| نویسنده |
پیغام |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 1533 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 01 بهمن 1386، ساعت 8:43 |
|
 |
3 ماه و 27 روز پيش |
|
#1
|
| |
نصفه شبي از خواب بيدار شدم. کاملاً خستگيم برطرف نشده بود و هنوز خوابم ميومد. ولي اگه روز بود و هوا روشن شده بود هم بيدرنگ از جام بلند مي شدم. در طول روز به اندازه کافي بيکار هستم که هر وقت بخوام بتونم بخوابم. هنوز اما هوا تاريک بود و تا اذون صبح شايد يکي دو ساعتي مونده بود. به اين اميد که دوباره خواهم خوابيد نيم ساعت چهل دقيقه اي تو رختخواب جابجا شدم و غلت زدم. متعجب بودم چرا به طور بيسابقه اي چنين وقت بيوقتي از خواب بيدار شده ام و بدون اين که هيچ مشکل خاصي احساس کنم ديگه خوابم نمي بره. اول فکر کردم شايد به خاطر بالش کلفتيه که زير سرم گذاشتم و اين که باهاش راحت نيستم، اما کنار انداختن اون هم مشکلي حل نکرده بود. بعد فکر کردم شايد گشنه امه ولي بعد که حال خودم رو در حالي که کمي از شام مونده ديشب خورده ام به ذهن آوردم، احساس کردم اگه بلند شم و چيزي بخورم سوزش سر دل خواهم گرفت و اين ناخوشايندتره و بهتره تا موقع چاي و صبحانه معمول و رسمي صبر کنم. ساعت رو از رو موبايلم چک کردم و به اين فکر کردم که شايد تنظيم طبيعي ساعت بيولوژيکيم باعث چنين وضعي شده. ديشب زودتر از هميشه خوابيده بودم و تا اون ساعت پنج ساعتي خوابيده بودم. طبق عادت خواب هفته هاي اخيرم طبيعي و معمولي بود؛ پنج ساعت شبها و سه ساعت بعد از ظهرها.
اين فکر هم به ذهنم اومد که شايد قراره اتفاقي بيفته و نيروهاي مرموز کيهاني چنين وقت نامعمولي منو بيدار کرده اند که مثلاً جلو يک اتفاق بد رو بگيرم. محتملترين چنين اتفاق بدي گازگرفتگي برادرم تو طبقه پايين بود. دو سه روز قبل بخاري اونجا رو راه انداخته بوديم. همه مون هم حواسمون به اخبار گازگرفتگيهاي اخير و سالهاي قبل بود و به برادرم توصيه مي کرديم براي خواب بياد و بالا بخوابه. در هر حال احتمال چنين اتفاقي خيلي کم بود و اگه به اين شکل غيرطبيعي از خواب نپريده بودم احتمالش حتماً صفر مي بود. تو اين افکار بودم که تازه خوابي رو که گويا قبل از بيدار شدن ديده بودم يادم اومد. خواب ديده بودم دارم از يکي از کلاساي دانشکده جيم مي کنم! استادمون به چند نفر از بچه ها اجازه داده بود کلاس رو ترک کنند و من هم قاطي اونها در صدد بودم کلاس رو دو در کنم. در همين حال هم استاد تهديد کرده بود که حاضر غائب خواهد کرد و اگه کسي غير از افراد مجاز غائب باشند عواقب وخيمي در انتظارشون خواهد بود. به همين خاطر من در حال ترک کلاس يک احساس ترس و نگراني داشتم. و با همين حالت هم از خواب بيدار شده بودم. بيدار که شده بودم تازه يادم اومده بود من چند ماهيه درس رو تموم کرده ام و در واقع چند ساليه که در چنان کلاسهايي که خوابش رو ديده بودم شرکت نداشته ام. عجيبه که خاطره اش و نگرانيش به اين روشني تو ذهنمه.
ديدم فايده نداره و بهتره بلند شم و بيام پايين و پاي کامپيوتر بشينم. چند تا نوشته عقب مونده داشتم که مي تونستم بنويسم. يا حال و حوصله نوشتن خواهم داشت يا اگر هم حالشو نداشتم مي شينم و موسيقي گوش مي دم يا کليپ مي بينم. از سلامتي برادرم هم اطمينان حاصل مي کنم. کليد طبقه پايين رو از جاکليدي برداشتم و از پله ها پايين اومدم. چراغها روشن بود و در قفل. درو باز کردم و ديدم برادرم کنار بخاري خوابه. کامپيوترها خاموش بودند. تأمل کردم؛ اگه بشينم پاي کامپيوتر و نوشتنم بياد صداي تايپ کردنم حتماً بيدارش مي کنه. صداي موسيقي هم مي تونه مزاحمش بشه. گفتم ولش، اشکالي نداره. تا جايي که مي شناختمش از دستم عصباني نخواهد شد! در همون حال که من در حال وارد شدن بودم و با قفل پشت در ور مي رفتم بيدار شد و با خواب آلودگي نگاهي بهم انداخت. غلتي زد و دوباره خوابيد. پاي کامپيوتر که نشستم ديدم قبل از هر کاري دوست دارم la tortura رو از شکيرا و This is the new shit رو از ماريلن مانسون ببينم. شايد هم بعش موسيقي خاک سرخ رو که تازه تو هاردم کشفش کرده بودم و اخيرا زياد گوش مي دادم بشنوم. |
|
|
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 1533 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 01 بهمن 1386، ساعت 8:44 |
|
 |
3 ماه و 27 روز پيش |
|
#2
|
| |
سلام
از دوستان هر کي علاقه مند باشه مي تونه
شرح احوالات بيخوابيهاي خودش رو اينجا بنويسه. |
|
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 664 اعتبار کسب شده: 8285 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 01 بهمن 1386، ساعت 11:23 |
|
 |
3 ماه و 27 روز پيش |
|
#3
|
| |
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 1533 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 01 بهمن 1386، ساعت 17:17 |
|
 |
3 ماه و 26 روز پيش |
|
#4
|
| |
مارمولک عزيز
متشکرم و شرمنده شدم
راستش تا جايي که من ديده ام تاپيک مربوط به قوانين تالار رو به عنوان تاپيک اول هر تالار سنجاق مي کنند. بعد از تذکر شما صفحه اول تالار ديوونه خونه رو چک کردم و چنين تاپيکي نديدم. بفرماييد کجا بايد برم تا بخونمش. اما از بابت تاپيک قبلي با عنوان يکسان کم کاري و بي دقتي از جانب من بوده و از اين که تاپيک جديد زده ام عذر مي خوام. براي برطرف کردن اين اشکال مدير محترم هر تدبيري داشته باشه من موافقم و اگر کاري لازمه خودم انجام بدم بفرماييد تا اجرا بشه. اگر هم لازم شد مي تونيم کلاً تاپيک رو حذف کنيم و من مي تونم پست خودم رو سر فرصت در تاپيک قديميتر قرار بدم.
از اين که نوشته ام باعث ماسيدن لبخندتون شده
و مطابق انتظار خواننده هاي تالار نبوده بازم عذر مي خوام. |
|
|
|
|
|
|
 |
وحيد  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 13 شهريور 1386 مجموع ارسالها: 746 اعتبار کسب شده: 7995 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 01 بهمن 1386، ساعت 21:50 |
|
 |
3 ماه و 26 روز پيش |
|
#5
|
| |
| بزرگمهر نوشته بود: |
| راستش تا جايي که من ديده ام تاپيک مربوط به قوانين تالار رو به عنوان تاپيک اول هر تالار سنجاق مي کنند. بعد از تذکر شما صفحه اول تالار ديوونه خونه رو چک کردم و چنين تاپيکي نديدم. بفرماييد کجا بايد برم تا بخونمش. |
سلام. به جمعمون خوش اومدي. بنده که شخصاً با وجودي که نمي شناسمت، از روي چند تا ارسال اولت حدس مي زنم کاربر به درد بخوري واسه تالارهاي گفتمان و دوست خوبي براي ما باشي.
پايين سمت راست همه صفحات پيوند به "قوانين تالارهاي گفتمان" وجود داره. |
|
_________________
ما به نرد هجـرانت همچـو مهـره در بنديم - - - - - دل ز غـيـر ببريديم، ديـده از جـهـان کنديم
ديــده ايــم رويــش را، بــاز آرزومــنــديــم - - - - - دين و دل به يک ديدن باختيم و خرسنديم
در قمار عشـق اي دل کي بود پشيماني
|
|
|
|
|
 |
سراب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385 مجموع ارسالها: 2324 اعتبار کسب شده: 4473 محل سکونت: شيراز سن: 20 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 02 بهمن 1386، ساعت 0:05 |
|
 |
3 ماه و 26 روز پيش |
|
#6
|
| |
|
|
|
|
 |
بزرگمهر  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386 مجموع ارسالها: 124 اعتبار کسب شده: 1533 محل سکونت: ايران سن: 27 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 02 بهمن 1386، ساعت 2:08 |
|
 |
3 ماه و 26 روز پيش |
|
#7
|
| |
وحيد عزيز
از خوشامدگويي و نظر مثبتت ممنونم. قوانين تالار رو سر فرصت مي خونم.
خودم شايد بايد لينکش رو اون پايين مي ديدم. لطف شما بي دقتي منو جبران کرد.
سراب عزيز
حداقل خوشحالم درباره نوشته هاي من در اين تالار، لبخند
ماسيده دوستمون مارمولک با خنده شما گويا جبران شده. |
|
|
|
|
|
|
 |
عيسي  سال صفري!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 14 آذر 1386 مجموع ارسالها: 68 اعتبار کسب شده: 635 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 02 بهمن 1386، ساعت 11:25 |
|
 |
3 ماه و 26 روز پيش |
|
#8
|
| |
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 664 اعتبار کسب شده: 8285 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 02 بهمن 1386، ساعت 11:37 |
|
 |
3 ماه و 26 روز پيش |
|
#9
|
| |
اولا : مارمولک عزيز که خنده نداره خب عزيز هستم ديگه چه ميشه کرد ما اينيم ديگه!!
به نظر من اونجايي خنده داره که مارمولک مظلوم باشه يا ساده لوح باشه يا پارادوکسهاي اينچنيني که انشاء ا... و به ياري خدا
ايشالا همگي با هم (به قول رضا مارمولک)
دوما واقعا از ادب بزرگمهر خوشمان آمد ! نمي دونستم از خودم مودب تر هم تو دنيا هست!!! |
|
_________________ بيدار شو رفيق!
|
|
|
|
|
 |
عيسي  سال صفري!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 14 آذر 1386 مجموع ارسالها: 68 اعتبار کسب شده: 635 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 02 بهمن 1386، ساعت 11:53 |
|
 |
3 ماه و 26 روز پيش |
|
#10
|
| |
|
|
|
|
 |
|
|