آهنگين قرون ميانه نوازندگان و خوانندگاني بودند که عمدتاً در منطقه لانگ دوک در جنوب فرانسه و نيز شمال اسپانيا و ايتاليا پراکنده بودند. شواهد رو به تزايدي وجود دارد که تروبادورها تحت تأثير شعر و موسيقي آندلوسي بودند. در اين باره مستندي از شعرسرايي گيلوم نهم از پواتيه (1071-1127) که يک تروبادور مشهور ايالتي بود، کاملاً روشن است. لوي پروونکال در مطالعه خود گفته است چهار بيت عربي اسپانيايي که بطور نسبي يا کامل در دست نوشته گيلوم کپي شده است يافته است. در اين باره ارتباط با مسيحيان از طريق چندين هزار اسير مسلمان که شامل زنان و دختران جوان مي شدند و بخصوص پس از سقوط بالباسترو به نورماندي، بورگونيه، پروونس آکيتين و ايتاليا برده شدند به انجام رسيد. برمبناي منابع تاريخي گيلوم هشتم پدر تروبادور گيلوم نهم صدها زنداني مسلمان را به پواتيه آورد. احتمال دارد گيلوم نهم بسيار از برخي از اين زندانيان که پدرش به عنوان خدمتکار نگه مي داشت آموخته باشد. پاپ الکساندر دوم نيز از اين جهت که بيش از يکهزار زن مسلمان را به ايتاليا آورد مشهور است. ترند مي پذيرد که تروبادورها شکل احساس و حتي موضوع شعرسرايي خود را از مسلمانان آندلسي گرفته اند.

تروبادورها تمهاي آندلسي را مانند پاکدامني، عشق آسماني و تعالي زن در اشعار اروپايي وارد کردند. چنين تمهاي گرانقدري قبل از سبک آندلسي در اشعار غربي يافت نمي شوند. نلي مي پذيرد که مردم اروپاي قرن دهم از جمله پروونس گونه هاي جديدي از لذت و عشق عطوفت آميز و مشفقانه را از اعراب آموختند. و اين برخلاف آداب مرسوم دزدي، تجاوز جنسي و کشتار بود که بقيه اروپا را در آن دوران در مي نورديد. او تمام ذهنيت خود را با اين عبارت خلاصه مي کند: ما تمام آنچه را که در آداب خود افتخاراميز مي يابيم بدهکار شرق و مسلمانان اسپانيا هستيم."

نوشته فوق ترجمه بخشي از اين متن است.

"اين شعر و موسيقي در امتداد دربارهاي سلطنتي، در سراسر اروپا جنبشي اجتماعي بوجود آورد که طي آن نظريه شعر عاشقانه تروبادور به الگوهاي رفتاري تبديل شد. مناسبات مفصل و مصنوعي براي اداره روابط بين مردان و زنان ظهور کردند. به طور عمده اين مناسبات مبتني بر روابط قديمي فئودالي بود. عاشق سوگند مي خورد تا در خدمت محبوب خود باشد. آداب اين رفتار و مراسم تا حدود زيادي شبيه سوگند تعظيم و وفاداري بود. عاشق در مسابقات قهرماني براي جلب نظر بانوي خود مي جنگيد و از شرافت او در برابر همه جهان دفاع مي کرد. کتابهايي درباره دربارهاي عشق تأليف شدند که در آنها مردان داستانهايي عاشقانه براي گروهي از زنان تعريف مي کردند و زنان سپس قضاوت مي کردند که آيا عاشق رفتار درستي داشته است. چنين اقسامي از نوشته ها در متن طولاني و پيچيده "عشق رز" به اوج خود رسيد.

پشت اين قضايا البته برخي عوامل کمتر قابل دفاع دست اندر کار بودند. تروبادور اميدوار بود زن مورد نظر در شعرش با اين چاپلوسي توجهش جلب شود و يا خودش پولي به او بپردازد يا بر شوهر خود براي تحت حمايت گرفتن شاعر تأثير بگذارد. موضوع اساسي تر اين بود که تنها اشراف زادگان حساسيت لازم براي چنين عاشق شدني را داشتند. جنبش تروبادور با رفتارها و ادبيات مفصل خود راهي ديگر براي نگه داشتن افراد عامي و طبقه متوسط در موقعيت پايينتر بود."

متأسفانه در حال حاضر صفحه متن اصلي که اين نوشته از روش
ترجمه شده در دسترس نيست. در صورت نياز متن اصلي قابل ارائه است.

فکر مي کنم ما درباره هر دو مورد ذکر شده از خصوصيات فرهنگي تاريخي غرب در نحوه رويکرد به موضوع
جنسيت با اونها وضعيت متفاوتي داشته ايم. اروپاي غربي قرون وسطي اصولاً تحت تأثير رويکرد شاعرانه و
موسيقيايي سنت و فرهنگ اسلامي اسپانياي مسلمان رويکردي انساني به موضوع جنسيت پيدا کرد. و
تحت تأثير اين سنت اسلامي و در تعارض با انديشه کليسا که موضوع جنسيت رو گناه آلود تلقي مي کرد و
با سرزنش به محدود کردنش همت گماشته بود به رويکرد جديدي نسبت به موضوع جنسيت رسيد. يعني
دوران جديد جنسي جامعه اروپا با پشت کردن به کليسا همراه شد. نکته ديگه در مورد آغاز تاريخ جنسيت
با رويکرد انساني در غرب، همراهي و پيوستگيش با دربارها و سبک زندگي اشرافي اروپاييه. اصولاً اروپا به
خصوص در نيمه اول قرون وسطي يک جامعه فئودالي و اشرافي بود و کليسا که تنها بازمانده روم باستان
و تنها نمود تمدن اون زمان اروپا بود در همبستگي نزديکي با اشراف و سبک زندگي درباري مي زيست. به
اين ترتيب رويکرد جديد جنسي که در نيمه دوم قرون وسطي به اروپا معرفي شد همراه بود با انبوهي از
سنتها و مراسم مصنوعي و متجملانه درباري و اشرافي و اين خصوصيت تاريخي ناگزير تا امروز به نحوه نگاه
و انديشه و عمل اروپاييان درباره جنسيت و زنان به ارث رسيده.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بزرگمهرآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386
مجموع ارسالها: 124
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 08 اسفند 1386، ساعت 0:26
 9 ماه و 9 روز پيش
#22
 
نقل قول:
هنگامي که در ميانه قرن يازدهم نورمنها سيسيلي و بخش جنوبي ايتاليا را از مسلمانان گرفتند، درباره آموزشکده پزشکي که مسلمانان بنيان گذاشته بودند و نيز تمامي مؤسسات مسلمانان متعهد امر حفاظت کامل از آنها شدند. راجر اول اولين حاکم جزيره پس از مسلمانان در سال 1091 به تخت نشست و با پذيرفتن اين خطر که او را به عنوان يک مسلمان بشناسند، مسلمانان را ترغيب کرد تا تواناييهاي خود را ابراز کنند. راجر همچنين سيستم قبلي اداره حکومت را حفظ کرد و پادشاهي او تصويري منحصر به فرد از يک پادشاهي مسيحي بود که در آن مسلمانان برخي از بالاترين مقامات را در اختيار داشتند. فرزندش راجر دوم روشن انديش ترين شاه زمان خود بود و علم و هنر را مورد حمايت قرار داد. او با همراهي با دانش آموختگان مسلمان لذت مي برد و در چهارده سال پاياني عمرش مطابق با سنت اسلامي حقيقي، بسياري از وقت خود را با درگيري در مباحث علمي گذراند. جغرافي دان مسلمان الادريسي با حمايت او به کار پرداخت و کتابش را به افتخار او الکتاب الراجري ناميد.

Image

تحت حاکميت فردريک دوم فرهنگ مسلمانان حتي توسعه بيشتري يافت. او در سال 1198 شاه سيسيلي شد و در سال 1220 رياست امپراطوري مقدس را برعهده گرفت و در سال 1229 شاه اورشليم شد. تحت حاکميت او بود که بريفولت توضيح مي دهد فرهنگ مسلمانان در جزيره به اوج خود رسيد و "يک تأثير بزرگ و عمده تمدني بر اروپاي بربري گذاشت." و اين تأثير به حدي بود که اروپا به اين پديده با نوعي هيبت و احترام مي نگريست و توأم با آن نوعي سوءظن داشت مبني بر اين که فرهنگ عظيم و تعاليم آن به نحوي اساسي مسيحيت اروپا را لکه دار مي کند. درست همانند خود آندلوس "سيسيلي با نوعي حيرت، تحسين و رشک ديده مي شد و اين خود آميخته با ترس و سوءظن بود."


اين نوشته ترجمه اي از اين متن است.

نقل قول:
اگر ممکن باشد يک تأثيرگذاري عمده را در اين زمينه شناسايي کنيم بيشک بايستي از کلوديوس پتولمائوس يا بطلميوس (سال 130 عصر جاري) و جغرافي دانان عربي که پس از او آمدند ياد کنيم. در سال 151 عصر جاري بطلميوس اثري در ارتباط با نقشه کشي به نام جغرافيا منتشر نمود. دنيا براساس نظر او از ايسلند و جزاير قناري در غرب به سيلان در شرق کشيده شده بود ولي همچنين توده اي از خشکيهاي ناشناخته که در جنوب منطقه شمال آفريقا قرار مي گرفتند و يا در آن سوي هند قرار داشتند مورد اشاره قرار گرفته بود. علاوه بر اين بطلميوس بر اين باور بود که آفريقا با يک توده خشکي ناشناخته جنوبي مرتبط است. اگر اين موضوع درست مي بود بايستي دسترسي به آسيا از طريق دور زدن جنوب آفريقا با استفاده از کشتي ناممکن مي بود. با اين حال براي قرنها نظريات بطلميوس پايه اي هم براي نقشه کشها و هم براي جغرافي دانان باقي ماند. هرچند تغييرات و مشارکتهاي معدود و مهمي از سوي دانشمندان عرب پس از او اعمال شد. از بين ساير تغييرات، تغيير مشخصي که در نظريه بطلميوس درباره جهان اعمال شد در قرن دهم به ظهور رسيد. مسعودي، يک جغرافي دان عرب چنين مطرح کرد که آبراهه اي بين جنوب آفريقا و توده خشکي ناشناخته انتهاي جنوبي جهان وجود دارد. در قرن دوازدهم کار مسعودي بوسيله ادريسي يک جغرافي دان عرب که در خدمت راجر، شاه سيسيلي بود تداوم يافت. مشارکت اصلي ادريسي اين بود که مسافرتهاي معاصران خود را از هر دو جهان مسيحي و مسلمان ثبت نمود و اکتشافات آنان را در نقشه هايي که مي کشيد دخالت مي داد.

از اين ميراث فکري دو گرايش همزاد در بين جغرافي دانان و نقشه کشهاي اروپاي فرون وسطي بوجود آمد تا نقشه هايي بکشند که به طور عمومي مي توان گفت هم خيالپردازانه و هم معطوف به واقعيت بودند. از يک سو گرايشي وجود داشت تا از خلقت خداوند طراحي کامل و متقارني ارائه شود که متضمن عقائد متافيزيکي اروپا نيز بود. به عنوان نمونه نقشه قرن سيزدهمي پسالتر جهاني را نقاشي مي کند که مسيح در بالاي آن قرار دارد و اژدهاهايي در زير او و در پايين نقشه در هم شکسته اند. علاوه بر اين در نقشه پسالتر، اورشليم مرکز نقشه بود و به جاي داده هاي جغرافيايي افسانه ها و اسطوره ها نقش شده بودند و به اين ترتيب به طور عمده واقعيت و خيالپردازي با يکديگر مخلوط شده بودند.

از سوي ديگر تلاشهايي وجود داشت تا اطلاعات و دانشي که بوسيله سياحان جمع آوري مي شود به درستي نمايانده شود. شايد اين گونه اقدامات بيش از هم بوسيله نقشه ونيزي اوائل قرن چهاردهم متعلق به مارينو سانوتو نمايش داده شده باشد. او تلاش کرده بود از نظريات ايتالياييها درباره سواحل آفريقايي اقيانوس اطلس به عنوان پايه نقشه هاي خود سود جويد. نقشه سانوتو همچنين مسيري دريايي به جنوب آفريقا را نشان مي داد اما اين مسير بيش از آن که موضوعي اثبات شده باشد مبني بر گمان بود. مهمترين مشارکت شاهزاده هنري به جنبه هاي نظري دريانوردي، اراده او براي تمرکز توجه بر نقشه هاي واقعيتر و گزارشات دست اول از از مسافران بود و در عوض جنبه هاي تقارني و الهياتي را که در نقشه پسالتر نشان داده شده بود کنار گذارد.


اين نوشته ترجمه بخشي از اين متن است.

خوب حالا با توجه به اين دو مطلب، اين روند تاريخي به ذهن متبادر مي شه؛ در اواخر قرون باستان بطلميوس درباره جغرافياي جهان براساس اطلاعاتي که داشته يک سري کليات ابتدايي رو مطرح مي کنه. در قرن دوازدهم براي اولين بار يک نقشه کش مسلمان نقشه اي از درياي مديترانه و آسياي غربي مي کشه که مبتني بر واقعيات و گزارشات مسافرانه و حد مناسبي از جزئيات رو نشون مي داده. تصوير اين پست مربوط به همين نقشه است. اما در قرن سيزدهم يک نقشه کش اروپايي مسيحي نقشه اي مي کشه که درش بيشتر از اين که واقعيات رو منعکس کنه باورهاي اسطوره اي و خرافات مذهبي رو نقاشي مي کنه. و بعد در قرن چهاردهم يک نقشه کش ايتاليايي پيدا مي شه که نقشه اي واقع انگارانه از خشکيهاي جنوبي درياي مديترانه مي کشه. من چيزي که از اين سير کلي استنتاج مي کنم اينه که يونانيان باستان هرچند رويکرد عقلاني به دنيا داشتند و با استدلال دنيا رو مي فهميدند اما بهاي چنداني به تجربه نمي دادند و در تبيين جهان بيشتر کلي گويي و نظريه پردازي مي کردند. اما دانشمندان مسلمان اين رويکرد عقلاني به دنيا رو با عنصر جديدي به نام تجربه توأم کردند و براساس مشاهدات و دانسته هاي بيروني خودشون از دنيا، اون رو مي شناختند و تصوير مي کردند. اينها در حالي بود که اروپاي قرون وسطي با فراموشي همون مرده ريگ عتيقه اي که از يونان به جا مونده بود در خيالپردازيهاي اسطوره اي و خرافات مذهبي غرق شده بود. بعد در فاصله قرنهاي پاياني قرون وسطي و قرنهاي ابتدايي قرون جديد به نحوي دانش مسلمانان و رويکرد تجربي اونها به هستي به اروپا منتقل مي شه. درباره نحوه اين انتقال يک سري مطالب مجمل و ناقصي دانسته شده اما هنوز به خوبي و روشني جزئيات، گستره و عمق تأثيرگذاري چنين انتقالي از دنياي مسلمانان به اروپاي تاريک قرون وسطي روشن نشده.

جالبه که اروپائيان حتي يک قرن بعد از ادريسي خبر چنداني از فعاليتهاي او نداشته اند و هم چنان براساس موهومات بچگانه و افسانه هاي جن و پري جهان خودشونو مي ديده اند و تازه بعد از گذر دو قرن يک نقشه کش ونيزي از فعاليتهاي ادريسي که بغل گوشش تو سيسيلي کار مي کرده خبردار شده و روش اونو در سطح محدودتري دنبال کرده. در اون زمان و چه بسا قرنهاي بعد از اون به سادگي مي شه حدس زد در سرزمينهاي دوردست تري مثل آلمان و فرانسه و انگليس چي مي گذشته. البته در اروپا وضعيت اسپانيا و پرتغال هم قابل مقايسه با سيسيلي ايتالياست و احتمالاً بهتر از بقيه جاهاي اروپا بوده چون اونجا هم مسلمانان بعد از اين که رانده شدند بقايايي از نور انديشه و دانش رو پشت سر خودشون به يادگار گذاشتند.

نکته ديگه اين که نوشته اولي که ذکر کرده ام از يک منبع اسلاميه و نوشته دوم از يک منبع اروپاييه. در نوشته دوم تلاش نويسنده براي خوارداشت و گذر سرسري از ميزان مشارکت مسلمانان در تحول سنتهاي نقشه کشي قابل ملاحظه است. تناقض جالبي که در اين نوشته ديده مي شه اينه که نويسندگان عليرغم اين که به کار مبتني بر مستندات دريانوردي از سوي ادريسي در قرن دوازدهم اشاره مي کنند، همچنان علاقه مندند گذار از عقايد متافيزيکي و اسطوره اي رو در نقشه کشي و جغرافياي اروپا به شاهزاده هنري پرتغالي نسبت دهند. در نوشته هاي قبلي که بيشتر درباره شاهزاده هنري صحبت شده اشاره هاي مشخصي هم به اين موضوع وجود داره که در فتح سيوتا، بندر مغرب مسلمان بود که شاهزاده هنري به نقشه ها و اطلاعات گسترده اي درباره قاره آفريقا دست يافت و طرحهاي بلندپروازانه خودش رو براي گذر از آفريقا ريخت. اين که از چنين اصرار نادرست و متعصبانه اي بر نقش شاهزاده هنري از يک سو و ناديده گرفتن مشارکت مسلمانان در نگاه تجربي و مستند به جهان در مورد نويسندگان چه نتيجه اي بايد گرفت مي تونه موضوع تأملي بيطرفانه باشه.

حالا بد نيست بر اين اساس يک نگاهي به وضعيت امروز بيندازيم. درسته که امروز مسلمانان تا حدود زيادي متأسفانه با فراموش کردن پيشينه و دستاوردهاي فکري و علمي خودشون دچار نوعي پسرفت شده اند و در عمل در روزگار ما طبق تصوير بالا، جاي جهان اسلام و جهان اروپايي عوض شده و در حالي که اروپاييها منطقي و تجربي با جهان برخورد مي کنند، ما مسلمانان بيشتر گرفتار خرافات تاريک و رسوبات موهوم عقل گريز شده ايم. اما اين جاي داستان هم جالبه که بعضي از دوستان اروپايي که گويا مبتلا به نقص حافظه تاريخي شده اند و از چاشني غرض ورزي و تعصبهاي نژادي هم بي بهره نيستند اين وضعيت مسلمانان و اروپائيان رو ذاتي و هميشگي تصوير مي کنند و زود يادشون مي ره که فقط طي همين شش هفت قرن قبل بود که در حالي که اونها در تاريکيها و اوهام دست و پا مي زدند، اشعه انديشه و علم مسلمانان بود که تاريکخونه بوگرفته و مشمئز کننده شونو روشن کرد. اونها نگاه تجربي رو از خود همين مسلمانان ياد گرفتند و راهي به سوي پيشرفتهاي امروز تمدن جديد باز کردند، اما طبق معمول سنت افتخارانگيز اروپايي با صداقت و امانتداري تمام درباره بدهي هاي خودشون به مسلمانان و تمدن اسلامي صحبت مي کنند.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بزرگمهرآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386
مجموع ارسالها: 124
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 09 اسفند 1386، ساعت 14:37
 9 ماه و 8 روز پيش
#23
 
اندوکرينولوژي(هورمون شناسي) عبارت از مطالعه ارتباط سلول با سلول مي باشد که از طريق پيام رسانهاي ملکولي که در فضاي بين سلولي حرکت مي کنند انجام مي شود. اين علم بر اساس زحمات دانشمندان از شاخه هاي مختلف علوم رشد کرده است. در طي پنجاه سال گذشته فيزيولوژي بيوشيمي ايمونولوژي و بخصوص بيولوژي ملکولي بيشترين تأثيرات را داشته اند. با اين وجود گسترش فهم ما از سيستم هورموني بدن بطور نزديکي در امتداد تحول علوم باليني از پيش از تاريخ تاکنون بوده است. مشعل پزشکي در دوره تاريخي بين آتن باستان تا رنسانس در دستان مسلمانان بوده است. دانشمندان پزشک ايراني در طي دوره تمدن درخشان اسلامي پيشرفت بزرگي داشتند. مشاهده باليني و معاينه فيزيکي عالي ايشان حوزه هاي گوناگون پزشکي داخلي که شامل اندوکرينولوژي نيز مي شود را تحت تأثير قرار داد. ...

رازي(865_ 925ميلادي) در ري(ايران) متولد شد. وي بيشک بزرگترين طبيب دنياي اسلام و يکي از بزرگترين پزشکان تمامي اعصار و نويسنده اي پرکار است. شهرت رازي از جهت نوشتن حداقل 232 رساله درباره موضوعات مختلف از جمله فلسفه موسيقي شيمي فيزيک نجوم رياضيات تئولوژي، شعر و نيز پزشکي و جراحي است. اثر برجسته وي "الجودري و الحصبه" که کتابي است درباره آبله مرغان و سرخک، يکي از بهترين کتابهايي است که حتي تا زمان حال در اين باره نوشته شده است. کتاب در فاصله 1498 و 1866 ميلادي بيش از چهل بار به لاتين و ساير زبانهاي اروپايي ترجمه شده است.
شهرت رازي بطور اوليه بخاطر کتاب پرحجم و مفهومي "کتاب الحاوي في الطب" که ترجمه لاتينش شناخته شده است مي باشد. اين کتاب محتوي خلاصه اي از کارهاي نويسندگان قبلي درباره بيماريها و درمان آنها است. وي همچنين موارد باليني کارهاي خود را در آن مستند کرده است. درک اهميت اين کتاب شايد زماني که بدانيم اين مجموعه يکي از 9 عنوان موجود در کتابخانه دانشکده پزشکي پاريس در سال 1395 بود و کتاب نهم اين مجموعه که درباره داروشناسي بود تا مدتها پس از رنسانس در اروپا تدريس مي شد ساده تر باشد. ...

ابن سينا(980_1037) شايد شناخته شده ترين نام تمامي پزشکان ايراني در تمدن اسلامي است. او نيز نويسنده اي پرکار بوده که حدود 270 رساله گوناگون که بيشتر درباره پزشکي بود به رشته تحرير در آورده است. وي در سال 1037 در حالي درگذشت که از احترام فراواني برخوردار بود و با جالينوس مقايسه مي شد. ...وي از مزه شيرين ادرار افراد ديابتي اطلاع داشت. او درباره انواع اوليه و ثانويه ديابت سخن گفته است _همچنان که بعدها آرتائوس در اين باره بحث کرده است. او همچنين گانگرن ديابتي را شرح داده است. ... در فصلي درباره "تشنگي" او درباره تشخيصهاي افتراقي پرادراري بحث مي کند که مشتمل بر 22 وضعيت مختلف از جمله ديابت قندي است. در "فصل پرادراري" وي براي اولين بار به نحوي بسيار دقيق ديابت بي مزه را شرح مي دهد. با اين وجود اغلب يوهان پيتر فرانک(1745_1821) به عنوان اولين کسي که ديابت بي مزه را شرح داده و آن را از ديابت قندي افتراق داده است شناخته مي شود. اين بيماري از اين جهت ديابت بي مزه ناميده مي شود که اين بيماران برخلاف ديابت قندي در ادرار خود قند دفع نمي کنند. ابن سينا همچنين کوماي هيپوگليسميک، بوليميا و اشتهاي غيرطبيعي و برخي اصول درماني آنها را به نحوي چشمگير در قانون توضيح داده است. در فصلي درباره "عوارض چاقي" در قانون ما با چاقي و پاتوفيزيولوژي و عوارض آن از جمله سکته مغزي روبرو مي شويم. ابن سينا همچنين درباره ارتباط چاقي با عملکرد غيرطبيعي جنسي، آمنوره و نازايي بحث کرده است. ابن سينا درباره پاتوفيزيولوژي آمنوره، نازايي و مديريت درماني آنها با جزئيات کامل بحث کرده است. وي همچنين توضيح آناتوميک کاملي درباره ابهام جنسي و پيشنهادهايي براي بازسازي جراحي کليتورومگالي ارائه کرده است.

مهمترين دايره المعارف سيستماتيک پزشکي در قرون وسطي و به زبان فارسي "گنجينه خوارزمشاه" بوسيله اسماعيل بن حسين جورجاني جمع آوري شده است که پس از اين که وي در سال 1110 به خوارزم، يک ايالت شمالي ايران، نقل مکان مي کند نوشته شده است. ... گنجينه خوارزمشاه از اولين آثار پزشکي بوده است که بين اگزوفتالمي و گواتر ارتباط برقرار مي کند. چنين ارتباطي بعد از اين کتاب تنها در قرن نوزدهم دوباره مورد اشاره قرار گرفت (کالب پاري 1755_1822). همچنين در اين مورد بعداً رابرت گريوز(1795_1853) و کارل فون باسدو (1799_1854) نوشته اند. لودويگ رن(1849_1930) در سال 1884 گزارش کرد که هم علائم سمي و هم تنگي نفس پس از برداشتن تيروئيد بهبود مي يابند و پيشنهاد کرد که تيروئيد عامل سميت مشاهده شده در بيماري است. ويليام گرينفيلد(1846_1919) در سال 1893 از دانشگاه ادينبورگ بزرگ شدن تيروئيد را در چنين شرايطي توضيح داد اما ايده پرکاري تيروئيد همچنان مورد مناقشه و اختلاف باقي ماند. با اين وجود ارتباط بين گواتر و تپش قلب در دايره المعارف منحصر به فرد جورجاني مطرح شده بود.

اين نوشته ترجمه اي از اين متن است.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بزرگمهرآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386
مجموع ارسالها: 124
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 16 اسفند 1386، ساعت 1:16
 9 ماه و 1 روز پيش
#24
 
تصور عمومي بيشتر مردم چنين است که مصر باستان تنها بوسيله اروپاييان مورد مطالعه قرار گرفته است و جين فرانسوا شامپليون (1790-1832) کسي بوده است که با کشفيات خارق العاده خود بنيانهاي اين مطالعات را برپا کرده است. معناي ضمني اين مطلب چنين است که اعراب و مسلمانان در مصر تمامي شواهدي که آنها را احاطه کرده بوده است در اختيار داشته اند اما از کنارشان با بي توجهي گذشته اند يا در فهم معاني آنها ناتوان بوده اند. تحقيقات دکتر اکاشا ال دالي نوري تازه بر اين بخش مبهم از تاريخ انداخته و برخي از مطالعات حياتي را که بوسيله دانشمندان عرب در طي قرون به انجام رسيده اند در معرض قرار داده است. کتاب او با عنوان "مصر شناسي - هزاره گمشده - مصر باستان در نوشته هاي عربي قرون ميانه" بوسيله انتشاراتي يو سي ال در اوايل سال 2005 منتشر خواهد شد.

دکتر اوکاشا ال دالي در مصر در منطقه ممفيس اولين پايتخت مصر متولد شد و در جواني فريفته آثار باستاني که در شهر محل زندگي خود ديد شد. او جهت تحصيلات در زمينه مصر شناسي در دانشگاه قاهره عازم شد و سپس تبديل به يک کاوشگر عتيقه و راهنماي مهمانان آثار باستاني مصر شد. او با يک بانوي اسکاتلندي ازدواج کرد و به انگليس رفت. آنجا يک دوره پي اچ دي را در دانشگاه يو سي ال لندن کامل کرد. وي که از سال 1992 در يو سي ال تدريس مي کند براي پل زدن بر فاصله بين مصرشناسان و عربي دانان متمرکز شده است. علاقه مندي کاري وي را بر آن داشت تا در بسياري مناطق شامل ايرلند ترکيه فرانسه و هند در صدد جستجوي دست نوشته ها برآيد. همچنين همکارانش او را در ساير کشورها کمک کرده اند. يکي از اولين آثار الهام بخش براي او کتابي از عبد اللطيف البغدادي که در قرن سيزدهم توصيف زيبايي از آثار باستاني مصر نوشته است بود. عبداللطيف نشان داده است که نگران تخريبي که در زمان حيات او بر آثار باستاني وارد مي شده، بوده است. عبداللطيف يک دانشمند شناخته شده و محترم، يک پزشک و مدرس در دانشگاه مشهور الازهر بود. بدين ترتيب دکتر اوکاشا ذکر مي کند که مطالعه مصر باستان چنان که گاه تدريس مي شود حوزه فراموش شده اي براي دانشمندان عرب نبوده است. دکتر اوکاشا در طي مطالعاتش توصيفات متعددي از آثار باستاني مصر بوسيله دانشمندان عرب پيدا کرد و نظر خود را متوجه اين موضوع کرد که دانشمندان عرب عموماً درباره مصر باستان چگونه مي انديشيده اند. به خصوص علاقه فراواني در بين آنان نسبت به نقش دين و به خصوص نقش جادو و جادوگري وجود داشت.

دانشمندان عرب علاقه فراواني به دانش مصريان باستان داشتند و اين دانش را از دو راه حفظ کردند: اول مستقيماً از طريق مطالعات تاريخي خود درباره مصريان باستان و دوم بطور غيرمستقيم از طريق فراگيري دانشي که از مصر باستان به دانش يونان و کوپتيک و از آنجا دوباره به علوم عربي منتقل شد. کيمياگران اوليه عرب مواد باستاني مصري را براي يافتن دانشي که بتوانند در درک خصوصيات مواد مورد استفاده قرار دهند، مورد مطالعه قرار دادند. برخي از اين دانشمندان عرب بر زبان کوپتيک مسلط بودند و شواهد روشني وجود دارد که آنها قادر بوده اند آن هيروگليفهاي مصري را که مي يافته اند بخوانند و درک کنند.

کوپتيک زباني است که براي هزاران سال در مصر مورد استفاده بوده است. در واقع اين زبان اساساً همان زبان مصريان باستان است با اين تفاوت که روش نوشتن آن تغيير پيدا کرده است. الفباي کوپتيک جانشين حروف مصري باستان شد و به جاي آنها مورد استفاده قرار گرفت. اين حروف جديد مورد استفاده، حروف يوناني به اضافه هفت حرف ديگر بودند که حرف معادل يوناني براي آنان وجود نداشت. اين ارتباط بين هيروگليفها و ادبيات کوپتيک که به عنوان کشفي از سوي کريشر و شامپليون تلقي مي شود به خوبي براي داشنمندان عرب شناخته شده بوده است. تعدادي دست نوشته وجود دارند که همبستگي بين ادبيات کوپتيک و هيروگليفهاي مصر باستان را نشان مي دهد وجود دارند. شامپليون براي مطالعه ادبيات کوپتيک به فراواني از کتاب کريشر درباره دستور زبان کوپتيک استفاده کرد. اين کتاب خود به نوبه خود براساس چندين دست نوشته عربي نوشته شده بود. به عنوان مثال برخي از اين دست نوشته ها ليستي از کلمات هستند که در يک سمت به عربي نوشته شده و در سمت مقابل به زبان کوپتيک نوشته شده اند. شامپليون بي شک اشتياق تندي براي دسترسي به اصل دست نوشته هاي عربي در اين زمينه داشته است.

در واقع شامپليون با عربي بيگانه نبوده است و در اين زمينه چندان پرکار بوده است که درباره اين که با چه سختي بايد صدايش را براي تلفظ صداهاي غيرطبيعي عربي هماهنگ کند شکايت مي کند. منطقي خواهد بود اين آگاهي را به عنوان ابزاري براي دستيابي به بسياري دست نوشته هاي ارزشمند تلقي کنيم و شايد اين موضوع مزيت عمده او بر همکار کمتر شناخته شده انگليسيش، توماس يانگ باشد.

درک اين موضوع که اهميت اساسي هيروگليفها در اين است که به عنوان صداهايي که وقتي درکنار يکديگر قرار مي گيرند مانند هر الفباي ديگري کلمات را مي سازند يک يافته کليدي بود که دوباره به شامپليون انتساب داده مي شود. با اين حال اين مطلب باز هم بوسيله دانشمندان عرب به خوبي درک شده بود. به عنوان مثال ذوالنون الميرسي (وفات 861 ميلادي) يک صوفي و کيمياگر مشهور است که کتابي که در آن بيش از سيصد نوشته شامل هيروگليفهاي باستاني مصر مورد رمزگشايي قرار گرفته است به وي انتساب داده شده است. نسخه اي از اين کتاب بوسيله دکتر اوکاشا از ترکيه به دست آمد. دست نوشته موجود در ترکيه نسخه اي متعلق به اوايل قرن هيجدهم است که علاقه ترکها را به چنين موضوعاتي نشان مي دهد. و اين برخلاف تصويرسازيهاي نادرستي است که اغلب بوسيله بسياري از تاريخ نگاران غربي ارائه مي شود، بخشي از علاقه عمومي و سالم ترکها را در حوزه هاي وسيع دانش به نمايش مي گذارد. در کتاب مورد بحث ترتيب صحيح و صداي الفباي کوپتيک و شکل حروف آن آمده است. يک دست نوشته شناخته شده تر عربي درباره رمزگشايي نوشته هاي باستاني، نوشته اي از ابن وحشيه (قرنهاي نهم و دهم ميلادي) که شوق المستهم خوانده مي شود مي باشد. او در اين نوشته حروف هيروگليف را آورده که آنها را مطابق با صداهاي صحيح آنها ارائه کرده است. دست نوشته کامل در پاريس در دسترس بوده و به زيبايي رنگ آميزي شده است. ترجمه اي از اين دست نوشته از همر فن پورگستال در سال 1806 در لندن چاپ شد. و اين چهارده سال قبل از نوشته مشهور شامپليون بود. تصور اين که شامپليون با اين اثر آشنايي نداشته است مشکل است.

داستان مصرشناسي موضوعي پيچيده است و چنان ساده که برخي کتابها آن را ارائه مي کنند نيست. شيئ مشهوري مثل سنگ رزتا تنها قطعه اي از شواهدي بوده است که براي درک هيروگليفها مورد استفاده قرار گرفته است. در هر حال صدها شيئ وجود دارند که ترجمه اي را به دو يا سه زبان از متن يکسان هيروگليف شامل مي شوند و مي توانند در مطالعات مورد استفاده قرار گيرند. سنگ رزتا عمدتاً از اين جهت مشهور شد که قطعه کليدي بود که انگليسيها به عنوان غنيمت جنگي هنگام شکست فرانسويها در اسکندريه از آنها ضبط کردند. فرانسويها خودشان صدها دست نوشته عربي قرون ميانه را وقتي چند سال زودتر مصر را مورد تهاجم قرار دادند غارت کرده بودند که در نهايت راه به موزه لندن باز کردند.

مقدمه عمومي و استانداردي که براي مصرشناسي ارائه مي شود بخشي از يک تلاش وسيعتر براي اختصاص فرهنگي علمي است که حقايق را مطابق با دسيسه هاي سياسي رنگ آميزي مي کند. بخشي از اين فرآيند پايمال کردن دستاوردهاي تاريخي مردم تحت استعمار بوده است. با اين حال اميدواريم با گذشت زمان صورت کامل داستان دانسته شود.

اين نوشته ترجمه اي از اين متن است.

Image
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Omidآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384
مجموع ارسالها: 3173
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Florida
سن: 36
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 16 اسفند 1386، ساعت 21:57
 9 ماه پيش
#25
 
بزرگمهر نوشته بود:
تصور عمومي بيشتر مردم چنين است که مصر باستان تنها بوسيله اروپاييان مورد مطالعه قرار گرفته است و جين فرانسوا شامپليون (1790-1832) کسي بوده است که با کشفيات خارق العاده خود بنيانهاي اين مطالعات را برپا کرده است.


بسيار متين فرموديد. تصور عمومي بيشتر مردم دقيقا همين است.


Image

_________________
بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
 
2
1
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 18 اسفند 1386، ساعت 7:47
 8 ماه و 29 روز پيش
#26
 
دو کلمه از مادر عروس.
برام جالبه که در اين مدت انگار تالار بسيار خلوت شده. ولي سياهي لشکرها زياد شدن.
در ضمن؛ مادرعروس و همراهان هم حسابي فعال هستند.

_________________
علي يارت
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
اکتيوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 1148
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اهواز
جنسيت: مرد