صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
-faghatyedoost-آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385
مجموع ارسالها: 313
اعتبار کسب شده: 852
محل سکونت: تالار گفتمان
سن: 21
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 10 دي 1386، ساعت 4:02
 4 ماه و 18 روز پيش
#1
 
جنگ يزرگي تو وجودم شروع شد
اما نه حالا
-----------------------------------------------------
قبل از اينکه اون بياد
همه جا آروم بود
تنها حکمران وجودم خودم بودم
همه جا سياه بود
نا اميدي همه جا بود
هيچ کس حق حرف زدن نداشت
Image
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
-faghatyedoost-آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385
مجموع ارسالها: 313
اعتبار کسب شده: 852
محل سکونت: تالار گفتمان
سن: 21
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 10 دي 1386، ساعت 4:09
 4 ماه و 18 روز پيش
#2
 
تو سرزمين وجود من
تنها آرزويي که وجود داشت مرگ بود
و سايه ي سياهي همه جا رو پوشونده بود

Image
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
-faghatyedoost-آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385
مجموع ارسالها: 313
اعتبار کسب شده: 852
محل سکونت: تالار گفتمان
سن: 21
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 10 دي 1386، ساعت 4:59
 4 ماه و 18 روز پيش
#3
 
اما
يه روز اون وامد
اومد و نمي دونست که قانون اين سرزمين چيه
اومد
و قانون ها رو زير پا گذاشت
اومد و از اميد حرف زد
از زندگي
مي خواست من رو نجات بده

Image
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
-faghatyedoost-آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385
مجموع ارسالها: 313
اعتبار کسب شده: 852
محل سکونت: تالار گفتمان
سن: 21
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 10 دي 1386، ساعت 5:06
 4 ماه و 18 روز پيش
#4
 
نمي دونست که من
همين من سياه
اون رو دوست دارم
بهم نزديک شد
و چون دوستش داشتم
به راحتي اومد تو سرزمين من
مي خواست من رو از خودم نجات بده

Image
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
-faghatyedoost-آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385
مجموع ارسالها: 313
اعتبار کسب شده: 852
محل سکونت: تالار گفتمان
سن: 21
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 10 دي 1386، ساعت 23:19
 4 ماه و 18 روز پيش
#5
 
مي خواست من رو از خودم نجات بده
اما من از نجات خودم هم نا اميد بودم
آره
جنگ تو سرزمين من شروع شد
اون مي خواست من رو نجات بده
و من نمي خواستم نجات پيدا کنم
چون باورم نمي شد راه نجاتي هم باشه

جنگ شروع شد
اما اون تنها بود و کل سرزمين من با من
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهرنوشي اميدوارآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 07 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 27
اعتبار کسب شده: 203
محل سکونت: 
سن: 18
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 13 دي 1386، ساعت 17:48
 4 ماه و 15 روز پيش
#6
 
Crying or Very sad Pray خره به خاطر اون ...
دل به دريا بسپار
انقدر دستو پا نزن!

_________________
چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
فاطي سزاوارآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 20 آذر 1386
مجموع ارسالها: 47
اعتبار کسب شده: 485
محل سکونت: اصفهان
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 13 دي 1386، ساعت 19:08
 4 ماه و 15 روز پيش
#7
 
بابا بي خيال
بخند تا دنيا به روت بخنده
اين حرفا چيه
يه ديوونه اين جور به آبو آتيش نمي زنه
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
-faghatyedoost-آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385
مجموع ارسالها: 313
اعتبار کسب شده: 852
محل سکونت: تالار گفتمان
سن: 21
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 19 دي 1386، ساعت 18:46
 4 ماه و 9 روز پيش
#8
 
ازش خوشم اومد
خيلي زرنگه
من هيچکس رو به سرزمينم راه نمي دادم , پس اون بايد تنها ميموند
خيلي رزنگه
تو جنگ به جاي اينکه سربازام رو بکشه به اونا اميد مي داد تا بشن سربازاي خودش
سربازاي عوضي
-------
تا الان نصف سپاهم رو گرفته
با اينکه خوب مي جنگه ولي به پيروزيش اميدوار نيستم
به پيروزي خودمم اميدوار نيستم
اين جنگ تمومي نداره
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
-faghatyedoost-آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385
مجموع ارسالها: 313
اعتبار کسب شده: 852
محل سکونت: تالار گفتمان
سن: 21
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 19 دي 1386، ساعت 18:54
 4 ماه و 9 روز پيش
#9
 
ههههههه
اون داره ضعيف ميشه
اولين بار بود از نا اميدي حرف زد
الان وقتشه بايد حمله کنم
Image
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
-faghatyedoost-آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385
مجموع ارسالها: 313
اعتبار کسب شده: 852
محل سکونت: تالار گفتمان
سن: 21
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 19 دي 1386، ساعت 19:07
 4 ماه و 9 روز پيش
#10
 
امروز من شکستش دادم
اينقدر ناراحت بود که فک کنم ديگه نخواد من رو ببينه
پيروزيه تلخي بود
الان ديگه همه ي سربازام برگشتن و ديگه مطمئنم که هيچ وقت شکست نخواهم خورد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
-faghatyedoost-آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385
مجموع ارسالها: 313
اعتبار کسب شده: 852
محل سکونت: تالار گفتمان
سن: 21
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 19 دي 1386، ساعت 19:30
 4 ماه و 9 روز پيش
#11
 
دلم براش تنگ شده
خيلي Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad
همش تقصير اين خداي عوضيه Mad
Evil or Very Mad
اگه ميتونستم همه رو از دستش خلاص مي کردم
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
-faghatyedoost-آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385
مجموع ارسالها: 313
اعتبار کسب شده: 852
محل سکونت: تالار گفتمان
سن: 21
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 23 دي 1386، ساعت 18:23
 4 ماه و 5 روز پيش
#12
 
واقعا من نمي دونم چرا آدما دارن تلاش مي کنن
که چي
آخرش
ها؟ Brick wall
------------------------------------------------------------------
خدا همه ما رو به بازي گرفته و قاه قاه داره بهمون مي خنده
فک کنيد
الان ما تو کامپيوتر خداييم
تو يه هارد خدا بايتي
يه بازي استراتژيک بزرگ
که خدا واسه اينکه از تنهايي و بي حوصلگي در آد نوشتتش

_________________
Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Sad Sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 614
اعتبار کسب شده: 868
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 23 دي 1386، ساعت 21:28
 4 ماه و 5 روز پيش
#13
 
-faghatyedoost- نوشته بود:

خدا همه ما رو به بازي گرفته و قاه قاه داره بهمون مي خنده
فک کنيد
الان ما تو کامپيوتر خداييم
تو يه هارد خدا بايتي
يه بازي استراتژيک بزرگ
که خدا واسه اينکه از تنهايي و بي حوصلگي در آد نوشتتش



دوست نداري توي اين بازي که مفت و مجاني گذاشتنت وسط اينهمه زيبايي و نعمت شرکت کني..خيلي ببخشيد
در خروج مشخصه....فقط بعدش ديگه به کسي مربوط نيست ميفتي توي کدوم چاله چوله اي....جر زني نکن..اينهمه ابزار آلات بهت دادن يه قدم درست برداري .....بعدم چهل هشتاد برابر برات هورا ميکشن و امتياز و .....
جررم ميزني.....واقعآ که چه رويي داري Not talking

_________________
سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
-faghatyedoost-آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385
مجموع ارسالها: 313
اعتبار کسب شده: 852
محل سکونت: تالار گفتمان
سن: 21
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 25 دي 1386، ساعت 0:42
 4 ماه و 3 روز پيش
#14
 
فکر ميکني اينقدر راحته
کسي که داره با اين بازي حال مي کنه
ميدونه چه جوري شلوغ نگه اش داره
همه چي دست خودشه
ما برنامه نويسي شديم که اطاعت کنيم
اين ابزار و زيبايي هم ابزار و زيباييه براي اون
----
همه چيز از قبل برنامه ريزي شده!

_________________
Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Sad Sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
-faghatyedoost-آفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385
مجموع ارسالها: 313
اعتبار کسب شده: 852
محل سکونت: تالار گفتمان
سن: 21
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 08 بهمن 1386، ساعت 23:27
 3 ماه و 20 روز پيش
#15
 
خيلي مشکل دارم
نصف بيشترش خودمم
همش تقصير خودمه
نمي تونمم درستش کنم
اما نه
به اينا که نمي گن مشکل
-------------------------------------
عمه مامانم تازه از فاتحه برگشته بود
ميگفت يه خانواده 5 نفري بودن
چند سال پيش دختر خونه که 16 ساليش ميشده تصادف ميکنه و ميره به رحمت خدا
بعدش باباي خونه فوت ميشه
الانم يکي از پسراي خونه (که چند روز پيش نامزديش بوده ) ايست قلبي ميکنه
ميگفت
مامانه ميگفته فقط دعا کنيد بعديش من باشم
-------------------------------------
مرامي ، اين خدا يه چيزيش ميشه Brick wall

_________________
Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Sad Sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است چرا مردم دو کشور با هم وارد جنگ مي شوند؟
2
پاسخها: 22 بیننده: 613 نویسنده: شازده کوچولو
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است کودکي هاي ما :-)
4
پاسخها: 96 بیننده: 3556 نویسنده: mhaji
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است پيامد هاي جنگ هسته اي
1
پاسخها: 13 بیننده: 441 نویسنده: majidjon13
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است ناگفته هاي جنگ- واقعيت اين بود.
1
پاسخها: 1 بیننده: 253 نویسنده: غريب آشنا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: