| نویسنده |
پیغام |
moji  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 13 مهر 1385 مجموع ارسالها: 142 اعتبار کسب شده: 420 محل سکونت: shiraz جنسيت: مرد |
 |
جمعه 30 آذر 1386، ساعت 14:48 |
|
 |
6 ماه و 16 روز پيش |
|
#16
|
| |
يکي قطره باران ز ابري چکيد خجل شد چو پهناي دريا بديد
که جايي که درياست من کيستم ؟ گر او هست حقا که من نيستم
چو خود را به چشم حقارت بديد صدف در کنارش به جان پروريد
سپهرش به جايي رسانيد کار که شد نام ور لؤلؤ شاهوار
بلندي از آن يافت کاو پست شد در نيستي کوفت تا هست شد |
|
_________________ هروز دلم در غم تو زار تر است
وزمن دل بيرحم تو بيزار تراست
بگذاشتيم غم تو مگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادار تر است
|
|
|
|
|
 |
مسافر کوير  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 23 خرداد 1383 مجموع ارسالها: 1767 اعتبار کسب شده: 4889 محل سکونت: خودمم نميدونم! جنسيت: مرد |
 |
جمعه 30 آذر 1386، ساعت 16:52 |
|
 |
6 ماه و 16 روز پيش |
|
#17
|
| |
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2230 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 02 دي 1386، ساعت 15:37 |
|
 |
6 ماه و 14 روز پيش |
|
#18
|
| |
چه خوش گفت فردوسي پاک زاد
که رحمت بر آن خلقت پاک باد
ميازار موري که دانه کش است
که جان دارد و جان شيرين خوش است
مذن بر سر ناتوان دست زور
که روزي در افتي به پايش چو مو
گرفتم زتو ناتوان تر بسي ست
توانا تر از تو آخر کسي ست
خدا را بر آن بنده بخشايش است
که خلق از وجودش در آسايش است
؟سعدي |
|
_________________ ازم نخوا با تو بمونم
تو هيچي از من نمي دوني
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمي موني
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 724 اعتبار کسب شده: 9594 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 03 دي 1386، ساعت 17:15 |
|
 |
6 ماه و 13 روز پيش |
|
#19
|
| |
| ستاره’ غريب نوشته بود: |
چه خوش گفت فردوسي پاک زاد
که رحمت بر آن خلقت پاک باد
ميازار موري که دانه کش است
که جان دارد و جان شيرين خوش است
مذن بر سر ناتوان دست زور
که روزي در افتي به پايش چو مو
گرفتم زتو ناتوان تر بسي ست
توانا تر از تو.... آخر کسي ست
خدا را بر آن بنده بخشايش است
که خلق از وجودش در آسايش است
؟سعدي  |
تربت
مزن
مور
هم
شعر حفظ کردنت بخوبي املاته!! |
_________________ خدا حافظ, همين حالا, همين حالا که من تنهام!
بعضيها که زبونشون درازه , عمرشون کوتاهه!! 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2230 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 03 دي 1386، ساعت 17:54 |
|
 |
6 ماه و 13 روز پيش |
|
#20
|
| |
| نقل قول: |
| شعر حفظ کردنت بخوبي املاته!! |
حالا يه بار سه کردم تو حالا حتما بايد بگي تا آبروم بره ؟ |
|
_________________ ازم نخوا با تو بمونم
تو هيچي از من نمي دوني
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمي موني
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2230 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 18 دي 1386، ساعت 20:15 |
|
 |
5 ماه و 28 روز پيش |
|
#21
|
| |
زاغکي قالب پنيري ديد
به دهان برگرفت و زود پريد
به درختي نشست در راهي
که از آآن مي گذشت روباهي
روبه پر فريب و حيلت ساز
رفت پاي درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زيبايي
چه سري چه دمي عجب پايي
گر خوش آواز بدي و خوش خوان
نبدي بهتر از تو در مرغان
زاغ مي خواست که قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
رو بهک جست و طعمه را بربود
يادم اومد کلي کيف کردم |
|
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2872 اعتبار کسب شده: 6959 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 19 دي 1386، ساعت 18:41 |
|
 |
5 ماه و 27 روز پيش |
|
#22
|
| |
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2230 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 30 دي 1386، ساعت 18:14 |
|
 |
5 ماه و 16 روز پيش |
|
#23
|
| |
غنچه با دلي گرفته گفت
زندگي لب ز خنده بستن است
گل به خنده گفت
زندگي شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوي غنچه و گل از درون باغچه
باز هم به گوش مي رسد
تو چه فکر مي کني ؟
راستي کداميک درست گفته اند ؟
من که فکر مي کنم
گل به راز زندگي اشاره کرده است
هرچه باشد او گل است
گل يکي دو پيرهن
بيشنر ز غنچه پاره کرده است
همش احساس مي کنم نصفه نيمه يادم اومده.اگر چيزي جا انداختم بهم بگيد.شرمنده |
|
|
|
|
|
|
 |
Oranium  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 273 اعتبار کسب شده: 878 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 21 ارديبهشت 1387، ساعت 14:06 |
|
 |
1 ماه و 25 روز پيش |
|
#24
|
| |
ما گلهاي خندانيم
فرزندان ايرانيم
ما سرزمين خود را
مانند جان ميدانيم
آباد باشي اي ايران
آزاد باشي اي ايران
از ما فرزندان خود
دلشاد باشي اي ايران |
|
|
|
|
|
|
 |
Oranium  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 273 اعتبار کسب شده: 878 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 21 ارديبهشت 1387، ساعت 14:09 |
|
 |
1 ماه و 25 روز پيش |
|
#25
|
| |
کودکان اين زمين و آب و هوا
اين درختان که پر گل و زيباست
باغ و بستان و کوه دشت همه
همه خانه ما و آشيانه ماست
بقيه شو مطمئن نيستم ولي فکر کنم همين باشه
در دست هم دهين به مهر
ميهن خويش را کنيم آباد
نميدونم چرا قافيه نداره؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|