| نویسنده |
پیغام |
nashenas115  زبون بسته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 27 بهمن 1382 مجموع ارسالها: 3 اعتبار کسب شده: 103 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 09 اسفند 1382، ساعت 11:26 |
|
 |
4 سال و 4 ماه پيش |
|
#1
|
| |
|
|
|
|
 |
nashenas114 بزنم به تخته!
مجموع ارسالها: 150 اعتبار کسب شده: 106 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 09 اسفند 1382، ساعت 11:32 |
|
 |
4 سال و 4 ماه پيش |
|
#2
|
| |
السلام عليک يا ابا عبدالله
من قبل از هر چيز هر گونه ارتباط جناب ناشناس 115 رو با خودم انکار مي کنم .
بعدش هم جناب ناشناس 115 ممکن است بفرماييد کدام مرجع حکم به حرمت همه انواع موسيقي را داده اند ؟ |
|
_________________ هر جور مي خواي فکر کن !!!
|
|
|
|
|
 |
nashenas114 بزنم به تخته!
مجموع ارسالها: 150 اعتبار کسب شده: 106 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 09 اسفند 1382، ساعت 11:46 |
|
 |
4 سال و 4 ماه پيش |
|
#3
|
| |
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 1166 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
شنبه 09 اسفند 1382، ساعت 11:50 |
|
 |
4 سال و 4 ماه پيش |
|
#4
|
| |
|
|
|
|
 |
nashenas115  زبون بسته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 27 بهمن 1382 مجموع ارسالها: 3 اعتبار کسب شده: 103 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 09 اسفند 1382، ساعت 11:54 |
|
 |
4 سال و 4 ماه پيش |
|
#5
|
| |
در مورد پاسخ شما بايد بگويم بهتر است که خود شما دنبال جواب آن باشيد من هم جواب آن را خواهم آورد.
البته خيلي ها مي گويند ما از شنيدن مو سيقي غنا مرتکب گناه نمي شويم!(که حرفشان واضح است که غلط است مگر مي شود ) |
|
_________________ بهلول:؟؟؟؟عشقهايى كز پى رنگى بود** عشق نبود عاقبت ننگى بود**
عشق آن زنده گزين كو باقى است** و ز شراب جانفزاى ساقى است**عشق آن بگزين كه جمله انبيا يافتند** از عشق او كار و كيا @
|
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 1166 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
شنبه 09 اسفند 1382، ساعت 11:57 |
|
 |
4 سال و 4 ماه پيش |
|
#6
|
| |
|
نميدونم توي جواب اين ناشناس115 بايد چه گفت حوصله بحث کردن ندارم اما اي کاش به همع مسائل اينقدر سطحي نمينگريستيم چون بعضي از اين سطحي نگريستن ها باعث شده که مردم و جوانها از محافل ديني و ... دل ببرند |
|
_________________ عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .
اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3479 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 09 اسفند 1382، ساعت 13:06 |
|
 |
4 سال و 4 ماه پيش |
|
#7
|
| |
|
مسلماً موسيقي اگه غنا نباشه، به هيچ وجه اشکالي نداره؛ حتي روايت شده پيامبر (ص) خودشون سفارش کردن تو مراسم عروسي دف بزنن. در ضمن يه عده از عرفا از موسيقي عرفاني براي رسيدن به کمال استفاده مي کردن. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
nashenas114 بزنم به تخته!
مجموع ارسالها: 150 اعتبار کسب شده: 106 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 09 اسفند 1382، ساعت 15:04 |
|
 |
4 سال و 4 ماه پيش |
|
#8
|
| |
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3479 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 09 اسفند 1382، ساعت 17:30 |
|
 |
4 سال و 4 ماه پيش |
|
#9
|
| |
|
|
|
|
 |
wp.ark  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382 مجموع ارسالها: 431 اعتبار کسب شده: 197 محل سکونت: آن طرف تر از عشق جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 30 خرداد 1383، ساعت 16:52 |
|
 |
4 سال و 1 ماه پيش |
|
#10
|
| |
| nashenas115 نوشته بود: |
الف ) تاکنون شنيده نشده که کسي از راه نواختن موسيقي به کمال رسيده باشد هر کاري که انسان را از ياد خدا غافل کند از مصاديق لهو است و کاري که هيچ منفعت دنيوي و اخروي نداشته باشد از مصاديق لغو است . برخي از بزرگان اهل معرفت ( مثل مرحوم شاه آبادي استاد امام ( ره ) ) فرموده اند : بدترين چيزي که انسان را از سلوک الي الله و معرفت مانع مي شود غنا است ؛ يعني ، موسيقي و آوازي که طرب انگيزو مناسب مجالس لهو و لعب است . ب ) انساني که به کمال مي رسدهرچيزي که او را از خدا باز مي دارد، کنار مي گذارد؛ چه موسيقي باشد و چه غير آن . ج ) ساحت مقدس مراجع از اين گونه کارها به دور است و تا به حال شنيده نشده مرجعي به موسيقي گوش بدهد .آنان نه تنها به موسيقي گوش فرانمي دهند؛ بلکه برخي از آنان حکم به حرمت همه انواع موسيقي هاداده اند . البته بسياري از ماها اين حرف ها را قبول نداريم خوب بنده اين سوال را از شما مي پرسم که چه نياز ي دارد که ما به موسيقي هاي غنا گوشددهيم ؟حتما مي گوييد بابا بگذار خوش باشيم( تا اين خوشي ما را به جهنم ببرد !) حالا زياد عصباني نشويد .اولش سخت است آدم حرف حق را قبول کند  |
در پاسخ به نقل از : http://www.motalebe.com/?id=406292081
نظر آقاي خامنه اي در مورد موسيقي
بسمالله الرحمن الرحيم
از اجراي خوب آقايان ممنونيم. واقعاً زحمت کشيديد! بنده با اينکه در امر موسيقي سررشتهاي ندارم و نميتوانم در حضور اهل فن قضاوتي شايسته بکنم، لکن به مقتضاي طبيعت بشري، که قضاوتي بر مبناي ذوق و قريحه انساني و غرايض معنوي دارد، ميتوانم بگويم: اجرايتان خيلي خوب بود.
از آقاي افتخاري، آقاي مختاباد، آقاي فيروزبخت، و همچنين بقيه آقايان که زحمت کشيديد، تشکر ميکنيم.
مقوله موسيقي جزو مقولات مطرح در جامعه، و به خصوص در صدا و سيماست. البته در صدد نيستم که تبيين کلياي در امر موسيقي داشته باشم، چون پرداختن به اين مقوله نيازمند شرايط و خصوصيات ديگري است. اينجا داخل استوديوي موسيقي جا دارد از بعد ديگري راجع به اين هنر صحبت کنم:
اساساً موسيقي که در تقسيم بنديهاي علوم قديم، از شعب رياضي است، و چون با دقت و محاسبه و اندازهگيري دقيق سروکار دارد، جزو بخشهاي دانش رياضي محسوب ميشود، هنر دقيقي است. به تعبيري ديگر هنر موسيقي محاسبه متکي به طبيعت و فطرت بشري است؛ که خرد انساني آن محاسبه را براساس تجربه استخراج کرده، و براي آن، قواعدي-موازيني گذاشته است.
البته امروزاروپاييها و غربيها در باب موسيقي پيشرفتهاي زيادي کردهاند و قواعد دقيق و منظمي وضع نمودهاند، وضعيت طور ديگري است. در گذشته که صحبت از مسائل مبتلا به امروز موسيقي نبود و بديههنوازي و بديههخواني رواج داشت، خوانندهاي بناي خواندن ميگذاشت و نوازندهي هنرمندي هم که بغل دست او نشسته بود، به نواختن ميپرداخت. نوازنده اصلاً از قبل نميدانست که خواننده چه ميخواهد بخواند. لذا تا خواننده براي خواندن دهان باز ميکرد، او هم ساز خود را کوک مينمود و به همنوايي مشغول ميشد. يعني هيچ قاعدهاي که بر مبناي آن نت نوشتهاي وجود داشته باشد، در کار نبود. من در اين زمينهها تجربه و آشنايي ندارم، اما از کساني که از اهليت در اين هنر برخوردار بودهاند، شنيدهام، حتي در زمان متداول نشدن نت آنان که در امر نوازندگي يا خوانندگي فعال بودند، طبق فطرت و ذوقي سليم، نظم منطقي را در کار معمول ميداشته، و قواعد را رعايت ميکردهاند. هفت دستگاه اصلي موسيقي و دستگاههاي فرعي آن، که تنها مربوط به موسيقي ايراني نيست، بلکه در همه آهنگهاي جهان وجود دارد، به گونهاي تکوين يافته، که هر صدايي شما در بياوريد، در يکي از آن دستگاهها هست، و در واقع همه آهنگهاي غربي و شرقي در مجموعه اين دستگاهها ميگنجد اگر توجه داشته باشيد، مقامها و گوشههاي مختلف هر دستگاه از بدو شروع تا نقطه پايان، روند منظمي را طي ميکنند. يعني از جايي آغاز ميشوند؛ فرود ميآيند؛ فراز دارند؛ تا جايي که تمام ميشوند. همه اينها مبين حکمفرمابودن نظم در اين هنر است. بدين ترتيب ميتوان نتيجه گرفت: هنر موسيقي تلفيقي از دانش، انديشه و فطرت خدادادي است؛ که مظهر فطرت خدادادي، در درجه اول، حنجره انسانها، و در درجه دوم، سازهايي است که به دست انسانها ساخته شده است. پس ميبينيد که پايه، پايهي الهي است.
حال اگر در اين زمينه به سراغ سرودههاي مولوي برويم و بگوييم «موسيقي، انعکاس صداي افلاک است»؛ و آن را به عالم عرفاني مورد اشاره او وصل کنيم، از واقعيات به تخيلات نقبي زدهايم. زيرا گفتههاي او در اين خصوص شبيه خيال است و نه واقعيت؛ و طبعاً مفهوم ديگري خواهد داشت. اما بيآنکه دنبال خيالپردازي برويم، در عالم واقع، صدايي که از حنجره خواننده صادر ميشود، با يک پايه الهي و خلقي که مربوط به خداي متعال است، مانند بنايي مستحکم و وسيع پرجاذبه و رنگين شکل ميگيرد.
اولين نتيجهاي که اين بيان دارد، آن است که ما اين هنر را در راه خدا مصرف کنيم. من اين نکته را ميخواهم به شما آقايان ـ اعم از خواننده، نوازنده، آهنگساز و موسيقيدان ـ عرض ميکنم که اين هنر ساخته و پرداخته نعمتهاي الهي را، که براساس يک ذوق و قريحه ذاتي و يک نظم و انتظام خردمندانه شکل ميگيرد، و در واقع جان دادن به بيجانهاست، در راه خدا و رضاي او مصرف کنيد.
البته ما از دوران جواني خودمان حرفهاي برخي از اهالي هنر را ميشنيديم، که روشنفکر مآبانه و واقعاً بيپايه و اساس، معتني به اين نکته بود که «ما هنر را در راه فکر و پيشبيني و سياست، به کار نميبنديم». آنها که ادعاهايي چنين داشتند، هنرشان ـ اعم از شعر و ديگر فنون ـ بيش از سايرين در خدمت سياستها قرار ميگرفت. قصد ورود به چنين بحثهايي را ندارم. اما ميخواهم بگويم: هرکاري که متکي به اراده انسان است، بايد براي هدفي انجام گيرد.
هرچه هدف متعاليتر باشد، آن کار يا هنر ارزشمندتر ميشود. متأسفانه هدف موسيقي در شرق، در حد تعالي خود موسيقي نبوده است. اينکه ميگويم «شرق» منظورم ايران و کشورهاي عربي است. و گرنه از وضعيت موسيقي در هند و چين و ساير ممالک خاور دور، خبر ندارم. به هر حال تاريخ موسيقي ايران در طول قرون متمادي ـ چه قبل و چه بعد از اسلام ـ را خواندهام، و از سير و سرنوشت موسيقي عرب ـ به خصوص بعد از اسلام ـ مطلعم. آنچه براساس مطالعات خود ميتوانم بگويم، اين است که موسيقي در منطقه ما براي هدفهاي متعالي به کار نرفته است. و اين، به خلاف سير موسيقي در اروپاست. ميدانيد که من به طور طبيعي از جمله آدمهاي غرب ستيزم. چنان که هيچ ويژگي غرب، مرا مبهوت و مجذوب نميکند. در عين حال ويژگيهاي مثبت غرب را از روي محاسبه تأييد ميکنم. يکي از آن ويژگيها مقوله موسيقي است. درست است که در غرب، موسيقي رقص و لهو و ساير موسيقيهاي منحط وجود دارد، اما در همان نقطه از جهان، از ديرباز موسيقيهاي آموزنده و معنادار هم بوده است؛ موسيقياي که براي گوش سپردن به آن، انسان عارف واقف خردمند، ميتواند بليت تهيه کند، در سالن اجراي کنسرت بنشيند و ساعتي، از آن لذت ببرد. در غرب موسيقيهايي که گاهي يک ملت را نجات داده و گاهي يک مجموعه فکري را به سمت صحيحي هدايت کرده، کم نبوده است. غرب برخوردار از چنين ويژگي اي نيز بوده و هست. در شرقي که راجع به آن گفتم (يعني در محدوده جغرافيايي مورد اشاره) متأسفانه موسيقي از چنين اعتبار و جايگاهي برخوردار نبوده است. موسيقي در اينجا عبارت از آهنگها و آلات و ادوات لهو بوده؛ که فقها از آن، به «موسيقي لهوي حرام» تعبير کردهاند. فرض بفرماييد. فلان خليفه، شبي دچار بيخوابي ميشده است. موسيقيدانها همراه با کنيزکان مغني، بايستي ميآمدند تا اسباب طرب او را فراهم کنند. موسيقيدان با آن خصوصياتي که گفتم «اهل خرد و قريحه و ذوق است»، بايستي خود را ميشکست، پاي تخت خليفه مينشست، و انواع و اقسام هنرهاي خويش را نثار ميکرد، تا خليفه از حالت افسردگي ـ که لازمه خونريزيها، قساوتها و خباثتهاي وي بود ـ بيرون ميآمد! اين وضعيت موسيقي دربارگاه خلفا و امراي عرب بود. عين همين قضيه، در مورد سلاطين ايران هم صدق ميکند. پادشاهاني که اهل موسيقي لهو بوده، و دربارهاي موسيقي طلب داشتهاند کم نيستند، که از آن جمله ميتوان به دربار قاجار و پادشاهان آن سلسله اشاره کرد.
توجه ميکنيد که موسيقي در خدمت چه جريانها و کساني بوده است؟! اينکه ميبينيد در کلمات فقها موسيقي مقولهاي حرام و ممنوع و دست نزدني و نزديک نشدني است، به همين خاطر است.
در منطقهاي که تاريخ موسيقي ما در آن شکل گرفته است، موسيقي معناي صحيح ندارد. شما بايد به آن معنا و مفهوم صحيح بدهيد؛ و در واقع باعث نجات آن شويد. حرف من با موسيقيدانها اين است که موسيقي را به سمت معنا و هدفهاي متعالي ببريد؛ هدفهايي فراتر از هدف عياشي فلان عاشق کذايي که بهمان معشوقه کذاييتر را دوست ميداشته، و چون مورد بياعتنايي وي قرار گرفته و دلش شکسته است ميخواهد پاي فلان ساز بنشيند، و در اثر آهنگ و ترانه سوزناک اشکي از ره فراق بريزد! چنين هدفي در استعمال موسيقي ارزشمند نيست. چه ارزشي دارد که به خواهش دل يک نفر بسازند و بخوانند و بنوازند، و آن انديشه رياضي و محاسبه علمي و منطقي را ـ که اعتبار موسيقي است ـ چنين خوار و ذليل کنند؟! ارزش و هدف و تعالي در موسيقي، اين نيست. موسيقي متعالي، موسيقياي است که براي هدف متعالي باشد. اگر چنين باشد، آن وقت ميشود موسيقي را پاک و مقدس ناميد. آن وقت ميشود ما هم مثل غربيها کنسرتي داشته باشيم (عنوانش را مثلاً «محفل خوانندگي» بگذاريم، تا اصطلاح غربي به کار نبرده باشيم) که مردم ـ اعم از معمولي و متدين ـ بليت تهيه کنند و براي شنيدن ساز و آواز شما، به آن محفل بيايند. توجهي که بعد از پيروزي انقلاب بايستي از طرف دستاندرکاران موسيقي نسبت به موسيقي صورت ميگرفت، نگرفت. البته، اين بدان معنا نيست که کارهاي خوبي انجام نشده است. مسلماً شده است که ما اينجا مينشنيم و به کار شما گوش ميسپاريم. بنده آدمي نيستم که اگر موسيقي حرامي نواخته شد، بنشينيم و به آن گوش بسپارم. آنچه در اين مقوله، حرام بوده، هنوز هم حرام است. در برخورد با حرام هم جاي ملاحظه نيست؛ و من هم به عنوان فردي متشرع، که ملاکم فقه است، ملاحظه کاري نميکنم. منتها، تلاشهايي که بعضي از افراد دلسوز و مخلص در زمينه موسيقي از اول انقلاب کردهاند، خوب بوده است. و اين، البته منهاي توجه همه جانبهاي است که گفتيم بايستي ميشد، اما نشد.
به هرحال از اين بعد ميگويم که خوانندهها و نوازندههاي ما، مردمان متديني هستند، که در مقوله موسيقي، اصولي را ملاحظه ميکنند. رعايت اصول از جانب آنها موجب شده که نواهاي موسيقي، تا حدودي، از حال و هواي گذشته خارج شود. امروز نواهايي وجود دارد که يا مشکوک است و يا پاک و بياشکال است. البته در کنارش نواهاي داراي اشکال هم وجود دارد. اخيراً در پاسخ به سؤال برخي از دوستان ـ آقاي لاريجاني و دوستان صدا و سيما ـ گفتم: همه آنچه را که از صدا و سيما پخش ميشود، از حيث بلااشکال بودن شرعي، تأييد نميکنم. بعضي نواها واقعاً اشکال دارد. مسلماً آهنگهايي که از آرشيو صدا و سيما بيرون ميآيند، حرام است. اين آهنگها زماني که به رسم دربار «هارونالرشيد» براي افرادي از خاندان فاسد قاجار و پهلوي، که مقلد هارونالرشيد، آن هم نه در کشورگشايي و کشورداري و عرضه و لياقت، بلکه در عياشي و رذالت بودند، ساخته شده است. در اين آهنگها و موسيقيها، ذرهاي وجه حليت نيست؛ اما تا دلتان بخواهد، در آن وجه حرمت هست.
موسيقي را بايد به سمت هدف متعالي بکشانيد. اين را هم فراموش نکنيد که کلام، از محسنات موسيقي ماست. اصلاً نقطه قوت در موسيقي فارسي و عربي، وجود کلام به صورت اغلبي است. يعني غالباً چنين بوده که موسيقي با کلام همراه ميشده است.
مسلماً کلام بر جهتگيري کار مجموعه شما، تأثير ميگذارد. به تعبير ديگر، در بعضي اوقات، کلامي که با آهنگ نواخته شده همراه است، وجه هدايتگري دارد. و اين وجه، در معناي عرفاني، اخلاقي، اجتماعي يا سياسي کلام، نهفته است. آن وقت است که ميتوان گفت: کلام هدايتگر، موسيقي را داراي جهت متعالي ميکند.
يک وقت است که آهنگ را با کلامي گمراه کننده همراه ميکنيد. فرض بفرماييد کلام، مبين سوز و گداز يک عاشق کاملاً جسماني و مادي، براي معشوقه خود است. سوز و گداز کذا هم به خاطر اين است که عاشق به معشوقه دست پيدا کند و شبي را با او تا صبح بگذراند! هيچ هدف ديگري ندارد، و صددرصد هدف مادي است، مسلما کلامي که براي اين مقصود گفته شود، حرام است. اين، هنر شماست که بگرديد و شعرهاي خوب را پيدا کنيد. البته شعرهاي حافظ و سعدي هم، هميشه عرفاني نيست. چه بسا شعر جسماني و مادي هم دارند. شعري را پيدا کنيد و کلامي را بيابيد که حقيقتاً معناي عرفاني يا اخلاقي داشته باشد؛ مثل خيلي از غزلهاي صائب و بعضي از شعراي سبک هندي، که از جنبه اخلاقي خوب و قابل قبولي برخوردار است. کلامهايي چنين را، روي آهنگهاي خود بگذاريد تا آثار پسنديدهاي بوجود بياوريد.
درخواست من از شما آقايان موسيقيدانها و افرادي که در اين زمينه بسيار مهم صاحب نظر و هنر هستيد، اين است که احساس مسئوليت کنيد، و موسيقي را نجات دهيد. البته من دلم نميخواهد مفاهيم با هم مخلوط شود. بعضي از موسيقيدانهاي سنتي اصيل و ريشهدار، گاهي ميگويند که «موسيقي قبل از انقلاب دچار ابتذال شده بود؛ ولي در دوران انقلاب الحمدلله، آن ابتذال از بين رفت.» من اين را نميخواهم بگويم. از ديد يک متخصص، همان است که موسيقي دچار ابتذال شده بود. خوشبختانه، به خاطر محدوديتهاي قهري انقلاب، آن ابتذالها از پيکر موسيقي فرو ريخت. من تقسيم ديگري را ميخواهم مطرح کنم. چون تنها به اينکه آن ابتذالها از بين برود، قانع نيستم. بلکه ميگويم: در همين موسيقي غير مبتذل سنتي عالمانه هم، شما وظيفه داريد جهتگيري درست ايجاد کنيد. توقع من از شما، هدفدار کردن موسيقي است. من اين توقع را هم از آقايان آهنگساز و موسيقيدان دارم. اگر شما توانستيد اين کار را بکنيد، بدانيد خشتي را خواهيد گذاشت که نه براي تمدن ايران اسلامي، بلکه براي کل جهان محفوف به همان سياستي که قبلاً عرض کردم، مبارک خواهد بود. حتي ممکن است ديگران هم در آينده، از اين اهتمام شما بهره ببرند. گفتم که، از وضعيت موسيقي در هند و چين و خاور دور اطلاع زيادي ندارم، و نميخواهم درباره آن قضاوت کنم، اما بدانيد، در صورت هدفدار کردن موسيقي از طرف شما، موسيقي جهان عرب و شايد ديگر ممالک اسلامي هم منتفع خواهد شد. موسيقي را هدفدار، جهتدار و معنادار، اجرا و طراحي کنيد، و صبغههاي لهو را، از آن بزداييد. هنر انساني بينهايت است. اگر به اين اصل معتقديد، چه لزومي دارد گوشههاي مطربي و لهوي را، که موجد تحرکات فيزيکي است، از موسيقي حذف نکنيد؟! شما ميتوانيد با حذف آن گوشههاي مخرب، گوشههاي جديدي به وجود آوريد. کساني که قبلاً گوشههاي کذا را وضع، تبيين و تدوين کردهاند، مگر بالاتر از شما بودهاند؟! آنها البته، انسانهاي با ذوق و دانشي بودهاند؛ چنان که شما هم هستيد. من دعوت به غم انگيز بودن و بيذوقي نميکنم؛ بلکه دعوت من به متعالي شدن و پديده موسيقي را از ابتلائات مادي بشر بيرون کشيدن و فراتر آوردن است. اميدوارم به اين دعوت، جواب مثبت داده شود، و موسيقي را به سمت متعالي شدن سوق دهيد. اگر شما هم اقدام نکنيد، بالاخره گروهي ميآيند و به اين روش تکاملي عمل ميکنند. به هرحال بشر در زندگي ناگزير از تکامل است. در زمينه موسيقي بايد آثاري پديد آورد که براي ملتها و انسانهاي صاحب انديشه و خردمند، راهگشا باشد. والا اينکه هر آدم بيسر و پا و هر لات عرقخوري از موسيقي التذاذي ببرد و خيال کند ويژه او ساخته شده است، ارزش و اهميتي ندارد. موسيقياي ارزشمند است که انسانهاي خردمند و صاحب انديشه، و افرادي که يک حرکت و تشخيص شان گاهي دنيايي را تکان ميدهد، از آن بهره ببرند و استفاده کنند. به ياد دارم، در زمان گذشته که ما مشغول مبارزه بوديم، يک وقت بحث از موسيقي و سمفونيهاي بتهوون پيش آمد. از برخي مطلعين شنيدم که شور «علياف» در جنگ جهاني، باعث نجات شوروي شده بود! از همين آهنگ شور موسيقي شما، آهنگساز و نوازندهاي در شوروي، قطعهاي ساخته، که ملتي را تکان داده است! من اگر چه «علياف» را نميشناسم و شور او را نشنيدهام اما ميدانم «شور» چيست، و ميدانم که انساني با قريحه ميتواند با يک آهنگ ملتي را منقلب کند و تکان دهد. به دنبال مسائلي چنين، در وادي موسيقي باشيد. موسيقي بايد در اين جهت برود. و صدا و سيما، موظفترين و مسئولترين مرکز براي اين کار است. اينکه از صدا و سيما اسم ميبرم، بدين معنا نيست که وزارت ارشاد را فراموش کنيم. وزارت ارشاد هم جزو موظفترينهاست. اما شما جزو متعهدترين و موظفترينها هستيد. پس به سراغ اين کار برويد. به هرحال باز هم از آقايان تشکر ميکنيم؛ و اميدواريم خداوند کمکتان کند، و ان شاءالله بتوانيد همانطور که رضاي خداست و مورد خواست انقلاب و اسلام است، پيش برويد و عمل کنيد.
والسلام عليکم و رحمة الله
به نقل از : http://www.motalebe.com/?id=406292081 |
_________________ بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark
|
|
|
|
|
 |
|
|