| نویسنده |
پیغام |
majidjon13  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2181 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: پرشيا جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 05 آذر 1386، ساعت 17:03 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#1
|
| |
مطلب بسيار مسرت بخشيست....استفاده کنيد
........................................
سرکار خانم رجبي سلام
راستش تا به حال چندباري وسوسه شده بودم که مطلبي درباره شما بنويسم، اما هر بار بر شيطان لعين لعنت فرستادم و از اين کار منصرف شدم. البته دليل وسوسه من براي نوشتن مطلبي درباره شما يا انصرافم از آن، ربطي به شيطان لعينِ بدبخت ندارد و بيشتر برمي گردد به شغل من و کارهاي شما، اما به هر حال حيف است که آدم شيطان را از لعنت خودش دور کند، اين است که حتي همين الان هم که دارم چيزي درباره شما مي نويسم او را لعنت مي کنم چون هرچه نباشد جنس شيطان از آتش است و خيلي متکبر است و دائما مي خواهد آدم ها را از راه بدر کند.
بله، داشتم عرض مي کردم که چون شغلم طنزنويسياست (يا شايد خودم اينطوري فکر ميکنم!) و بعضي از حرفها و نوشتههاي شما هم عجيب و غريب است (يا شايد بقيه اين طوري فکر ميکنند!) چند باري تصميم گرفته بودم که طنز مودبانهاي در مورد شما بنويسم؛ اما هر بار با خودم فکر ميکردم نکند شما هم مثل بعضي از رجال و نسوان سياسي، با طنز ميانه خوبي نداشته باشيد و عصباني بشويد.
البته من چون فکر مي کنم بيادبي کار زشتي است، هميشه سعي ميکنم درباره ديگران مودبانه مطلب بنويسم، اما هميشه اين احتمال وجود داشت که چون شما مثل من فکر نمي کنيد، طور ديگري برداشت کنيد و عکس العمل نشان بدهيد.
اما امروز که گفتگويي از شما را با يک وبسايت دخترانه خواندم که تاکيد کرده بوديد هم گل آقا را مي خوانديد و هم مجله توفيق را، وميانه تان با طنز خوب است، خيلي خوشحال شدم و قوت قلب گرفتم.
با اينهمه از آنجايي که خوب نيست آدم زود دچار جوزدگي شود، من بازهم طنز خاصي درمورد شما نمي نويسم و اگر موافق باشيد فقط با ذکر عيني بخشهايي از همين گفتگوي شما، پرسشها و مسائلي که به ذهنم رسيده را با شما درميان ميگذارم. اگر پاسخ بدهيد بسيار ممنون مي شوم:
1- در ابتداي مصاحبه در مورد تحصيلاتتان گفتهايد: « قبل از انقلاب به دليل جو حاکم – شاهنشاهي – تا کلاس هشتم بيشتر در مدرسه حاضر نشدم» و اندکي بعد در مورد دوره دانشجوئيتان گفتهايد «25 مهر ماه سال 1358 وارد دانشگاه شدم.» بسيار ممنون مي شوم اگر توضيح بدهيد اين چهار سال، يعني از کلاس هشتم تا ديپلم را چگونه گذرانديد که در سال 58 وارد دانشگاه شديد؟!
البته ممکن است که منظور شما از ورود به دانشگاه، وارد شدن و قدم زدن يا نماز خواندن درآنجا باشد، که در آن صورت مساله خاصي نيست؛ اما در غير اين صورت حتما توضيح بدهيد چون تا آنجائيکه ما خبر داريم اولين سال تحصيلي در دوران پس از انقلاب از سال 58 شروع شد.
2- در مورد حجاب گفته ايد: «از برکات خداوند که به صورت اجباري به من رسيده شايد همان تعز من تشاء، داشتن پدر و خانوادهي روحاني بوده است که از سهسالگي چادر بر سر من کردند.» منظورتان از اين حرف، و به خصوص تعبير "برکت اجباري"، مدح حجاب و پوشش چادر است يا ذم آن؟
3- از فرزندانتان پرسيدهاند و شما گفتهايد: « علي 24 ساله کارشناسي هوا و فضاي دانشگاه صنعتي شريف و مشغول تحصيل در مقطع کارشناسي ارشد همان رشته و صادق 22 ساله است که سال پنجم دانشگاه امام صادق (ع) را ميگذراند.» احساس ميکنم چيزي را در مورد علي آقا که "مشغول تحصيل در در مقطع کارشناسي ارشد همان رشته" هستند، از قلم انداختهايد؛ شايد در ادامه يادآوردي کردم.
4- در پاسخ به خانم مصاحبه کننده که يک سوال حياتي در مورد ويژگيهاي عروسهايي که در آينده قرار است عضو خانواده شما شوند، از شما پرسيدهاست، ابراز داشته ايد: « مهم دين و تربيت وابسته به آن است؛ ضمن اينکه در اين دو سال که آقاي احمدينژاد فرهنگ ديني را در حاکميت عملي کردند؛ اين برگ برندهاي براي ما شده است که ما هيچگونه پست و مقامي را به عنوان شخصيت نگاه نميکنيم.» آيا منظور شما از "تربيت وابسته به دين" ناسزا گفتن به شخصيتها و بزرگان است که خودتان در پيش گرفتهايد؟ فکر نميکنيد خداي ناخواسته اگر آقازادههايتان عروس خانم هايي انتخاب کنند که از آن نوع تربيتي که ذکر کرده ايد بهرهمند باشند، به سرنوشت مادرشوهرهايي دچار شويد که با عروسشان روزي چهارتا دسته جارو –هر کدام از طرفين دو تا!- توي سر هم خورد ميکنند؟
ضمنا منظور شما را از برگ برندهتان را نفهميدم، ممکن است بيشتر توضيح بدهيد؟ هچنين درباره آن فرهنگي که فکر ميکنيد آقاي احمدينژاد –معجزه هزاره سوم- در جامعه عملي کردهاند هم لطفا بيشتر توضيح بدهيد، چون تنها چيزي که ما ميبينيم آقاي احمدينژاد در جامعه عملي کردهاند، سهميه بندي سوخت است!
5- در مورد خلق و خوي لطيفتان، لطف کرده و گفتهايد: « به دليل فعاليتهاي سياسي که من از همان اوايل انقلاب داشتهام اين طور به نظر ميرسد که من خشونتطلب هستم و هيچگونه لطافتي در من ديده نميشود؛ به ويژه در اين دو سال اخير، در حالي که من کاملا روح زنانه دارم و جالب است اکثر همان دانشجوياني که به عنوان مخالف عقايدم با من روبرو ميشوند بعد از ديدار، خودشان اظهار ميکنند که انتظار نداشتيم شما را با اين روحيهي آرام و لطيف ببينيم. من يک زن مسلمان در عرصهي اجتماعي و با روحيهي لطيف و مهر مادرانه هستم.»
البته ما، يعني بسياري از مردم ايران (تقريبا همه، بجز آقاي الهام و احتمالا برخي از خويشان خودتان و خانم هاي همسايه!) در همين دو سال شما را شناختهايم و قبلا از اين حتي از وجود شما هم بي اطلاع بوديم، چه برسد به سوابق مبارزات انقلابي شما که "از همان اوايل انقلاب" داشتهايد.
در نتيجه در مورد آن ايامِ احتمالي هم نظري نميتوانيم داشتهباشيم ولي در اين دو سالي که تقريبا هفتهاي يکبار حملات شديد شما را به شخصيتهاي نظام، از چپ و راست و بالا و پايين، از هاشمي تا خاتمي و از قاليباف تا کروبي و حتي همين حسين شريعتمداري مظلوم(!) ديدهايم، چيزي از لطافت مورد نظر مشاهده نشده است.
البته از حق نبايد گذشت که شما، آقاي الهام و ساير دوستان در دولت نهم نسبت به خودتان و يکديگر زيادي لطف داريد ولي در مورد "روحيهي آرام و لطيف"ي که "همان دانشجويان" ميگويند، زياد خوشبين نباشيد. يا شما بد ميشنويد و يا آنها نادرست ميگويند. (و يا معناي "آرام و لطيف" تغيير کرده و ما خبر نداريم!)
6- در مورد کارهاي روزانهتان پرسيده شده و شما در کمال صداقت پاسخ دادهايد: «من با افتخار ميگويم که من يک زن کاملا خانهدار هستم چه دوران تجرد و چه تاهل همينطور بوده است.
از صبح فعاليت من در خانهام شروع ميشود. از خريد تا امور نظافت منزل و شستشوي لباسها و اتو و... که بدون هيچ جبري عاشقانه آنها را انجام ميدهم.
نظافت و ترتيب ظاهري فرزندانم از دوران ابتدايي هميشه مورد توجه معلمانشان قرار ميگرفت. من حتي با تمام علاقه کفشهاي اعضاي خانوادهام را هفتهاي يک بار خودم واکس ميزنم و سعي ميکنم به نحوي آشپزي کنم که بر اساس سلائق و سلامت مزاج فرزندان و همسرم باشد و از همان ابتداي زندگيمان تمام خريدها را نيز خودم انجام دادهام.
در واقع اول کارهاي منزل و بعد مطالعه و نوشتن... پدرم هم خيلي از خياطي و دوخت و طراحيهاي ابتکاري من خوشنود بودند که حالا البته فقط کارهاي تعميراتي را انجام ميدهم، اتفاقا امروز هم تعميرات لباسي را انجام دادم.»
جدا جاي خوشحالي براي ما و آقاي الهام وجود دارد که شما اينطور فکر مي کنيد و عمل مي کنيد. به خصوص در مورد واکس زدن کفشهاي آقايان الهام ها (غلامحسين، علي و صادق) جاي تبريک هم وجود دارد. فقط ميخواستم بپرسم که شما که حتي به تميزي کفش اعضاي خانواده هم تا اين حد اهميت ميدهيد، حيف نيست که خونتان را به خاطرِ مثلا آقاي هاشمي و اعضاي خانوده ايشان کثيف کنيد؟ آنهم وقتي که ميتوانيد "عاشقانه" به کارهاي مهمتر برسيد؟ مطمئن نيستم ولي آيا ممکن نيست که مرحوم پدرتان هم به همين خاطر از انجام طرحهاي ابتکاري شما در خياطي و دوخت و امثال ذالک خشنود بوده باشند که باعث ميشده کارهاي بي اهميت –نظير همان که گفتم- از سر شما بيفتد؟!
7- در پاسخ به پرسش بعدي بعد از آنکه فروتني کرده و گفتهايد «يا براي خانواده يا براي انجام کارهايي براي انقلاب و خدا زندگي کردهام» تصريح کردهايد: « در منزل ما يک اتاق هست که ما آن را به علي و صادق دادهايم با اين حال هميشه هر دو نفرشان پيش من هستند.» راستش در مورد علي آقا نکتهاي بود که نمي خواستم بگويم ولي اينجاست که آدم يک مقداري براي شما نگران ميشود. چون عليالظاهر و بنا ير شايعات استکبار جهاني "علي آقا" مدتهاست که براي ادامه تحصيل و برخي کارهاي خير ديگر در خارج از کشور تشريف دارند و اينکه شما فکر ميکنيد هميشه هردو پسرتان پيش شما هستند، ممکن از ناشي از تاثر بيش از حد شما به خاطر دوري از علي آقاي الهام است يا فشار کار زياد و يا استرس و عصبيت بيش از حد. فکر نمي کنيد نياز به استراحت و آرامش بيشتري داريد؟ (البته نه از نوع آن "آرامش و لطافتي" که دانشجويان همسو ميگويند!)
8- نويسندهها و شعرا را هم مستفيض کردهايد و پس از آنکه در مورد خودتان گفتهايد « خيلي علاقه به شعر و ادبيات دارم تا حدي که برادرم به دليل علاقهي خاصم به شعر ميگفتند که من در رشتهي ادبيات تحصيل کنم » با اظهار نظري در مورد حافظ و سعدي علاقه و اطلاعات خودتان درباره ادبيات را ثابت کردهايد؛ آنجا که در مورد حافظ و سعدي گفتهايد: «حافظ و سعدي هم که خب به خاطر آن نگاه فقهي و ديني که دارند محبوبند.» ضمن تشکر از شما به خاطر انتساب حافظ و سعدي (به خصوص حافظ!) به نگاه "فقهي" مي خواستم بپرسم گمان نمي کنيد ادب و ادبياتتان کمي احتياج به تقويت بيشتري داشته باشد؟
9- در مورد رابطه شما با اينترنت پرسيده شده و با همان قاطعيت و اعتماد بنفسي که از همسر يک سخنگوي دولتي چون شما برميآيد، پاسخ دادهايد: « يک نکته بگويم و خيال همهي مخالفين خودم را راحت بکنم؛ بنده چندان سر و کاري با رايانه و اينترنت ندارم. بنابراين من خيلي از نوشتهها و انتقادات را نه ميبينم و نه از حضورشان آگاه ميشوم. حتي سايت خودم را هم نميبينم که چه زماني مثلا فلان مطلب من در آن کار شده است يا نه! و در ساير سايتها هم اگر مطلب خيلي خاصي باشد برايم پرينت ميگيرند و در کل، من فرصت اين چيزها را هم ندارم.» ضمن تبريک صميمانه به شما که هيچ ميانهاي با اينترنت، اين ابزار تهاجم فرهنگي دشمن نداريد، ميخواستم بپرسم که اگر اينگونه است که ميگوييد، و حتي با رايانه هم به قول خودتان سروکاري نداريد، مسوول سايت شما کيست و چه کسي سايت شخصي شما را کنترل ميکند؟ همچنين چه کساني هستند که زحمت تايپ مقالات شما را ميکشند و بعدا آنها را "برايتان پرينت ميگيرند"؟ آيا شما کارمنداني داريد که اين مسوليتها را بر عهده دارند؟ اگر اينطور است دستمزد آنها را چه کسي ميپردازد؟ قطعا شما که از صبح تا شب کارهاي منزل را انجام مي دهيد و لباس ميشوييد و کفش واکس ميزنيد و غذا ميپزيد که درآمد چنداني نداريد. داريد؟
واگر کارمندانِ شاغل در جاهاي ديگر کارهاي سايتي و تايپي و پرينتي شما را انجام ميدهند، آنها کجا کار ميکنند که در ازاي حقوق گرفتن از سازمانهاي دولتي يا خصوصي، کارهاي شخصي شما را انجام ميدهند؟ گذشته از اينها اصلا شما که اينقدر اينترنت برايتان بي اهميت يا حتي منفور است که حاضر نيستيد مقالههاي خودتان را بر روي وبسايت شخصيتان يا ...نيوز (آن يکي وبسايت شخصيتان!) بخوانيد، چه نفعي ميبريد که براي اين جاها مقالات آتشين مينويسيد؟
10- در مورد طنز نظر جالبي دادهايد که جدا قابل توجه و تحليل است: «من طنزهاي مرحوم کيومرث صابري گل آقا را ميخواندم چه قبل از انقلاب در مجلهاي به نام توفيق - پدر اهل ذوق بودند و اين مجله را ايشان به منزل ميآوردند و هم ما و هم ايشان آن را ميخوانديم - و هم در گل آقا به ويژه قبل از دوم خرداد. طنزنويس خوبي بودند.»
نکته جالب اين است که بنا به گفته خودتان، شما پيش از انقلاب هم طنزهاي مرحوم صابري را ميخواندهايد (آن هم با رديابي آنها در توفيق!) که اين از يک طرف خوشحال کننده است و از طرف ديگر نگران کننده. طرف خوشحال کننده اين است که پس شما به هرحال طنزِ خوب خوانده ايد و قبول داريد که ممکن است که طنزي از سر دلسوزي نوشته شده باشد. اما نکته نگران کننده اين است که وقتي شما با وجود خواندن گل آقا و توفيق شدهايد خانم فاطمه رجبيِ رجانيوز، پس از نسل فعلي که "چارخونه" مي بيند و "گفت و شنود" ميخواند بايد انتظاري در آينده داشت؟
11- در مورد اين سوال مکرر که «عدهاي از مخالفان شما معتقدند اگر شما همسر دکتر الهام نبوديد، تا اين اندازه تريبون براي بيان نظراتتان نداشتيد، خود شما چقدر اين را قبول داريد؟» گويا از عمق ضمير ناخودآگاه پاسخ دادهايد: «جوانان 22 سالهي آگاه به مسائل روز هم فعاليتهاي سالهاي پيش از اين مرا به ياد ميآورند.» در اين مورد اولش من واقعا نميفهميدم چرا از سن "22 ساله" نام بردهايد، اما بعد که قسمتهاي نخست گفتگو را دوباره خواندم ديدم که پسرتان، آقا صادق 22 هستند و از اين جهت حتما ايشان فعاليتهاي سالهاي پيشين شما را به ياد ميآورند، اما فکر نميکنيد همه پسر 22 ساله شما نيستند؟
12- از شما پرسيده شده «تعداد مخالفينتان را بيشتر ميدانيد يا موافقينتان را؟» و همانطوري که از همسرِ داراي اعتماد به نفسِ بالايِ سخنگوي دولتِ داراي اعتماد به نفس بالايي چون شما انتظار ميرود، پاسخ دادهايد: «موافقينم بيشتر هستند.» و بلافاصله ادامه دادهايد «مثلا همين ديروز در مشهد در حين پرسش و پاسخها، جواني خيلي تند و منتقد سوالاتي را از من پرسيدند ولي بعد از پاسخها در انتهاي جلسه، خود او در بين جمعيت حاضرين بيان کرد که: «من بعد از شنيدن حر فهاي شما، 90 درصد موافق مواضع شما شدم و آن دهدرصد باقيمانده هم براي اين است که هنوز آگاهي من کامل نشده است».من از خود شما ميپرسم: آيا وجود چنين منتقداني که بلافاصله با چند کلام صحبت، 90 درصد موافق ميشوند –و در جلوي جمع هم اعتراف ميکنند که آن يک مقدار عدم موافقتشان هم به خاطر ناقص بودن آگاهيشان است!- و معمولا هم در سخنرانيهاي شما، آقاي احمدينژاد و ساير رفقا پيدا ميشوند يک مقدار مشکوک نيست؟
راستي خبر داشتيد چند روز پيش آقايان شريعتمداري و انبارلويي به عنوان بهترين منتقدان از آقاي احمدينژاد جايزه گرفتند؟!
13- من نميخواستم تا اينجاي کار درباره پدر بزرگوارتان مرحوم دواني و رابطه ايشان با شما چيزي بنويسم. ولي چون خودتان درباره ايشان و به خصوص نامه عتاب آميز ايشان که در آن حتي شما را به خاطر انتشار مواضع بسيار تند و ناسزاگونه شما نسبت به بسياري از شخصيتهاي محترم جمهوري اسلامي تهديد به قطع روابط خانوادگي کردهبوند، توضيح دادهايد، چند کلامي از گفته خود شما را عينا نقل ميکنم: «بعد از بازتاب اين نامه در رسانهها و حتي تلويزيون، متاسفانه ايشان از من معذرتخواهي کردند...» همانطور که گفتم بيشتر از اين وارد اين ماجرا نميشوم، (هر چند که جاي پرسش فراوان دارد) فقط اگر فرصت کرديد در مورد آن قيد "متاسفانه" بيشتر توضيح بدهيد.
14- گفتهايد: «چون ما يک کتابخانه کاملي در منزل داريم کتاب نميخرم.» جسارتا فکر نميکنيد يکي از دلايلي که مردم کتاب ميخرند، نداشتن کتاب در کتابخانه نباشد، بلکه مطالعه و آگاهي از کتابها و مسائل روز جريانهاي فکري و ادبي باشد؟ البته ممکن است منظورتان از کتابخانهتان "کتابخانه ملي ايران" باشد و ترتيباتي اتخاذ شده باشد تا همانند بسياري از جاهاي ملي ديگر، اين مکان ملي براي وابستگان دولت به صورت شخصي درآمده باشد، که در اين صورت مشکلي وجود ندارد؛ اما اگر اينطور نيست، پيشنهاد ميکنم چند کتاب جديد که بعد از سال 1363 چاپ شده باشند بخريد، شايد براي تلطيف بيشتر انديشهها و نوشتههايتان مفيد باشند.
15- در مورد کسبه محل گفتهايد: « کسبهي محل مرا ميشناسند و بهويژه در اين دو سال احترامشان بيشتر هم شده؛ وقتي ميبينند که هيچ تغييري در ميزان خريدهاي ما روي نداده است و مصرف ما به همان ميزان قبلي محدود بوده است.» ممکن است بفرماييد "ميزان قبلي مصرف شما" چقدر بوده است؟
16- در مورد ابراز محبت به پسرانتان پرسيده شده، و باز شما از 40 کلمه پاسخ 20 کلمه را صرف ابراز محبت به خودتان کردهايد و گفتهايد: «وقتي برايشان مثلا خوراکياي هم که ميبرم با شوخي ميگويم: «عدل مطلق وارد معرکه شد!» و خودشان هم ميخندند...» واقعا فکر نميکنيد هر بار که نسبت به خودتان و "عدل" اينقدر لطف نشان ميدهيد باعث خنده ميشويد؟ يا به قول نسل سومي که هم سن و سال آقازادههاي شما –اعم از مقيم ايران و روسيه هستند- "ميشه بسه؟!"
فارو
منبع |
|
|
|
|
|
|
 |
s_mr66  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 545 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 06 آذر 1386، ساعت 13:34 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#2
|
| |
|
سلام اين زنه ارزشه اين مطالبو نداره اينارو ادم واسه کسي مينويسه که بدونه از يه مقدار تعلق اوليه بهره برده |
|
_________________ از نيل تا پنجاب
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |