صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2877
اعتبار کسب شده: 3998
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 21 مهر 1386، ساعت 16:12
 1 سال و 1 ماه پيش
#1
 
اشعار و ترانه هاي عبدالجبار کاکايي ،
شاعر و ترانه سرا و هنرمند کشور عزيزمون ايران ، اگر نظر و پيشنهادي در مورد اشعار و ترانه اي آقاي کاکايي داريد به وبلاگشون مراجعه کنيد :

(سالهاي تاکنون)

در اينجا فقط نوشته هاي ايشان گذاشته مي شود .

Image

_________________
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2877
اعتبار کسب شده: 3998
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 21 مهر 1386، ساعت 16:14
 1 سال و 1 ماه پيش
#2
 
صدا

صدا ، همين صدا، همين صدا بود
درست ابتداي ماجرا بود

حيا شکست و در صدايمان ريخت
صدا ولي هنوز نارسا بود

سلام و انتظار و ترس و لبخند
و تازه اولين قرار ما بود

دلم ز پيله اش جدا نمي شد
پرنده اي که در قفس رها بود

صدا ترانه خواند و عاشقم کرد
صدا، همين صدا، همين صدا بود.



نوشته شده توسط عبدالجبار کاکايي در يکشنبه هجدهم شهريور 1386 ساعت 20:59

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
rfj_b_kasآفلاين
بزنم به تخته!
بزنم به تخته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 23 مرداد 1386
مجموع ارسالها: 159
اعتبار کسب شده: 922
محل سکونت: ايران
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 21 مهر 1386، ساعت 18:02
 1 سال و 1 ماه پيش
#3
 
واقعا کار عالي بود از اين استاد
تبريک مي گم
يا حق

_________________
خوشا آنان که بار دوستي را کشيدند و نرنجيدند و رفتند
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2877
اعتبار کسب شده: 3998
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 21 مهر 1386، ساعت 18:46
 1 سال و 1 ماه پيش
#4
 
ماه مياد گِره گِره...

ماه مياد گره گره اَخمِ شب’ وا مي کنه
شبِ تاريک’ پر از قصّه و رويا مي کنه

پشتِ ابرا مي ره و لباسِ مخمل مي پوشه
لبِ چشمه مي شينه ، چشمه ر’ زيبا مي کنه

يکي از همين شبا از آسمون پايين مياد
مي شينه کنارِ آب آستينش’ تا مي کنه

سنگايِ ريزِ تَهِ چشمه ر’ بالا مي کشه
با سر انگشتِ خودش پايين و بالا مي کنه

يا که من سنگِ کفِ کوچه يِ آسمون مي شم
يا که اون تو آب مياد چشمه ر’ دريا مي کنه


نوشته شده توسط عبدالجبار کاکايي در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2877
اعتبار کسب شده: 3998
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 21 مهر 1386، ساعت 18:48
 1 سال و 1 ماه پيش
#5
 
چي بگم ابري و بارون نمي شي

چي بگم ابري و بارون نمي شي
دردُ مي فهمي و درمون نمي شي
خيلي وقته مي بينم
زير آوار جنون
منُ مي بيني و ويرون نمي شي
دل ديونه خرابم مي کني
چرا مثل قديما خون نمي شي
سر به صحرا مي ذاري
منُ تنها مي ذاري
لاله ي باغ کدوم گمشده اي
چرا بين گلا پنهون نمي شي
وقتي بارون مي زنه
شاخه ها مو مي شکنه
دل تنها چرا تو
مث گنجيشکا پريشون نمي شي
چي بگم با کي بگم راز تو رُ
داري آتيش مي گيري خون نمي شي
من که هر شب تا سحر
قصه ي عشقُ تو گوشت مي خونم
بازم افسانه اي افسون نمي شي
تو بزرگي مث دنياي خيال آدما
دل زخمي لاله ي دشت بلا
نکنه قصه ي ليلي رُ داري
واسه اين قصه ها مجنون نمي شي
چي بگم ابري و بارون نمي شي
دردُ مي فهمي و درمون نمي شي


نوشته شده توسط عبدالجبار کاکايي در پنجشنبه پنجم مهر 1386

_________________
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2877
اعتبار کسب شده: 3998
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 01 بهمن 1386، ساعت 22:16
 10 ماه و 15 روز پيش
#6
 
گل خورشيد



تا مي دمد از ياد تو در شهر نشان ها
در معرض عطر کلماتند دهان ها

عطر تن تو با نفس خاک چه کرده است؟
که امروز پر از بوي بهشتند جوان ها


ديروز چشيده است زمين خون تو ، امروز
ذرات تو را تجزيه کرده است به جان ها

اي کاش زمين خون تو را ترجمه مي کرد
تا با گل خورشيد مي آميخت دهان ها

از تيغ گرفتند تنت را و سپردند
در آن سوي مقتل به کمان ها و گمان ها

اي زنده جاويد همان روز سرت را
از نيزه ربودند و سپردند به آن ها

گفتند فقط از لب و دندان و ندادند
از رد نفس هاي شهيد تو نشان ها

اي کاش مسيح نفست روح بريزد
در کالبد منجمد مرثيه خوان ها !



۳۰ دي ۱۳۸۶
عبدالجبار کاکايي

_________________
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است دوست داريد باچه کسي ازدواج کنيد؟
3
پاسخها: 147 بیننده: 8662 نویسنده: مسافر کوير
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است صادرات آمريکا به ايران
1
پاسخها: 18 بیننده: 1223 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است نفس خود را نگه داريد!
1
پاسخها: 13 بیننده: 454 نویسنده: armoazn

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: