صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2272
اعتبار کسب شده: 4505
جنسيت: زن
ارسال شنبه 12 آبان 1386، ساعت 11:32
 8 ماه و 18 روز پيش
#1
 
حراج قرنيه چشم

دو اتاق تو در تو محل امن و آسايشي به نام «خانه» را مي‌سازد؛ براي خانواده‌اي که چهار عضو دارد، محلي که نه امن است (افراد معتاد) و نه در آن آسايش يافت مي‌شود؛ پس چرا نام خانه برخود نهاده؟ رطوبتي که سقف خانه را سست و ديوارها، پشت تو را نم دار مي کند.

چرا آسايش وجود ندارد؟ من به تو مي‌گويم: اگر پدر باشي يا مادر، فرزند برايت عزيز است؛ به طوري که براي آسايش او هر کاري که بتواني مي‌کني و اگر فرزندت بيمار باشد، ديگر تمام زندگي‌ات را تعطيل مي‌کني تا فرزندت بهبود يابد، اما اگر فرزندت بيماري لاعلاجي داشته باشد چه مي‌کني؟ براي مداواي او هر کاري مي‌کني، حال مي‌داني چرا آسايشي در اين خانه وجود ندارد؟! فرزند اول خانواده دختري سالم است که پا به گيتي مي‌گذارد و خانواده شاهد و شاکراست، فرزند دوم پسري که تمام نتايج سونوگرافي سلامت او را تاييد مي‌کند و به دنيا مي‌آيد، ولي بيماري او بيماري مادرزادي به نام «مننگوسفال» است که دستگاهي وجود ندارد که آن را نشان دهد؛ بيماري که نخاع را درگير مي‌کند و فرد مبتلا، معلوليت شديد جسمي ‌و حرکتي پيدا مي‌کند ( بي اختياري در دفع ادرار و مدفوع و جمع شدن آب در جمجمه)

اگر مادر باشي درک مي‌کني حال مادري که پسر خود را مهدي نام نهاد و در هشت روزگي او را به دست جراح سپرد به اميد بهبودي. به اميد اين که شايد اين اولين و آخرين عمل فرزندش باشد؛ چقدر سخت است، اگر بيمار باشي مي‌داني که هرگاه کارت به بيمارستان و جراحي مي‌کشد بايد کيسه‌اي پول داشته باشي، مهدي عمل مي‌شود، ولي اين عمل او سرآغاز عمل‌هاي جراحي بيشتر مي‌شود، پدر خانواده که درآمدش کفايت خرج بيمارستان را نمي‌دهد، دست ياري به سوي خويشان دراز مي‌کند به اميد حمايت، جوابي نمي‌شنود،

براي تامين خرج عمل، کليه‌اش را مي‌فروشد، کار کردن با يک کليه را شروع مي‌کند، خرج عمل‌هاي بعدي و فروش خانه سرآغازي مي‌شود براي شروع اجاره‌نشيني و ... گويي اين خانواده بايد محبت را نيز گدايي کنند؛ زيرا خانواده‌هايشان نيز آغوش مهرباني‌شان را بر اين خانواده بسته‌اند، آنها را طرد مي‌کنند، گويا فروش کليه و بدبختي و بي‌پولي يک بيماري مسري براي اين خانواده است که مهر خود را از آنها دريغ مي‌کند، مهدي را براي عمل بايد به تبريز ببرند، فائزه(فرزند نخست) چه مي‌شود؟ خانه پدر بزرگ تنها راه‌حل است، ولي چرا بايد فائزه مدام راه خانه خود را در پيش گيرد تا پدر بزرگ مطمئن شود که هنوز پدرش برنگشته است. يعني نگهداري از نوه اين قدر سخت است؟ هزينه‌هاي زياد اين بچه مريض، بهانه‌اي مانند بي‌پولي به دست فاميل مي‌دهد تا خانواده‌اي را که براي مداوا به خانه‌ آنها رفته است، روانه‌ کوچه کنند!

فاطمه، مادر مهدي براي دريافت کمک به کميته‌ امداد مي‌رود، ولي گويا جواني او و همسرش محمد، بهانه‌اي است که دست رد بر سينه‌شان زده شود. هر چه اسباب و اثاثيه منزل داشته‌اند مي‌فروشند. به آنها مي گويند شما دروغ مي گوئيد وسائل زندگي را پنهان کرده ايد!براي تامين خرج درمان مهدي با شدت معلوليت 96 درصد، خانواده وي به کانون عدالت‌ و مهرورزي (رئيس جمهور) نامه مي‌نويسند، اما جوابي نمي‌گيرند گويا در ترافيک نامه‌ها، نوبت به نامه‌ آنها نرسيده است.
محمد، به صورت حضوري به اميد دريافت مساعدت مراجعه مي‌کند و جواب نامه، آدرس بهزيستي است. فاطمه و محمد با پرونده‌ پزشکي و جواب نامه‌هاي نوشته شده به مقصد مهرورزي( دفتر ارتباطات مردمي رئيس جمهور)، روانه‌ بهزيستي مي‌شوند، ولي جواب آنها خالي از مهر و عدالت است. مادر التماس مي‌کند، ولي جوابي که مي‌شنود: «اگر مزاحمت ايجاد کنيد پليس 110 را خبر مي‌کنيم» است، تمام اميد‌ها نااميد مي‌شود.

محمد کارش را از دست مي‌دهد و به باربري (کارخانه آرد سازي) روي مي‌آورد، کار سخت باعث مي‌شود که کليه‌اش خونريزي ‌کند، ولي پدر بايد کوه قدرت باشد تا خانواده را نگه دارد. باز بي‌پولي و فقر چهره‌ زشتش را نشان مي‌دهد، دوباره خانه‌ فاميل؛ از اين خانه به خانه‌ ديگر مي‌روند تا پول پيش منزل را جور کنند و در تيمورآباد خانه ارزان گير مي‌آيد و دوباره کميته امداد و جواب رد و شک کردن به اين خانواده و باز خونريزي کليه و بيکاري پدر و انتظار براي به دست آوردن پول، تا خرج عمل جراحي فرزند خردسال تامين شود. پدر تصميم مي‌گيرد قرنيه چشم خود را بفروشد تا ديگر رنج بدبختي پسرش را نبيند؛ تا به ناچيزترين قيمت، چوب حراج بر اعضاي بدن خود بزند؛ چون کسي حاضر نيست به اين خانواده وام بدهد و اين بار فاطمه نمي‌گذارد، دست به دامن ما آدم‌ها(!) مي‌شود و ديگر ادامه اين قصه تلخ با من و توست.
پدرمي‌گويد: حاضرم بردگي کنم و تمام اعضاي بدنم را بفروشم تا مهدي خوب شود؛ و باز اين سوال آيا مهرورزي؟ شعاري زييا است که تنها براي زينت از آن استفاده مي‌کنيم؟!

مهدي کوچولو در حال حاضر 6 ساله است و تاکنون 3 بار مورد عمل جراحي لگن، مچ پا و کمر قرار گرفته است و به يک مورد عمل جراحي لگن ديگر نياز دارد که هزينه آن 6 ميليون تومان برآورد شده است و در صورت انجام اين عمل جراحي، نياز به استفاده از پلاتين است که براي درآوردن آن نيز به عمل جراحي ديگري نياز است. همچنين مبتلايان به بيماري «مننگوسفال» از ناحيه سر نيز دچار عارضه مي‌شوند که اين بچه معصوم از اين عارضه نيز رنج مي‌برد.
شماره حساب مادر مهدي :
تويسرکان/ بانک تجارت/شعبه مرکزي کد ۲۴۳۰۰/ شماره حساب ۲۴۴۷۰۶۳۲۲۳ / خانم فاطمه زنگنه
جهت اطلاعات بيشتر با ايميل hidarrezaei@ yahoo.com ارتباط برقرار کنيد.

_________________
چي بگم از بخت سوختهء خودم Whistle
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است کلمه «الله» بيماران را درمان مي‌کند
2
پاسخها: 26 بیننده: 968 نویسنده: Mohammad133
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است اگر مي تونستي کس ديگه اي باشي دوست داشتي کي باشي؟
1
پاسخها: 64 بیننده: 5883 نویسنده: مهسا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: