| نویسنده |
پیغام |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3404 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 27 دي 1386، ساعت 1:36 |
|
 |
7 ماه و 25 روز پيش |
|
#16
|
| |
خسته ام...
همين!
|
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3404 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 27 دي 1386، ساعت 3:00 |
|
 |
7 ماه و 25 روز پيش |
|
#17
|
| |
اي ماه بگو بگو کجايي امشب؟
همه جا تاريک تر شده
گلزارها تاريک تر شده
نيزارها تاريک تر شده
بلوارها تاريک تر شده
کوچه ها تاريک تر شده
من توي خاک و خل ها
ميخورم زمين
و همانجا مينشينم
گريه ميکنم
اوهو اوهو
|
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3404 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 27 دي 1386، ساعت 7:11 |
|
 |
7 ماه و 24 روز پيش |
|
#18
|
| |
خوابِ من، تعبير شد... تعبير شد در خواب
ديشب که خوابيدم
خواب ديدم که همانجا خوابم برده است
و تو در خواب آمدي به خوابم
و چه آرام آمدي به خوابم
چقدر بي صدا و قشنگ!
ولي من چون دستشويي داشتم
بلند شدم و بلند بلند فرياد کشيدم:
«آي مردم! آي حيوانها!
او آمده است به خوابم
او آمده است به خوابم!»
و از صداي خودم در خواب
از خواب پريدم
آري...
خوابِ تو را ديدن
آدمِ خواب را
بيدار ميکند از خواب...
ولي آدمِ خوابِ خواب را
تازه
خواب ميکند
خواب ميکند از خواب!
چه بگويم
چه بگويم...
خوابِ من با خوابِ تو
تکثير شد
خوابِ من تعبير شد
تعبير شد در خواب!
|
|
|
|
|
|
|
 |
| Omid |
|
خوب، حالا من به جايي رسيدم که ول کردن همه چيز و پشت پا زدن به همه اونها خيلي سخت شده، به جايي که نميتونم يه دفعه همه چيزو ول کنم و برم، يعني خيلي سخت تره. براي همه همينه، اين خاصيت زندگي مدرنه که ما رو اسير ميکنه و ولمون ميکنه توي بيابون واقعيت
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 27 دي 1386، ساعت 10:46 |
|
 |
7 ماه و 24 روز پيش |
|
#20
|
| |
آدم هر کاري اراده کنه مي تونه بکنه.کار نشد نداره.
بيزارم از اين همه دغل
از اين همه ريا و دورويي
از جادهء نا هموار زندگيم
هموارش مي کنم
من مي توانم |
|
|
|
|
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3404 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 27 دي 1386، ساعت 21:12 |
|
 |
7 ماه و 24 روز پيش |
|
#21
|
| |
روزي از خانم معلم کلاس سومم
در زنگ علوم پرسيدم:
«خانم معلم! چرا کرگدنها شعر نميگويند
مثل ما؟»
خانم معلم گفت: کرگدنها شعر ميگويند
قشنگترين شعرهاي دنيا را کرگدنها ميگويند!
|
|
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 27 دي 1386، ساعت 22:41 |
|
 |
7 ماه و 24 روز پيش |
|
#22
|
| |
| نقل قول: |
| قشنگترين شعرهاي دنيا را کرگدنها ميگويند! |
آقا مهدي زبون کرگدن ها رو هم اونور آب ياد گرفتي ؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
پسر شجاع  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382 مجموع ارسالها: 1331 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: کارتون خوابيم سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 28 دي 1386، ساعت 3:28 |
|
 |
7 ماه و 23 روز پيش |
|
#23
|
| |
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
جمعه 28 دي 1386، ساعت 11:26 |
|
 |
7 ماه و 23 روز پيش |
|
#24
|
| |
|
|
|
|
 |
| Omid |
|
از ميان پردههاي سنگين و راهرويي تاريک عبور ميکنم. حرکت دشوار و آرام است. در تاريکي دستم به طنابها و وزنهها و قرقرهها و عروسکها و ريسمانهاي عجيبي کشيده ميشود. روي زمين پر از پارچه و لتگههاي کفش است. همهمه عجيب و کمصدايي در فضاست. گاهي اوقات صداي خفه سرفهاي ميشنوم. با ترس و نگراني گوشهاي روشن در پرده پيدا ميکنم و آرام پرده را کنار ميزنم... در روي صحنه تئاتر هستم و مردم با نگاهي منتظر مرا مينگرند. روي يک تلويزيون کوچک مردي کوتوله علامت ميدهد که شروع کن! من هم شروع ميکنم:
- « زهره, پسورد IEEEت رو برام PM ميکني؟ لازمش دارم اخه. »
|
|
_________________ بهترين زن دنيا زني است که کسي او را نديده باشد.
|
|
 |
mhaji  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 3404 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: Montreal جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 30 دي 1386، ساعت 7:02 |
|
 |
7 ماه و 21 روز پيش |
|
#26
|
| |
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 30 دي 1386، ساعت 15:28 |
|
 |
7 ماه و 21 روز پيش |
|
#27
|
| |
وقتي به عقب نگريستم
چيزي نبود
کسي نبود
دلم شکست
7 سال گذشته بود
اما
به هيچ گذشته بود
خواستم تندتر بدوم
اما
بي حاصل تر شد
درنگ کردم
ايستادم و در حال سکني گزيدم
اين بهتر از آن ها بود
بهتر بود |
|
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 30 دي 1386، ساعت 15:32 |
|
 |
7 ماه و 21 روز پيش |
|
#28
|
| |
[
| نقل قول: |
quote="Omid"]از ميان پردههاي سنگين و راهرويي تاريک عبور ميکنم. حرکت دشوار و آرام است. در تاريکي دستم به طنابها و وزنهها و قرقرهها و عروسکها و ريسمانهاي عجيبي کشيده ميشود. روي زمين پر از پارچه و لتگههاي کفش است. همهمه عجيب و کمصدايي در فضاست. گاهي اوقات صداي خفه سرفهاي ميشنوم. با ترس و نگراني گوشهاي روشن در پرده پيدا ميکنم و آرام پرده را کنار ميزنم... در روي صحنه تئاتر هستم و مردم با نگاهي منتظر مرا مينگرند. روي يک تلويزيون کوچک مردي کوتوله علامت ميدهد که شروع کن! من هم شروع ميکنم:
- « زهره, پسورد IEEEت رو برام PM ميکني؟ لازمش دارم اخه. » |
[i- « زهره, پسورد IEEEت رو برام PM ميکني؟ لازمش دارم اخه. »mg]
تا دليلشو ندونم شرمنده. |
|
|
|
|
|
|
 |
Bayas Gool  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 2149 اعتبار کسب شده: 3405 محل سکونت: Tehran جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 30 دي 1386، ساعت 18:01 |
|
 |
7 ماه و 21 روز پيش |
|
#29
|
| |
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 30 دي 1386، ساعت 19:07 |
|
 |
7 ماه و 21 روز پيش |
|
#30
|
| |
فقط اون دوتا نيستن که. |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|