صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4955
اعتبار کسب شده: 9282
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 02 آذر 1386، ساعت 2:31
 7 ماه و 15 روز پيش
#1
 
اين رو اتفاقي روي اينترنت ديدم. متن جالبي هست که به سبک خاطرات هاشمي رفسنجاني نوشته شده.

خاطرات هاشمي رفسنجاني، اول آذر 1386

تا ساعت شش صبح در خانه کار مي‌کردم. آقاي [عبدالله] جاسبي آمد. در مورد فشارهاي روز افزور بر دانشگاه آزاد[اسلامي] و اينکه [آقاي محمد احمدي‌نژاد رئيس جمهور محترم ايران اسلامي] تهديد کرده که اگر شهريه‌ها را پايين نياورد فرزندان آقاي جاسبي را مجبور به تحصيل در دانشگاه آزاد خواهد کرد، گلايه داشت. بخصوص اين تهديد آخري را نمونه بارز کودک‌آزاري مي‌دانست و مي‌گفت يکي از فرزندانش گفته خودکشي خواهد کرد. مقداري دلجويي کردم، رفت.

نيم ساعتي خوابيدم. ساعت هشت صبح با نعره‌هاي [آقاي حسين] موسويان از خواب بيدار شدم. آمده بودند که بگيرندش [و ببرندش و چوب توي آستينش کنند] که فرار کرده بود و خودش را به خانه ما رسانده بود و آنجا بست نشسته بود. مامورها را يک وردي خواندم، رفتند. به او تهمت [جاسوسي] زده‌اند، در حاليکه عرضه اين کارها را ندارد. سپردم يک اتاق موقتي به حسين بدهند تا آب‌ها از آسياب بيفتد.

عفت[خانم والده محترمه بچه‌ها و زوجه خودمان] با دوستانش رفت روضه. خوشبختانه بعد از بيست و هفت سال، از صرافت عربي خواندن افتاد و دست از سر [کچل] ما برداشت. از سال 61 تا 85 در صرف مير مانده بود.

سر صبحانه، سبزوار [رضايي ميرقائد يا همان محسن رضاييِ خودمان] آمد. خيلي از دست دولت شاکي بود و از حرصش تمام صبحانه من را خورد. چنان [دو لپي] مي‌خورد که بجز يک لقمه نان و پنير چيزي به من نرسيد. درخواست برخورد جدي‌تر با تيم [جناب آقاي دکتر احمدي‌نژاد] را داشت و مي‌گفت که آخرش مجبور خواهد شد با يک آر‌پي‌جي 7 به پاستور برود.

آقاي حسن روحاني آمد. بعد رفت.

ظهر گفتم کباب از بيرون بياورند. خبر رسيد که چند تا بچه به در خانه سنگ مي‌زنند. بايد بچه‌هاي [سرکار خانم] فاطمه رجبي باشند. ياد بچه‌گي‌هاي مهدي افتادم که مي‌رفت شيشه‌هاي خانه مهندس بازرگان را با سنگ مي‌شکست. خدا [مهدي هاشمي آقازاده‌مان را ]حفظش کند.

بعد از ظهر را به مطالعه [ گنج العرش] گذراندم. عفت آمد. يکي از خانم‌ها در آنجا براي پسرش تقاضاي کار کرده بود و عفت توصيه‌اش را کرد. گفتم [آن خانم؟ يا پسرش؟]خودش را به مرکز تحقيقات [استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام] معرفي کند. تشکر کرد.

شب محمد [خاتمي] آمد. چندتا جوک که [محمد علي] ابطحي برايش خوانده بود را گفت. خيلي خنديديم. معتقد بود که يکي از بزرگترين فعاليت‌هاي اقتصادي و فرهنگي دوره اصلاحات، راه اندازي سرويس [اس] ام اس بوده است.


منبع: آي طنز

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بچه باحالآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 01 آبان 1386
مجموع ارسالها: 2
اعتبار کسب شده: 105
محل سکونت: اصفهان
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 06 آذر 1386، ساعت 20:29
 7 ماه و 10 روز پيش
#2
 
احسان نوشته بود:
اين رو اتفاقي روي اينترنت ديدم. متن جالبي هست که به سبک خاطرات هاشمي رفسنجاني نوشته شده.

خاطرات هاشمي رفسنجاني، اول آذر 1386

تا ساعت شش صبح در خانه کار مي‌کردم. آقاي [عبدالله] جاسبي آمد. در مورد فشارهاي روز افزور بر دانشگاه آزاد[اسلامي] و اينکه [آقاي محمد احمدي‌نژاد رئيس جمهور محترم ايران اسلامي] تهديد کرده که اگر شهريه‌ها را پايين نياورد فرزندان آقاي جاسبي را مجبور به تحصيل در دانشگاه آزاد خواهد کرد، گلايه داشت. بخصوص اين تهديد آخري را نمونه بارز کودک‌آزاري مي‌دانست و مي‌گفت يکي از فرزندانش گفته خودکشي خواهد کرد. مقداري دلجويي کردم، رفت.

نيم ساعتي خوابيدم. ساعت هشت صبح با نعره‌هاي [آقاي حسين] موسويان از خواب بيدار شدم. آمده بودند که بگيرندش [و ببرندش و چوب توي آستينش کنند] که فرار کرده بود و خودش را به خانه ما رسانده بود و آنجا بست نشسته بود. مامورها را يک وردي خواندم، رفتند. به او تهمت [جاسوسي] زده‌اند، در حاليکه عرضه اين کارها را ندارد. سپردم يک اتاق موقتي به حسين بدهند تا آب‌ها از آسياب بيفتد.

عفت[خانم والده محترمه بچه‌ها و زوجه خودمان] با دوستانش رفت روضه. خوشبختانه بعد از بيست و هفت سال، از صرافت عربي خواندن افتاد و دست از سر [کچل] ما برداشت. از سال 61 تا 85 در صرف مير مانده بود.

سر صبحانه، سبزوار [رضايي ميرقائد يا همان محسن رضاييِ خودمان] آمد. خيلي از دست دولت شاکي بود و از حرصش تمام صبحانه من را خورد. چنان [دو لپي] مي‌خورد که بجز يک لقمه نان و پنير چيزي به من نرسيد. درخواست برخورد جدي‌تر با تيم [جناب آقاي دکتر احمدي‌نژاد] را داشت و مي‌گفت که آخرش مجبور خواهد شد با يک آر‌پي‌جي 7 به پاستور برود.

آقاي حسن روحاني آمد. بعد رفت.

ظهر گفتم کباب از بيرون بياورند. خبر رسيد که چند تا بچه به در خانه سنگ مي‌زنند. بايد بچه‌هاي [سرکار خانم] فاطمه رجبي باشند. ياد بچه‌گي‌هاي مهدي افتادم که مي‌رفت شيشه‌هاي خانه مهندس بازرگان را با سنگ مي‌شکست. خدا [مهدي هاشمي آقازاده‌مان را ]حفظش کند.

بعد از ظهر را به مطالعه [ گنج العرش] گذراندم. عفت آمد. يکي از خانم‌ها در آنجا براي پسرش تقاضاي کار کرده بود و عفت توصيه‌اش را کرد. گفتم [آن خانم؟ يا پسرش؟]خودش را به مرکز تحقيقات [استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام] معرفي کند. تشکر کرد.

شب محمد [خاتمي] آمد. چندتا جوک که [محمد علي] ابطحي برايش خوانده بود را گفت. خيلي خنديديم. معتقد بود که يکي از بزرگترين فعاليت‌هاي اقتصادي و فرهنگي دوره اصلاحات، راه اندازي سرويس [اس] ام اس بوده است.


بابا خيلي شيري مگه از جونت سير شدي بچش؟ بازي باري با دم شير هم بازي؟ Shame on you
منبع: آي طنز
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است شيرازو و خاطرات من
3
پاسخها: 20 بیننده: 920 نویسنده: TITAN
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است اتهام رشوه به مهدي هاشمي رفسنجاني
1
پاسخها: 5 بیننده: 993 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است نوشته هاي طنز!
1
پاسخها: 16 بیننده: 745 نویسنده: armoazn
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است دستور صريح رهبر انقلاب به هاشمي شاهرودي درباره آقاجري
1
پاسخها: 4 بیننده: 279 نویسنده: اهورا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: