صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
2
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
بزرگمهرآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386
مجموع ارسالها: 124
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 03 اسفند 1386، ساعت 14:28
 9 ماه و 14 روز پيش
#16
 
بيشتر بيماراني که زمستون هشتاد و چهار تو بخش مسمومين بيمارستان امام رضاي مشهد بستري مي کرديم کساني بودند که بعد از اقدامات عمومي اوليه اي مثل شستشوي معده و خوراندن شارکول و در مدت يکي دو ساعتي که در اورژانس تحت نظر گرفته مي شدند وضعيت هوشياري قابل قبولي به دست نمي آوردند. بيشتر اين افراد بعد از يک شب بستري و تحت نظر در بخش، صبح روز بعد بدون مشکل خاصي قابل ترخيص بودند. اغلب اين افراد در مشهد کساني بودند که ترياک بيش از حد مصرف کرده بودند يا داروهاي اعصابي که در خونه در دسترس داشته اند بيشتر از حد معمول خورده بودند. در کنار اين طور بيماران، مريضهاي ديگه اي هم بودند که مشکلات نامعمولتر و جديتري داشتند مثل مسموميت با سموم ارگانوفسفره يا مسموميت طول کشيده با گاز مونوکسيدکربن. بخش مسمومين بيمارستان امام رضا براي بستري بيماران مرد يک اتاق بزرگ حدوداً سي متري با يازده تخت و براي بستري زنان اتاق ديگه اي با نه تخت داشت. بعضي بيماران مسمومين به خاطر اثرات سمي داروها ضمن اين که هوشياري کاملي ندارند و جايي بين خواب و بيداري سير مي کنند، ممکنه دچار بي قراري و توهم هم باشند. از جمله کارهاي معمولي که در بخش مسمومين براي اين که اين بيماران خودشونو از روي تخت نيندازند يا در حالت ناهوشياري مشکل ديگه اي بوجود نياورند انجام مي شه بستن اين بيماران به تخت با استفاده از يک ملافه است. زماني به طور تجربي در اين گونه بستن بيماران تبحري به دست آورده بودم. يادمه يک بار به يک نفر از کمک بهيارهاي بخش که با روش غلطي بيماري رو بسته بود، روش بهتر اين کار رو نشون دادم. ايشون ملافه رو از روي سينه بيمار گذرونده بود و در دو طرف تخت محکم کرده بود. من با اين استدلال که فشار وارد آوردن روي سينه بيمار هرچند کم باشه ممکنه مشکلي براي تنفس ايجاد کنه اين روش رو پيشنهاد کردم که اول قسمت مياني ملافه رو از زير سر بيمار رد کنيم و بعد از دو طرف انتهاهاي ملافه رو از روي شونه هاش بگذرونيم و بعد از زير بغل دو انتهاي ملافه رو بکشيم و به قسمت بالاي تخت بيمار محکم کنيم. ضمن اين که دستهاي بيمار هم بوسيله دو گاز پانسمان از مچ به نحوي که آزادي حرکت زيادي به وجود نياره به دو طرف تخت بسته مي شه. بيماران در حالت نيمه هوشياري اگر گره هاي بندهايي که اونها رو بسته در دسترسشون باشه، بازشون مي کنند. در اين روش ضمن اين که هرچقدر هم سفت بسته بشه روي قفسه سينه و گردن فشار وارد نمي کنه، گره ملافه از دسترس بيمار دور مي مونه و به خوبي حرکات بالاتنه رو هم محدود کنه. بيماران نيمه هوشيار معمولاً سعي مي کنند با حرکات تکراري بالاتنه و با چرخوندن خودشون به طرفين ملافه رو بتدريج شل کنند و در نهايت بازش کنند.

يک شب در بخشي با اين اوصاف انترن کشيک بودم. اون شب تو اتاق مردان تعداد بيماران زياد بود و سه چهار تا تخت خالي بيشتر نداشتيم. تا جايي که يادم مياد بيشتر بيمارانمون شبيه تصويري که از معتادين در ذهن داريم، مردان جوان و ميانسالي از طبقات اجتماعي اقتصادي پايين جامعه بودند و ظاهرشون نشون مي داد در زندگي عادي خودشون هم چندان آدمهاي بهنجاري نبوده اند. سر شب اين بيماران نيمه هوشيار و بيقرار بستري، بخش رو با سروصداهاشون رو سرشون گذاشته بودند. يک نفر آه و ناله مي کرد، يکي نعره مي زد، يکي ديگه هم معلوم نبود به چه کسي و به چه دليل با حالت فرياد، زبان به الفاظ و ناسزاهاي رکيک و حيرت انگيزي گشوده بود. ديگري از گوشه ديگه اتاق در همون حال ناهوشياري به نظر مي رسيد به گفته ها و نعره هاي ديگري واکنش نشون مي داد و جوابش رو مي داد. دوست ندارم الفاظ و جملاتي رو که خطاب به همديگه استفاده مي کردند اينجا ذکر کنم ولي شايد با همين توصيفي که آوردم بتونيد حدس بزنيد فحاشي و فريادهاي بيماران نيمه هوشيار و خوابي که روي تخت بيمارستان دراز کشيده اند و با بيقراري به اين سو و اون سو خودشونو حرکت مي دهند چه فضايي بوجود مياره. بعضي بيماران هوشيارتر، همراهان بيماران و کادر خدمات و پرستاري بخش از فحشهاي آبدار و الفاظ غليظ و شديدي که اين دسته از بيماران نثار جون همديگه مي کردند خنده شون گرفته بود. من هم براي سر زدن به بيماران تازه بستري، وقتي قصد ورود به اتاق رو داشتم بايد چند لحظه تمرکز مي کردم تا موقع حضور در اتاق با شنيدن چنين الفاظي با چنان لحني کنترل عاطفي خودم رو از دست ندم و خنده ام نگيره؛ مبادا در برابر بيماران و همراهانشون شأن حرفه اي و وقار و متانتي که از پزشکي با روپوش سفيد انتظار دارند خدشه دار نشه! در همين گيرودار بود که اوضاع اون اتاق برام معنايي استعاري هم پيدا کرد. بيماران نيمه هوشيار اتاق مردان بخش مسمومين و رفتارشون مي تونست سمبلي از خود ما و رفتارهامون باشند. ما البته در روشي پوشيده تر و ملاحظه کارانه تر، مثل همين بيماران نيمه هوشيار بدون اين که واقعاً معناي کارهاي خودمونو بفهميم و بدون اين که مطمئن باشيم کجا هستيم و چه مي کنيم همديگه رو در زندگي عادي روزانه آزار مي ديم و در فضايي که از هر طرف آلوده و زشت و خجالت آوره به رفتارهاي همديگه واکنش نشون مي ديم. در چنين ملغمه اي دست و پا مي زنيم و زندگيمونو با آزار ديدن و آزار دادن برگزار مي کنيم.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بزرگمهرآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386
مجموع ارسالها: 124
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 09 اسفند 1386، ساعت 14:23
 9 ماه و 8 روز پيش
#17
 
به دانشجويان پزشکي در 18 ماهه پاياني تحصيلاتشون انترن يا کارورز گفته مي شه. معناي تحت اللفظي اينترن در انگليسي يعني ممنوع الخروج بودن. لابد منظور کسايي که اين لغت رو براي اين دانشجويان انتخاب کرده اند اين بوده که اونها در اين دوره، از بيمارستان ممنوع الخروج هستند. دانشجويان رشته هاي تخصصي پزشکي رو در انگليسي رزيدنت مي نامند. معناي تحت اللفظي اش مقيمه. لابد منظور اينه که اينها هم در طول دوره شون بايستي مقيم بيمارستان باشند. انترنها و رزيدنتها هم وظيفه آموزشي دارند و هم کار درماني انجام مي دهند. اينا رو فعلاً داشته باشيد بقيه اشو بعداً مي گم.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2299
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 09 اسفند 1386، ساعت 22:11
 9 ماه و 7 روز پيش
#18
 
مهسا جونم يه تابلو پيش من داري خوشگلم.من عاشق رشتهء پزشکي بودم اما الان دستم تو رنگه و نقاشي مي کنم.الانم سبکم مدرن هست.جاي دستم هم رو ديوار مونده. Embarassed

_________________
Smile
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نبيآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 06 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 1276
اعتبار کسب شده: 3303
محل سکونت: اوينور دنيا!
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 09 اسفند 1386، ساعت 22:26
 9 ماه و 7 روز پيش
#19
 
بزرگمهر نوشته بود:
به دانشجويان پزشکي در 18 ماهه پاياني تحصيلاتشون انترن يا کارورز گفته مي شه. معناي تحت اللفظي اينترن در انگليسي يعني ممنوع الخروج بودن. لابد منظور کسايي که اين لغت رو براي اين دانشجويان انتخاب کرده اند اين بوده که اونها در اين دوره، از بيمارستان ممنوع الخروج هستند. دانشجويان رشته هاي تخصصي پزشکي رو در انگليسي رزيدنت مي نامند. معناي تحت اللفظي اش مقيمه. لابد منظور اينه که اينها هم در طول دوره شون بايستي مقيم بيمارستان باشند. انترنها و رزيدنتها هم وظيفه آموزشي دارند و هم کار درماني انجام مي دهند. اينا رو فعلاً داشته باشيد بقيه اشو بعداً مي گم.


تو چند سال اول هم که لابد اکسترن (extern )هستند! اخراجين! Mr. Green

_________________
It takes a lifetime to learn the meaning of friendship...
...Sometimes love is hiding between the seconds of your life
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بزرگمهرآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386
مجموع ارسالها: 124
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 11 اسفند 1386، ساعت 21:37
 9 ماه و 5 روز پيش
#20
 
انترنها در هر ماه معمولاً ده روز يا به عبارت درست تر ده شبانه روز کشيک هستند. نوع کشيکها بستگي به نوع بخش و شرايط هر بيمارستان و شهر داره. بخشهايي که بيماران بستري بيشتري دارند و در ارتباط با اين بيماران وظايف بيشتري متوجه انترنهاست و نيز بخشهايي که اورژانسهاي پرمراجعه کننده تري دارند کشيکهاي مشکلتر و شايد حتي توانفرسايي دارند. بسته به نوع بخش و بيمارستان در بعضي شبهاي کشيک اصولاً وقتي براي خوابيدن وجود نداره و انترن تمام مدت يا در اورژانس مشغوله يا بين بخش و اورژانس در رفت و آمده. بعضي کشيکها هم هستند که انترنها مي تونن با تقسيم بندي زمان خواب هر کدومشون، زماني رو با آسايش نسبي بخوابند. وضعيت بيشتر کشيکها اين جوريه. بعضي کشيکها هم معمولاً مراجعه کننده اي در شب ندارند و تنها براي احتياط و موارد استثنايي مراجعه، انترن شب رو در پاويون انترني بيمارستان مي خوابه. اما سخت ترين شبهاي کشيک مربوط به بخشها و کشيکهايي است که نه به اندازه کافي بيمار دارند که نياز باشه انترن تمام مدت رو بيدار باشه و نه به اندازه کافي کم بيمار هستند که او بتونه در حد رضايت بخشي بخوابه. در نتيجه در چنين شبهايي اگر اون انترن بدبخت واقعاً خوابش بياد در فاصله فراغت شبانه اي که پيدا مي کنه نه مي تونه نخوابه چون خوابش مياد و نه مي تونه به اندازه کافي بخوابه چون بيماران يا مراجعه کنندگاني هستند که اجازه خوابيدن بهش نمي دهند. بلکه شرايطي شبيه نوعي شکنجه کردن رو تجربه مي کنه. در چنين شبهايي انترن که معمولاً روز بسيار شلوغ و خسته کننده اي رو هم پشت سر گذاشته وقتي پس از خلوت شدن موقتي، وارد پاويون مي شه و رو تخت دراز مي کشه مي دونه که به زودي با تلفن اونو به بخش يا اورژانس فرا خواهند خواند. تجربه شنيدن صداي زنگدار تلفن اتاق، در اون وقت شب و در چنين شرايطي که انترن از شدت خستگي و بيخوابي سردرد گرفته و در دنيايي بين توهم و واقعيت و خواب و بيداري سير مي کنه، به خصوص وقتي در يک شب اون صداي لعنتي تلفن در چند نوبت تکرار بشه و با هر بار تکرار اثر آزار دهنده اش تشديد بشه، از جمله تجربيات منحصر به فرديه که يک انترن مي تونه در زندگيش تجربه کنه. چنين شرايط هولناکي رو کمتر آدم معمولي در زندگي خودش در مورد شرايط خوابش تجربه مي کنه. از موارد استثنايي که کساني غير از دانشجويان پزشکي ممکنه چنين شرايطي رو تجربه کرده باشند لابد کساني هستند که با استفاده از بيخوابي شکنجه داده مي شوند. اما در بخشهاي شلوغ براي انترنها و رزيدنتها اين بخشي از روال معمول کاريه. از جمله بخشهايي که مصداق چنين وضعيتي هستند اورژانس داخلي و جراحي در شهرهاي پرجمعيت هستند. اگر انترنها يکي دو ماهي رو در چنين وضعيتي به سر مي برند. رزيدنتهاي سال اول و سال دوم بخصوص در بخش داخلي تمام مدت سال رو تقريباً در چنين وضعيتي مي گذرونند.
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بزرگمهرآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386
مجموع ارسالها: 124
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 15 اسفند 1386، ساعت 23:46
 9 ماه و 1 روز پيش
#21
 
اين نوشته مربوط به ماه رمضان همين امساله.

اين شبها بعد از اين که به سرعت بعد از اذان مغرب غذاي خوابگاه رو شامل افطاري و سحري يکجا مي خورم خودم رو به زحمت براي ساعت نه به بيمارستان مي رسونم تا شيفت رو از بچه هاي قبلي تحويل بگيرم. در اين شبها به ازاي تعداد کارکنان هر بخش، بيمارستان اقدام به پخش چاشت و ميوه مي کنه. بچه هاي انترن اهل حال همگروه هم يک فلاسک چاي همراه ميارن. در ساعات خلوت نيمه شب و قبل از سحري با بقيه بچه هاي انترن و احياناً گاهي آسيستانهاي سال پايين تو ترياژ اورژانس جمع مي شيم و مي شينيم چاي و چاشت مي خوريم و پشت سر آسيستانهاي سال بالايي و اساتيد اورژانس غيبت مي کنيم. شانس آورده ايم که نيمه اول مهر ماه که شامل قسمت اصلي ماه رمضان مي شه شيفت شب به ما افتاده و مجبور نيستيم در طول روز با فشار کاري سنگين اورژانس، گرسنگي و تشنگي رو هم تحمل کنيم. بلکه در عوض در طول روز بايستي براي جبران کم خوابي شب قبل بخوابيم و اين رفتاري پسنديده و مطلوب در طول روزهاي ماه رمضانه. براي چنين وضعيتي سحري سلف بيمارستان هرچقدر هم مختصر و سردستي باشه کفايت مي کنه. تجربه جالبي که اين شبها برام مکرر شده اينه که تغيير وضعيت روز به شب و تمام طول شب و سپس تغيير وضعيت شب به روز رو همه در حال بيداري شاهد هستم. اين تجربه با اون تکرار عادت شده شب و روز که هر روز بعد از بيدار شدن به طور طبيعي شاهد آمدن صبح و روشن شدن هوا هستيم قدري فرق داره. اين که روز شدن شبي رو ببيني که تمامش رو بيدار و فعال بوده اي با روز شدن شبي که به خواب گذرونده ايش متفاوته. اين که يکبار که از پنجره اورژانس به بيرون نگاه کني برخلاف دفعه هاي قبل که نگاه کرده بودي و تنها تاريکي و سياهي شب رو ديده بودي اين بار تلألؤ اشعه خورشيد رو از روي سطح برگهاي درختان مي بيني، حس جديدي از درک تفاوت شب و روز و اين تکرار لمس مي کني. بي اختيار از خودم مي پرسم چطور شد که روز شد؟ نمي دونم چطور مي شه که اين بار آمدن روز برخلاف تمام اون روزهاي پيش از اين سؤال برانگيز مي شه. شايد برام عاديتره شب براي هميشه ادامه پيدا کنه تا اين که شب به روز تغيير وضعيت بده. گويا نمي تونم باور کنم اين يک پديده اتوماتيک و خوبخود و ماشينيه. انگار اراده و تصميم جديدي با آمدن هر روز و هر شب براي رخ دادن اين تغييرات دست اندر کاره. شب کردن چنين روزي که با اراده مشخص و فعالي ايجاد شده مشکلتر و حساستر از شب کردن روزهاييه که با حرکات ماشيني بوجود اومده اند. بايد به اين سؤال جواب بدي که امروز براي چي از راه رسيده و تو اين روز چه کاري مقرره انجام بدي.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بزرگمهرآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 30 دي 1386
مجموع ارسالها: 124
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: ايران
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 20 اسفند 1386، ساعت 21:43
 8 ماه و 26 روز پيش
#22
 
موقعي که از تبريز براي گذراندن بخشهاي آموزشي يک سال از دوره انترني به مشهد معرفي شدم همراه معرفي بخشها، براي واحد پايان نامه هم معرفي شدم. در طول بخشها به کندي روند تصويب پروپوزال پايان نامه پيش مي رفت. چندان به روند کار آشنا نبودم و استاد راهنمايي هم که انتخاب کرده بودم نه به طور عملي و نه با راهنمايي مؤثر اونقدرها کمکم نمي کرد. روند استخراج داده هاي مورد استفاده در پايان نامه رو کاملاً اشتباه و انحراف آميز براي من توضيح داده بود و زمان انجام بررسي مورد نظر در پايان نامه رو هم يک بار تغيير داد. تو سؤالهايي هم که بايد تو پايان نامه بهش جواب مي دادم سؤالي رو مطرح کرده بود که امکان پاسخگويي بهش از طريق منبع داده هاي مورد نظر ناممکن بود. خلاصه اين که موضوعي رو بهم پيشنهاد داده بود که خودش درک کاملي ازش نداشت. از طرف ديگه تا چندين ماه معطل بازگشت مشاور آمار بيمارستان چشم پزشکيي بودم که قرار بود پايان نامه ام رو اونجا کار کنم. آخر سر هم نفهميدم آيا مرخصي زايمان خانم مشاور تمام شد و به سر کارش برگشت. بعد از چند ماه تعويق يه مشاور آمار ديگه تو بيمارستان امام رضا پيدا کردم. در نهايت در حالي که در اواخر تابستان تقريباً تمام بخشهاي يک ساله ام در مشهد به پايان رسيده بود تازه تونستم پروپوزال پايان نامه ام رو تصويب کنم. به اين ترتيب مشخص شده بود که لااقل شش ماه ديگه رو علاوه بر اين يکسال ابتدايي بايستي براي کار بر روي پايان نامه اختصاص بدم. داده ها رو اوايل پاييز هشتاد و پنج از منبع اوليه اي که استاد راهنما معرفي کرده بود وارد برنامه آماري مورد نظر مشاور آمار کردم. به هواي اين که تحليل داده ها و نگارش پايان نامه يکي دو ماه بيشتر طول نخواهد کشيد، از اواسط آبان ماه تا اوائل بهمن ماه هشتاد و پنج به خودم تقريباً استراحت دادم و ادامه کار رو تا نزديکيهاي پايان وقت شش ماهه اي که براي کامل کردن کار پايان نامه در اختيار داشتم به تعويق انداختم. البته در اين مدت به کندي و به صورت تفريحي متوني که استاد راهنما معرفي کرده بود هم ترجمه مي کردم. کاري که با تمرکز و همت شايد مي شد در عرض سه چهار هفته به انجام رسوند در عرض سه ماه به پايان رسيد. تقريباً دو سوم يک کتاب استاندارد درسي اورژانسهاي چشم پزشکي رو يک تنه ترجمه کردم. اما وقتي داده هايي رو که اوائل پاييز استخراج کرده بودم، اوائل بهمن براي مشاور آمار بردم او هم به نوبه خودش چند هفته اي کار رو به تعويق انداخت و در روزهاي آخر بهمن گفت که با اين داده ها پايان نامه تصويب شده ام قابل انجام نيست. بايد داده ها رو از اول و از روي يک منبع داده هاي کاملتر و مفصلتر استخراج مي کردم. چون حجم داده ها خيلي زياد بود مشاور آمار پيشنهاد کرد نمونه برداري تصادفي انجام بديم و براساس اون به سؤالات پايان نامه پاسخ بديم. اين کار رو به سرعت انجام دادم اما استاد راهنما موافق نمونه برداري نبود و گفت که بايد تمام داده ها رو در پايان نامه دخالت بدم. به اين ترتيب در حالي که قرار بود اواخر اسفند ماه پايان نامه ام تموم شده باشه و از اول سال جديد به تبريز برگشته باشم، موقع به پايان رسيدن سال هشتاد و پنج تازه اول راه بودم. از اواسط بهار هشتاد و شش کار بسيار طولاني و خسته کننده استخراج داده ها از منابع بيمارستاني رو شروع کردم. بيش از پنج هفته، شش روز در هفته و هشت ساعت کار متمرکز و مداوم پشت کامپيوتر لازم بود. بيش از صد و هفتاد هزار داده رو يکي يکي از روي اسناد بيمارستاني مي خوندم و وارد کامپيوتر مي کردم. همين کار هم بدون مشکل نبود. اول پشت يکي از کامپيوترهاي کتابخونه بيمارستان چشم پزشکي مزبور کار مي کردم. آسيستانهايي که براي مطالعه به کتابخونه مي آمدند گاه و بيگاه از صداي تايپ کردن من شکايت مي کردند و من يا کتابدار کتابخونه بايد براشون توضيح مي داديم که سوپروايزر اجازه خارج کردن مدارک پزشکي رو از بيمارستان به من نمي ده. بعد از مدتي کامپيوتر مورد نظر هم خراب شد و کامپيوتر ديگه کتابخونه هم ويروسي شده بود. با هماهنگي سوپروايزر تو يکي از قسمتهاي اداري بيمارستان و پشت کامپيوتري که بعد از ظهرها خالي مي شد کار رو ادامه دادم. بعد از ظهرها مثل يک اپراتور تو يه اتاقک شيشه اي مي نشستم و کار خودم رو مي کردم. آبدارچي براي من هم مثل بقيه کارمندان چاي مي آورد و گاهي مجبور بودم به سؤالات مراجعه کنندگان هم جواب بدم. کار تموم شد و داده ها رو براي مشاور آمار بردم و اون هم طبق رسم معمول بعد از مدتي تأخير نتايج رو به من برگردوند. در همين مراحل بود که فهميدم سؤالات پايان نامه و اطلاعاتي که مشاور آمار از روي داده هايي که از منابع بيمارستاني استخراج کرده بودم به دست آورده بود اون قدر ابتدايي و مختصر بودند که اصلاً به نظرم ارزش چنان وقت و انرژي که من براش صرف کرده بودم نداشت. به همين خاطر علاوه بر نمودارها و جداول مورد درخواست در پروپوزال، خودم که کم و بيش و به شکل تجربي کارهاي اوليه با اکسل رو ياد گرفته بودم با استفاده از اين برنامه انواع و اقسامي از مقايسه داده ها در قالب ترسيم نمودارها و جداول مختلف انجام دادم. نمودارهاي سه محوري و سه بعدي که خودم درست مي کردم به نظرم جالبتر و هيجان انگيزتر از نمودارهاي دو محوري و دو بعدي بود که مشاور آمار به دستم داده بود و در پروپوزال درخواست شده بود. يکي از سؤالات پايان نامه هم که اتفاقاً از کاربردي ترين سؤالات بود هم به خاطر نقص سيستم ثبت داده هاي بيمارستاني قابل پاسخگويي نبود اما استاد راهنما از من خواست به صورت تخميني و احتمالي به اون سؤال مهم پاسخ بدم! بعد از اين کار نگارش فصول پايان نامه انجام شد و پس از تأييد اون بوسيله استاد راهنما، بدون اين که جلسه دفاعي تشکيل بشه، در حالي که آقاي دکتر تو درمانگاه نشسته بود و مريضها اطراف ميزش رو گرفته بودند برگه نمره پايان نامه رو از من گرفت و نمره داد و امضا کرد. بعد بايستي برگه رو براي چند نفر ديگه از اعضاي هيئت علمي مي بردم تا به عنوان مدعو جلسه صوري که تشکيل نشده بود امضاش کنند. اونها هم شرط کردند يا اول متن پايان نامه رو ببينند يا فايل ورد پايان نامه رو براشون بفرستم. بعد از اين مرحله نوبت رفع اشکال پايان نامه از نظر چگونگي تنظيم فصول، چگونگي نگارش منابع و چگونگي نگارش خلاصه انگليسي پايان نامه بوسيله اداره پايان نامه هاي دانشکده بود. و بعد هم کار چاپ و تکثير و صحافي پايان نامه. در نهايت هرچند زياد کوشيده بودم تا انتهاي بهار کار پايان نامه و سپس تسويه از دانشگاه علوم پزشکي مشهد تموم بشه اما نتونستم قبل از پنجم مرداد به تبريز برگردم. در اين مدت به خاطر اين گرفتاريها، يک مسافرت ايرانگردي خانوادگي رو که کم سابقه بود هم از دست دادم.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است دوستانمان در بند
1
پاسخها: 132 بیننده: 6700 نویسنده: s_mr66
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است دانشجوي آويزون!
2
پاسخها: 3 بیننده: 2004 نویسنده: چکاوک
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است يك دانشجوي كارشناسي ارشد چگونه مطالعه مي‌كند!
1
پاسخها: 2 بیننده: 340 نویسنده: اکتيو
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است افتخار آفريني دانشجوي بخش كامپيوتر
1
پاسخها: 8 بیننده: 438 نویسنده: غريب آشنا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: