| نویسنده |
پیغام |
نيلوفر  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 02 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 353 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: اصفهان سن: 18 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 19 مهر 1386، ساعت 16:08 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#1
|
| |
کارگردان سريال اغماء: پايان سريال را هيچکس نمي داند. (به نقل از تمام جرايد و جام جم)ا
شطحيات: و آن کارگردان ، سه گونه فيلم بساختي:
يکي را هم کارگردان دانستي پايانش را و هم تماشاچي.
يکي را فقط کارگردان دانستي و نه تماشاچي.
يکي را نه کارگردان دانستي و نه تماشاچي.
- و آن سومين فيلم ، منم !علي رغم اظهارات جناب آقاي «سيروس مقدم»، کارگردان محترم سريال (ايسنا) در مصاحبه با «اغماء» (ببخشيد… برعکس بايد مي نوشتم!) مبني بر عدم اطلاع تمام عوامل دست اندرکار ساخت اين مجموعه تلويزيوني از پايان داستان ؛ خوشبختانه نگارنده از آنجا که سوئنظر کرده است و با عوام فرق دارد، از طريق «سيمکارت الياس» (يا «الياس کارت» معروف) که هميشه و در هر لحظه مي تواند مشترک مورد نظر را در دسترس قرار دهد، توانست با يکي از عوامل وابسته به «الياس» تماس برقرار کند و از چند و چون پايان اين سريال ديدني باخبر شود.
پايان سريال اغماء: با اطلاع يکي از اهالي محل که چشم بصيرت دارد (از همان چشم هايي که در سريال سال قبل بود) در يک عمليات غافلگيرانه ، «الياس» به همراه جمعي ديگر از اراذل و اوباش محله دستگير و روانه زندان مي شوند. موبايل وي نيز به نفع شرکت مخابرات براي کمک به بهبود سيستم مکالمات تلفني ، ضبط و مصادره مي گردد. «دکتر جودت» به خاطر اين که خانم «خانم دکتر برديا» به او گفته است: «بي شعور» و او را شناخته است از ازدواج با وي منصرف شده و به باغ عمه اش پناه مي برد و کمي سرخورده مي شود.
در همين هنگام الياس به شيوه اي خاص از دست ماموران فرار کرده و به باغ عمه دکتر جودت مي رود و در قالب يکي از دوستان وي ، زنگ در باغشان را در يک روز باراني پاييزي به صدا درمي آورد و يک مجموعه تلويزيوني ديگر براي رمضان سال ديگر در ذهن سيروس مقدم کليد مي خورد. «دکتر پژوهان» نيز به خود مي آيد و با وساطت «حاج يونس» با دکتر برديا ازدواج نمي کند و خواستگار «هستي» مي شود که در همين هنگام ، جرقه ساخت يک مجموعه ديگر در ذهن کارگردان سريال «ميوه ممنوعه » براي سال بعد زده مي شود.
پيام اخلاقي سريال:
اي بسا ابليس آدم رو که هست
پس به هر دستي نبايد داد دست
|
|
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 837 اعتبار کسب شده: 8743 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 22 مهر 1386، ساعت 12:41 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#2
|
| |
دوستم ميگفت ديشب پريشب پشت خونه شون داشتن اغما رو فيلمبرداري ميکردن
فرزاد با ماشين ميزنه به پري
فردا شبش رز با ماشين ميزنه به پري
فکر کنم راستي راستي کارگردان هم نميدونه آخرش چي ميشه!
راست و دروغش با دوستم! |
|
_________________ نظرم عوض شد : از مارمولک بازي خوشم مياد!
|
|
|
|
|
 |
وحيد  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 13 شهريور 1386 مجموع ارسالها: 858 اعتبار کسب شده: 6754 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 22 مهر 1386، ساعت 15:14 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#3
|
| |
| مارمولک نوشته بود: |
دوستم ميگفت ديشب پريشب پشت خونه شون داشتن اغما رو فيلمبرداري ميکردن
فرزاد با ماشين ميزنه به پري
فردا شبش رز با ماشين ميزنه به پري
فکر کنم راستي راستي کارگردان هم نميدونه آخرش چي ميشه!
راست و دروغش با دوستم! |
من اين چيزها حاليم نمي شه؛ فقط توصيه مي کنم دکتر برديا زنده بمونه؛ وگر نه اصلاً به صلاح صدا و سيما نخواهد بود. |
|
_________________
ما به نرد هجـرانت همچـو مهـره در بنديم - - - - - دل ز غـيـر ببريديم، ديـده از جـهـان کنديم
ديــده ايــم رويــش را، بــاز آرزومــنــديــم - - - - - دين و دل به يک ديدن باختيم و خرسنديم
در قمار عشـق اي دل کي بود پشيماني
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 837 اعتبار کسب شده: 8743 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 22 مهر 1386، ساعت 16:43 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#4
|
| |
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 837 اعتبار کسب شده: 8743 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 23 مهر 1386، ساعت 13:09 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#5
|
| |
عجب صحنه اي بود اين صحنه تصادف
واي من که کفم بريده بود
کف مرگ شدم
اخه چطوري ؟ خدايا باورم نميشه !
" رزگل من" چه دست فرموني داشت
خدايا يعني ميشه ما هم يه روزي....؟ واي چقدر اکشن بود منکه چشامو بستم که صحنه تصادف رو نبينم ! |
|
_________________ نظرم عوض شد : از مارمولک بازي خوشم مياد!
|
|
|
|
|
 |
eastgirl  پرچونه!!
تاريخ عضويت: دوشنبه 25 دي 1385 مجموع ارسالها: 582 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همانجايي که ماهي ها زندگي مي کنند! جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 23 مهر 1386، ساعت 17:51 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#6
|
| |
| مارمولک نوشته بود: |
خدايا يعني ميشه ما هم يه روزي....؟ !  |
يه روزي چي؟؟؟؟ با (رز گلت) بري بيرون و تصادف کني ؟؟؟؟؟؟ |
|
_________________ من براي سالها مي نويسم سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند
افسوس که قصه مادربزرگ درست بود
هميشه يکي بود و يکي نبود...
|
|
|
|
|
 |
مارمولک  پرچونه!!
تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386 مجموع ارسالها: 837 اعتبار کسب شده: 8743 محل سکونت: بين آدمها جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 24 مهر 1386، ساعت 17:00 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#7
|
| |
|
|
|
|
 |
hadi  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 19 ارديبهشت 1385 مجموع ارسالها: 955 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شهر ري سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 13 آبان 1386، ساعت 21:07 |
|
 |
1 سال پيش |
|
#8
|
| |
|
|
|
|
 |
|
|