| نویسنده |
پیغام |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 21 اسفند 1386، ساعت 11:58 |
|
 |
2 ماه و 6 روز پيش |
|
#136
|
| |
اختلافات فرهنگي
من امروز دارم احساس مي کنم که داراي اختلافات فرهنگي شديد با شماها هستم، من منظورم خود من هست نه کاربر محترم «بچه برقي 78». «من بچه برقي نسيتم، من گاو بچه برقي هستم».
اولاً اينکه من پايين شهر سيرجان بزرگ شدم و شخصيت من اونجا شکل گرفته و هشت سال زندگي آکادميک براي باکلاس شدن من کافي نبوده و باز من همون گاوي که بودم هستم. حتي آموختن هفت دستگاه موسيقي ايراني و يا مطالعه در باره سبکها و زبانهاي سينمايي هم کمکي نمي کنه. 6 تا که هيچي 100 تا مقاله IEEE هم فايده اي نداره.
همسايه بالادستي ما اون پيره زنه «ملکه» ترياک فروش هست. اون يکي پسر همسايمون ساقي مشروب هست. زن قنبر هم ج.... هست. اينا همساده هاي ما هستن، و محيط فرهنگي که شخصيت من اونجا شکل گرفته. باباي من 60 سالشه و دو سالي هست که معتاد شده. دکتر گفته بود که براي بيماريش خوبه، از خدا خواست و خودش را معتاد کرد. البته هيچ عيبي نداره چون 80 درصد مردم اينجا معتاد هستن و تازه به خيل اکثريت پيوسته.
اين قضيه Love and Attention که هي بهم مي ديد، مخصوص شما آدماي باکلاس هست. براي ما اين چيزا جواب نمي ده و فقط «... سگي» هست که جواب ميده. از افتخاراتم هم اينه که هميشه از همه بيشتر مي زنم ولي هرگز «تگري» نمي زنم.
ما اينيم، خوشتون نمي ياد خوب نياد. و بدليل اختلافات فرهنگي اين تاپيک تا اطلاع ثانوي تعطيل مي باشد. |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 26 اسفند 1386، ساعت 12:44 |
|
 |
2 ماه و 1 روز پيش |
|
#137
|
| |
سنتوي
فکر کنم همه ديگه فيلم سنتوري، کار جديد داريوش مهرجويي، را ديديد و مي تونيم راجع بهش نظر بديم. سنتوري فيلم بدي نبود ولي مي تونست خيلي بهتر از اينها باشه.
1- در مونولوگ آغازين فيلم داريم: «نمي دونستم که اين آخرين باري هست که اين هواي آلوده را به داخل ريه هاي سوخته ام مي فرستم». انتظار داريم که علي در آخر داستان بميره، که در نهايت اين طور نميشه و آخر داستان جريان به ترک اعتياد ختم بخير ميشه. بدون شک اين پايان بندي دلخواه هيچ کارگردان باسوادي مثل مهرجويي نيست. و اين پايان بندي احتمالاً براي گرفتن مجوز ارشاد به کارگردان تحميل شده. حتي با اين حساب هم فيلم مجوز نگرفته و از هر جهت فيلم ضربه ديده. پايان بندي ايده آل مي تونست يه مرگ دردناک در حال تزريق مواد باشه، که جنازه اش را هم مادرش توي پارک پيدا کنه، که نتيجه سخت گيرهاي خودش را ببينه.
2- کلاً سينما يه زندگي هست که من مخاطب بايد اون را باور کنم و با اون زندگي کنم. من بيننده به هيچ وجه نمي تونم با کسي که قيافه و صداي بهرام رادان داره ولي صداي آوازش «محسن چاوشي» هست ارتباط برقرار کنم. فکر کنم استفاده از «رادان» و «چاوشي» فقط براي موفقيت در گيشه و مطابق سليقه مخاطب خيلي خيلي عام هست. که نهايتاً فيلم مجوز نگرفت و اينطور هم نشد. وگرنه اصلاً براي هيچکي نمي تونه قابل باور باشه که صداي صحبت کردن و صداي آواز نقش اول فيلم اينقدر بي ربط باشه. شايد استفاده يه هنرپيشه گمنام يا خواننده اي که توانايي بازيگري و حداقل دوبله داشته باشه خيلي بهتر مي تونست باشه.
3- و ديگه اينکه من فکر کنم کارگردان کلاً حرف خاصي براي گفتن نداره و فيلم را صرفاً براي ساخته شدن يه فيلم که زندگي يه موزيسين معتاد را نشون مي ده، ساخته.
4- نکات مثبت فيلم، بازي کم نقص بازيگران و همچنين قطعات زيباي اردوان کامکار براي موسيقي متن هست. بهرحال موسيقي توي مملکت ما حروم هست، مخصوصاً حاشيه هاي زندگي هنرمندان و اين کارها شجاعت مي خواد و اون را به فال نيک مي گيريم. |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 26 اسفند 1386، ساعت 13:04 |
|
 |
2 ماه و 1 روز پيش |
|
#138
|
| |
freedom in hate
به قول احسان «هر کس توي ذهنش خودش را مرکز عالم هستي فرض مي کنه»، و فکر مي کنه من حالت ايده آل راه روش زندگي و طرز تفکر هستم. و اين طرز تفکر براي افراد مختلف فرق مي کنه.
حالا فرض کنيد که دو تا آدم که خيلي طرز تفکرشون با هم فرق داره بخوان که با هم دوست باشن و حتي دوست صميمي باشن. مطمئناً آب اين دو نفر توي يه جو نمي ره، و بينشون اختلاف وجود داره.
خوب راه حلش اينه که باهم گفتمان کنند. منطقي و جدي با هم صحبت کنند و خيلي از اختلافات را ميشه حل کرد را حل کنند و به راه حل بينابين دست پيدا کنند. در مورد مسائلي هم که نميشه در مورد بحث کرد، اختلافات همديگه را بپذيرند و به عقايد «تخماتيک» همديگه احترام بذارند.
ولي يه وقت مي بيني يکي از طرفين چنان به اصول خودش چسبيده باشه که اصلاً راضي به گفتمان نباشه و حتي ممکنه افکار طرف مقابل براش غير قابل تحمل باشه. بطوري که حتي از طرف متنفر هم باشه.
در اين صورت اصرار و التماس هيچ فايده نداره و بهتره بجاي اينکه يه طرف Loser باشه و منت کشي کنه که حالا بيا با هم صحبت کنيم، حالا ميشه مشکلات را حل کرد و اينها... بهتره که خيلي راحت گفت: «اگه خوشت نمي ياد، خوب نياد. تو آزاد هستي که از هرکي دلت خواست بدت بياد و از هرکي دلت خواست خوشت بياد. همون هايي که از من خوششون مي ياد برام کافيه.» |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1750 اعتبار کسب شده: 5298 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 27 اسفند 1386، ساعت 4:17 |
|
 |
2 ماه پيش |
|
#139
|
| |
| بچه برقي 78 نوشته بود: |
سنتوي
فکر کنم همه ديگه فيلم سنتوري، کار جديد داريوش مهرجويي، را ديديد و مي تونيم راجع بهش نظر بديم. سنتوري فيلم بدي نبود ولي مي تونست خيلي بهتر از اينها باشه.
1- در مونولوگ آغازين فيلم داريم: «نمي دونستم که اين آخرين باري هست که اين هواي آلوده را به داخل ريه هاي سوخته ام مي فرستم». انتظار داريم که علي در آخر داستان بميره، که در نهايت اين طور نميشه و آخر داستان جريان به ترک اعتياد ختم بخير ميشه. بدون شک اين پايان بندي دلخواه هيچ کارگردان باسوادي مثل مهرجويي نيست. و اين پايان بندي احتمالاً براي گرفتن مجوز ارشاد به کارگردان تحميل شده. حتي با اين حساب هم فيلم مجوز نگرفته و از هر جهت فيلم ضربه ديده. پايان بندي ايده آل مي تونست يه مرگ دردناک در حال تزريق مواد باشه، که جنازه اش را هم مادرش توي پارک پيدا کنه، که نتيجه سخت گيرهاي خودش را ببينه.
2- کلاً سينما يه زندگي هست که من مخاطب بايد اون را باور کنم و با اون زندگي کنم. من بيننده به هيچ وجه نمي تونم با کسي که قيافه و صداي بهرام رادان داره ولي صداي آوازش «محسن چاوشي» هست ارتباط برقرار کنم. فکر کنم استفاده از «رادان» و «چاوشي» فقط براي موفقيت در گيشه و مطابق سليقه مخاطب خيلي خيلي عام هست. که نهايتاً فيلم مجوز نگرفت و اينطور هم نشد. وگرنه اصلاً براي هيچکي نمي تونه قابل باور باشه که صداي صحبت کردن و صداي آواز نقش اول فيلم اينقدر بي ربط باشه. شايد استفاده يه هنرپيشه گمنام يا خواننده اي که توانايي بازيگري و حداقل دوبله داشته باشه خيلي بهتر مي تونست باشه.
3- و ديگه اينکه من فکر کنم کارگردان کلاً حرف خاصي براي گفتن نداره و فيلم را صرفاً براي ساخته شدن يه فيلم که زندگي يه موزيسين معتاد را نشون مي ده، ساخته.
4- نکات مثبت فيلم، بازي کم نقص بازيگران و همچنين قطعات زيباي اردوان کامکار براي موسيقي متن هست. بهرحال موسيقي توي مملکت ما حروم هست، مخصوصاً حاشيه هاي زندگي هنرمندان و اين کارها شجاعت مي خواد و اون را به فال نيک مي گيريم. |
علاوه بر اين نکاتي که اسماعيل گفت يه مشکل ديگه اي که اين فيلم در نوع روايت داره اينه که, در ابتداعلي سنتوري به عنوان داناي کل در حال روايت فيلم هست اما بعد از مدتي کارگردان اين قضيه رو فراموش ميکنه! و کلا يادش ميره که اين فيلم يک narrator داشت. از کارگرداني مثل مهرجويي بعيد بود.
نکته ي مهم ديگه اينه که حال و هواي اين فيلم با هيچکدوم از آثار قبلي مهرجويي قابل مقايسه نيست نه جزو فيلم هاي فلسفي مهرجويي قرار ميگيره و نه جزو کمدي هاي بزن و بکوب و اجتماعي اون. و به نوعي يه کار جديد در کارنامه ي مهرجويي به حساب مياد.در پايان اينکه فکر ميکنم بايد به مهرجويي به خاطر شهامتش تبريک گفت. |
|
_________________ به من نزديک نشيد.
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 28 اسفند 1386، ساعت 19:39 |
|
 |
1 ماه و 29 روز پيش |
|
#140
|
| |
خانومهاي خوشگل و نازک نارنجي تالار
مي دونم که به خاطر پستي که قبلاً زده بودم از دست من عصباني هستيد، لازمه يه توضيحاتي عرض کنم. خوب شما ظاهراً به مسائل فيزيولوژيک آقايون اشاره کرده بوديد من هم فقط کمي به يکي از مسائل فيزيولوژيک شما خانومها اشاره کردم، تا خداي نکرده فکر نکنيد پسر هاي تالار ببو هستند و نمي تونند جواب شما را بدن.
بعد من تعجب مي کنم که چرا همه اين موضوع را توهين به «صداي دل» تلقي مي کنند. من با ايشون مشکلي ندارم و ايشون از دوستاي خوب توي تالار هستند. اين مسئله هم نه تنها به خانوماي تالار مربوط ميشه، بلکه شامل همه زنان و حتي سرور بانوان دو عالم خانوم «نيکول کيدمن» هست. و حتي همسر آينده بنده (که فعلاً وجود خارجي نداره!) اين مسله را دارند.
الهي همه Loser هاي تالار فداي شما دختر خانوماي نازک نارنجي برن که حتي طاقت اشاره به يک واقعيت فيزيولوژيکي را نداريد و اون را توهين تلقي مي کنيد. در صورتي که اينطور نيست و ما آقايون شماها را دوست داريم. به قول مرحوم ويگن:
زن زيبا تو اين زمونه بلاست
خونه اي بي بلا هرگز نمونه خدا
زن گل ماتمه خار و گل با همه
................................ |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
بچه برقي 78  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 31 خرداد 1385 مجموع ارسالها: 960 اعتبار کسب شده: 2300 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 14 فروردين 1387، ساعت 11:06 |
|
 |
1 ماه و 14 روز پيش |
|
#141
|
| |
آزمايشگاه راديو سکشواليتي
توي بخش يرق دانشگاه شيراز يه آزمايشگاه هست به اسم آزمايشگاه «راديو آماتوري»، ديروز بر حسب اتفاق کلمه Amatory را توي ديکشنري جستجو کردم و به معني واقعي اون پي بردم.
expressing sexual or romantic love
بعد تازه ميشه فهميد که چرا بچه هايي که توي اين آزمايشگاه فعاليت مي کردند اينقدر با هم ازدواج مي کردند.
راستي يه بابايي اونجا بود که اسمش «خازن» بود، واقعاً اين حسن تصادف يکسان بودن فاميل اين آقا و خازن الکتريکي براي خودش کلي سوژه خنده بود. |
_________________
“When you are happy, you’re always good. But, When you are good, you’re not always happy.”
“The picture of Dorian Gray” by Oscar Wilde
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |