| نویسنده |
پیغام |
مهسا  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: شنبه 03 تير 1385 مجموع ارسالها: 451 اعتبار کسب شده: 1258 محل سکونت: سن: 22 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 26 آذر 1386، ساعت 9:57 |
|
 |
7 ماه و 4 روز پيش |
|
#76
|
| |
|
|
|
|
 |
مهرنوشي اميدوار  سال صفري!
تاريخ عضويت: شنبه 07 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 27 اعتبار کسب شده: 203 محل سکونت: سن: 18 جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 26 آذر 1386، ساعت 19:44 |
|
 |
7 ماه و 4 روز پيش |
|
#77
|
| |
هيسسسسسسسسس صداشو در نيار |
|
_________________ چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد!
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2272 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 26 آذر 1386، ساعت 20:36 |
|
 |
7 ماه و 4 روز پيش |
|
#78
|
| |
دستاشو مي بندم به کاميون پاهاشم به درخت بعد مي گم کاميون راه بيفته از وسط نصف ميشي خيلي دردناکه ولي خب ديگه بايد بميري.(از فيلمي که ديشب ديدم ياد گرفتم) |
_________________ چي بگم از بخت سوختهء خودم 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2272 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 26 آذر 1386، ساعت 20:42 |
|
 |
7 ماه و 4 روز پيش |
|
#79
|
| |
| تنها با تمام دردها نوشته بود: |
| مهرنوشي اميدوار نوشته بود: |
خيلي با حال بود
مي بندمش به ريل قطار! |
من مي گم باندازش زير لاستيک هواپيما !!!!!!!!!!
بذار هواپيما حسابي اوج بگيره بعدش باندازش زير لاستيک هواپيما |
تو چرا گيري به من چي کار داري چه جوري منو مي کشه!!! فعلا دعا کن دستم بهت نرسه . |
_________________ چي بگم از بخت سوختهء خودم 
|
|
|
|
|
 |
armoazn  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 22 تير 1384 مجموع ارسالها: 1275 اعتبار کسب شده: 419 محل سکونت: قديم و شيراز جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 26 آذر 1386، ساعت 22:49 |
|
 |
7 ماه و 4 روز پيش |
|
#80
|
| |
|
ميندازمش رو زمين دلو رودشو با چنگال در ميارم ميريزم رو زمين به طوري که هنوز به اعضاي شکم متصل باشه بعد يه طناب ميندازم دور گردنش طناب رو ميبندم به ماشين سپس اونقدر رو قير داغ ميکشمش تا دل و رودش برشته بشه و بميره .... |
|
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2272 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 27 آذر 1386، ساعت 12:19 |
|
 |
7 ماه و 3 روز پيش |
|
#81
|
| |
ببخشيد عليررضا خان شما غ...مي کنيد.
قبلي رو کفگيرو داغ مي کنم وقتي حسابي داغ شد همه جاي تنشو با کفگير حسابي مي سوزونم .ناخناش رو مي کشم همين طور دندوناشو.موهاي سرشو با آتيش مي سوزونم.مي بندوش به کاميونه پاها شم به يه درخت و از وسط نصفش مي کنم.
بعدي بيا کاريت ندارم |
_________________ چي بگم از بخت سوختهء خودم 
|
|
|
|
|
 |
مهرنوشي اميدوار  سال صفري!
تاريخ عضويت: شنبه 07 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 27 اعتبار کسب شده: 203 محل سکونت: سن: 18 جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 27 آذر 1386، ساعت 23:22 |
|
 |
7 ماه و 3 روز پيش |
|
#82
|
| |
| armoazn نوشته بود: |
| ميندازمش رو زمين دلو رودشو با چنگال در ميارم ميريزم رو زمين به طوري که هنوز به اعضاي شکم متصل باشه بعد يه طناب ميندازم دور گردنش طناب رو ميبندم به ماشين سپس اونقدر رو قير داغ ميکشمش تا دل و رودش برشته بشه و بميره .... |
فکر کنم با همون چنگاله بميره ديگه نيازي نيست انقدر خودتو خسته کني!
از نفر قبلي کمال تشکر را دارم که کاريم نداره و اما بعدي رو با کارد مي برم و با قاشق مي خورم! |
|
_________________ چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد!
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2272 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 27 آذر 1386، ساعت 23:31 |
|
 |
7 ماه و 3 روز پيش |
|
#83
|
| |
| نقل قول: |
| بعدي رو با کارد مي برم و با قاشق مي خورم! |
ببخشيدا ولي کوفتت بشم الهي.
من خشن نيستم توهم عددي نيستي بيا برو. |
_________________ چي بگم از بخت سوختهء خودم 
|
|
|
|
|
 |
تنها با تمام دردها  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 30 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 329 اعتبار کسب شده: 982 محل سکونت: در قلب تو جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 28 آذر 1386، ساعت 9:50 |
|
 |
7 ماه و 2 روز پيش |
|
#84
|
| |
| ستاره’ غريب نوشته بود: |
| تنها با تمام دردها نوشته بود: |
| مهرنوشي اميدوار نوشته بود: |
خيلي با حال بود
مي بندمش به ريل قطار! |
من مي گم باندازش زير لاستيک هواپيما !!!!!!!!!!
بذار هواپيما حسابي اوج بگيره بعدش باندازش زير لاستيک هواپيما |
تو چرا گيري به من چي کار داري چه جوري منو مي کشه!!! فعلا دعا کن دستم بهت نرسه .  |
اينم يه روشه : خودم نمي کشمش دعا مي کنم خدا بکشتش |
|
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2272 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 28 آذر 1386، ساعت 12:09 |
|
 |
7 ماه و 2 روز پيش |
|
#85
|
| |
دلمو شيکستي . يعني اينقدر از من بيزاري ؟
نمي کشم چون با طبيعتم سازگار نيست.مگه سوسکه که بکشمش ؟ |
_________________ چي بگم از بخت سوختهء خودم 
|
|
|
|
|
 |
-faghatyedoost-  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385 مجموع ارسالها: 315 اعتبار کسب شده: 743 محل سکونت: تالار گفتمان سن: 21 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 29 آذر 1386، ساعت 2:54 |
|
 |
7 ماه و 2 روز پيش |
|
#86
|
| |
چون من عادت دارم با شاتگانم اينجا يکيو بکشم اومدم ولي ديدم بازم تکراريه
نفر قبلي رو ميگم
اين دفه فک کنم اگه تالار رو روش تعطيل کنن بميره
خيلي علافه ها
يکي در ميون مياد ما بکشيمش
بگين يکي ديگه بياد که رفتم کلاش (کلاشنيکف ) خريدم |
|
|
|
|
|
|
 |
تنها با تمام دردها  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 30 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 329 اعتبار کسب شده: 982 محل سکونت: در قلب تو جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 29 آذر 1386، ساعت 8:41 |
|
 |
7 ماه و 2 روز پيش |
|
#87
|
| |
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2272 اعتبار کسب شده: 4505 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 29 آذر 1386، ساعت 16:59 |
|
 |
7 ماه و 1 روز پيش |
|
#88
|
| |
| نقل قول: |
چون من عادت دارم با شاتگانم اينجا يکيو بکشم اومدم ولي ديدم بازم تکراريه
نفر قبلي رو ميگم
اين دفه فک کنم اگه تالار رو روش تعطيل کنن بميره
خيلي علافه ها
يکي در ميون مياد ما بکشيمش
بگين يکي ديگه بياد که رفتم کلاش (کلاشنيکف ) خريدم |
ديگه داري کفر منو در مياريا هرچي به خودم مي گم منظوري نداره و حرفا و تيکه هاتو زير سيبيلي رد مي کنم تو ول نمي کني ديگه خون داره خونمو مي خوره فقط بدون ازت نمي گذرم و محلت ديگه نميذارم چون ارزش نداري آدم مزخرف. |
_________________ چي بگم از بخت سوختهء خودم 
|
|
|
|
|
 |
-faghatyedoost-  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 15 آبان 1385 مجموع ارسالها: 315 اعتبار کسب شده: 743 محل سکونت: تالار گفتمان سن: 21 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 30 آذر 1386، ساعت 2:00 |
|
 |
7 ماه و 1 روز پيش |
|
#89
|
| |
اي واي
شوخي کردم
به جان اون که ژ-3 داشت
نبايد به دل بگيري
من از چيزي که خوشم نمياد ناراحت کردن يکي ديگه است ، اينا هم بزار به حساب شوخي
در مورد شما هم تنها با سه تا نقطه
بايد عرض کنم از ژ-3 خوشم نمياد
الکيه
شاتگان باحاله
ام-4 هم با حاله
با هر کدوم حال کردي بسم الله
آبکشت مي کنم
نفر بعدي رو هم ميفرستمش سلف
مجبورش مي کنم غذاي سلف بخوره |
|
|
|
|
|
|
 |
تنها با تمام دردها  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 30 شهريور 1385 مجموع ارسالها: 329 اعتبار کسب شده: 982 محل سکونت: در قلب تو جنسيت: نامشخص |
 |
شنبه 01 دي 1386، ساعت 13:03 |
|
 |
6 ماه و 29 روز پيش |
|
#90
|
| |
| ستاره’ غريب نوشته بود: |
| نقل قول: |
چون من عادت دارم با شاتگانم اينجا يکيو بکشم اومدم ولي ديدم بازم تکراريه
نفر قبلي رو ميگم
اين دفه فک کنم اگه تالار رو روش تعطيل کنن بميره
خيلي علافه ها
يکي در ميون مياد ما بکشيمش
بگين يکي ديگه بياد که رفتم کلاش (کلاشنيکف ) خريدم |
ديگه داري کفر منو در مياريا هرچي به خودم مي گم منظوري نداره و حرفا و تيکه هاتو زير سيبيلي رد مي کنم تو ول نمي کني ديگه خون داره خونمو مي خوره فقط بدون ازت نمي گذرم و محلت ديگه نميذارم چون ارزش نداري آدم مزخرف. |
هاااااااااااا اينم يه روش بيد جيگر
اينقدر طرف رو حرص بدي تا خين خينش رو بخوره اون وقت از بي خيني مي ميره
خداييش من يه نابغه هستم |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|