| نویسنده |
پیغام |
حيف!  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 658 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 09 مرداد 1387، ساعت 19:47 |
|
 |
4 ماه و 4 روز پيش |
|
#196
|
| |
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3173 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 09 مرداد 1387، ساعت 20:32 |
|
 |
4 ماه و 4 روز پيش |
|
#197
|
| |
در دور دست ها پلي ست
و در کنار آن
گلي.
اما مرا ياراي رفتن نيست
ديگر ارواره هاي سرد عشق را در قنداق تفنگم پنهان نخواهم کرد.
او را به نرمي
خواهم کشت
|
|
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3369 اعتبار کسب شده: 3732 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 09 مرداد 1387، ساعت 20:43 |
|
 |
4 ماه و 4 روز پيش |
|
#198
|
| |
| Omid نوشته بود: |
در دور دست ها پلي ست
و در کنار آن
گلي.
اما مرا ياراي رفتن نيست
ديگر ارواره هاي سرد عشق را در قنداق تفنگم پنهان نخواهم کرد.
او را به نرمي
خواهم کشت
|
عشق آرواره ي سرد ندارد
آنچه زير قنداق تفنگ تو پنهان است هر چه هست بهتر که آنرا بکشي
چون گاز ميگيرد
ها ها پسر کيوتي
هيچ کس تا به حال نشده که بتونه عشق رو بکشه چون عشق مردني نيست
و
هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق |
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
itwman  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386 مجموع ارسالها: 393 اعتبار کسب شده: 3018 محل سکونت: کاشان سن: 22 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 11 مرداد 1387، ساعت 11:53 |
|
 |
4 ماه و 3 روز پيش |
|
#199
|
| |
مرا با خويش بگذار و بگذر !
جاده ي عشق من بن بست است، مگذر !
من وقف شده ام .چشماني که تو چراغ مي خوانيشان، وقف مسجدي تاريک شده است !
وصدايي که وسوسه انگيزش ميخواني، قرار است رستاخيزي بيندازد ،
در گوشهاي پوسيده مشتي قبرنشين !
در گذر از قرن يخي
قلبم فسرده و سرد است . . .
در گذر از من ،
گر ز من باور نداري ، گوش کن !
اين حماسه باد ميخواند !
علمي به نقش غرور و جنون
فتاده چو شير پيري کنون
به روي زمين واژگون . . .
مرا به خويش ميخواند باد
تا برقصاند اين درفش فريدون
تا بميرانم اين ماران دون . . .
مرا به خويش ميخواند اين خاک آغشته به خون . . .
من عشقت را سپردم به امواج سند نيلگون !
از پنجره هاي اين خانه ،
فرياد سياوش مي آيد به درون !
ز هر چاه بي انتها ،
صداي بيژن مي آيد برون !
مرا به خويش ميخوانند . . .
به رزم تزوير ميروم زره به تن
آري ، آري !
بگذشته ام من از من
تو هم بگذر از من
رادمردان همه از من
همان پا بستگان چون گون !
آري ، آري
چو قصه ي آن پير کدکن
مرا به خويش ميخوانند !
مرا، اسير آرزوهاي کوچک مکن . . .
رهايم کن ! |
_________________ هميشه پشت سر هر مرد موفق ، زني هست که نتونسته جلوي موفقيت شو بگيره. 
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3173 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 11 مرداد 1387، ساعت 18:40 |
|
 |
4 ماه و 2 روز پيش |
|
#200
|
| |
دستهايم را به سوي آستانه کبريايي عشق دراز ميکنم
تا معناي بلند حظور او را
در قلب کاغذي کوچکم
لمس کنم.
کمي که لمس ميکنم ناخنهايم بلند و تيز ميشوند
-هنوز از دستانم بوي خاک ميآيد-
آنها را باز ميکنم که کف آنها را ببينم
اما کف دستم مثل بهشتي که عاشقان و مستانش را به دوزخ برده باشند
خالي است.
نسخه زبان اصلي (ونجليز)
|
|
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3173 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 15 مرداد 1387، ساعت 2:21 |
|
 |
3 ماه و 29 روز پيش |
|
#201
|
| |
درها باز اند، جز يکي.
رنگها سفيدند، جز يکي.
برگها سبزند، جز يکي.
آن در تويي،
آن رنگ تويي،
آن برگ تويي.
نسخه اصلي
|
|
|
|
|
|
|
 |
sedayedel  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 03 تير 1384 مجموع ارسالها: 3369 اعتبار کسب شده: 3732 محل سکونت: oonvar e donya جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 15 مرداد 1387، ساعت 3:19 |
|
 |
3 ماه و 29 روز پيش |
|
#202
|
| |
خشک شدند
اما
نه در غربت زباله دان تاريخ
در گنجينه ي
خاطره هاي گران بها
Gol e Sorkh
|
_________________ Never explain yourself to anyone because the person who likes you doesn''''t need it, and the person who dislike you won''''t believe it  .
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3173 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 21 مرداد 1387، ساعت 20:01 |
|
 |
3 ماه و 22 روز پيش |
|
#203
|
| |
هنوز از دستانم بوي خاک ميآيد
ميفهمم که اعتدال ميانهي ايدهآل و واقعيت است،
و اصرار بر اعتدال
خود يک ايدهآل است.
دلم ميخواهد يک بار هم که شده
از دستهاي لاغر يک مجسمه سفيد رنگ
بنويسم.
کمکي ميشود که وقتي فيلمهاي خودم را ديدم
بتوانم آنها را بفهمم.
اصول بهينه سازي
|
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3420 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 21 مرداد 1387، ساعت 23:01 |
|
 |
3 ماه و 22 روز پيش |
|
#204
|
| |
ساعت 7 و نيم صبح به وقت محلي. مراسم افتتاحيه بازيهاي المپيک. من تو تختخواب جلوي کولر گازي زير پتو...
تبليغهاي تلويزيوني تکراري و ياسهاي فلسفي من. به گوشي موبايل خيره ميشم. دغدغه دارم. مثل هميشه. بايد براي تالار يه کاري کنم. اما نميتونم بلند بشم. من فقط دغدغه دارم. هنر عکاسي تو تختخواب رو تمرين ميکنم.يه آواتار جديد ميسازم.از خودم فيلم هم ميگيرم. به زبونهاي مختلفي حرف ميزنم. رژه کشورها طولاني ميشه. هيچ دليل قانع کننده اي براي خودم پيدا نميکنم که گوشي رو به لپ تاپ وصل کنم. وقت من و شما بيشتر از اينها ارزش داره. تلويزيون رو خاموش ميکنم و از خونه ميزنم بيرون. هوا بارونيه.
ميرم دفتر و تا ظهر ميزنم رو دکمه هاي کيبرد. تق تق تق تق...
هنوز داره بارون مياد. ميرم کافي شاپ. اواتارم هنوز تو گوشيمه. اصلا بهش فکر نميکنم. باز هم ميزنم رو دکمه ها. اين بار روي دکمه هاي گوشي. و بعد از مدتي ميفهمم که ميتونم از همونجا برم تو ايميل ياهوم...
نه! من نبايد اينقدر خر باشم. نبايد فکر کنم چون نوشته لاگين کردي واقعا لاگين کردم. خودم تستش ميکنم. يه ايميل خالي ميفرستم به جيميلم. مينويسه ارسال شد و من مطمئنم ارسال شده چون خالي بود چون اصلا فرقي نميکنه. پس يه ايميل ديگه هم ميزنم به جيميلم، اينبار آواتار رو هم باهاش ميفرستم! و باز مينويسه ارسال شد. بعد ميدوم تو خيابون. پاچه هام خيس ميشه. پاچه هاي بقيه هم خيس ميشه... |
|
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3173 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 30 مرداد 1387، ساعت 18:00 |
|
 |
3 ماه و 13 روز پيش |
|
#205
|
| |
به چار پايه هاي کوچک نامرئي
که در اطرافم پرسه ميزنند
وقعي نمينهم.
به چکمه هاي بلند حوا فکر ميکنم
و وسوسه فريبنده آن ميوه بهشتي
که آدم را
در آرزوي نازکترين تجربه زندگي خويش
به زانو در آورد
متن کتاب آسماني
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
پسر شجاع  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382 مجموع ارسالها: 1454 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: کارتون خوابيم سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 02 شهريور 1387، ساعت 3:04 |
|
 |
3 ماه و 11 روز پيش |
|
#206
|
| |
|
به راستي سيب سرخ و نيوتن و کره در پس تصوير و زلف پريشان يار چه جاذبه اي که در دل ما مي کارد. به به، به به |
|
_________________ رابرت دنيرو:
بر اساس يک نظرسنجي تازه زنان ميگويند راحتتر هستند که جلوي مردها لخت بشوند تا جلوي زنها. آنها ميگويند که زنها خيلي با قضاوت نگاه ميکنند اما مردها فقط ممنون هستند.
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3173 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 14 شهريور 1387، ساعت 19:57 |
|
 |
2 ماه و 28 روز پيش |
|
#207
|
| |
زندگى کوتاه است
اما
هنر شناختن آن
طولانى.
سقراط
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
Omid  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: جمعه 11 آذر 1384 مجموع ارسالها: 3173 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Florida سن: 36 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 23 شهريور 1387، ساعت 4:23 |
|
 |
2 ماه و 20 روز پيش |
|
#208
|
| |
نثر، زبان عادي شده، بي خطر و خودکار شده اي است که تمام کارکردهاي مختلف خود را به سود انتقال کاسبکارانه ي معنا از دست داده است. لذت تلفظ، سرمستي ابهام و ديناميت کلام، همه و همه به کاربرد روتين شده اي تقليل مي يابد که قصد مبادله ي مقتصدانه ي معنا را در متن جامعه ي سرمايه زده دارند.
نثر فاعل ندارد. محصول بسته بندي شده اي است که کارخانه اي به نام جامعه و در حقيقت حاکمين توليد مي کنند و ما آن را مصرف مي کنيم. اين محصول بايد مطابق با نيازهاي سيستم باشد. ابزاري، کار راه انداز، شفاف و قابل مصرف توسط بيشترين تعداد مصرف کننده. تقدير گرا و مطيع پرور.
شعر بيان فاعليت انسانها بر تاريخشان، بواسطه ي شاعران است. فاعليتي که فاعل آن گروه به هم پيوسته اي از انسان هايند. شاعر جز دوشادوش کليتي شورشي نمي تواند بر شيء شدگي زبان در نثر غلبه کند. همانطور که هيچ فردي به تنهايي نمي تواند به مناسبات اجتماعي بيگانه با او غلبه کند. جزيره ي رستگاري وجود ندارد. تنها به صورت يک کل مي توان نجات يافت.
شعر مطلق
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3420 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 27 شهريور 1387، ساعت 21:28 |
|
 |
2 ماه و 15 روز پيش |
|
#209
|
| |
من از پنجره هاي بسته ميترسم
من از انعکاس صداي پاي يک مورچه در بيابان ميترسم
من از نجابت چراغهاي نارنجي آن دوردست ها ميترسم
من از برگهاي سبز پاييزي ميترسم
من از پاييزهاي بي خش ميترسم
من از قناري، از درخت، از آهن، از گاري
از کبوتر، از بادبادک، از نقشه جغرافيا
از شمع و کبريت و مهتاب ميترسم
من از تو ميترسم!
|
|
|
|
|
|
|
 |
manisa  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 تير 1385 مجموع ارسالها: 337 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: tehran سن: 31 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 28 شهريور 1387، ساعت 10:19 |
|
 |
2 ماه و 15 روز پيش |
|
#210
|
| |
| mhaji نوشته بود: |
من از پنجره هاي بسته ميترسم
من از انعکاس صداي پاي يک مورچه در بيابان ميترسم
من از نجابت چراغهاي نارنجي آن دوردست ها ميترسم
من از برگهاي سبز پاييزي ميترسم
من از پاييزهاي بي خش ميترسم
من از قناري، از درخت، از آهن، از گاري
از کبوتر، از بادبادک، از نقشه جغرافيا
از شمع و کبريت و مهتاب ميترسم
من از تو ميترسم!
 |
مهدي جان اين تو رو مشخص نکردي کيه ؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|