| نویسنده |
پیغام |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 17 بهمن 1386، ساعت 2:49 |
|
 |
10 ماه پيش |
|
#31
|
| |
فکر نمي کردم چنين تأثير مهمي داشته باشه. لااقل تجربه خودم اين طور بود. مدتي بود که شبها بيدار مي موندم و سر صبح بعد از خوردن صبحانه مي خوابيدم. بعد از ظهر حدود ساعت دو تا چهار بيدار مي شدم. تقريباً فکر کنم يه هفته ده روزي بود که به اين سبک زندگي کردم. هيچ کار مهمي هم تو اين مدت انجام ندادم. در حالي که کارهاي مهمي هم بود که مي خواستم انجام بدم. بعد از ظهر که تازه از خواب بيدار مي شدم با خوردن ناهار و زودتر از اين که انتظارشو داشتم شب مي شد. احساس انرژي کافي براي انجام دادن کارهايي که انگيزه و انرژي کافي مي خواست نداشتم. شايد به اين خاطر که خواب روزانه به اندازه کافي آرامش بخش نيست. شايد به خاطر اين که شب زمان مناسبي نبود و به اندازه کافي مثل درخشش پرنور صبح به آدم انرژي نمي ده. غذا خوردنم هم خوب نبود و کمتر مي خوردم. به نظرم مي رسيد اين وضع شايد به خاطر اينه که کاري درست حسابي که انرژي مصرف کنه انجام نمي دهم و براي همين به اندازه کافي احساس گرسنگي نمي کنم. ساعات شب رو با بيخيالي و کارهاي بي ارزش سپري مي کردم. به اين موضوع فکر نمي کردم که با اين وضع در عمل در طي چند روز هيچ کار مهمي انجام نداده ام. در حالي که تا همين اواخر و قبل از اين که اين عادت رو پيدا کنم که شب ها رو بيدار بمونم به نحو قابل قبولي به خيلي از کارام مي رسيدم. بدون اين که بدونم دقيقاً چند روز گذشته، در چه روزي از هفته هستم و امروز چه تاريخيه همين طور ساعتها مي گذشت و شبها و روزها رو نمي تونستم به طور معني داري از هم تفکيک کنم. اوقات رو به بيحاصلي و بيحالي مي گذروندم، هر وقت گرسنه ام مي شد چيزي مي خوردم و هر وقت به اندازه کافي احساس خستگي و خواب آلودگي مي کردم مي خوابيدم. روالهاي منظم سه وعده غذايي و ساعات خواب شبانه برام بي معنا شده بود. قبلاً هم اين جوري شده بودم؛ وقتي که غرق يک بازي کامپيوتري مي شدم و اصرار داشتم هر چه زودتر اونو تموم کنم. زندگي هيچ معنا و مزه و هيجاني نداشت. قبلترها بيشتر از اين از زندگي لذت مي بردم. فکر مي کردم اين يه موضوع طبيعيه و خودش يه جوري در روزهاي آينده درست مي شه. مثل اين بود که اين يه فازيه که لاجرم پيش مياد و بايد صبر کنم اين فاز گذرا خودش تموم بشه و بگذره. پستهاي جديد بيژن رو در تالار جامعه مي ديدم که از من مي خواستند جواب بنويسم. اما عملاً تمرکز و انرژي کافي براي اين کار رو پيدا نمي کردم. به خاطر اين که به کارهام نمي رسيدم دچار استرس هم شده بودم. حمام که مي رفتم بيشتر از چيزي که معمول و مورد انتظارم بود، موقع شستن سرم متوجه ريزش و جمع شدن موهام تو دستم مي شدم. اين مشخصترين نشانه براي اين بود که يه اشکالي در کارم هست. با خودم فکر مي کردم اين وضعيت طبيعي نيست و بايد تغييرش بدم. تا اين که يه تجربه کمرنگ از سالهاي گذشته به ذهنم آمد. به ذهنم رسيد که اين وضعيت من مي تونه به خاطر اين باشه که شبها نمي خوابم و انرژي و سرزندگي صبحها رو از دست مي دم. از سالهاي قبل اين تجربه رو داشتم؛ مدتي با خواب صبح دچار همين وضع ناخوشايند شده بودم و پس از اون که با اجبار بيروني مجبور شده بودم شبها بخوابم و صبحها بيدار باشم وضعم بهتر شده بود. شايد به خاطر اين تجربه بود يا شايد به خاطر اين بود که در اين مدت به اندازه کافي تنبلي کرده بودم که ديگه وقتش شده بود يک دوره پر انرژي و طوفاني رو شروع کنم. امروز بعد از يه دوره يه هفته ده روزه اولين روزي بود که درست حسابي به سيستم منظم و مورد رضايتم بازگشتم.
اينا رو نوشتم که در انتها توصيه کنم که اهميت خواب خوب شبانه و صبح پرانرژي رو در تنظيم روحيه و خلقيات خودتون و داشتن يک روز و زندگي موفقيت آميز و رضايت بخش دست کم نگيريد. و از جايي که عادت دارم هميشه براي بي ربطترين موضوعات هم يک معناي فسلفي و انساني پيدا کنم بايد بگم که اين قضايا بي ربط به نسبت اين دنيا و جهان آخرت نيست! به جاي اين که با بيحالي و ولنگاري و به اميد واهي بهبود اوضاع بخواهيم شب زندگي اين دنيا رو کش بديم، وقت و انرزيمونو تلف کنيم و از يک صبح تازه و انرژي بخش هم محروم بشيم بهتره با تنظيم درست امور و با اطميناني که به يک صبح روشن داريم با يک تصميم درست و قاطع، از سرگرميهاي کم ارزشتر چشم بپوشيم تا به موقع بتونيم براي استقبال از يک صبح زيبا و زندگي رضايت بخش آماده بشيم. و در نهايت براي اين که سلسله بي ربط نويسي با حلقه خوبي به پايان برسه؛
جرس فرياد مي دارد که بربنديد محملها.. |
|
|
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 22 بهمن 1386، ساعت 18:47 |
|
 |
9 ماه و 24 روز پيش |
|
#32
|
| |
درباره مسأله سکس به خصوص در تجربه هاي اول يه جور احساس غم و اندوه عجيب و پيش بيني نشده درست در لحظه انزال بروز مي کنه که علاقه مندم بيشتر درباره اش تفصيل بدم. نمي دونم آيا همچين چيزي براي خانمها هم بروز مي کنه؟
معني اين احساس چيه و از کجا مياد؟
تأکيد مي کنم که واقعاً عجيب و غيرقابل انتظاره. يعني در شرايطي که اصلاً متناسب به نظر نمي رسه و انتظارشو نداريم دچار اين احساس مي شيم. شايد تفسيرهاي مختلفي از اين احساس به انجام برسه. احساس گناه، احساس پشيموني دو تفسير احساسي عمده شايد از اين وضعيت باشه. شايد گاهي اوقات اين احساس در مجموع به شکل احساس پرده دري و تجاوزکاري، تردامني و بي عفتي و تفسيرهاي اخلاقي ديگه احساس بشه. شايد چنين احساسي سرفصل خروج از احساس شيرين و پاک کودکي باشه و به معني ورود به عرصه متفاوت و مبهم و نگران کننده بزرگسالي و مسؤوليتهاي اون باشه.
داستان رو مي شه اين طور تعريف کرد: آدم در دوران کودکي در يک نوع صلح و صفا و پاکي ذاتي و طبيعي و سرشتي به سر مي بره. بعد در مسير زندگي به حوادثي مبتلا مي شه که خواه ناخواه از اين فاز بيرون مياد. اين اتفاق به طور سمبليک با تجربيات جنسي اتفاق مي افته. معني و احساس گناه و اندوه رو به نحوي گريزناپذير لمس مي کنه و از اون احساس شيرين کودکي فاصله مي گيره. بعد در تعليقي بين اين پاکي و ناپاکي و درستي و گناه بايد به زندگي خودش شکل بده. شايد دوباره به اون صلح و صفا و خوشي برسه.
داستان بالا خيلي شبيه داستان خلقت انسان و هبوطشه. کودکي که در دوران صلح وصفا و پاکي و خوشي و جوار محبت به سر مي بره همون آدم و حوا هستند که در بهشت خدا به سر مي برند. اونها از ميوه اي منع شده اند. ولي کودک با خوردن اون ميوه و تجربه اون احساس ناگهان دچار احساس گناه، سقوط از بهشت و نمايان شدن نارساييها و مشکلاتش مي شه. (فعلاً اين تعبير رو از من بپذيريد.) ديگه پشيمونيش فايده اي نداره و در اون شرايط راهي براي برگشت به اون بهشت وجود نداره. اون به دنياي خاکي سقوط (هبوط) مي کنه تا شايد با تلاش و خودآگاهي چيزي رو که در ناخودآگاهي در اختيار داشت و در نابالغي تجربه کرده بود دوباره به دست بياره.
همين احساس جنسي محمل مناسبي براي اون رشد و بلوغ انساني مي تونه باشه. بعداً اون احساس غم و اندوه کمرنگتر مي شه و تفسيرها و احساسات تازه تري جاش رو مي گيره. به اين گونه موارد که خودم احتمال مي دم يه جورايي با احساس و تجربه جنسي در ارتباط هستند قبلاً اشاره کردم: اعتماد به نفس، احساس قدرت و استقلال خواهي (مولفه هاي شخصيتي آدمهاي بالغ) تجربه گذشتن از مرز خود و درآميختگي و شيدايي رو هم قبلتر بهشون اشاره کرده بودم. در واقع من چنين احساساتي رو در همراهي با اون احساس و تجربه جنسي لمس کرده ام. و احساس جنسي موجب تقويت اونها در من شده. |
|
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2299 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 22 بهمن 1386، ساعت 19:43 |
|
 |
9 ماه و 24 روز پيش |
|
#33
|
| |
من يکي اون دنياي بي خبري و بچگي رو دوست دارم.حتي فکر به اين اعمال حس بدي بهم ميده.پيش خودم مي گم همه خوبن اين منم که فکراي هچل هفت تو کلمه. |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 24 بهمن 1386، ساعت 2:29 |
|
 |
9 ماه و 23 روز پيش |
|
#34
|
| |
فکر کنم متن قبلي رو بي کله و بي مقدمه منتشر کردم. حداقل يه توضيحات و تحشياتي لازم داشت که يادم رفت و اضافه نکردم. اين يکي از سلسله نوشته هاي قديمي بود که درباره موضوع جنسيت و سکس نوشته بودم. اين بار نوشته ديگه اي رو که در اصل قبل از اون قبلي بايد جا مي گرفت رو اينجا قرار مي دم. از اظهارنظر ستاره غريب متشکرم. دوستان ديگه رو هم دعوت مي کنم در اين باره نظرشونو بگن به خصوص اگر فکر مي کنند چنين نوشته هايي بايد امتياز منفي بگيرند. منظورم اين نيست که اينها شايسته امتياز منفي نيست بلکه علاقه مندم نظر مخالف دوستان رو بدونم.
جنسيت و سکس يکي از اون موضوعاتيه که حاشيه اش به اندازه متن مي تونه اهميت داشته باشه. صرف نوشتن درباره اين موضوع به نوعي مستلزم رها شدن از فشار دروني ناشي از اضطراب و نگراني و شايد فشار بيروني ناشي از اتهام و سوءظن بوده و به طور کلي نيازمند جسارت جدا شدن از متن ساکت عامه افراد جامعه است. در اين باره تجربه نوشتن يا تبادل نظر اجتماعي کمتر داشته ايم. و درباره اش روال و سنت شناخته شده فرهنگي که در عين حال فراگير و ارضاکننده باشه نمي شناسيم. با کمي قلم فرسايي و کمي جولان فکري و نوشتاري به زودي به مرزهايي مي رسيم که خارج از اون رو کسي در سطح اجتماعي و بين الاذهاني تجربه نکرده و ناشناخته است. به عبارت بهتر فشار سنگين سنت و اخلاق سنتي افراد رو از اظهارنظر کردن آزاد در اين زمينه باز مي داره. بلکه اغلب علاقه مون بر اينه که براي دوري از سقوط در ورطه هلاک و گناه در مسيرهاي شناخته شده تکراري و کليشه اي اظهارنظر کنيم. سکوت تئوريک و نظري در حوزه جنسيت و سکس که البته در همراهي با رويکرد منفي، بي اعتنا و محدود کننده جامعه به اونه عليرغم واقعيت روشن بيولوژيک و تأثيرگذاري مهم فردي، جمعي و اجتماعي که داره، نشاندهنده يک فاصله و کمبود مشخص شناختي و نظري در اين زمينه است. از اين بابت صحبت کردن در زمينه مسائل جنسي درست شبيه صحبت کردن درباره مواد مخدر و اعتياده. چون رويکرد اجتماعي مقبول به موضوع سوءمصرف مواد منفي و متضمن طردش هست از لحاظ هنجارهاي اجتماعي افراد تنها مجازند رويکردي منفي درباره اون از خودشون ابراز کنند و اظهارنظرهاي متفاوت و شخصي در اين باره مقبول نيست. چنين سيستم نظري محدود نحيف و کادربندي شده اي البته در شرايط واقعي و در جامعه اي که به نحو سنگيني درگير با امر اعتياده عملاً چندان کارايي از خودش نشون نمي ده و در جا مي زنه. و اين طوري بحران شکل مي گيره و از دست جامعه کاري برنمياد. کمبود تئوريک در حوزه مسائل جنسي هم، افقهاي درک و فهم و خودآگاه فردي و اجتماعي ما رو کوتاه مي کنه و در شرايط واقعي و عملي ما رو با مشکل مواجه مي کنه.
به اين موضوع فکر مي کنم که موقع صحبت کردن درباره چنين موضوع جديد و متفاوتي به چه معيارهايي بايستي اعتماد کرد. وقتي تکيه گاه سنتي اخلاق و دين در اين زمينه ناکارا و ناتوانه با چه تضميني در اين مسير بايد گام برداشت. زماني که تابلوي غالب غربي به رنگ تجارت و ماشين در اومده و عجيب و غيرقابل قبول به نظر مي رسه هوادار کدوم ديدگاه بايد باشي. فکر مي کنم در اين زمينه معيار و ملاک اصلي و قابل اعتماد فقط خود آدم مي تونه باشه. اين در عرصه فرديه. در عرصه اجتماعي بايد پيگير تبادل نظرها بود و به معيار اجتماعي مقبول و مورد توافقي رسيد. در اين مسير بهترين، گوياترين و راهگشاترين ايده ها از تجربيات عيني و احساسات بکر و حقيقي آدم برمياد. |
|
|
|
|
|
|
 |
شازده کوچولو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385 مجموع ارسالها: 1110 اعتبار کسب شده: 5604 محل سکونت: هيدالو سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 24 بهمن 1386، ساعت 15:21 |
|
 |
9 ماه و 23 روز پيش |
|
#35
|
| |
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 26 بهمن 1386، ساعت 22:38 |
|
 |
9 ماه و 20 روز پيش |
|
#36
|
| |
مي خوام درباره دوران نوجواني و تجربياتش بنويسم. شايد وجه عمده اش
تجربه اي بدني نباشه ولي مطمئناً تجربه رواني مشخص و متفاوتيه.
نوجوانها موجوداتي حدفاصل کودکي و بزرگسالي هستند. اگر کودکان از لحاظ رواني و رفتاري تحت حمايت خانواده و اطرافيان هستند در عوض نوجوانان در حال کنار زدن اين حفاظ هستند. اونها اما با محيط بزرگ اطراف آشنايي ندارند. محيط اطراف (دنياي بزرگترها) ممکنه براي قريحه کودکوارشون محيطي ناشناس، بيرحم و ترسناک جلوه کنه و در برابرش واکنشهاي عجيب و غيرطبيعي نشون بدهند. اگر کودکان در محيط فيزيکي محدود در دسترسشون دست به تجربيات مختلف حرکتي و رفتاري مي زنند تا متناسب با اون، محيط خودشونو بشناسند. نوجوانان در محيط کار بسيار بزرگتري که اغلب اوقات از دسترس کنترل خانواده ممکنه فراتر باشه دست به تجربيات رفتاري و اجتماعي گوناگون مي زنند و متناسب با پاسخهايي که مي گيرند نظرياتي اجتماعي و جهان شناسانه پرورش مي دهند. نوجوانها هم مثل کودکان سوالات زيادي درباره دنيايي که در آن هستند دارند. اين سوالات پيچيده تر هستند و شايد بيشتر در محيط همسالان و به طور غيرمستقيم رد و بدل مي شوند. توصيف و نتيجه گيريهاي نوجوان درباره دنياي اطرافش مي تونه تا حدود زيادي ناردست و شتابزده باشه چون مثل بزرگترها کوله بار تجربياتشون پر نيست.
گسست نسبي فکري و شناختي که نوجوان نسبت به شناختهايي که در خانواده در دوران کودکي با آن آشنا بوده پيدا مي کنه به طور متقابل با گرايش به گروههاي خارج از خانواده (مثلاً همسالان) و گروههاي ارتباطي وسيعتر همراه مي شه. اونها به نحوي در صدد به دست آوردن حدي از استقلال هستند و رفتارهاي حمايتي که خانواده سابقاً درباره کودک پيش گرفته بود درباره قريحه سرکش نوجوان پاسخ نمي ده. بدترين واکنش خانواده در برابر سرپيچي نوجوان اينه که با بي توجهي به اقتضائات سني و رشدي نوجوان از اين رفتارها برداشتهايي منفي و بدبينانه داشته باشه. سرپيچي از انتظارات خانواده، تجربيات خطرناک و کنترل ناپذير، رفتارها و انديشه هاي شبه مجرمانه و جنون آميز همگي قطعاتي از پازل رويکرد طبيعي نوجوان براي تجربه دنياي ذهني و اجتماعي اطرافه و مداخله در مسير خواسته هاي نوجوان بايستي با حداکثر حساسيت نسبت به اقتضائات و نيازهاي رشدي او باشه. اين البته به معني بي توجهي به خطراتي که سر راه نوجوان ممکنه وجود داشته باشه نيست. |
|
|
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 26 بهمن 1386، ساعت 22:39 |
|
 |
9 ماه و 20 روز پيش |
|
#37
|
| |
تأمل در دنياي نوجواني خيلي جالبه. هم انسان رو به پايه هاي فکري و رويکردهاي ذهني خودش برمي گردونه.
و هم تصويري نسبتاً ساده شده از دنياي واقعي و پيچيده تر بزرگترها در برابر انسان قرار مي ده. اين از جمله
شايد کمک کنه ارتباط دروني و تفاهم آميزتري رو با اقشار و طيفهاي مختلف اجتماعي و عقيدتي برقرار کنيم.
مثلاً شايد فيلمها يا نوشته هايي که ريشه رفتارهاي يک جنايتکار و مجرم خطرناک رو به اتفاقات دوران کودکي و
نوجوانيشون ارجاع مي دهند و پشت قامت و چهره بيرحم بزرگسالشون، نوجواني معصوم و سختي کشيده
تصوير مي کنند زياد ديده باشيم. به نظرم اين رويکرد تا حدود زيادي درسته و بايستي مبناي اساسي برخورد ما با
انسانهاي دور و برمون باشه تا بتونيم با اونها به موضعي مشترک و تفاهم آميز برسيم.
چيزي که الان به ذهنم مي رسه اينه که نوجوانان در دنياي جديدي که
وارد مي شوند با سه موضوع اصلي تکاندهنده مواجه مي شوند:
1. براي اولين بار با گذار از دنياي کودکي، نوجوانان با واقعيات تلخ و خشن دنياي بيرون مواجه مي شوند. فرد از
قصر جادويي و محبوب کودکي بيرون مياد و در شهري تاريک با ناباوري با مرگ و قتل و دروغ و ستم و تجاوز و
درد و ناراحتي مواجه مي شه. تأثير اين اولين برخوردها بر ذهن فرد بسيار سنگين و تکاندهنده است.
2. مرحله نوجواني آغاز روند نوزايي فکري فرده. فرد در مواجهه با دنياي وسيع اطراف زيرساختها و بنيانهايي
که در دوران کودکي براي تعامل با محيط ساخته بود ويران شده مي بينه. خانواده رو به عنوان پايگاه فکري سنتي
خودش ناکافي و محدود مي بينه و عملاً در مواجهه با دنياي بزرگ احساس مي کنه زير پاش خالي شده.
در چنين وضعيت نامتعادلي و در واکنش به تصوير شتابزده و ناجوري که نوجوان از دنيا به دست آورده، و نيز به
عنوان بخشي از تجربيات و نظريه بافيهاي فکري، نوجوان ممکنه با هجوم سنگين افکار آزاردهنده شبه مجرمانه
و جنون آميز مواجه بشه. و اين دنيايي رو که نوجوان مي بينه تاريکتر مي کنه.
3. مسأله جنسيت و سکس؛ نوجوانان بکرترين تجربيات شخصي رو درباره مسأله جنسيت دارند. در ذهن خلوت
نوجوان اولين برخوردهاي اجتماعي با جنس مخالف در عطف به آموزشهاي اجتماعي مختصري که ممکنه نوجوانان
از جمله در گروه همسالان از اين موضوع پيدا کرده باشند و نيز شايد تا حدي انگيزشهاي دروني و بدني خودشون،
تأثير قابل توجهي برجاي مي گذارند. به عبارتي تعامل فکري و عاطفي اوليه فرد در ارتباط با موضوع جنسيت در
دوران نوجواني اتفاق مي افته. اغلب انتظار هست تغيير شکل اين مسأله ذهني به صورت مسأله مستقيم سکس تا
دوران جواني به تعويق بيفته.
هواشونو داشته باشيم و درکشون کنيم. شايد هم زماني اين شانس رو
داشتيم که از اين آموزگاران تودار و پيچيده به طور مستقيم چيزي هم بياموزيم. |
|
|
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 26 بهمن 1386، ساعت 22:44 |
|
 |
9 ماه و 20 روز پيش |
|
#38
|
| |
|
Good memory and preoccupation with the content of such memory sometimes cause troubles. A few days ago all in an occasion I remembered some of my thoughts and feelings as an adolescent towards young women. Based on such memories and comparing those with my current attitude, I wrote several monthes ago about adolescence. I'd like to add some details in this writing.
Teenagers as newcomers in the world of adult people have new unprecedented experiences with the subject of gender and sex. To male teenagers any simple expression of sexual characteristics would considered meaningfully and significantly. This is quite different for adults. For adults as experienced and fully trained individuals in a world of sexual and gender related signs and symbols such setting would considered completely usual and in fact most of the time it will be really ignored so that it could be say they have developed mechanisms that protect them against such disturbing sexual setting. But teenagers as untreated in this world are actually sensitive or better to say vulnerable to any possible gender related display. So for male teenagers any movement, any gesture and any sign would take into account and would effectively disturb the uncertain balance they are experiencing. This is most true about young adult women. Young women despite female counterparts of male teenagers have developed fully sexual properties so they easily can attract male adolescents. So it could be said male teenagers in early years of the period rediscover their environment in terms of gender and sex. In later years of the period they will start to develope protective mechanisms that will allow them become involved in an sexually oriented world without being disturbed by undesirable stimulations. With this point of view it would be cool to review the situation of confronting a male teenager and a young adult woman. This could be described as a combat between a fully armed militant and a completely untrained and unshielded civilian. Please note that with the bare state of being such a young woman can dominate the battlefield. But maybe with a previous decision for playing tricks such a combatant could inflict a crushing defeat on the opposite cause. I'm not sure to describe this circumstances as comic or tragic. I'm neither sure about the experiences of female teenagers in order to rediscover and become involved in an sexually oriented world. |
|
|
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 26 بهمن 1386، ساعت 23:38 |
|
 |
9 ماه و 20 روز پيش |
|
#39
|
| |
|
سه نوشته قبلي درباره دوران نوجواني قديمي بود ولي اين يکي رو تازه تازه مي نويسم. دوران کودکي و دوران نوجواني از يک جهت شبيه هم هستند و اون اين که تجربيات اين دو از محيط اطرافشون بکر و دست اوله. اين وضعيت رو به سادگي مي تونيم با تجربيات دوران جواني و بزرگسالي مقايسه کنيم. در اين دوره هاي بعد معمولاً به اتفاقات و پديده هاي مختلفي که در اطراف خودمون مي بينيم عادت مي کنيم. ياد گرفته ايم چه چيزايي رو ببينيم و چه چيزايي رو نبينيم و چيزايي رو هم که مي بينيم به خوبي آموخته ايم چگونه ببينيم. در اين دوران ديگه تقريباً تغيير جديدي در افکار و رويکردهاي فرد اتفاق نمي افته و زندگي حديث تکرار روزمرگيهاي هميشگي و بيروح و بيرنگه. در مقايسه با اين ابتذال هميشگي و فراگير دوران بزرگسالي، اما دوران کودکي و به خصوص نوجواني وضعيت متفاوتيه. تفاوت دوران کودکي و نوجواني از اين نظره که تجربيات نوجوانان پيچيده تر و انتزاعي تر و در ارتباط با عناصر و عوامل اساسي انساني و اجتماعيه ولي تجربيات کودکان ساده تر و بيشتر محدود به محيط فيزيکي و اسباب بازيهاييه که در دسترسشون قرار مي گيره. نوجوانان به خصوص از اين نظر که نوعي خودآگاهي اوليه و احساس شخصيت و هويت فردي درشون رشد مي کنه وضعيتشون جالبتر از دوران کودکيه که در نوعي بيخبري و خامي فطري به سر مي برند. در عين حال نوجوانان هنوز به اندازه کافي تحت تأثير گرايشهاي انساني ذاتي خودشون هستند و چندان هنجارها و قراردادهاي اجتماعي روشون تأثيرگذار نبوده. مواجهه نوجوانان با پديده هايي که در دوران بعدي و ايام بزرگسالي به وفور باهاش روبرو مي شيم و بي خيال از کنارش مي گذريم، نو و بي سابقه است. کار بيفايده ايه که بخواهيم با الفاظ و کلمات بکوشيم تفاوت اين تجربيات اوليه رو با تجربيات مکرر بعدي تشريح کنيم. شايد هيچ چيز براي درک اين تفاوت به اندازه يادآوري اتفاقي خاطراتي که از اون دوران و اون حال و هوا داشته ايم کمک کننده نباشه. شايد اين وسط اين موضوع هم ارزش فکر کردن داشته باشه که چطور مي شه اون دنياي درخشان و رنگارنگ و منحصر به فرد تبديل به توالي خسته کننده اي از شبها و روزهاي تکراري و ملال انگيز مي شه. |
|
|
|
|
|
|
 |
اميرحسين  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 06 مهر 1384 مجموع ارسالها: 1617 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
شنبه 27 بهمن 1386، ساعت 0:12 |
|
 |
9 ماه و 20 روز پيش |
|
#40
|
| |
يک مطلب در مورد سلمان فارسي، که افتخار ايرانيان و مسلماناناه، نقل ميکنم که بدونين بزرگان دين ما دربارهي بحث در مورد اين مسائل شخصي، نظرشون چي بوده.
روز بعد [از ازدواج]، عدهاى از دوستان و ياران، براى تبريک به ديدن سلمان آمدند، و پساز تهنيت و احوالپرسى، سؤال کردند: آيا همسر خوبى نصيب تو شد؟ آيا وضع او چگونه بود؟ و آيا از وضع وى رضايت دارى؟!
سلمان، که از اين سؤالها ناراحتشده بود، و از پاسخ خوددارى مىکرد، گفت: انما جعل الله الستور و الخدور و الابواب لتوارى ما فيها...
خداوند متعال، پردهها و درها را براى پوشش اسرار قرار داده، شما هم از مسائل ظاهرى و عمومى سؤال کنيد، و از آنچه اسرار زندگى افراد است و به شما مربوط نمىشود، پرهيز داشته باشيد، زيرا از رسول خدا (ص) شنيدم که مىفرمود: افرادي که مسايل خصوصى زناشويى خويش را با ديگران گفت و گو مىکنند، مانند چهارپايان (نر و مادهاى) هستند، که در راه و مقابل چشم ديگران، يکديگر را «بو» مىکشند!
نفسالرحمن، ص 560؛ صفوة الصفوة، ج 1، ص 539؛ حلية الاولياء، ج 1، ص 186.
منبع: کتاب سلمان فارسي، استاندار مداين
لازم به ذکره که سؤال از احکام مربوط به مسائل جنسي، قضيهاش فرق ميکنه و طرح سؤالات مربوط به مسائل و مشکلات شخصي، کاملاً درسته. |
|
|
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 28 بهمن 1386، ساعت 0:12 |
|
 |
9 ماه و 19 روز پيش |
|
#41
|
| |
در مورد مطلب اميرحسين عزيز نمي دونم چي بنويسم. اگر درباره اش بحث کنيم شايد اين طور به نظر برسه که من اين طرز برخورد رو قبول ندارم يا در صدد هستم نظر طرف مقابل رو تغيير بدم. هيچ کدوم از اين دو مدنظرم نيست. اگر درباره اش چيزي نويسم شايد اين طور به ذهن برسه که با بي اعتنايي از کنارش گذشته ام. اين هم درست نيست.
فکر مي کنم معمولاً اين طور نيست که با ذکر يک مورد خاص از سيره و سخنان بزرگان بتونيم ازش يک نتيجه کلي و عمومي و هميشگي بگيريم. ممکنه موارد متفاوت ديگه اي از نقل قولها وجود داشته باشند که در شرايط متفاوتي ابراز شده باشند و نتيجه گيري کلي و غيردقيق اوليه ما رو نقض کنند. سؤال اساسي شايد در اين مورد اين باشه که به اين چنين مطالبي چطور بايد نگاه کنيم؟ به عبارتي جايگاه گزاره هاي منقول و گزاره هاي معقول در اين قضيه چطوريه؟ آيا رواست به صرف يک گزاره منقول فعاليت معقول رو در اون باره محدود کنيم؟
به نظر من کارگزاز اصلي و اول در اينجا هم مثل هر زمينه ديگه اي عقل و تشخيص خود آدمهاست. گزاره هاي منقول در خدمت تفسير و درک بهتر شرايط موجود هستند. نمي شه و نبايستي مستقيماً از يک حديث، يک آيه، يک نکته در سيره و سنت پيشوايان به طور مستقيم به سوي نتيجه گيري عملي و نظري پل بزنيم. نقطه عزيمت ما بايد درک و تشخيص خودمون باشه.
اين که آيا موضوع جنسيت و سکس رو مي شه از زواياي مختلف و به طور علني مورد بحث قرار داد موضوع جالب و مهميه. همونطور که از نوشته هام برمياد من موافقشم و درباره لزوم و اهميتش علاقه مندم صحبت بشه و اميدوارم بتدريج اين اتفاق بيفته. |
|
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1890 اعتبار کسب شده: 4872 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 28 بهمن 1386، ساعت 11:01 |
|
 |
9 ماه و 19 روز پيش |
|
#42
|
| |
امروز صبح که از خواب بيدار شدم حس عجيبي داشتم.
احساس ميکردم که موهام شاخ شده.اما هرچي توي آينه نگاه کردم موهام شاخ نشده بود.بلکه فر شده بود.
يه احساس غم عجيبي هم توي چشمام بود. چرا وقتي صبح ها که از خواب بيدار ميشيم غمگين ميشيم ؟ |
|
_________________ نه بسته ام به کس دل, نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج , رها, رها, رها من!
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 840 اعتبار کسب شده: 8743 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 28 بهمن 1386، ساعت 11:25 |
|
 |
9 ماه و 19 روز پيش |
|
#43
|
| |
|
|
|
|
 |
شازده کوچولو  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385 مجموع ارسالها: 1110 اعتبار کسب شده: 5604 محل سکونت: هيدالو سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 28 بهمن 1386، ساعت 19:30 |
|
 |
9 ماه و 18 روز پيش |
|
#44
|
| |
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 28 بهمن 1386، ساعت 23:10 |
|
 |
9 ماه و 18 روز پيش |
|
#45
|
| |
|
اين دنياي فيزيکي، فيزيولوژيکي که درش به سر مي بريم و بدنمون که از هر چيزي به خودمون نزديکتر احساسش مي کنيم بخشي از اونه، انبوهي از پيچيدگيها و عجايب و رموزي رو در خودش داره که متوجهش نيستيم. ما در محاصره بي دريغ عجايب خلقتيم که با نديدنشون عرضه زيادي به خرج مي ديم. يه حس ديگه هم که شايد دوست داشته ام منتقل کنم و پرورشش بدم اون حس انسانيه که ما رو به دنياي فيزيکي و فيزيولوژيکي اطراف وصل مي کنه. اين که ما (خودمون) جدا از اين محيط ظاهراً مادي و فيزيکي نيستيم. و نبايد چند گزاره علمي و کتاب و فيلمهاي احياناً خشک و ماشيني علمي بين ما و بدنمون و دنيامون فاصله بيندازه. يادمه يه روز براي امتحان کتاب علوم راهنمايي مونو مي خوندم. هنوز چيزهايي از معصوميت کودکي تو ذهنم مونده بود. درباره گلبولهاي قرمز نوشته بود که فقط 120 روز عمر دارند. دلم سوخت. بيشتر برا خودم. گفتم اين گلبولهاي قرمز من که تو اين چهار ماه متولد مي شوند و مي ميرند آيا در پايان عمرشون مي تونن خوشحال باشند که من تو اين مدت استفاده مفيدي از قابليتي که اونها در اختيارم گذاشته اند کرده ام يا نه؟ و چون مي دونستم جواب خوب و آبرومندي به اين سوال نمي تونم بدم به حال خودم و گلبولهاي قرمزم گريه ام گرفت. و با استفاده از خلوت بودن اتاق يه کمي هم وسط کتاب علوم خوندن گريه کردم. منظورم اينه که شايد تقريباً يه همچين حسهايي وجود داره که بين ما و محيط ظاهري مادي ما حلقه اتصال احساسي و دروني برقرار مي کنه. اينا رو که مي نويسم حواسم به دوستاني مثل بهراد (از گفتمان، جاش در گزاره خالي احساس مي شه، به خصوص که اينجا تالار علوم و تکنولوژي نداريم) هم هست که ممکنه بيان و بگن اين حرفا چيه! اين جسد کربني اين حرفا رو نداره! دچار سوتفاهم شدي... خوب نه اجباري و نه ترجيحي در اين نوع فکر کردن هست. هرکس ممکنه هرطور که دلش مي خواد و اون طور راحت تره به موضوع تجربيات بدني ما نگاه کنه. |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|