| نویسنده |
پیغام |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 963 اعتبار کسب شده: 2082 محل سکونت: اهواز جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 08 بهمن 1386، ساعت 16:33 |
|
 |
5 ماه و 22 روز پيش |
|
#46
|
| |
يک ويدئو زيبا از گروه «پيشي کت دالز» حالش را ببريد.
من لباس زرده را از همشون بيشتر دوست دارم. با اون عينک آفتابي خيلي بانمک ميشه، نظر اساتيد در اينباره چيه؟
با تشکر از شهرام، اين هم قسمت سورپرايز برنامه امشب ما بود. البته به غير از بالا و پايين رفتناي بنده. |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
| Omid |
|
- کجاست ارض موعود؟
- يک فرسنگ قبل.
فيلمنامه
|
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
 |
| Omid |
|
به دليل عدم ظهور مهدي (حاجي) اين تاپيک همچنان تعطيل است
نوحه نوستالژيک
|
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
 |
| Omid |
|
يه روز عصر رو تختم دراز کشيده بودم. نمي دونم دقيقاً چي کار مي کردم ولي يه لحظه نور نارنجي درخشنده
غروب خورشيد که از پنجره اتاق به داخل آمده بود توجهم رو جلب کرد. چشم هام رو به طرف نور چرخوندم. خورشيد
يا هيچ نور نارنجي و درخشنده اي در کار نبود. تعجب کردم گفتم شايد درباره اون نور نارنجي دچار توهم شده ام.
دوباره در همون حال که به پشت روي تخت دراز کشيده بودم نگاهم رو به روبرو (سقف اتاق) برگردوندم. دوباره اون
نور نارنجي از سمت چپ ميدان بينايي جلب توجه مي کرد. دوباره چشمهام رو به منتهي اليه سمت چپ (جايي
که نور خورشيد مي آمد) چرخوندم. هيچ اثري از اون نور نبود. آسمون گرگ و ميش و خونه ها ديده مي شدن. از
جام بلند شدم و در حالي که مي نشستم با تعجب و کنجکاوي به سمتي که نور رو ديده بودم نگاه کردم.
بررسي تاريخي مقالات قديميتر
|
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3273 اعتبار کسب شده: 5266 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 13 بهمن 1386، ساعت 3:39 |
|
 |
5 ماه و 18 روز پيش |
|
#50
|
| |
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3273 اعتبار کسب شده: 5266 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 17 بهمن 1386، ساعت 3:00 |
|
 |
5 ماه و 14 روز پيش |
|
#51
|
| |
مهدي (حاجي)
ميدونم که ديگه مياي
وقتي مياي
صداي پات
از همه جاده ها مياد
انگار نه از يه شهر دور
که از همه دينا مياد
برات فرش قرمز انداختم
اين زيبا چهره
در انتظار خير مقدم گويي
در انتظار توست
|
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2872 اعتبار کسب شده: 6959 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 17 بهمن 1386، ساعت 20:26 |
|
 |
5 ماه و 13 روز پيش |
|
#52
|
| |
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3387 اعتبار کسب شده: 3491 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 18 بهمن 1386، ساعت 2:28 |
|
 |
5 ماه و 13 روز پيش |
|
#53
|
| |
هرچي فکر کردم بعد از اين همه سکوت چطور و از کجا شروع کنم نتيجه اي جز بي حاصلي نداشت! الان فقط ميخوام بگم برگشتم. البته جايي نرفته بودم، اين مدت، همين دور و برها، توي تالار، لحظه به لحظه به اميد ديدن اسمي از خودم، جديدترين پيغامها رو با ولعي وصف ناپذير چک ميکردم! خيلي وقتها هم دلم ميخواست يه چيزي بنويسم ولي از طرفي نميخواستم بنويسم چون قرار بود مرحوم شده باشم! کار سختي بود. ولي الحمد الله نتيجه داد. به مناسبت مرحوم شدنم، کلا هشت نه تايي لاو اند اتنشن گرفتم، در صحن عمومي تالار و از طرق ديگه! ميخواستم از همگي تشکر کنم. بعدا براتون ميگم چي شد که رفتم و چه ها گذشت بر من. فعلا همين.
چرت، قاچاق
غزل، بي نشئه
نامه، بي مقصد
خيلي ها مرحوم شده اند
قبرشان کو؟!
- محمد علي سپانلو
<شعر تزئيني است> |
|
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3035 اعتبار کسب شده: 1310 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 18 بهمن 1386، ساعت 2:36 |
|
 |
5 ماه و 13 روز پيش |
|
#54
|
| |
به دليل ظهور مهدي (حاجي) فردا تعطيل است
لاو اند اتنشن
|
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2272 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 18 بهمن 1386، ساعت 21:03 |
|
 |
5 ماه و 12 روز پيش |
|
#55
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
هرچي فکر کردم بعد از اين همه سکوت چطور و از کجا شروع کنم نتيجه اي جز بي حاصلي نداشت! الان فقط ميخوام بگم برگشتم. البته جايي نرفته بودم، اين مدت، همين دور و برها، توي تالار، لحظه به لحظه به اميد ديدن اسمي از خودم، جديدترين پيغامها رو با ولعي وصف ناپذير چک ميکردم! خيلي وقتها هم دلم ميخواست يه چيزي بنويسم ولي از طرفي نميخواستم بنويسم چون قرار بود مرحوم شده باشم! کار سختي بود. ولي الحمد الله نتيجه داد. به مناسبت مرحوم شدنم، کلا هشت نه تايي لاو اند اتنشن گرفتم، در صحن عمومي تالار و از طرق ديگه! ميخواستم از همگي تشکر کنم. بعدا براتون ميگم چي شد که رفتم و چه ها گذشت بر من. فعلا همين.
چرت، قاچاق
غزل، بي نشئه
نامه، بي مقصد
خيلي ها مرحوم شده اند
قبرشان کو؟!
- محمد علي سپانلو
<شعر تزئيني است> |
وقتي آقا مهدي رفت دلم بدجور گرفت.اولين کسايي که دست منو گرفتن غريب آشنا و آقا مهدي بودن.او که اون مطلبو خوندم به نظرم قشنگ بود اما وقتي ديدم روزها در حال گذرن بدون آقا مهدي رفتنش باورم نشد.هي گفتم مياد بالخره مکياد.حالا اومده و من خيلي خوشحالم و ازش به خاطر تمام بدي هام مععذرت مي خوام.
بچگي کردم به بزرگواري خودتون منو ببخش آقا مهدي.
بازگشتتونو به خودم و به همه تبريک ميگم.
اين شعر رو هم تقديمتون مي کنم.
از تو ميپرسم دوست
چه خبر از دل من ؟ که تو بهتر داني که چه کردي با من
تو شکيبا بي شکيبم کردي
بنگر آنقدر غريبم کردي
که شبي از شبها من غريبانه ترين شعر زمين را گفتم
باز هم مي گويم انتظارم روزي مي ستاند پايان
باز هم مي گويي ، جاي پاي اميد
مژده پاياني نيک باشد شايد
باز هم مي گويي ،که همين ها بايد
باز هم مي گويي که نباشد حرف من از براي گفتن و نباشد هر جا از براي رفتن
انجمادم را باز متهم مي سازي
مجمر صبر دل تا لبالب پرشد
اين تلاطم آخر سر به طغيان بگذاشت و خروشم از رکودم پرسيد
توچرا مدتهاست هيچ پيدايت نيست؟
و من از تو مي پرسم اي دوست
از تو اي دغدغه ساز
از تو اي شور افکن
تو چه کردي با من ؟
تو چه کردي با من
که غريبانه ترين شعر زمين را گفتم |
_________________ چي بگم از بخت سوختهء خودم 
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3035 اعتبار کسب شده: 1310 محل سکونت: Florida سن: 35 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 20 بهمن 1386، ساعت 1:46 |
|
 |
5 ماه و 11 روز پيش |
|
#56
|
| |
بار الها !
به او پاهاي قوي عنايت بفرما
تا اموال مرا راحت تر حمل نمايد
و در هنگام فرار به دست پليس نيفتد
و چاقويش را تيز تر بنما
و گردن مرا نازک تر.
پس او را در ستمى که بر من روا داشته مورد مغفرت قرار ده
و در حقّى که از من ربوده او را عفو کن
و درباره آنچه با من کرده وى را سرزنش منما
و به خاطر اينکه مرا آزرده رسوايش مکن
بلکه به او نعمت بيشتر ده
و در برابر دعايم در حق آنان رحمتت قرار ده
تا هر کدام از ما به سبب فضل تو سعادتمند شده
و هر يک از ما به احسان تو رستگار گرديم.
روح آدم بايد خيلي بزرگ باشه تا بتونه اين جور گذشت هايي کنه ...
آمين
|
|
_________________ يادمون باشه هر چيزي جز قتل نفس و خودکشي دليل مناسبي براي مرگ ميتونه باشه
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2872 اعتبار کسب شده: 6959 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 21 بهمن 1386، ساعت 21:10 |
|
 |
5 ماه و 9 روز پيش |
|
#57
|
| |
| Omid نوشته بود: |
بار الها !
به او پاهاي قوي عنايت بفرما
تا اموال مرا راحت تر حمل نمايد
و در هنگام فرار به دست پليس نيفتد
و چاقويش را تيز تر بنما
و گردن مرا نازک تر.
پس او را در ستمى که بر من روا داشته مورد مغفرت قرار ده
و در حقّى که از من ربوده او را عفو کن
و درباره آنچه با من کرده وى را سرزنش منما
و به خاطر اينکه مرا آزرده رسوايش مکن
بلکه به او نعمت بيشتر ده
و در برابر دعايم در حق آنان رحمتت قرار ده
تا هر کدام از ما به سبب فضل تو سعادتمند شده
و هر يک از ما به احسان تو رستگار گرديم.
روح آدم بايد خيلي بزرگ باشه تا بتونه اين جور گذشت هايي کنه ...
آمين
 |
آقا اميد، آخرين باري بود که پست من را مسخره کردي . |
|
_________________
|
|
|
|
|
 |
pantea  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 1235 اعتبار کسب شده: 2389 محل سکونت: سن: 24 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 21 بهمن 1386، ساعت 22:54 |
|
 |
5 ماه و 9 روز پيش |
|
#58
|
| |
امشب بانگ بلندي برسکوت شب طنين انداز شد!
مرا به راه پيمايي خواندند!
هنوز نمي دانم..؟!
شايد صداي کودک همسايه مان بود
که دم گربه را بجاي جوراب لاي در گذاشته بود
تا مبادا زوزه باد ردي از خاطرات را بر باد برد!
هنوز هم نمي دانم..!؟
اما مي دانم...
.
.
.
.
.
.
تولد عيد شب هفت حمله ي بازگشت شکوه مندانه مردي از ديار مولانا درآستانه فصلي سبز بر سوگ نشينان خطه جادويي تالار ،22 بهمن مبارک! |
|
_________________ shine on! brighter than the sun...live for every moment before the moment''s gone...we shine on you and me tonight!
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1797 اعتبار کسب شده: 4889 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 21 بهمن 1386، ساعت 23:53 |
|
 |
5 ماه و 9 روز پيش |
|
#59
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
هرچي فکر کردم بعد از اين همه سکوت چطور و از کجا شروع کنم نتيجه اي جز بي حاصلي نداشت! الان فقط ميخوام بگم برگشتم. البته جايي نرفته بودم، اين مدت، همين دور و برها، توي تالار، لحظه به لحظه به اميد ديدن اسمي از خودم، جديدترين پيغامها رو با ولعي وصف ناپذير چک ميکردم! خيلي وقتها هم دلم ميخواست يه چيزي بنويسم ولي از طرفي نميخواستم بنويسم چون قرار بود مرحوم شده باشم! کار سختي بود. ولي الحمد الله نتيجه داد. به مناسبت مرحوم شدنم، کلا هشت نه تايي لاو اند اتنشن گرفتم، در صحن عمومي تالار و از طرق ديگه! ميخواستم از همگي تشکر کنم. بعدا براتون ميگم چي شد که رفتم و چه ها گذشت بر من. فعلا همين.
چرت، قاچاق
غزل، بي نشئه
نامه، بي مقصد
خيلي ها مرحوم شده اند
قبرشان کو؟!
- محمد علي سپانلو
<شعر تزئيني است> |
خوب.قبلا هم اعلام کرده بودم که انگيزه ي اصلي من براي حضور در تالار ، وجود mhaji است.بعد از رفتن مهدي حضورم رو کمرنگ تر کردم. حالا که mhaji برگشته ، منم بر ميگردم. |
_________________ - آلارم!آلارم!
- کنيشنيش ! 
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3387 اعتبار کسب شده: 3491 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 22 بهمن 1386، ساعت 0:58 |
|
 |
5 ماه و 9 روز پيش |
|
#60
|
| |
| ستاره’ غريب نوشته بود: |
...
تو چه کردي با من ؟
تو چه کردي با من
که غريبانه ترين شعر زمين را گفتم |
با تو من هيچ نکردم با تو
قشنگ ترين!
به تو من لاو و اتنشن ندادم
فقط همين!
| مسافر کوير نوشته بود: |
خوب.قبلا هم اعلام کرده بودم که انگيزه ي اصلي من براي حضور در تالار ، وجود mhaji است.بعد از رفتن مهدي حضورم رو کمرنگ تر کردم. حالا که mhaji برگشته ، منم بر ميگردم.  |
سفر نکن نکن که ميسفرم من هم اي محبت ملموس
از اين جهان خاک و خلي
ميگذرم من هم اي محبت ملموس! |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|