صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
wp.arkآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382
مجموع ارسالها: 431
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: آن طرف تر از عشق
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 27 بهمن 1382، ساعت 15:50
 4 سال و 9 ماه پيش
#1
 

بسم الله الرحمن الرحيم

هر دم از اين باغ بري مي رسد
تـازه تـر از تـازه تـري مي رســد


عرفان موضوعي بسيار عميق و قابل انديشه فراوان است. من اميدوارم تا با شروع اين موضوع و با هم فکري و کمک هم ديگر بتوانيم تا قدري به اين موضوع بپردازيم .
همان طور که مي دانيم مشرق زمين خاستگاه عرفان است و بزرگان کشور ما نيز در تعالي و شکوه بخشيدن به آن سهمي بسيار بزرگ و بلکه بي نظير داشته اند.
در اين مو ضوع در مورد همه عرفاي نامي مسلمان از جمله ابو سعيد ابي الخير ، حافظ ، ابن العربي ،منصور حلاج ،بايزيد بسطامي و بر جسته ترين آنها مولانا جلال الدين بلخي و ... مي انديشيم و به بحث و تبادل نظر مي پردازيم

_________________

بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark



اين پيغام تا به حال يک بار و توسط wp.ark در تاريخ سه‌شنبه 28 بهمن 1382، ساعت 15:46 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 27 بهمن 1382، ساعت 15:54
 4 سال و 9 ماه پيش
#2
 
واقعا بحث زيبايي را شزوع کردي اميدوارم ازش خوب استقبال بشود اما حالا که بحث عرفان نيز باز شد لازم است در اينجا از برداشت غلط عده اي از عرفان انتقاد کنم کاش اگر از عرفان صحبتي ميکنيم با تامل بيشتري صحبت کنيم
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
nashenas114
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

مجموع ارسالها: 150
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 27 بهمن 1382، ساعت 16:04
 4 سال و 9 ماه پيش
#3
 
بحث جالبيه . اما من تو بزرگترين عرفايي که نام بردي خيلي حرف دارم . حالا اين به اون در فعلا چيزي نميگم تا بعد . Wink Wink Wink

_________________
هر جور مي خواي فکر کن !!!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 27 بهمن 1382، ساعت 16:13
 4 سال و 9 ماه پيش
#4
 
مگه بزرگتر از اينها هم کسايي را سراغ داري عرفان حافظ و مولانا عرفان است يعني عارف بودن به حق خداوند يعني از دين کنه و باطن آن را درک کردن و به ظاهر آن و به نمازي و دعايي قناعت نکردن يعني سير در حالات روحاني و ملکوتي و سر مست شدن از شوري عرفاني همه اينها باطن عرفان را ميرسانند
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
wp.arkآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382
مجموع ارسالها: 431
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: آن طرف تر از عشق
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 27 بهمن 1382، ساعت 16:31
 4 سال و 9 ماه پيش
#5
 
harward نوشته بود:
واقعا بحث زيبايي را شزوع کردي اميدوارم ازش خوب استقبال بشود اما حالا که بحث عرفان نيز باز شد لازم است در اينجا از برداشت غلط عده اي از عرفان انتقاد کنم کاش اگر از عرفان صحبتي ميکنيم با تامل بيشتري صحبت کنيم

از اين که از موضوع استقبال کرديد تشکر مي کنم. من هم همچون شما معتقدم که برداشت هاي جامعه امروز ما از عرفان اشکالاتي دارد. مردمان را در رابطه با عرفان در سه گروه مي توان ديد : گروهي که اصلا عرفان را فاقد شايستگي لازم به عنوان تکيه گاه و پايه اي براي بشريت مي دانند و آن را خارج از موضوعات واقعي بشريت مي دانند . گروهي ديگر که آن را با ارزش مي دانند و به صورت يک پايه و پي مي دانند اما بر آن بناهاي ويران افکار و عقايد کهنه و نو فاسد را بر افراشته مي کنند . و بالاخره گروه سوم که بسيار اندک اند و ما آرزو داريم که روزي از آنان باشيم . اين گروه عرفان را به عنوان پايه و وزنه اي گرانسنگ و جواهري ارزشمند براي بشريت مي دانند و علاوه بر اين از آن براي بيداري و آگاهي و تعالي بشريت استفاده مي کنند. اين افراد ممکن است که خود طي طريقت عرفان را کرده باشند يا نه .اما همگي از آنان اند که نه تنها در عرفان بلکه در هر موضوع ديگر ي هم اگر وارد مي شدند آن را در راه صحيح خود پيشه خود مي کردند .
و بايد دانست که يک انسان خردمند و وارسته در فيزيک که شايد مادي ترين علوم بشري باشد آنچه مي بيند که عرفا در عرفان مي بينند.و يک انسان بي خرد حتي اگر عرفان را پيشه خود کرده باشد يا از آن قفسي براي خود مي سازد يااز آن بتي مي سازد و يا آن را وسيله کسب زر مي کند.

يــار بــي پــرده از در و ديــوار
در تجلي است يااولي الابصار


_________________

بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark



اين پيغام تا به حال يک بار و توسط wp.ark در تاريخ شنبه 20 تير 1383، ساعت 16:19 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
wp.arkآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382
مجموع ارسالها: 431
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: آن طرف تر از عشق
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 27 بهمن 1382، ساعت 17:21
 4 سال و 9 ماه پيش
#6
 
nashenas114 نوشته بود:
بحث جالبيه . اما من تو بزرگترين عرفايي که نام بردي خيلي حرف دارم . حالا اين به اون در فعلا چيزي نميگم تا بعد . Wink Wink Wink

همچنين در پاسخ او:
Harward نوشته بود:
مگه بزرگتر از اينها هم کسايي را سراغ داري عرفان حافظ و مولانا عرفان است يعني عارف بودن به حق خداوند يعني از دين کنه و باطن آن را درک کردن و به ظاهر آن و به نمازي و دعايي قناعت نکردن يعني سير در حالات روحاني و ملکوتي و سر مست شدن از شوري عرفاني همه اينها باطن عرفان را ميرسانند


در مورد آنچه که اين دوستان نوشته اند من کمي انديشه هاي خود را بيان مي کنم. هر انساني ممکن است خطا و اشتباهاتي داشته باشد از جمله همين عرفاي بزرگ . اما اگر خطا از کسي سر بزند که بنيان گزار نهضت و فرهنگ و بينش بسيار بزرگ و عظيمي است بديهي است که چه اثرات نا مطلوبي خواهد داشت.اما اين گونه خطا ها از نظر مورد بحث من به دو گونه اند: اول خطايي که از اساس در بينش و آنچه که آن شخصيت آفريده وجود دارد . و دوم اشتباهاتي است که عده اي از روي کج فهمي از روي رفتار و گفتار او پيرو آن شده اند اين گونه خطا ها به گونه اي هستند که اگر به خود شخص صاحب راي بگوييم آيا تو معتقد به آن هستي يا نه ؟ به ما مي خندد و مي گويد من؟ معتقد به اين؟ اين گونه برداشت هاي اشتباه در مورد بزرگان دنيا بسيار است. هزاران انديشه و هزاران انسان با هوا و هوس هاي گوناگون مکتبي که توسط يک شخص پايه گذاري مي شود را دگرگون و متحول مي کنند . و گاه آنچه از آن باقي مي ماند به هيچ روي مورد تاييد بوجود آورنده آن نيست.
از همين روي است که مي بينيم فرياد مارکس در برابر محکوم کنندگانش بلند مي شود که بابا من مارکس هستم ، مارکسيست که نيستم. و اين تازه در زمان حيات خود مارکس است.
بديهي است که منظور من از اين مثال به هيچ وجه تاييد يا رد نظريات مارکس نيست .بلکه بيان آنچه که در بالا گفته ام مي باشد.از اين نمونه کم نيست ژان پل سارتر بنيان گزار اگزيستانسياليسم هم فرياد برآورد که من سارتر هستم اگزيستانسياليست که نيستم و به قول دکتر علي شريعتي علي (ع) هم اگر بود امروز مي گفت که من علي هستم شيعه که نيستم .
يک مثال ديگر مي زنم:
همه ما مي دانيم که نيوتن شخص بزرگي است که در زمان خود دانش بشري را متحول کرد وخدمات بسيار بزرگي به بشريت کرده است. ادامه راه نيوتن و او تا امروز بوده که باعث رسيدن بشر به دنياي مدرن شده است .حال عده اي از ناقدان مدرنيته که مي گويند مدر نيته در خيلي از جنبه هايش باعث مسخ انسانيت شده است و البته تا حدود زياذي به حق هم مي گويند ،همه کاسه و کوزه را بر سر نيوتن بدبخت مي شکنند و مي گويند نيوتن بنياد کار خود را طوري نهاده که از همان اول نتيجه نهايي اش معلوم بوده است و اشتباه نيوتن يک اشتباه بنيادي بوده است .من مي گويم اولا ممکن است که اشتباه بنيادي اي در کار نيوتن نباشد و کجي ديوار به ثريا رسيده تمدن بشري ناشي از کج نهاده شدن خشت اول تو سط نيوتن و نيوتن ها نبوده است بلکه هوا و هوس ها و راحت طلبي ها و سود جويي هاي عده بيشماري انسان که در زمان هاي مختلف معمار اين ديوار بوده اند با عث صفرا فزودن اين سرکنگبين تمدن بشري شده است.
ثانيا به فرض اينکه يک اشتباه بنيادي در کار نيوتن و نيوتن ها بوده است مگر بشر مختار نبوده مگر چشم و گوش نداشته اند مگر نيوتن و نيوتن ها مي گفته اند راهي نيست جز آن که مامي گوييم البته که نمي گفته اند (بر خلاف برخي از اهل علم و دين که در جامعه ما زندگي مي کنند و مي انديشند راه درست آن است که آنان مي پيمايند و بس.) البته که اين بزرگان با وقار تر از اين بوده اند و يا در صورتي که مي گفته اند انسانها را که مجبور نمي توانستند بکنند.
بنابر اين اگر از يک انسان بزرگ يک عارف مانند مولوي خطايي به چشم ما برسد دو حالت دارد يا خطا در اساس و بنيان کار و نظر و عمل او بود که در اين صورت نتايج حاصل از آن هر چقدر هم که براي بشريت سهمگين باشد همگي بر دوش مولانا نخواهد بود

بقيه را بعدا مي نويسم چون فعلا وقت ندارم.
اما بقيه آنچه مي خواستم بنويسم:
البته همه آنچه که من در بالا نوشته ام به آنچه در اين پيغام نوشته ام هم مترتب مي شود يعني آنچه که من در اينجا در پاسخ harward و nashenas114 نوشته ام به اين معني نيست که فکر مي کنم اين دو نفر آنچه را نوشته ام قبول ندارند بلکه هدف از پاسخ دادن به آنها اين است که از مجموع دو نوشته آنها فضايي بوجود آمده که محل مناسبي بود براي بيان آنچه در بالا نوشته ام و همچنين آنچه در پايين مي نويسم و چه خوب است که در بحث هاي جدي که در تالار گفتمان مي شود اين امر به صورت يک ديدگاه براي ما باشد و کسي که پاسخ مي گويد با اين ديد به کسي که متني را مي نويسد نگاه نکندکه آنچه مي نويسد را شرف فبول ندارد و مخالف آن است بلکه ممکن است مخالف باشد يا موافق باشد .
به هر حال ما در هنگام مواجهه با افکار مشاهير دانش وحکمت ممکن است در ديدگاه آنها با اشتباهاتي مواجه شويم اين خيلي خوب است که ما اشتباهات آنان را بررسي کنيم تا خود و از ارتکاب به آن اشتباهات دور بمانيم. اما بايد يک نکته را توجه کنيم و آن اين است که اشتباهات آنها به خود آنها مربوط است و در پيش گاه خدا جواب خواهند داد. اما ما نبايد به خاطر چند اشتباه که در کار آنان مي بينيم ذيگر ويژگي هاي خوب و همه چيز ديگر که آنان داشتند را فراموش کنيم که اين بر خلاف عدل است.اما تا اينجا آنچه نوشته ام بيشتر مربوط به گفته nashenas114 بود . در ارتباط با harward علاوه بر آنچه در بالا گفته ام بايد بگويم بزرگي و نام نيک و شهرت يک شخص نبايد مانع آن شود که ما در کار او پويش نکنيم و او را بدون اشتباه بدانيم همچنان که امام علي (ع) مي فرمايند: اعرف الحق تعرف اهله ما نبايد براي شناختن حقيقت به سراغ افراد برجسته مشهور به ، بحق بودن برويم بلکه بايد اول حقيقت را بشناسيم سپس بر مبناي حقيقت اهل حق را تشخيص دهيم.
اما همان طور که در بالا نوشته ام نبايد به محض پيدا کردن اشکالاتي ديگر آنها را ناديده بگيريم بلکه هويت و احترام آنان همچنان پا بر جا خواهد ماند.
فرضا اگر اشکالاتي در انديشه و مسلک مولوي يا سعدي يا در عصر حاضر شريعتي ديديم مثل بعضي علماي و ... عصر حاضر فوري آنها را تکفير و تفسيق و هزار مصدر ديگر از باب تفعيل نکنيم. مولوي هماني است که در برابر بزرگي اثر متعالي او يعني مثنوي معنوي جهان احساس خجالت و شرمساري مي کند از کوچکي خود. و سعدي و گلستان را هم که ديگر همه مي دانيم در طول تا ريخ باعث چه آثاري سودمندي نه تنها بر ايرانيان بلکه بر جهانيان بوده است.و شريعتي کسي است که چمران در مراسم خاکسپاري او در يک سخنراني قراء که دارد در بندي از آن ميگويد: علي جان شايد باور نکني اما هفته قبل که براي مبارزه در يکي از جبهه هاي فلسطين رفته بودم جز کتاب کوير تو هيچ چيز با خود نبرده بودم. و علامه جعفري در وصف کتاب حج او پيشنهاد مي کند: تا کسي اين کتاب را نخوانده به حج نرود.
چه خوب است هنگامي که اشتباهي در کار هر کس نه تنها بزرگان پيدا مي کنيم ببينيم که آيا اگر او آلان پيش ما بود و ما توضيحات خود را به او در مورد اشتباهش مي داديم و نتايج حاصل از آن را شرح مي داديم آيا باز هم او بر اشتباه خود اصرار مي ور زيد يا نه اگر نه لا اقل حساب او را از کسي که بر اشتباه خود اصرار مي ورزد جدا کنيم . و هر دو را هم سطح نبينيم که اين از عدالت به دور خواهد بود.

_________________

بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark



اين مطلب آخرين بار توسط wp.ark در دوشنبه 27 بهمن 1382، ساعت 19:09 ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 27 بهمن 1382، ساعت 17:45
 4 سال و 9 ماه پيش
#7
 
اولا من نميدانم ربط حرف wp.ak به حرفهاي من و ناشناس114 چيست اما به نظر مي آيد از بحث ما چيزي را برداشت کرده است و خواسته آن را جواب دهد آري تقصير حافظ نيست که بعضي شعر هاي او را تفسير بد ميکنند و از آن سو استفاده ميکنند و اينکه فلان خواننده شعر حافظ را مي خواند دليل نمي شود که حافظ اهل ترانه بوده اما کافي است يه خورده با عالم عرفان حافظ و مولانا آشنا باشي تا بداني که چه ميگويم من نمي خواهم بگويم اينها معصوم بوده اند و هيچ اشتباهي نکرده اند اما يک چيز را ميدانم و آن اينکه آن شور عرفاني که در شعر اينها به چشم ميخورد نميتواند حاصل يک احساس سطحي باشد بلکه اين شوري است که از عمق وجود بر ميخيزد و اينکه اينها حد اقل تا زماني در اين حال و هوا بوده اند خطايي نکرده اند

من مست مي عشقم هشيار نخواهم شد
وز خواب خوش مستي بيدار نخواهم شد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
nashenas114
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

مجموع ارسالها: 150
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 27 بهمن 1382، ساعت 17:58
 4 سال و 9 ماه پيش
#8
 
سلام . بابا اولا هر چند اينها را به عنوان بزرگترين عرفا قبول ندارم اما حافظ و مولانا را تا اونجايي که درباره اونها مي دونم خيلي قبول دارم .
ثانيا بحث اصلي من روي حلاج است . شيعه اصلا رياضت هايي را که منصور بر خود مي کشيد قبول ندارد . به نظر شيعه سختي کشيدن تنها در جايي روا است که دستور اسلام پشت سر آن باشد . بنا به آيه قران ما نبايد حلال خدا را حرام کنيم . اين يک بحث بسيار طولاني است و اگر قبول نداريد مي توانيم بيشتر در مورد آن بحث کنيم .
Confused Confused Confused

_________________
هر جور مي خواي فکر کن !!!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 27 بهمن 1382، ساعت 18:05
 4 سال و 9 ماه پيش
#9
 
در مکتب عشق عقل(ظاهري) جايي ندارد آنکه مست از باده عشق شد را تقصيري نيست و اين را تنها ميتوان در ديار عشق معني کرد
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
nashenas114
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

مجموع ارسالها: 150
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 27 بهمن 1382، ساعت 18:25
 4 سال و 9 ماه پيش
#10
 
من مي گويم خدا گفته نکنيد شما مي گوييد چون عاشقند مي کنند . عجب . عاشقان خدا که دستورات خدا را عمل نکنند واي به حال ديگران .
من عشقي را به عنوان عشق قبول دارم که در آن تمام دستورات خدا اجرا شود نه عشقي را که شما معرفي مي کنيد . :rol: :rol: :rol:

_________________
هر جور مي خواي فکر کن !!!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 27 بهمن 1382، ساعت 18:52
 4 سال و 9 ماه پيش
#11
 
مگر چه کرده اند مگر خداوند نگفته که اگر انسان ميدانست من چه قدر او را دوست دارم از شوق جان ميسپرد
و آيا به راستي عمل او خلاف حرف دين بود مگر نه اينکه او مي خواست ذات دين را بشناساند و با ظاهرگرايان به مقابله برخيزد؟؟؟
مگر نه اينکه او ميخواست تا بگويد که نبايد به دين سطحي نگريست؟؟
همه اينها کافي نيست او بر سر اين عشق جان خود را بگذارد؟؟؟
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
nashenas114
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

مجموع ارسالها: 150
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 27 بهمن 1382، ساعت 19:04
 4 سال و 9 ماه پيش
#12
 
منظورم جان خود را گذاشتن نيست . شهيدان ما هم جان خود را گذاشتند . منظورم حرام کردن حلال خداست . آيا تا به حال کارهاي را که منصور مي کرده خوانده اي ؟ يعني قبول داري که اين کارها را يک مسلمان حقيقي انجام ميدهد . پس به قول خودت چرا پيامبر و امامان ما اينکار ها را نمي کرده اند ؟؟؟ Confused: Confused: Confused:

_________________
هر جور مي خواي فکر کن !!!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
wp.arkآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 05 مهر 1382
مجموع ارسالها: 431
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: آن طرف تر از عشق
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 27 بهمن 1382، ساعت 19:50
 4 سال و 9 ماه پيش
#13
 
nashenas114 نوشته بود:
منظورم جان خود را گذاشتن نيست . شهيدان ما هم جان خود را گذاشتند . منظورم حرام کردن حلال خداست . آيا تا به حال کارهاي را که منصور مي کرده خوانده اي ؟ يعني قبول داري که اين کارها را يک مسلمان حقيقي انجام ميدهد . پس به قول خودت چرا پيامبر و امامان ما اينکار ها را نمي کرده اند ؟؟؟ Confused: Confused: Confused:

من کتاب دکتر عبد الحسين زرين کوب با نام شعله طور را در مورد شرح زندگي منصور حلاج خوانده ام . اما در آن موردي را آنچنان که شما گفته ايد نديدم و از نظر من بعيد است که محقق برجسته اي همچون عبد الحسين زرين کوب سعي در پوشانيدن حقيقت کرده باشد. شايد آنچه شما مدعي آن هستيد شايعاتي است که مخالفان او در زمان حيات او و در اثر روشنگري هايي که حلاج مي کرد -و اصلا به نفع حکومت و علماي حکومت زده نبود- براي بد کردن او در پيش چشم مردم و حکومت ساخته بودند تا اينکه موفق به گرفتن حکم اعدام او شوند.
شيخ فريد الدين عطار نيشابوري نيز در کتاب خود که زندگي نامه هفتاد و دو تن از مردان حق را نوشته سخني در ارتباط با آنچه شما نوشته ايد نياورده است تنها همان انا الحق گفتن او را نوشته است. البته هم در آنچه عطار نوشته و هم در آنچه دکتر زرين کوب نوشته سخن از کارهاي خارق العاده اي آمده که حلاج مي کرده است.
اما اگر منظور شما انالحق گفتن حلاج است که به همين بهانه او را اعدام کردند عرفا و بزرگان زياد سخن گفته اند بعضي از عرفا انا الحق گفتن حلاج را ناشي از کم ظرفيتي او در نگه داري اسرار مي دانستند.آنها مي گويند حلاج هنوز ظرفيت آنچه که به آن رسيده بود را نداشت.وسر خداوندي را براي خلق فاش مي کرد.
عباراتي مانند انا الحق را اصطلا حا شطحيات مي گويند . البته تنها حلاج نبود که شطح مي گفت شايد بعضي ازما بدانيم بايزيد بسطامي در بين خواص خود مي گفت : ليس في جبتي الا الله يا اينکه مي گفت:سبحاني! ما اعظم شاني تفاوت بايزيد و حلاج در آن بود که بايزيد در جمع خواص خود مي گفت اما منصور در همه جا و نزد همه کس.


گفـت آن يـار کـز او گشـت سـر دار بلند
جرمش آن بود که اسرار هويدا مي کرد


در آخر يک بيت شعر مي نويسم :

رمـوز سـر انا الحق چـه دانـد آن غـافـل
که منجذب نشد از جذبه هاي سبحاني


توجه کنيد که کلمه سبحاني ايهام دارد.

_________________

بر سر در معبد علم نام مذهب را نگاشته اند.
آلبرت آينشتاين
wp.ark



اين پيغام تا به حال يک بار و توسط wp.ark در تاريخ سه‌شنبه 28 بهمن 1382، ساعت 13:35 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 28 بهمن 1382، ساعت 10:58
 4 سال و 9 ماه پيش
#14
 
و من نيز آنچه را که ناشناس 114 در مورد حلاج مي گويد نشنيده ام اما اگر فرض بگيريم اينچنين بوده است نيز باز بر حلاج گناهي نيست چون حتي اگر اين کار او اشتباه باشد مگر نه اين است که او به فنا رسيد ؟؟؟ پس باز از مقام او چيزي کاسته نميشود
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سوکس فارسيآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 31 تير 1382
مجموع ارسالها: 4
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: چاه فاضلاب
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 28 بهمن 1382، ساعت 11:00
 4 سال و 9 ماه پيش
#15
 
harward نوشته بود:
مگر چه کرده اند مگر خداوند نگفته که اگر انسان ميدانست من چه قدر او را دوست دارم از شوق جان ميسپرد
و آيا به راستي عمل او خلاف حرف دين بود مگر نه اينکه او مي خواست ذات دين را بشناساند و با ظاهرگرايان به مقابله برخيزد؟؟؟
مگر نه اينکه او ميخواست تا بگويد که نبايد به دين سطحي نگريست؟؟
همه اينها کافي نيست او بر سر اين عشق جان خود را بگذارد؟؟؟

کوچولو اين حرفها برات خيلي زوده. يهو رودل مي کني ها!!!
بعدش هم عزيز جان برو فعلا شير پاستوريزه ميهن بخور تا بعد! (تازه شير و خرما هم اومده)
عجالتا اين عکسهارو داشته باش تا بعد.


Image

_________________
همه ما سوکسيم!!!!!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است اس‍‍پارتها را ملاقات کن؛ هجوي بر فيلم 300 + دانلود
3
پاسخها: 13 بیننده: 619 نویسنده: احسان
اين موضوع قفل شده است شما نمي توانيد پيغام جديدي ارسالي کنيد، به پيغامي پاسخ دهيد و يا آن را ويرايش کنيد. قرار ملاقات
1
پاسخها: 22 بیننده: 803 نویسنده: ستاره’ غريب
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است ملاقات با ماشالو(صوتي)
1
پاسخها: 4 بیننده: 220 نویسنده: armoazn
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است پله بعدي ايران: آزمايش نهايي و ساخت سايت‌هاي غني‌سازي
1
پاسخها: 0 بیننده: 197 نویسنده: armoazn

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به: