| نویسنده |
پیغام |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2106 اعتبار کسب شده: 3896 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 25 مهر 1386، ساعت 11:46 |
|
 |
7 ماه و 3 روز پيش |
|
#1
|
| |
تقديم به کساني که قلب کوچکشان هميشه دريايي ست
يادش به خير , چه روزهايي بود
آفتابش گرم و مهتابش خندان
شادي اش عميق , غصه هايش زودگذر
و چه ديوار کوتاهي داشت
خانه اسباب بازي من .
هر صبح , شادمان بيدار مي شديم
غرق در لذت بازي هاي تکراري
روزهاي کوتاه به شب مي رسيد
روياهاي صادقانه و طلايي شبانه
به شوق طلوع صبح فردا
و باز تکرار بازي ها و لبخند ها
و دلها خالي از قهر و کينه .
(( قهر , قهر , تا روز قيامت ))
روز قيامت اما چند دقيقه بعد فرا مي رسيد .
دنيايي کوتاه و سبز
آسماني آبي , چشماني کوچک و روشن
آرزوهايي کوچک و بي ريا
و نگاهي که به عمق يک قطره باران بود . . .
سالها گذشت و گذشت
و ما کوچکتر و کوچکتر شديم
آن وقت ها دنيا کوچک بود
و ما در مقابل آن بزرگ .
ولي اکنون دنيا بزرگ است
و ما در مقابل آن کوچک .
و چه ديوار بلندي دارد
خانه غم هاي من .
هر صبح , هراسان برميخيزيم
در انتظار يک روز طاقت فرساي ديگر .
شب هايي بي رويا
دنيايي طولاني و خاکستري
آرزوهايي بزرگ و جان فرسا
آسماني ابري , چشماني بزرگ و تاريک
و نگاهي که در آن دورويي ها , نفرت ها ,
عشق ها و لبخندها پنهان است . . .
من نمي دانم که چرا هر کودک
آرزو دارد زود بزرگ شود
آرزويي دست يافتني
اما چه تلخ ... |
_________________ شکل تو گل اسم تو گل اما خودت خاري و بس
بغض مني نمي شکني گرفته اي راه نفس
ظالم ظالم
منو مي آزاري و بس
ظالم ظالم
براي من روحيهء خودم مهمه که افسرده نباشه.پس گير به من نده که برام مهم نيستي.___________
بيخود تلاش هم نکن به حالم ب.... 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2106 اعتبار کسب شده: 3896 جنسيت: زن |
 |
شنبه 05 آبان 1386، ساعت 13:47 |
|
 |
6 ماه و 22 روز پيش |
|
#2
|
| |
تقديم به کساني که قلب کوچکشان هميشه دريايي ست
قصه از عشق مي خوانم
تو اکنون قصه پرداز مني افسانه ام بشنو
تو اکنون مرحم راز مني افسانه ام بشنو
تو مي داني زماني کولي ديوانه اي بودم
خوش و سرمست بودم
و فارغ از همه جور جهان بودم
به هر جا خوب رويي بود و دامي داشت
من از دام عشق خوب رويان در هزر بودم
و دايم در سفر بودم
که روزي مرغکي بي جفت بر بام دلم در زد
و با دست محبت بر دلم در زد
نگاهي کرد و آغوش مرا غرق محبت کرد
و من در خواب چشمانش فرو رفتم
در آنجا صد هزار افسانه مي ديدم
و هر افسانه را صدها هزار بار مي خواندم
قلب من گواهي داد که او تنهاست
که او هم چون تو تنهاست
از اين رو قلب پاکم را که تنها هستيم بود
برايش هديه آوردم و آن را با سرود گريه آوردم
ولي افسوس که تو تنهاي تنها نبودي
فکر مي کردم تو بودي قصه پرداز دل تنگم
و چون من کولي صحرا نبودي فکر مي کردم
از اين رو شادمان گشتم برايت شادماني آرزو کردم
و از سر کوي تو برگشتشم
تو گفتي برو به ماهروي ديگري رو کن
برو به شاهروي ديگري خو کن
ولي افسوس که اي زيبا ندانستي که من با هوريان آسمان هم خو نمي گيرم
دلم تنها غريبان بي کسان آوارگان
را دوست مي دارد
و هر شب تا سحر در پاي آنان اشک ميريزد
تو هم گه روزگاري بي کس و بي آشنا گشتي
شکسته خاطره و افسرده و دل مبتلا گشتم
به سوي دشت ما برگرد
برايت باز مي خوانم سرود آشنايي ر
و از دل مي برم افسانه ي تلخ
جدايي را |
_________________ شکل تو گل اسم تو گل اما خودت خاري و بس
بغض مني نمي شکني گرفته اي راه نفس
ظالم ظالم
منو مي آزاري و بس
ظالم ظالم
براي من روحيهء خودم مهمه که افسرده نباشه.پس گير به من نده که برام مهم نيستي.___________
بيخود تلاش هم نکن به حالم ب.... 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2106 اعتبار کسب شده: 3896 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 07 آبان 1386، ساعت 19:01 |
|
 |
6 ماه و 20 روز پيش |
|
#3
|
| |
تقديم به کساني که قلب کوچکشان هميشه دريايي ست
چه کسي مي گويد (( زندگي رسم خوشايندي است )) ؟
بي گمان هيچ نديده ز رنج مردمان
شاخه هايي بي برگ
خانه اي بي سامان
واقعيت اين است:
زندگي رسم دردناکي است
بايد آموخت به رنج
زندگي همچون پنجره اي است
پنجره اي که رو به سياهي باز است
شيشه هايش تاريک
و در آن سوي پنجره
منظره اي است
منظره اي از جنس تخته سياه
چه کسي مي گويد (( زندگي رسم خوشايندي است )) ؟
زندگي همچون خزاني ست بي پايان
روشني اش کوتاه
آفتابش کم فروغ
مي توان خورشيد را بر لبه ديوار ديد
که به گلدان پژمرده روي ديوار
گرمايي نمي بخشد
درختان کنار جاده
در حسرت يک برگ سبز
چشم به راه بهار مي ميرند
اين خزان را اميد بهاري نيست
چه کسي مي گويد (( زندگي رسم خوشايندي است )) ؟
(( زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت
از ياد من و تو برود ))
آري ! درد را نمي توان از ياد برد
آدمي هر روز در حسرت يک روز بي رنج
رويايي است شيرين
که برايش تعبيري نيست
روزها از پي هم مي گذرند
چه رنج بي پاياني است
اين روزهاي سرد و تاريک عمر
چه نادان است کسي که عاشق دنياست...
پرده هايي رنگي بر ديوار اين ويرانه آويخته
و گمان مي دارد که چه سبز است اينجا
چه کسي مي گويد (( زندگي رسم خوشايندي است )) ؟
خانه اش ويران باد
واقعيت اين است :
زندگي رسم دردناکي است
بايد آموخت به رنج ... |
_________________ شکل تو گل اسم تو گل اما خودت خاري و بس
بغض مني نمي شکني گرفته اي راه نفس
ظالم ظالم
منو مي آزاري و بس
ظالم ظالم
براي من روحيهء خودم مهمه که افسرده نباشه.پس گير به من نده که برام مهم نيستي.___________
بيخود تلاش هم نکن به حالم ب.... 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2106 اعتبار کسب شده: 3896 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 13 آبان 1386، ساعت 11:42 |
|
 |
6 ماه و 15 روز پيش |
|
#4
|
| |
تقديم به کساني که قلب کوچکشان هميشه دريايي ست
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست
چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا کن تماشا کن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا کن در اين دنيا که حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
آرزومند آرزوهايتان
تنها ترين تنها |
_________________ شکل تو گل اسم تو گل اما خودت خاري و بس
بغض مني نمي شکني گرفته اي راه نفس
ظالم ظالم
منو مي آزاري و بس
ظالم ظالم
براي من روحيهء خودم مهمه که افسرده نباشه.پس گير به من نده که برام مهم نيستي.___________
بيخود تلاش هم نکن به حالم ب.... 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2106 اعتبار کسب شده: 3896 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 28 آذر 1386، ساعت 14:12 |
|
 |
4 ماه و 29 روز پيش |
|
#5
|
| |
تقديم به کساني که قلب کوچکشان هميشه دريايي ست
در هياهوي زمان
در دل ساکت شب
بي رمق، خسته و سرد
من به دنبال خودم مي گردم!
کي شدم گمشده در وادي غم؟
من که بودم...
کيستم...
چه کسي خواهم شد؟
قاصدي بي مقصد
آه...
اي رفته ز ياد
مشتي از خاک زمين
من گمشده ام
چه کسي خواهد يافت؟
من سرگردان را...
من پاييزي را...
گم شدم در تنهايي
وسعتي تو خالي
باد برده است مرا
يا که يک خواب عميق؟
من چه اندازه زياد
پوچ و خالي شده ام!
عشق از ياد دلم رفته چه زود
هيس... ساکت... انگار...
که صدايي خبر از آمدنم مي دهد
اين صداي قدم خسته توست؟
يا نواي قدم رسته من؟
آنچه از من شده دور
به تنم مي آيد
من به من مي رسم انگار دگر
شايد اين بار شکوفا شوم
هيس... ساکت... انگار...! |
_________________ شکل تو گل اسم تو گل اما خودت خاري و بس
بغض مني نمي شکني گرفته اي راه نفس
ظالم ظالم
منو مي آزاري و بس
ظالم ظالم
براي من روحيهء خودم مهمه که افسرده نباشه.پس گير به من نده که برام مهم نيستي.___________
بيخود تلاش هم نکن به حالم ب.... 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2106 اعتبار کسب شده: 3896 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 10 دي 1386، ساعت 20:32 |
|
 |
4 ماه و 17 روز پيش |
|
#6
|
| |
تقديم به هنرمندان و هنر دوستان
منظومه ها
پس اين ها همه اسمش زندگي است
دلتنگي ها دل خموشي ها ثانيه ها دقيقه ها
حتي اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمي که برايت نوشته ام برسد
ما زنده ايم چون بيداريم
ما زنده ايم چون مي خوابيم
و رستگار و سعادتمنديم
زيرا هنوز بر گستره ويرانه هاي وجودمان پانشيني
براي گنجشک عشق باقي گذاشته ايم
خوشبختيم زيرا هنوز صبح هامان آذين ملکوتي بانگ خروس هاست
سرو ها مبلغين بي منت سر سبزي اند
و شقايق ها پيام آوران آيه هاي سرخ عطر و آتش
برگچه هاي پياز ترانه هاي طراوتند
و فکر من
واقعا فکر کن که چه هولناک مي شد اگر از ميان آواها
بانگ خروس رابر مي داشتند
و همين طور ريگ ها
و ماه
و منظومه ها
ما نيز بايد دوست بداريم ... آري بايد
زيرا دوست داشتن خال با روح ماست
حسين پناهي
خدا رحمتش کنه. |
_________________ شکل تو گل اسم تو گل اما خودت خاري و بس
بغض مني نمي شکني گرفته اي راه نفس
ظالم ظالم
منو مي آزاري و بس
ظالم ظالم
براي من روحيهء خودم مهمه که افسرده نباشه.پس گير به من نده که برام مهم نيستي.___________
بيخود تلاش هم نکن به حالم ب.... 
|
|
|
|
|
 |
جواد  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: جمعه 26 آبان 1385 مجموع ارسالها: 317 اعتبار کسب شده: 1202 محل سکونت: سکون معنا ندارد سن: 18 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 05 بهمن 1386، ساعت 2:22 |
|
 |
3 ماه و 23 روز پيش |
|
#7
|
| |
دلم برات تنگ شده جونم
ميخوام ببينمت نميتونم
بين ما ديوارهاي سنگي
فاصله يک عمر ميدونم
بغض ترانمو شکستم
ميخوام بگم عاشقت هستم
توعين ناباوري يک شب
خالي گذاشتي هردودستم
توبودي تمام هستي ومستي وراستي وتمام قصه من
توبودي سنگ صبورم ونگاه دورمو لبهاي بسته ي من
نيمه شب از خوابم پاميشم
نيستي پيشم نيستي پيشم
بازديوونه ميشم دوريه تو
تيشه زد به ريشم نيستي پيشم
بي صدااز من خالي ميشم
همصدابابي بالي ميشم
گونه هام خيس از شبنم غم نيستي پيشم
توبودي تمام هستي ومستي وراستي وتمام قصه من
توبودي سنگ صبورم ونگاه دورمو لبهاي بسته ي من |
|
_________________ من منم،هيچکس به جاي من نيست و من به جاي هيچکس نيستم،پس آنگونه زندگي ميکنم که ميانديشم.
هميشه راهي براي نفوذ است و هيچ سيستمي به طور مطلق امن نيست. بلکه بايستي آن راه نفوذ را کشف کرد .هنر هک هم در همين نکته متبلور ميشود
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 2106 اعتبار کسب شده: 3896 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 25 بهمن 1386، ساعت 19:44 |
|
 |
3 ماه و 2 روز پيش |
|
#8
|
| |
بياموز
گلم از خود رهيدن را بياموز
به سر منزل رسيدن را بياموز
مجال تنگ و راهي دور در پيش
به پاهايت دويدن را بياموز
زمين بي عشق خاکي سرد و مرده است
به قلب خود تپيدن را بياموز
جهان جولانگاهي همواره زيباست
به چشمت خوب ديدن را بياموز |
_________________ شکل تو گل اسم تو گل اما خودت خاري و بس
بغض مني نمي شکني گرفته اي راه نفس
ظالم ظالم
منو مي آزاري و بس
ظالم ظالم
براي من روحيهء خودم مهمه که افسرده نباشه.پس گير به من نده که برام مهم نيستي.___________
بيخود تلاش هم نکن به حالم ب.... 
|
|
|
|
|
 |
|
|