صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
ehsaneyazdanpanahآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 09 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 356
اعتبار کسب شده: 788
محل سکونت: ها آمو شيرازيِـَم من
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 14 اسفند 1386، ساعت 23:01
 2 ماه و 13 روز پيش
#16
 
-faghatyedoost- نوشته بود:
....
از زندگي
مي خواست من رو نجات بده
........



کاش از زندگي نجاتت داده بود Not talking
خدا رو که تو قبول نداري....من که لا اقل به اين فکر ميکنم که هرچي که هست ، ديدني نيست ،واست ارزوي شفا دارم......

_________________
براي شعري که بي تو خواهم گفت...
قافيه کم دارم ...
و...
تجربه ي با تو بودن را...
اي کاش به اندازه ي سلامي با هم بوديم...
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
خزان
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

مجموع ارسالها: 136
اعتبار کسب شده: 687
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 25 اسفند 1386، ساعت 23:18
 2 ماه و 2 روز پيش
#17
 
را ما همواره بايد رنج نقش بازي کردن را در مقابل تماشاگراني که در خواب هستند تحمل کنيم

بايد به رود پيوست ، جاري شد ، به سوي درياي عدم رهسپار گشت ،

بايد همراه شد با زنداني در بند و محکوم و با او به پاي چوبه ي دار رفت ،

بايد هم نوا شد با قناري کوچک و ضعيفي که در قفس جلادي گير آمده است ،

بايد هم آواز شد با گروه بزرگ غم ، درد و اندوه ،

بايد با حزن رفت و رخت بر بست از اين خاک غريب ،

بايد با جنون همسفر شد در بيابان بي کسي و جدايي ،

بايد سوخت و آب شد و با هجران ساخت و پرداخت ،

بايد براي هميشه در قالب نقشي فرو روي که هيچگاه براي تو تعريف نشده است ،

بايد رها شد و رفت ، در هياهوي پوچي آدم هاي چرخان ،

بايد رفت و قاطي اين مردم هزار رنگ شد ،

بايد عاقل بود نه عاشق ، که عاشق هميشه تنهاست و هميشه از زندگي عقب ،

بايد چشم دل را بست و از اين دريچه به هيچ کس نگاه نکرد ،

بايد رفت و فراموش شد ،

بايد نوش گران فراموشي را با دستان زندانبان سر کشيد ،

بايد سم مهلک فراق را با دستان خود ساخت ،

بايد مرد ..... !!



سلام خدمت تمام کساني که ميان منت ميزارن و به وبلاگ من سر ميزن از همه ي شما تشکر مي کنم

خيليا از من خواستن که يه کمي وبلاگ و از تيرگي در بيارم و به روشني فکر کنم

اما باور کنيد هر چه قدر به مغز يخ بستم فشار ميارم نمي تونم از اين روشن تر بنويسم

راستي شايد اين آخرين مطلبي باشه که آپ ميکنم ديگه از همه چيز خسته شدم

ديگه حتي مي خوام شما رو هم به زحمت نندازم وبه همه چي پايان بدم

به اين وبلاگ ، به اين همه تيرگي ، به اين همه تکرار، به اين همه روز مرگي، شايدهم به اين زندگي .

از همه ي شما تشکر ميکنم که در طول اين مدت منو تنها نذاشتيد

براي همتون آرزوي موفقيت مي کنم

اين هم آخرين اراجيف من ،



مرگ آخرين دست و پا زدن من براي فرار از زندان تنهايي ،

مرگ آخرين بليط شانس من براي سوار شدن به قطار ابديت ،

مرگ آخرين شاه راه ملکوتي من براي پرواز به آسمان ،

مرگ آخرين ايستگاه زندگاني من براي فراموش کردن تمام خاطراتم ،

مرگ آخرين حربه ي من براي فراموش کردن تو ،

مرگ آخرين طرح و نقشه ي من براي بدست آوردن دل ريش خويش ،

مرگ آخرين توجيه و تفهيم هر روزه من براي عقل سوخته ام ،

مرگ آخرين سروش غيبي من براي رهايي از اين سلول انفرادي ،

مرگ آخرين حکم دادگاه زندگي براي من ،

مرگ آخرين پل ارتباطي من با وجود ساختگي تو ،

مرگ آخرين روياي من براي دفن کردن حس هميشه همراهم ،

مرگ آخرين تکيه گاه من براي گريز از تو ،

مرگ دوست من است ، رفيقي که فراموشي حواس دارد ،

مونسي که آدرس مرا ندارد ،

مرگ ملکه ي ذهن من ،

مرگ رب النوع من در نفس هايم ،

مرگ آه سوزان من ، مرگ الهه ي زيباي من ،

مرگ اشکهاي خون آلود من در مقابل چشمان زندانبان ،

تمام زيبايي هاي عالم در چشمان نازدانه مرگ نهفته است ،

اي چشمان من دلتنگ نباشيد شب رفتني است .
-------------------------------------------------------------
اين دست نوشته ي يک شخص ناشناسه مديونيد اگر ازش بدون ذکر منبع استفاده کنيد .
www.az-nasle-baroon.blogfa.com

_________________
le paure che io sento quanto bruciano dentro le parole che non ho più detto, sai

 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريبآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 2106
اعتبار کسب شده: 3896
جنسيت: زن
ارسال شنبه 25 اسفند 1386، ساعت 23:26
 2 ماه و 2 روز پيش
#18
 
اين آخرين تلاشمه واسه بدست اوردنت Crying or Very sad من غمگينم.

_________________
شکل تو گل اسم تو گل اما خودت خاري و بس
بغض مني نمي شکني گرفته اي راه نفس
ظالم ظالم
منو مي آزاري و بس
ظالم ظالم
Crying or Very sad
براي من روحيهء خودم مهمه که افسرده نباشه.پس گير به من نده که برام مهم نيستي.___________
بيخود تلاش هم نکن به حالم ب.... Brick wall
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است چرا مردم دو کشور با هم وارد جنگ مي شوند؟
2
پاسخها: 22 بیننده: 610 نویسنده: شازده کوچولو
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است کودکي هاي ما :-)
4
پاسخها: 96 بیننده: 3556 نویسنده: mhaji
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است پيامد هاي جنگ هسته اي
1
پاسخها: 13 بیننده: 440 نویسنده: majidjon13
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است ناگفته هاي جنگ- واقعيت اين بود.
1
پاسخها: 1 بیننده: 253 نویسنده: غريب آشنا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: