| نویسنده |
پیغام |
majidjon13  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2171 اعتبار کسب شده: 3631 محل سکونت: پرشيا جنسيت: مرد |
 |
جمعه 09 آذر 1386، ساعت 18:08 |
|
 |
10 ماه و 15 روز پيش |
|
#1
|
| |
ژاله اصفهاني، شاعر مهاجر ايراني ديشب در بيمارستاني در لندن درگذشت.
او با وجود اين که بيشتر عمر خود را در مهاجرت گذرانده بود در ايران به دليل محتواي مبارزه جويانه شعرهايش در ميان افراد روشنفکر و کساني که براي آزادي و دموکراسي مبارزه کرده اند، نامي آشناست.
ژاله اصفهاني هشتاد و شش سال پيش يعني در سال 1300 شمسي در شهر اصفهان به دنيا آمد.
نخستين مجموعه شعرهاي او با عنوان گل هاي خودرو در سال 1322 منتشر شد.
او در سال 1325 به اتفاق همسرش که افسر نيروي دريايي بود از ايران خارج شد و به اتحاد جماهير شوروي مهاجرت کرد.
خانم اصفهاني در سال 1333 در مسکو مدرک دکترا گرفت. او پس از انقلاب اسلامي به ايران بازگشت ولي پس از مدت کوتاهي دوباره از ايران مهاجرت کرد، ولي اين بار به غرب.
مجموعه اي از شعرهاي او در سال 1344 با عنوان "زنده رود" در مسکو منتشر شد. از ژاله تا به حال کتابهاي اگر هزار قلم داشتم، البرز بي شکست، اي باد شرطه، خروش خاموشي، سرود جنگل، ترنم پرواز، موج در موج و شکوه شکفتن منتشر شده است.
نوبهار آمد و از سبزه زمين زيبا شد
بوستان بار دگر دلکش و روح افزا شد
سبزه روييد و چمن سبز شد و غنچه شکفت
باغ يک پارچه آتشکده از گلها شد
بوي گل آورد از طرف چمن باد بهار
موسم گردش دشت و دمن و صحرا شد
اي عجب گر دل بگرفته من وا نشود
اندر اين فصل که از باد صبا گل وا شد
وقت آن است که خاطر شود آزاد زغم
بايد از شادي گل شاد شد و شيدا شد
مرغ دل در قفس سينه نگيرد آرام
تا غزل خوان به چمن بابل خوش آوا شد
ژاله صبحدم از چشم تر ابر چکيد
گشت همخانه گل، گوهر بي همتا شد |
|
|
|
|
|
|
 |
majidjon13  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2171 اعتبار کسب شده: 3631 محل سکونت: پرشيا جنسيت: مرد |
 |
جمعه 09 آذر 1386، ساعت 18:25 |
|
 |
10 ماه و 15 روز پيش |
|
#2
|
| |
بشکفد بار دگر لاله رنگين مراد
غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود
من نگويم که بهاري که گذشت آيد باز
روزگاري که به سر آمده آغاز شود
روزگار دگري هست و بهاران دگر
شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنري والاتر
ليک هرگز نپسنديم به خويش
که چو يک شکلک بي جان شب و روز
بي خبر از همه خندان باشيم
بي غمي عيب بزرگي است که دور از ما باد
کاشکي آينه اي بود درون بين که در آن خويش را مي ديديم
آنچه پنهان بود از آينه ها مي ديديم
مي شديم آگه از آن نيروي پاکيزه نهاد
که به ما زيستن آموزد و جاويد شدن
پيک پيروزي و اميد شدن
شاد بودن هنر است گر به شادي تو دلهاي دگر باشد شاد
..................................................................
شاد بودن هنر است
شاد کردن هنري والاتر.
ليک هرگز نپسنديم به خويش،
که چو يک شکلک بي جان، شب و روز ،
بي خبر از همه ، خندان باشيم.
بي غمي عيب بزرگي ست،
که دور از ما باد !
شاد بودن هنر است،
گر به شادي تو ، دلهاي دگر باشد شاد.
زندگي صحنۀ يکتاي هنرمندي ماست.
هر کسي نغمۀ خود خواند و از صحنه رود.
صحنه پيوسته به جاست.
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد. |
|
|
|
|
|
|
 |
rfj_b_kas  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 23 مرداد 1386 مجموع ارسالها: 159 اعتبار کسب شده: 922 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 26 آذر 1386، ساعت 18:27 |
|
 |
9 ماه و 28 روز پيش |
|
#3
|
| |
|
يادش گرامي و روحش شاد |
|
_________________ خوشا آنان که بار دوستي را کشيدند و نرنجيدند و رفتند
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |