| نویسنده |
پیغام |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2982 اعتبار کسب شده: 2345 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 11 بهمن 1386، ساعت 8:45 |
|
 |
3 ماه و 17 روز پيش |
|
#1
|
| |
|
|
|
|
 |
شازده کوچولو  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385 مجموع ارسالها: 952 اعتبار کسب شده: 6183 محل سکونت: هيدالو سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 11 بهمن 1386، ساعت 21:04 |
|
 |
3 ماه و 17 روز پيش |
|
#2
|
| |
سلام اميدم
من يه سوال دارم. اگه شخص مورد نظر خودش هم مثل من از اهالي کامپيوتر باشه چي؟ بازم نبايد درباره کامپيوتر اختلاط کنيم؟ (به قول ويدا اسلاميه مترجم کتابهاي هري پاتر "راز و نياز" کنيم)
من مدتيه که به اين نتيجه رسيدم که کسي که من بتونم با موفقيت باهاش زندگي کنم (به مدت طولاني) بايد اهل کامپيوتر باشه.
ميدوني که اونا (تيم حريف ) هميشه دوست دارن که بهشون توجه بشه و دوست ندارن که ما هميشه پاي کامپيوتر باشيم. اما خوب اين شغل ماست و ممکنه مدت زيادي از روز رو پاي کامپيوتر باشيم. زندگي ديگران رو هم که ديدم همينطور بوده همش غر ميزنن که اين همش پاي کامپيوتره و ...
نظر شما چيه نتيجهاي که گرفتم اصلا درست هست يا نه؟
با تشکر از تاپيک خوبتون. اگه ممکنه وقتش رو هم بيشتر کنيد اما حجمش رو کمتر. |
|
_________________ نکند من هم يک خرده به آدم بزرگها رفتهام؟ «بايد پير شده باشم».
شازده کوچولو (اثر آنتوان دو سنتگزوپهري)
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3190 اعتبار کسب شده: 4835 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 12 بهمن 1386، ساعت 2:48 |
|
 |
3 ماه و 16 روز پيش |
|
#3
|
| |
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 1533 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 12 بهمن 1386، ساعت 9:39 |
|
 |
3 ماه و 16 روز پيش |
|
#4
|
| |
من هم گوش دادم. براي اولين بار صداي اميد رو شنيدم. جالب بود. ابتکار خوبيه. براي داداش بزرگه امم گذاشتمش. اونم خوشش اومد و قرار شد هر بار دوباره چنين فايلي دانلود کردم بهش خبر بدم.
تنها نکته اصلي که به ذهنم رسيد صرفنظر از اين که گويا ارتباط مشخصي بين عنوان و محتواي تاپيک وجود نداره اينه که بفهمي نفهمي به نظر مي رسه اميد يه جورايي ديدگاه خاصي درباره دخترا و مقايسه شون با پسرا داره. البته قبل از اين که اينو بشنوم از يکي از دوستان هم درباره اين ديدگاه اميد به طور غيرمستقيم چيزي شنيده بودم. چون مطمئن نيستم صريحتر نمي نويسم. |
|
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2982 اعتبار کسب شده: 2345 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 12 بهمن 1386، ساعت 19:30 |
|
 |
3 ماه و 16 روز پيش |
|
#5
|
| |
| sedayedel نوشته بود: |
اولش اينجا يک انتقادي کرده بيدم بعدش خودم پاکش کردم
|
Booooo!
| شازده کوچولو نوشته بود: |
اگه شخص مورد نظر خودش هم مثل من از اهالي کامپيوتر باشه چي؟ بازم نبايد درباره کامپيوتر اختلاط کنيم؟ (به قول ويدا اسلاميه مترجم کتابهاي هري پاتر "راز و نياز" کنيم)
|
No! even if she studies computers, it doesn't mean she really likes computers! In general, girls don't like anything that has a "mechanism" in it. They study engineering/science fields due to "jav gir shodan" not beacuse they really like it. The cute ones get married and leave and the "oskool" ones continue for a master's degree.
| بزرگمهر نوشته بود: |
| بفهمي نفهمي به نظر مي رسه اميد يه جورايي ديدگاه خاصي درباره دخترا و مقايسه شون با پسرا داره. |
Nice discovery! |
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
pantea  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 1207 اعتبار کسب شده: 2377 محل سکونت: سن: 24 جنسيت: زن |
 |
جمعه 12 بهمن 1386، ساعت 21:27 |
|
 |
3 ماه و 16 روز پيش |
|
#6
|
| |
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3190 اعتبار کسب شده: 4835 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 13 بهمن 1386، ساعت 0:36 |
|
 |
3 ماه و 15 روز پيش |
|
#7
|
| |
|
|
|
|
 |
mammad  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 25 بهمن 1384 مجموع ارسالها: 311 اعتبار کسب شده: 858 محل سکونت: شيراز سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 13 بهمن 1386، ساعت 11:32 |
|
 |
3 ماه و 15 روز پيش |
|
#8
|
| |
من هم مثل pantea معتقدم که وجود نازنين و نازک و لطيف زن همچنان بايد به عنوان يک شيء زيبا و تزئيني باقي بمونه و خسته کردن دخترها و زنها با انبوه اصطلاحات علمي خشک و خشن رياضي يا فلسفي و يا کارهاي خسته کننده و بيهوده اداري و صنعتي دنياي اونها و دنياي ما مردها رو زشت و ملال آور مي کنه. عمده وقت زن بايد صرف زيبايي و سلامتي خودش بشه. اون بايد ورزش کنه تا شاداب و متناسب بمونه در حد معقول به آرايشش برسه موسيقي گوش کنه يا نقاشي بکشه و خلاصه شاد و سرحال زندگي کنه و خوش باشه . کارهاي جدي و علمي و صنعتي وظيفه مردهاست...
و اما در مورد اميد :
فايل صوتيش رو قشنگ کارگرداني کرده بود و مختصر و مفيد مطلبش رو بيان کرد جوري که حوصله شنونده سر نره. و جداً و بدور از شوخي معتقدم اينگونه آموزشها و حتي آموزشهاي دقيقتر! (که در مراحل بعدي آشنايي بکار مي آيد!) براي جوانان و نوجوانان اعم از دختر يا پسر لازم و ضروري است.
مي دونم هيچکدممون ديگه حوصله بحثهاي فلسفي پيچيده رو نداريم اما با عرض معذرت از همه اهالي تالار اجازه مي خوام (به سبک سقراط در اواخر کتاب ضيافت!) چندتا گير کوچيک به اميد بدم :
( خواندن اين حرفهاي خسته کننده و چرت را به خانمها و دختر خانمهاي خوشگل توصيه نمي کنم . اونها مي تونن برن يه نوار شاد بزارن و حسابي برقصن! )
مطالبم را با سوالي آغاز مي کنم: آيا آنچه که علم نيست مطلوب هم نيست ؟
من هم به دسته بندي علوم محض چهارگانه اميد معتقدم. اما رابطه ما با آنچه خارج از قلمرو چهارچوب اين علوم قرار مي گيرند چگونه است يا چگونه بايد باشد؟!
مثلا مجموعه اي از تجربيات و مطالعات پراکنده در مورد روحيات انسان، گرايشها، کششها، کنشها و واکنشهاي وي در طول قرنها گردآوري شده است. ما اسم اين تجربيات را مي توانيم مثلا "روانشناسي" بگذاريم. نمي گويم "علم روانشناسي" که من نيز بر نسبي بودن حرفهاي پيشگامان اين عرصه و عدم قطعيت و تکرارپذيري و Fail کردن نظريات اينان و چرت و پرت بودن بخشي از حرفهايشان معتقدم. اما شنيدن و تفکر -و نه ايمان آوردن و باور کردن- سخنان اينان را بيفايده نمي دانم. مثلا سخنان شما در مورد رابطه با دختران، علم و علمي نيست چون توام با خطاست و قابل اثبات نيست و جزميت و قطعيت ندارد اما ممکن است کاربردي و مفيد باشد. آهنگ باحالي که در لابلاي حرفهاي شما بود علم نيست (که موسيقي علم نيست) اما زيباست و ما در زندگي به آن نيازمنديم.
هنر علم نيست. اما آيا بيفايده و بيهوده است؟ آيا هر آنچه جز علم است را بايد دور ريخت؟
سوال ديگر :
آيا جايگاه و شان آنچه که علم است از آنچه جز علم است والاتر و ارزشمندتر است ؟
بياييد يکبار ديگر به انبوه کتابها و تاليفاتي که در طول کل تاريخ بشر تدوين شده است نگاهي کلي بيندازيم و آنها را تا حدودي دسته بندي و منظم کنيم. مجموعه اي از آنها که رياضي فيزيک شيمي يا زيست شناسي هستند را -مطابق با نظر اميد- علم نامگذاري مي کنيم. دسته اي ديگر را هنر (و نه علم هنر) يا گروهي را جامعه شناسي (و نه علم جامعه شناسي) فلسفه ( و نه علم فلسفه ) روانشناسي ( و نه علم روانشناسي ) دين (و نه علم دين) و .... حال سوال اينجاست: چه دليلي وجود دارد که ما در اين تقسيم بندي نسبي، ارزش و اصالت بيشتري براي گروه علم قائل شويم و مابقي را در مرتبه اي نازل تر و پست تر بنگريم؟! چرا ما علم را محور و پايه بگيريم ؟ اصلا مي توان به طريق مشابه هنر را محور گرفت : من تعريفي از هنر ارائه مي کنم و ميگويم آنچه اين مجموعه خصوصيات را داشته باشد هنر است و در قلمرو هنر . با آن تعريف، آنچه که سياست يا تاريخ يا فلسفه و يا علم است را خارج از حوزه هنر تعريف ميکنم و ميگويم آنچه علم است (رياضي فيريک شيمي و زيست شناسي است) هنر نيست. به اين ترتيب گويي جايگاه هنر را والاتر از بقيه تعريف و تصور مي کنم و سايرين را با قرار دادن در خارج از قلمرو هنر ، تحقير و تضعيف و بي اعتبار مي کنم.
ما نيازي به برتر دانستن علم بر مثلا موسيقي و شعر و ادبيات و تاريخ و جامعه شناسي و اقتصاد و فرهنگ شناسي و ... نداريم و نه از طرفي نياز به برتر دانستن هنر بر علم . ما براي زندگي در اين دنيا به مجموعه اي و ترکيبي از تمام آنها نيازمنديم.
( مجدداً تاکيد مي کنم که من هم مانند اميد، پرستيدن و باور کردن ساده لوحانه و گوسفندوار و جدي گرفتن بيش از حدِ تمامي يافته ها و يا بافته هاي حوزه هاي "غير علم" (غير از علوم اربعه!) را رد مي کنم. جوانان ما بايد عدم قطعيت علوم انساني را درک کنند. بله در علم همواره 4=2+2 است اما گاهي اوقات برخلاف تحقيقات "علمي" ! و دقيقِ! روانشناسان: محبت + تيزهوشي + رابطه جنسي مناسب = طلاق ! يا برخلاف نظر آقايان جامعه شناس : رفاه عمومي + آزادي + امنيت + عدالت + آزادي کنترل شده = انقلاب ! ... )
شايد اميد بگويد علم از آن جهت که توام با تفکر و استدلال است شرافت و امتياز بيشتري نسبت به سايرين دارد و بيش از بقيه سزاوار ستايش و احترام و توجه است. که در اين صورت سوال ديگري مطرح مي شود :
آيا تفکر و استدلال و استنتاج تنها در حوزه علوم چهارگانه وجود دارد ؟
يقيناً اينگونه نيست.
مثالي مي زنم : فرض کنيد ما به يکباره وارد شهر رباتها بشويم! و مجبور باشيم مدتي در آن محيط زندگي کنيم ! محيطي که انبوهي از اشياء مختلف با رفتارهاي گوناگون در آن وجود دارند. خب بهتر است چون هم فرصت کمي داريم و هم تعداد نفرات بدردبخورمان کم است وظايف را تقسيم کنيم! عده اي مامور شوند که دستگاههاي مختلف مکانيکي يا الکتريکي يي که در محيط پيرامون رباتها وجود دارند و اين رباتها با آن وسايل کار مي کنند را شناسايي و مطالعه کنند و عده اي نيز مامور شوند که خود رباتها و ساختار تصميم گيري آنان و رفتارهاي فردي و گروهي آنان را کشف درک و شناسايي کنند ! آيا کشف رفتارهاي رباتها و روابط حاکم بر نظام تصميم گيري آنان نياز به تفکر و استدلال و استنتاج ندارد؟ آيا فکر نمي کنيد که شايد ماموريت گروه اول از گروه دوم راحت تر و سبک تر باشد که آنها سيستمها و تجهيزاتي را مطالعه مي کنند که فرآيندي ساده و خطي دارند اما شناخت رباتهايي که ساختار ذهني غير خطي و پيچيده دارند يقيناً کار مشکلي است.
يک دانشمندي که در حوزه علم (علوم محض چهارگانه) کار مي کند به دنبال کشف يا اثبات روابطي است که به نظر من بسيار ساده تر است از تلاش فيلسوفي که درصدد کشف روابط غير خطي و نامنظم و پيچيده درون و برون انسان است.
قبول دارم که برخي از به اصطلاح بزرگان حوزه هاي علوم انساني که امروزه حتي در کرسيهاي دانشگاه ما تدريس مي کنند تنها يک databse بزرگ ( بانک اطلاعاتي) هستند. اما فردي مثل حافظ در عين حاليکه ممکن است بسياري از اشعار گذشتگانش را حفظ و فهم کرده باشد اما آثار تفکر و نبوغ را در لابلاي اشعار او مي توان ديد. شعر او محصول تفکر است و نه کنار هم چيدن اطلاعات! آيا آنچه را در هنر به عنوان خلاقيت و آفرينش يک اثر هنري جديد مي شناسيم خود نشان از تحرک ذهن و توسعه فضاي فکري آفريننده اش نيست؟!
من وقتي با پديده اي مانند مولوي که ظرفيت تفکر و استدلال او شگفت انگيز است مواجه مي شوم ، گمان مي کنم برخي از اينان تامل و توقف در علوم رسمي رياضي و فيزيک وشيمي و زيست را در شان و شايسته ظرفيت فکري خود نميديده اند ! اينگونه علوم را به فکرهاي ساده تر و معمولي تري واگذار کرده اند و خود به فراتر از آن مرزها مي انديشند. که در علوم رسمي ، مواد اوليه استدلال، محسوس و کمي و خطي است اما در حوزه هايي که اينان فعاليت مي کنند (گيرم که نام علم بر آن ننهيم) همه عناصرِ استدلال اعم از روح و انسان و آغاز و انجام آفرينش و خدا و خوبي و بدي و... نسبي، غير خطي ، پيچيده و انتزاعي اند. |
|
_________________ نان را از هر طرف که بخواني نان است !
|
|
|
|
|
 |
TITAN پرچونه!!
مجموع ارسالها: 910 اعتبار کسب شده: 2296 محل سکونت: بين هيچ کجا و خداحافظ سن: 26 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 13 بهمن 1386، ساعت 20:22 |
|
 |
3 ماه و 15 روز پيش |
|
#9
|
| |
|
|
_________________ NO PAIN, NO GAIN
در شبان غم تنهايي خويش، عابد چشم سخن گوي توام
يادگار من است اين درخت که خستگي تبرت را مي گيرد عميق تر بزن سطحي نمي خواستمت....
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2982 اعتبار کسب شده: 2345 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 13 بهمن 1386، ساعت 22:37 |
|
 |
3 ماه و 15 روز پيش |
|
#10
|
| |
درس دوم: علم , نبوغ حافظ و فقدان اعتماد به نفس در دختر خانمها
گوش کنيد (4.7 MB)
|
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2106 اعتبار کسب شده: 3896 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 14 بهمن 1386، ساعت 14:08 |
|
 |
3 ماه و 14 روز پيش |
|
#11
|
| |
يه چي مي خوام بگم ولي امتياز منفي نديد خواهشا.
من جلوي پسرا کم نميارم.پسراي اين دوره زمونه هستن که خجالتي شدن . هفتاد سوراخ موش براي خودشون ميخرن . آدم مي ترسه نزديکشون بشه .ميگه اين برم نزديکش مثل جن زده ها در ميره.به همين دليله که مامانمينا ميگن تو پررويي.اما پررو بودنم واسه خودش هنره که هرکسي نداره. |
_________________ شکل تو گل اسم تو گل اما خودت خاري و بس
بغض مني نمي شکني گرفته اي راه نفس
ظالم ظالم
منو مي آزاري و بس
ظالم ظالم
براي من روحيهء خودم مهمه که افسرده نباشه.پس گير به من نده که برام مهم نيستي.___________
بيخود تلاش هم نکن به حالم ب.... 
اين پيغام تا به حال يک بار و توسط ستاره’ غريب در تاريخ يکشنبه 14 بهمن 1386، ساعت 19:49 ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2080 اعتبار کسب شده: 5672 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 14 بهمن 1386، ساعت 14:27 |
|
 |
3 ماه و 14 روز پيش |
|
#12
|
| |
|
|
|
|
 |
mammad  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 25 بهمن 1384 مجموع ارسالها: 311 اعتبار کسب شده: 858 محل سکونت: شيراز سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 14 بهمن 1386، ساعت 15:28 |
|
 |
3 ماه و 14 روز پيش |
|
#13
|
| |
1- حافظِ عارف يا حافظِ عياش ؟!
شعر و شخصيت حافظ از قديم الايام محل بحث بوده اما مجموعه همه نظرات را با اغماض به سه بخش عمده ذيل مي توان تقسيم کرد :
گروه ضاله اول!مانند شاملو - و شايد اميد - معتقداند که حافظ يک رند خوش و خرم و علاقه مند به شراب و خوشگذراني و دم غنيمت شماري بوده که اساساً کاري هم به خدا و پير و پيغمبر نداشته و شعر او را بايستي بر حسب ظاهرش معنا کرد و ارتباط دادن اشعار به عرفان و اشراق، گزاف و بيهوده است و...
گروه -باز هم ضاله -دوم معتقداند تمامي ابيات حافظ بلااستثناء حاوي مضامين بلند و خيلي بلند!عرفاني است و خود حافظ يک عارف والامقام است که مراحل سير و سلوک را تا اعلي درجه طي کرده است و اساساً تمامي ابيات از غيب به وي الهام مي شده است و...
گروه سوم نظري معتدل و مياني دارند :
اساسا بخشي از اشعار را بدون در نظر گرفتن مفاهيم عرفاني يا ديني نمي توان معنا کرد
مثلا بيت :
آسمان بار امانت نتوانست کشيد
قرعه فال بنام من ديوانه زدند
واقعاً بدون توجه به داستان امانت الهي که در کتابي بنام قرآن آمده است (احزاب /72) هيچ معناي بدردبخوري براي بيت نمي توان متصور شد.
يا مثلا بيت ساده اي مانند :
مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو
يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو
را اگر به حکم ظاهر، معنا کنيم ، کودکانه خواهد بود : بايد تصور کرد که مثلا حافظ مزرعه اي (احتمالا در رکن آباد !) داشته و با ديدن هلال اول ماه که مانند داس است ياد درو کردن محصولات مزرعه افتاده !
اما با در نظر گرفتن مفهوم جهان پس از مرگ (که برخي مذاهب به آن معتقدند ) بيت معنا پيدا مي کند.
يا مثلا ابيات معروف (که البته به نظر من خيلي هم زيبا نيستند):
دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند/گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت/با من راه نشين باده مستانه زدند
آيا واقعاً مي توانيم "ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت" را مثلا استعاره از دختراي خوشگل و ماماني يي که دور و ور حافظ بودند و باهاش پيک شراب مي زند بگيريم ؟! که اگر اينگونه باشد منظور از گل آدم و سرشتنِ آن چه خواهد بود؟!
يا مثلا :
مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم
جرس فرياد مي دارد که بربنديد محملها
تصويري که از ظاهر بيت بر مي آيد خيلي سطحي خواهد بود :
حافظ شايد در حال مسافرت بوده و در توقف بين راه توي کاروانسرايي ( يا motel يي!) يا خونه ي girlfriend اش مشغول عيش و عشرت و عمليات! بوده ولي صداي زنگ کاروان ( يا بوق اتوبوس) که يکريز از مسافرها مي خواسته که سوار شن و بارها رو ببندند مزاحمش بوده و نمي ذاشته سر فرصت و اونجوري که به دلش بچسبه حالش رو بکنه !
اما مرتبط دانستن بيت با مضامين سمبليک عرفاني شعر را عميقتر و منطقي تر خواهد کرد
و نمونه هاي ديگر که نه من فعلاً حضور ذهن دارم و نه فرصت اجازه مي دهد.
اما از طرف ديگر من هم مانند اميد معتقدم بخشي ديگر از اشعار حافظ نيز هيچ ارتباطي به عرفان ندارد و اينکه عده اي بزور بخواهند اين دسته از اشعار را متصل به عرفان و خدا و قرآن و... کنند تلاشي بيهوده خواهد بود و نتيجه اي جز زشت تر کردن و بي معناتر کردن ابيات نخواهد داشت.
نمونه ابياتي از اين دست بسيار است و اميد چند تايي را بيان کرد.
مثلا غزل معروف :
زلف آشفته و خوي کرده و خندان لب و مست / پيرهن چاک و غزلخوان و صراحي در دست
نرگسش عربده جوي و دلش افسوس کنان / نيم شب دوش به بالين من آمد بنشست ....
يا :
مرا چشميست خون افشان ز دست آن کمان ابرو / جهان پر فتنه خواهد شد از آن چشم و از آن ابرو ...
بهتر است اشعار اينچنيني را به شکل ظاهرش معنا کنيم و لذتش را ببريم و حالش رو بکنيم و خيلي اونها رو جدي نگيريم. در اينصورت اشعار زيباتر و با معني تر خواهند بود. در عين حاليکه مقام حافظ و شعرش واقعا رفيع است اما بپذيريم که برخي از ابيات ديوان وي نيز (به فرضي که واقعا متعلق به وي باشد و دستخوش تحريف نشده باشد) هم به لحاظ معنا و هم به لحاظ تکنيک ادبي سست و ضعيف است. (يا بقول اميد X-sher !)
2- اما در مورد متفکر يا عالم بودن حافظ نيز من هم مخالف با بزرگنمايي و اغراق و افراط بيش از حد هستم و او را يک متفکر عميق به معناي فيلسوف يا چيزي مانند آن نمي دانم. و همانگونه که از ارسال قبلي من نيز پيداست مولوي را به لحاظ وسعت جهان بيني و ارائه نظريات قابل تامل در مورد انسان و هستي و خلق مضامين جديد در حوزه هاي فلسفي بر حافظ ترجيح مي دهم. شعر حافظ بيشتر حال و هواي گل و بلبل و مي و ساغر دارد و گاها فانتزي مي نمايد و مخاطبش، احساسِ خواننده است اما شعر مولوي در بسياري موارد جدي است و عقل را مخاطب قرار مي دهد.
( ميترسم دفعه ديگه اميد به مولوي گير بده. بله قبول دارم که مولوي هم خيلي جاها x-sher گفته. در چندين جاي مثنوي معنويش که ديگه صراحتا از الفاظِ X ياد مي کنه! ولي من کليت تفکر و جهان بيني وي را مي گويم... )
اما آنچه براي من قابل ستايش است هنر و نبوغ حافظ در خلق ابيات قوي بلحاظ تکنيکي است. آنهايي که خود، تلاشهايي در زمينه گفتن شعر (شعر کلاسيک موزون) داشته اند سختي کار را بيشتر لمس کرده اند. اينکه شاعر همزمان هم به وزن شعر بينديشد و هم قافيه و رديف را رعايت کند و هم همزمان در يک بيت چندين صنعت ادبي اعم از جناس و تشبيه و ايهام و مراعات النظير و... تعبيه کند و هم در عين حال مضموني زيبا ارائه دهد واقعا و انصافا کار مشکلي است. اينکه گفتم شعر او زاييده تفکر است ناظر به اين نوع تحرک ذهني و خلاقيت فکري اوست. اگر مانند گروه دوم معتقد به الهام از غيب نباشيم مجبوريم اين هنرنمايي ظريف را محصول ساعتها تفکر و کار روي کلمات بدانيم.
(البته اينکه آيا واقعا گفتن چند حرف حسابي ارزش اين همه زحمت و صرف وقت را دارد يا نه و آيا نمي شود مانند شعراي نوپرداز قالبهاي آزادتر را برگزيد خود بحث ديگري است)
3- با اميد موافقم که شعر حافظ متناسب با اتمسفر فرهنگي خود ماست و اصرار بيش از حد براي جهاني کردن حافظ يا ساير شعرا و ديگر مشاهير فرهنگ و هنر ايران، کار زشتي است! و زشت تر از آن، تعريف و تمجيدهاي بيهوده اي است که به اصطلاح متجددان و روشنفکران ما از ترجمه هاي بي سر و ته اشعار ديگر فرهنگها مي کنند.
شايد اين ابهامِ معماگونه و مصنوعي يي که متاسفانه در جريان شعر نو ما وارد شده - به گونه اي که برخي از اصحاب اين عرصه ابهام را جزو لاينفک و اساسي يک شعر نو مي دانند !- سرچشمه اش آن ترجمه هاي ضعيف و تحت اللفظي احمقانه اي بود که در اوايل سده اخير از روي آثار شعراي معروف فرانسوي يا انگليسي صورت گرفت. و شعراي تازه کار و ساده ما نيز گمان کردند شعر نوين دنياي امروز که شعراي بزرگ مي گويند لاجرم بايستي توام با ابهام و نفهميدن باشد ! (البته فضاي بسته سياسي آن زمان نيز در پناه بردن شعرا به ابهام بي تاثير نبود. اين بحث مفصل است...)
4- خيلي متمايل به توقف و تمرکز روي اين بحثهاي کلامي (مانند شماره هاي 1 تا 3 ) نيستم که بخش عمده اييش x-sher هست! و هيچ کاربرد عملي در زندگي نداره و دوست دارم فضاي اين تاپيک بيشتر روي همون محور روابط دختر و پسر ادامه پيدا کنه و بچه هاي تالار خوش باشند و حالشون رو بکنند. بار ديگر از اميد به خاطر آموزشهاي سازنده اش اندر روابط دختر و پسر تشکر مي کنم و اميدورام ادامه پيدا کنه.
خيلي جدي مي گم : چه عيب داره همونطور که ما (احتمالا) آداب معاشرت اجتماعي را و نحوه برخورد با معلم ، با پدر و مادر، با فرزندان را به جوانان آموزش مي دهيم، نحوه برخورد مودبانه و موفق با جنس مخالف را و ظرايف و ريزه کاريهاي اين مقوله را نيز هم به صورت تئوري و هم عملي آموزش بديم ؟ |
|
_________________ نان را از هر طرف که بخواني نان است !
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2106 اعتبار کسب شده: 3896 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 14 بهمن 1386، ساعت 17:27 |
|
 |
3 ماه و 14 روز پيش |
|
#14
|
| |
اميد چرا اينقدر به بي ادب بودن علاقه داري ؟
چرا با اين فحش داري خودتو جر ميدي ؟
تکراري شده فحشت مزش رفته !!!
در خصوص اينکه حالا يه نفر لطفش گل کنه و به من بگه چشمات آبي بود بهتر بود من بهش ميگم من همينم که مي بيني نمي خواي برو به سلامت!دوباره خواهشا امتياز منفي نديد.
ولي چه بدبخته اون دختر که منتظره يکي ازش تعريف کنه.مگه زشت باشه چي ميشه ؟ شانست بايد قشنگ باشه.
پشت مرده (حافظ)حرف نزنيد.نخته |
_________________ شکل تو گل اسم تو گل اما خودت خاري و بس
بغض مني نمي شکني گرفته اي راه نفس
ظالم ظالم
منو مي آزاري و بس
ظالم ظالم
براي من روحيهء خودم مهمه که افسرده نباشه.پس گير به من نده که برام مهم نيستي.___________
بيخود تلاش هم نکن به حالم ب.... 
|
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 1533 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 15 بهمن 1386، ساعت 1:30 |
|
 |
3 ماه و 13 روز پيش |
|
#15
|
| |
| TITAN نوشته بود: |
 |
هجويه جالبي بر عکس اميده.
تو عنوان يکي از کتابها منتهي اشتباه تايپي وجود دارد.
جاي سي و يو در اون کلمه مثال زدني عوض شده. |
|
|
|
|
|
|