صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 09 اسفند 1382، ساعت 18:59
 4 سال و 9 ماه پيش
#1
 
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ...


آنچه در پيش روي داريد ، دوارده بند مشهور محتشم کاشاني است که در رثاي سالار شهيدان امام حسين (ع) و اهل بيت گرامي اش سروده است.
با اينکه از عمر اين مرثيه ، چهار صد و اندي سال مي گذرد ، تا به امروز لطف و گيرايي خود را که ناشي از خلوص و سوز درون محتشم بوده از دست نداده است و هنوز هم فارسي زبانان شيعه در مراسم سوگواري حسين بن علي (ع) اين دوازده بند را با سوز گداز مي خوانند و بر در و ديوار مسجد ها ، حسينيه ها و تکيه ها مي نگارند.
علامه مدرس تبريزي مي نويسند : اين دوازده بند محتشم ، از زمان خود محتشم تا عصر ما ، با وجود همه گونه تبديلات کوني و زماني اصلا مشمول مرور زمان نشده و مثل اصل مصيبت خود آن بزرگوار کهنه نگرديده ... از کثرت تاثيري که در قلوب دوستداران اهل بيت عصمت (ع) دارد ، به مثابه اين است که با قلم اندوه و غم نگاشته اند.
کسي ديگر از شعرا سراغ نداريم که حائز اين سعادت بوده و شعر مذهبي او بدين پايه رواج عمومي داشته باشند و اين قضيه کاشف از بزرگي و عظمت ، کثرت معرفت ، خلوص نيت ، اخلاص و صداقت او مي باشد که به خانواده عصمت (ع) داشته است. فيا سبحان الله! از اکابر شعراي نامي هر دياري اشعار بسياري در استقبال همين دوازده بند با همان وزن و قافيه گفته و صنعتها به کار برده و زحمتها کشيده اند – و البته جزاي خير خدمت ديني خودشان را نيز خواهند ديد- لکن نسبت به اثر و سوز و گداز قلبي و رواج عمومي اصلا طرف مقايسه با دوازده بند محتشمي نمي باشد.
دور نيست که سبب امتياز و رواج عمومي اين دوازده بند ، دو مصراع آن مي باشد که در عالم رويا از طرف قرين الشرف خانواده عصمت (ع) به محتشم القا شده که نظر حقيقت ، نمک آش و چاشني اين غذاي روحي شده است.
چنانچه از بعضي از اهل تتبع مسموع افتاد محتشم بعد از وفات برادرش عبدالغني بي تابي مي کرد ، نوحه و مراثي بسياري درباره او مي گفت ، تا شبي در رؤيا ، حضرت امير المؤمنين (ع) را ديد که بدو فرمود: چرا در مصيبت برادرت مرثيه گفته و براي فرزندم حسين مرثيه نمي گويي؟ عرض کرد : يا اميرالمؤمنين ، مصيبت حضرت حسين (ع) خارج از حد و حصر است و به همين جهت آغاز سخن را پبدا نمي کنم و متحير هستم که از چه مصيبت شروع کنم و از کدام در وارد شوم. فرمود بگو :
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
محتشم بيدار شد در حالي که مصراع دومي آن را مي گفته است :
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
(ريحانة الادب 5/225- 227)
دکتر غلامحسين يوسفي نيز مي گويد: محتشم کاشاني با سرودن دوازده بند حود ، توفيق يافته است شعري بگويد از ژرفاي دل مردم . و به همين سبب شعر او و نام او پايدار مانده است.
قرنهاست شيعيان دل سوخته در خلال کلمات آن ، فرجام امام آزاده و مظلوم را جلوه گر مي بينند و ترکيب بند محتشم را به جان مي پذيرند. سوز و تاثير شعر محتشم به حدي است که ادوارد براون نيز آن را نظير قصايد ناصر خسرو ، شعري صميمي و طبيعي و پر احساس مي داند و يان ريپکا از صفا و صداقت اين اثر شور انگيز سخن مي گويد. بخصوص که شاعر در اين ترکيب بند ، بر خلاف قصايد تقليدآميز و غزلهايش که در بند الفاظ و لارليشهاي ظاهري است ، به زباني از دل بر آمده و گويا سخن گفته است که ساده است و همه کس فهم و به همين سبب مقبول عموم واقع شده است. (چشمه روشن / 287 و 288)
و شيخ عباس قمي در تجليل از اين دوازده بند نوشته است : گويا که از حزن و اندوه اين اشعار نگاشته شده يا از خاک کربلا سرشته شده . به هر جهت اين اشعار مثل مصيبت حضرت اباعبد الله (ع) به هيچ وجه مندرس نمي شود و اين کشف مي کند از عظمت و بزرگي مرتبت و کثرت معرفت محتشم.
(هدية الاحباب / 233)
جز دوازده بند معروف ، قصايد و غزليات و دو رساله به نامهاي جلاليه و نقل عشاق از محتشم در دست است که در ديوان وي توان ديد . اين ديوان به کوشش آقاي مهر علي گرکاني چاپ شده است و ما متن اين دوازده بند را بر اساس آن به دست چاپ سپرده ايم.
جناب محتشم کاشاني با شاه طهماسب صفوي (984 ه) و دو عالم بزرگ شيعي محقق کرکي (940ه) و فرزند وي شيخ عبدالعالي (993 ه) معاصر بوده است.
از اشعار موجود در ديوان پيشگفته، چنين بر مي آيد که نام شريف محتشم ، علي است و به حضرت علي (ع) توسل جسته و احتشام کلامش را از آن حضرت خواسته است.


من که باشم تا که گويم اين زمان در مدح تو
آنچنانم من که حسان در زمان مصطفي
اين گمان دارم ولي کز دولت مداحيت
هست نام من علي در خاندان مصطفي (1)
من کجا و مدحت معجز کلامي همچو تو
خاصه با اين شعر بي پرگار و نظم بي نظام
سويت اين ابيات سست آورده و شرمنده ام
زانکه معلوم است نزد جوهري قدر رخام
ليک مي خواهم به يمن مدحتت پيدا شود
در کلام محتشم اي شاه گردون احتشام (2)

محتشم کاشاني به سال 996 ه چشم از جهان فرو بست و در شهر کاشان به خاک سپرده شد . آرامگاه وي اينک مزاري معروف در آن شهر مي باشد.
خداوند کريم محتشم را احتشام افزايد و ما نيز از فيض و برکات حضرت سيد الشهدا (ع) محروم نگرداند.
25 شوال 1414 ه
سالروز شهادت صادق آل محمد (ع)
علي اکبر تلافي


(1)

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين
بي نفخ صور (3) خاسته تا عرش اعظم است
اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گويا طلوع مي کند از مغرب آفتاب (4)
کآشوب در تمامي ذرات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است
جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند
گويا عزاي اشرف اولاد آدم است
خورشيد آسمان و زمين ، نور مشرقين
پرورده کنار رسول خدا حسين


(2)

کشتي شکست خورده طوفان کربلا
در خاک و خون تپيده ميدان کربلا
گر چشم روزگار بر او زار مي گريست
خون مي گذشت از سر ايوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابي بغير اشک
زان گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضايقه کردند کوفيان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند ديو و دد (5) همه سيراب و مي مکيد
خاتم ز قحط آب ، سليمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عيوق (6) مي رسد
فرياد العطش ز بيابان کربلا
آه از دمي که لشکر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خيمه سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غيرت سپند شد
کز خوف خصم ، در حرم افغان بلند شد


(3)

کاش آن زمان سرداق گردون (7) نگون شدي
وين خرگه بلند ستون ، بي ستون شدي
کاش آن زمان در آمدي از کوه تا به کوه
سيل سيه که روي زمين ، قير گون شدي
کاش آن زمان ز آه جهانسوز اهل بيت
يک شعله برق ، خرمن گردون دون (8) شدي
کاش آن زمان که اين حرکت کرد آسمان
سيماب وار (9) گوي زمين بي سکون شدي
کاش آن زمان که پيکر او شد درون خاک
جان جهانيان همه از تن برون شدي
کاش آن زمان که کشتي آل نبي شکست
عالم تمام غرقه درياي خون شدي
آن انتقام گر نفتادي به روز حشر
با اين عمل معامله دهر چون شدي
آل نبي چو دست تظلم بر آورند
ارکان عرش را تلاطم در آورند


(4)

بر خوان (10) غم چو عالميان را صلا (11) زدند
اول صلا به سلسله انبيا زدند
نوبت به اوليا چو رسيد آسمان تپيد
زان ضربتي که بر سر شير خدا زدند
آن در که جبرئيل امين بود خادمش
اهل ستم به پهلوي خير النسا زدند
پس آتشي ز اخگر (12) الماس ريزه ها
افروختند و در حسن مجتبي زدند
و آنگه سرادقي که ملک محرمش نبود
کندند از مدينه و در کربلا زدند
وز تيشه ستيزه در آن دشت ، کوفيان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتي کز آن جگر مصطفي دريد
بر حلق تشنه خلف مرتضي زدند
اهل حرم دريده گريبان ، گشوده مو
فرياد بر در حرم کبريا زدند
روح الامين نهاده به زانو سر حجاب
تاريک شد ز ديدن آن ، چشم آفتاب


(5)

چون خون ز حلق تشنه او بر زمين رسيد
جوش از زمين به ذروه (13) عرش برين رسيد
نزديک شد که خانه ايمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دين رسيد
نخل بلند او چو خسان (14) بر زمين زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمين رسيد
باد آن غبار چون به مزار نبي رساند
گرد از مدينه بر فلک هفتمين رسيد
يکباره جامه در خم گردون به نيل زد
چون اين خبر به عيسي گردون نشين رسيد
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبيا به حضرت روح الامين رسيد
کرد اين خيال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرين رسيد
هست از ملال گر چه بري ذال ذوالجلال
او در دلست و هيچ دلي نيست بي ملال (15)


(6)

ترسم جزاي قاتل او چون رقم زنند
يکباره بر جريده رحمت قلم زنند
ترسم کزين گناه ، شفيعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق بدر آيد ز آستين
چون اهل بيت دست در اهل ستم زنند
آه از دمي که با کفن خون چکان ز خاک
آل علي چو شعله آتش علم زنند
فرياد از آن زمان که جوانان اهل بيت
گلگون کفن به عرصه محشر قدم زنند
جمعي که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تيغ به صيد حرم زنند
پس برسنان (16) کنند سري را که جبرئيل
شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل (17)


(7)

روزي که شد به نيزه سر آن بزرگوار
خورشيد سر برهنه بر آمد ز کوهسار
موجي به جنبش آمد و برخاست کوه کوه
ابري به بارش آمد و بگريست زار زار
گفتي تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتي فتاد از حرکت چرخ بي قرار
عرش آن زمان به لرزه در آمد که چرخ پير
افتاد در گمان که قيامت شد آشکار
آن خيمه اي که گيسوي حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعي که پاس محملشان (18) داشت جبرئيل
گشتند بي عماري (19) و محمل شتر سوار
با آنکه سر زد آن عمل از امت نبي
روح الامين ز روح نبي گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خيل آلم (20) رو به شام کرد
نوعي که عقل گفت قيامت قيام کرد


(8)

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گريه بر ملايک هفت آسمان فتاد
هر جا که بود آهويي از دشت پا کشيد
هرجا که بود طايري از آشيان فتاد
شد وحشتي که شور قيامت بباد رفت
چون چشم اهلبيت بر آن کشتگان فتاد
هر چند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهاي کاري تيغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان
بر پيکر شريف امام زمان فتاد
بي اختيار نعره هذا حسين ازو
سر زد چنان که آتش از او در جهان فتاد
پس بازبان پر گله آن بضعة الرسول (21)
رو در مدينه کرد که يا ايها الرسول


(9)

اين کشته فتاده به هامون (22) حسين توست
وين صيد دست و پازده در خون حسين توست
اين نخل تر کز آتش جانسوز تشنگي
دود از زمين رسانده به گردون حسين توست
اين ماهي فتاده به درياي خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست
اين غرقه محيط (22) شهادت که روي دشت
از موج خون او شده گلگون حسين توست
اين خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمين شده جيحون حسين توست
اين شاه کم سپاه که با خيل اشک و آه
خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست
اين قالب تپان که چنين مانده بر زمين
شاه شهيد ناشده مدفون ، حسين توست
چون روي در بقيع به زهرا خطاب کرد
وحش زمين و مرغ هوا را کباب کرد


(10)

کاي مونس شکسته دلان حال ما ببين
ما را غريب و بي کس و بي آشنا ببين
اولاد خويش را که شفيعان محشرند
در ورطه (24) عقوبت اهل جفا ببين
در خلد (25) بر حجاب دو کون آستين فشان
و اندر جهان مصيبت ما بر ملا ببين
ني ني ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين
تن هاي کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهاي سروران همه بر نيزه ها ببين
آن سر که بود بر سر دوش نبي مدام
يک نيزه اش ز دوش مخالف، جدا ببين
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه کربلا ببين
يا بضعة الرسول ز ابن زياد داد
کاو خاک اهل بيت رسالت به باد داد


(11)

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنياد صبر و خانه طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازين حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهي دريا کباب شد
خاموش محتشم که ازين شعر خونچکان
در ديده اشک مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازين نظم گريه خيز
روي زمين به اشک جگر گون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گريست
دريا هزاران مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که به سوز تو آفتاب
از آه سرد ماتميان ماهتاب شد
خاموش محتشم که که ز ذکر غم حسين
جبرئيـل را ز روي پيمبـر حجـاب شد
تا چرخ سفله (26) بود، خطايي چنين نکرد
برهيچ آفريده جفايي چنين نکرد


(12)

اي چرخ غافلي که چه بيداد کرده اي
وز کين چه ها در اين ستم آباد کرده اي
بر طعنت (27) اين بس است که با عترت رسول
بيداد کرده خصم و تو امداد کرده اي
اي زاده زياد نکرده است هيچ گه
نمرود اين عمل که تو شداد (28) کرده اي
کام يزيد داده اي از کشتن حسين
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده اي
بهر خسي که بار درخت شقاوت است
در باغ دين چه با گل شمشاد کرده اي
با دشمنان دين نتوان کرد آنچه تو
با مصطفي و حيدر و اولاد کرده اي
حلقي که سوده لعل لب خود نبي بر آن
آزرده اش به خنجر بيداد کرده اي
ترسم تو را دمي که به محشر بر آورند
از آتش تو دود به محشر در آورند






(1) ديوان محتشم / 303.
(2) ديوان محتشم / 143.
(3) دميدن بوق مخصوصي است که توسط اسرافيل انجام مي گيرد. (بنگريد به : تفسير قمي 2/252 و 253)
(4) به گواهي برخي از روايتها ،(5) يکي از نشانه هاي قيام قيامت طلوع خورشيد از جانب مغرب است . (بنگريد به : خصال 2/431)
(6) جانور درنده مانند شير ،(7) پلنگ ،(8) گرگ و جز آنها . (معين)
(9) ستاره اي است سرخ رنگ و روشن در کنار راست کهکشان که پس از ثريا بر آيد و پيش از آن غروب کند. (معين)
(10) سرادق: خيمه ،(11) سراپرده . (معين) سرادق گردون : آسمان.
(12) پست ،(13) فرومايه . (معين)
(14) سيماب : جيوه. (معين) سيماب وار: مانند جيوه و تشبيه به جيوه از آن روست که جيوه ماده اي لغزان و بي قرار مي باشد.
(15) سفره . (معين)
(16) فريادي باشد که به جهت طعام دادن به درويشان و فقيران و چيزي فروختن کنند. (برهان قاطع)
(17) پاره آتش رخشنده را گويند. (برهان قاطع)
(18) بالاترين موضع چيزي. (غياث اللغات)
(19) خس: فرومايه،(20) ناکس. (غياث اللغات)
(21) آورده اند که محتشم از سرودن مصرع دوم اين بيت بازمانده ،(22) زيرا در اين انديشه بود که هرچه بگويد شايسته مقام ذوالجلالي نخواهد بود ،(23) تا آنکه در عالم رؤيا از طرف حضرت ولي عصر (ع) مامور به گفتن اين مصرع گرديد. (بنگريد به : ريحانة الادب : 5/227)
(24) سرنيزه. (معين)
(25) نام چشمه اي است در بهشت. (غياث اللغات)
(26) محمل: کجاوه که بر شتر بندند. (غياث اللغات)
(27) محمل شتر. (غياث اللغات)
(28) گروه رنج و درد. (غياث اللغات)
(29) بضمه : جگر گوشه. (معين)
(30) دشت که زمين او هموار باشد. (غياث اللغات)
(31) درياي بزرگ ،(32) اقيانوس . (معين)
(33) گرداب. (غياث اللغات)
(34) نام بهشت. (غياث اللغات)
(35) فرومايه. (غياث اللغات)
(36) طعن: عيب گيري کردن در کار کسي. (غياث اللغات)
(37) شداد بن عاد پادشاهي ستمکار بود که از خدا نافرماني کرد و باغي بزرگ از سيم و زر و ياقوت براي خود ساخت و ليکن بي آنکه در آن داخل شود گرفتار عذاب الهي گرديد. ( بنگريد به : کمال الدين 2/552)

http://archive.dana.ir/monasebat/ghamari/moharam/mohtashm.htm

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"


اين مطلب آخرين بار توسط غريب آشنا در دوشنبه 09 بهمن 1385، ساعت 12:25 ، و در مجموع 6 بار ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 12 اسفند 1382، ساعت 13:50
 4 سال و 9 ماه پيش
#2
 
فکر نکنين يه آدم بيکار يه جايي روي اينترنت يه مطلب آبکي ديده و براي اين که تعداد ارسالهاش زياد بشه، رو تالار کپيش کرده و دکمه ارسال رو زده و رفته به سلامت. براي اين که دوازده بند محتشم رو بتونم پيدا کنم، خيلي رو اينترنت گشتم. خيلي اشکال هم توش بود که بايد درست مي شد. در هر حال ارزش يه بار خوندن رو داره. پيشنهاد مي کنم حداقل يه نگاهي بهش بندازين و بعد اگه خوشتون نيومد، صفحه رو ببندين.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 19 بهمن 1384، ساعت 10:14
 2 سال و 9 ماه پيش
#3
 
دوازده بند مشهور محتشم کاشاني در رثاي امام حسين و شهداي کربلا با محرم پيوند جدا نشدني داره. روز تاسوعا هست و بهانه اي که اين شاهکار ادبيات فارسي رو يه بار ديگه مرور کنيم.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است مهم: گلچين ترانه ها و آهنگ ها
11
پاسخها: 768 بیننده: 59859 نویسنده: غريب آشنا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است امام علي و علم ژنتيک
1
پاسخها: 10 بیننده: 353 نویسنده: پسر شجاع
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است خون گريستن آسمان بريتانيا بر شهادت امام حسين به استناد تاريخ
2
پاسخها: 17 بیننده: 2332 نویسنده: غريب آشنا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است دست نوشنه هاي حسين ناژفر - سري سوم
1
پاسخها: 5 بیننده: 632 نویسنده: حسين ناژفر

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: