صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
نيلوفرآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

تاريخ عضويت: دوشنبه 02 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 353
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: اصفهان
سن: 18
جنسيت: زن
ارسال پنجشنبه 19 مهر 1386، ساعت 16:08
 1 سال و 1 ماه پيش
#1
 
کارگردان سريال اغماء: پايان سريال را هيچکس نمي داند. (به نقل از تمام جرايد و جام جم)ا
شطحيات: و آن کارگردان ، سه گونه فيلم بساختي:
يکي را هم کارگردان دانستي پايانش را و هم تماشاچي.
يکي را فقط کارگردان دانستي و نه تماشاچي.
يکي را نه کارگردان دانستي و نه تماشاچي.
- و آن سومين فيلم ، منم !علي رغم اظهارات جناب آقاي «سيروس مقدم»، کارگردان محترم سريال (ايسنا) در مصاحبه با «اغماء» (ببخشيد… برعکس بايد مي نوشتم!) مبني بر عدم اطلاع تمام عوامل دست اندرکار ساخت اين مجموعه تلويزيوني از پايان داستان ؛ خوشبختانه نگارنده از آنجا که سوئنظر کرده است و با عوام فرق دارد، از طريق «سيمکارت الياس» (يا «الياس کارت» معروف) که هميشه و در هر لحظه مي تواند مشترک مورد نظر را در دسترس قرار دهد، توانست با يکي از عوامل وابسته به «الياس» تماس برقرار کند و از چند و چون پايان اين سريال ديدني باخبر شود.
پايان سريال اغماء: با اطلاع يکي از اهالي محل که چشم بصيرت دارد (از همان چشم هايي که در سريال سال قبل بود) در يک عمليات غافلگيرانه ، «الياس» به همراه جمعي ديگر از اراذل و اوباش محله دستگير و روانه زندان مي شوند. موبايل وي نيز به نفع شرکت مخابرات براي کمک به بهبود سيستم مکالمات تلفني ، ضبط و مصادره مي گردد. «دکتر جودت» به خاطر اين که خانم «خانم دکتر برديا» به او گفته است: «بي شعور» و او را شناخته است از ازدواج با وي منصرف شده و به باغ عمه اش پناه مي برد و کمي سرخورده مي شود.
در همين هنگام الياس به شيوه اي خاص از دست ماموران فرار کرده و به باغ عمه دکتر جودت مي رود و در قالب يکي از دوستان وي ، زنگ در باغشان را در يک روز باراني پاييزي به صدا درمي آورد و يک مجموعه تلويزيوني ديگر براي رمضان سال ديگر در ذهن سيروس مقدم کليد مي خورد. «دکتر پژوهان» نيز به خود مي آيد و با وساطت «حاج يونس» با دکتر برديا ازدواج نمي کند و خواستگار «هستي» مي شود که در همين هنگام ، جرقه ساخت يک مجموعه ديگر در ذهن کارگردان سريال «ميوه ممنوعه » براي سال بعد زده مي شود.
پيام اخلاقي سريال:
اي بسا ابليس آدم رو که هست
پس به هر دستي نبايد داد دست
Twisted Evil
 
3
3
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 837
اعتبار کسب شده: 8743
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 22 مهر 1386، ساعت 12:41
 1 سال و 1 ماه پيش
#2
 
دوستم ميگفت ديشب پريشب پشت خونه شون داشتن اغما رو فيلمبرداري ميکردن
فرزاد با ماشين ميزنه به پري
فردا شبش رز با ماشين ميزنه به پري
فکر کنم راستي راستي کارگردان هم نميدونه آخرش چي ميشه! Shocked
راست و دروغش با دوستم!

_________________
نظرم عوض شد : از مارمولک بازي خوشم مياد!
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
وحيدآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 13 شهريور 1386
مجموع ارسالها: 858
اعتبار کسب شده: 6754
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 22 مهر 1386، ساعت 15:14
 1 سال و 1 ماه پيش
#3
 
مارمولک نوشته بود:
دوستم ميگفت ديشب پريشب پشت خونه شون داشتن اغما رو فيلمبرداري ميکردن
فرزاد با ماشين ميزنه به پري
فردا شبش رز با ماشين ميزنه به پري
فکر کنم راستي راستي کارگردان هم نميدونه آخرش چي ميشه! Shocked
راست و دروغش با دوستم!

من اين چيزها حاليم نمي شه؛ فقط توصيه مي کنم دکتر برديا زنده بمونه؛ وگر نه اصلاً به صلاح صدا و سيما نخواهد بود. Shame on you

_________________
ما به نرد هجـرانت همچـو مهـره در بنديم - - - - - دل ز غـيـر ببريديم، ديـده از جـهـان کنديم
ديــده ايــم رويــش را، بــاز آرزومــنــديــم - - - - - دين و دل به يک ديدن باختيم و خرسنديم
در قمار عشـق اي دل کي بود پشيماني
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 837
اعتبار کسب شده: 8743
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 22 مهر 1386، ساعت 16:43
 1 سال و 1 ماه پيش
#4
 
وحيد نوشته بود:
مارمولک نوشته بود:
دوستم ميگفت ديشب پريشب پشت خونه شون داشتن اغما رو فيلمبرداري ميکردن
فرزاد با ماشين ميزنه به پري
فردا شبش رز با ماشين ميزنه به پري
فکر کنم راستي راستي کارگردان هم نميدونه آخرش چي ميشه! Shocked
راست و دروغش با دوستم!

من اين چيزها حاليم نمي شه؛ فقط توصيه مي کنم دکتر برديا زنده بمونه؛ وگر نه اصلاً به صلاح صدا و سيما نخواهد بود. Shame on you



نگران نباش .دوستم ميگفت لعيا زنگنه هم زنده بوده دليلش هم اين بود که کنار بقيه عوامل در پشت صحنه داشته صحنه تصادف رو تموشا ميکرده! Mr. Green

_________________
نظرم عوض شد : از مارمولک بازي خوشم مياد!
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 837
اعتبار کسب شده: 8743
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال دوشنبه 23 مهر 1386، ساعت 13:09
 1 سال و 1 ماه پيش
#5
 
عجب صحنه اي بود اين صحنه تصادف
واي من که کفم بريده بود

کف مرگ شدم
اخه چطوري ؟ خدايا باورم نميشه !
" رزگل من" چه دست فرموني داشت
خدايا يعني ميشه ما هم يه روزي....؟ واي چقدر اکشن بود منکه چشامو بستم که صحنه تصادف رو نبينم ! Liar

_________________
نظرم عوض شد : از مارمولک بازي خوشم مياد!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
eastgirlآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 25 دي 1385
مجموع ارسالها: 582
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همانجايي که ماهي ها زندگي مي کنند!
جنسيت: زن
ارسال دوشنبه 23 مهر 1386، ساعت 17:51
 1 سال و 1 ماه پيش
#6
 
مارمولک نوشته بود:

خدايا يعني ميشه ما هم يه روزي....؟ ! Liar


يه روزي چي؟؟؟؟ با (رز گلت) بري بيرون و تصادف کني ؟؟؟؟؟؟ Laughing

_________________
من براي سالها مي نويسم سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند
افسوس که قصه مادربزرگ درست بود
هميشه يکي بود و يکي نبود...
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مارمولکآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 08 تير 1386
مجموع ارسالها: 837
اعتبار کسب شده: 8743
محل سکونت: بين آدمها
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 24 مهر 1386، ساعت 17:00
 1 سال و 1 ماه پيش
#7
 
eastgirl نوشته بود:
مارمولک نوشته بود:

خدايا يعني ميشه ما هم يه روزي....؟ ! Liar


يه روزي چي؟؟؟؟ با (رز گلت) بري بيرون و تصادف کني ؟؟؟؟؟؟ Laughing



خدا اون روز رو نياره ...............................................اگه هم مياره من تو ماشين نباشم رزگلم خودش بره منو بيخيال شه! Mr. Green Mr. Green Mr. Green Mr. Green Mr. Green Mr. Green

_________________
نظرم عوض شد : از مارمولک بازي خوشم مياد!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
hadiآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 19 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 955
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شهر ري
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 13 آبان 1386، ساعت 21:07
 1 سال پيش
#8
 
يانگوم و ناوارو
در اغماي2
Image

اغماي2 ساخته مي‌شود. پس از اقبال حيرت‌انگيز مخاطبين به مجموعه‌ي اغماء، يکي از دست‌اندرکاران رسانه ملي در گفتگويي گفت: از تمام ظرفيت سينماي ايران و جهان براي توليد مجموعه‌ي اغماي2 استفاده مي‌کنيم. وي با اشاره به استفاده از بازيگران حرفه‌اي در اين مجموعه گفت: اگر مشکلي پيش نيايد براي اين مجموعه 90 شبي از بازيگران نقش "يانگوم" و "ناوارو" نيز استفاده خواهيم کرد.
نامبرده همچنين در پاسخ به سئوال خبرنگار ما درباره‌ي نقش "گريم" در افزايش کارکردهاي معنوي اين مجموعه گفت: مديران شبکه براي رسيدن به اهداف عاليه‌ي اين مجموعه با چند تن از گريمورهاي عروس در تهران، دوبي و پاريس صحبت کرده‌اند تا زين پس، به عنوان "کارشناس فرهنگي" در کنار ساير کارشناسان از جمله "کارشناس مذهبي"، از تجربيات و خدماتشان استفاده شود.
بنا بر اين گزارش بخشي از نيروي انتظامي هم طي اطلاعيه‌اي از همکاري بيشتر و عدم جلب عوامل سازنده ــ به ويژه بازيگران هنرمند اين سريال‌ها ــ به منظور افزايش امنيت اجتماعي خبر داد.
برخي کارشناسان معتقدند اين مجموعه‌ي پرخرج در ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان سال آينده پخش خواهد شد. همکاران ما در همين راستا! نواري از مکالمات يکي از تيم‌هاي قَدَر سريال‌ساز در سيما که مدتي پيش به دستمان رسيده را ــ با حذف برخي نکات غير اخلاقي ــ آماده کرده‌اند که ذيلا از نظر مي‌گذرانيد.

Image

در اين مجموعه از تمام ظرفيت بازيگران استفاده مي‌شود،تصاويري از هنر! مندان اين مجموعه


دفتر يک تهيه کننده‌ي ضخيم، 11 روز مانده به ماه مبارک
- الو؟ الو کامبيز جون! اکبري هستم، حالت خوبه؟
- سلام حاجي!، چاکرتيم...
- خيلي خب زياد حرف نزن! الان چيکاره‌اي؟
- نفس مي‌کشيم، چت مي‌کنيم، تي‌وي مي بينيم، جدول سودوکو طراحي مي‌کنيم، خلاصه بيکار نيستيم!
- خيلي خوب شد، کارت دارم فوري!
- ما در خدمتيم!
- ببينم فيلمنامه ميلمنامه چي تو دست و بالت داري؟
- والا... هيچي!
- خوبه همين "هيچي" خوبه! فردا صبح يه طرح کلي ازش بنويس، ساعت 10 دفتر من...
- رو چشم! ...چاکر خواتيم...
- قربونت! خداحافظ!

دفتر همان تهيه کننده‌ي با ضخامت، 10 روز مانده به ماه مبارک
- چقدر پير شدي قاسم جون!
- چه کنيم ديگه! طراحي جدول پيرمون کرد...
- خب چي نوشتي؟ من صحبت کردم پولش حله! يه سريال مي‌خوام بسازم 38 قسمت! مناسبتي!...
- خوبه... ولي چرا 38 قسمت؟
- 30 قسمت که پخش مي‌شه، دو قسمت هم شباي قدر گلچين پخش مي‌کنيم؛ دو قسمت هم آخرش پشت صحنه کار مي‌کنيم، سه قسمت هم نقد براش مي‌ذاريم!
- خب اين که شد 37 (!) قسمت که!
- اه...چقدر خنگي! ما شب دوم قسمت اول رو تکرار مي‌کنيم که بگيم خيلي مخاطب داشتيم و اونايي که نتونستن ببينين، دوباره ببينين! همين که مي‌گن مردم تماس گرفتن و کچلمون کردن... حالا تو کاريت نباشه، زود بخون ببينم چي اوردي؛ امروز بايد ببريم تصويب!
- خب پس خوب گوش کن من روش خيلي وقت گذاشتم! ديشب که زنگ زدي 25 دقيقه يه نفس روش کار کردم. حدس زدم واسه ماه مبارکه! منم به اين نتيجه رسيدم که الان ملت خواب و خوراکشون يانگومه! خب ما واسه اينکه هم دکون اونو تخته کنيم، هم کار ملي توليد کنيم، بايد بريم تو فاز پزشک و پزشکي و نبض و درمان و يه خورده هم عشق و عاشقي مجاز!
- اي ول! اي ول! ناز اون قلمت... الو؟ خانوم! دفتر مدير شبکه رو بگيرين!
يعني کله و پاچه‌ات سيري يه ميليون مي ارزه! قلمت طلا! خب بعدش چي!
- ببين يه دکتري هست اهل دل، جيگر، قلوه... دکتر اصغر پريشان. متخصص قلب و اعصاب. اين به آدما که نيگا مي‌کنه، مي‌فهمه دلشون با کي هست، با کي نيست! واسه همين هم خيلي‌ها رو به هم مي‌رسونه و خيلي رو هم به هم نمي‌رسونه!
- اووف... چه کردي کامبيز جون! خرابتم! چند قسمت الان نوشتي؟
- 4 قسمت!
- بده من، پاشو برو خونه بهت زنگ مي‌زنم...
- آهان اينو يادم رفت بگم! اين دکتره خودش زن داره ولي عاشق يکي از پرستارهاي جوون بيمارستان مي‌شه و... آخه از قلب اون دختره مي‌فهمه که دختره عاشقشه... ولي خب پرستاره، تو زرد از آب درمي‌آد! يعني...
- يعني چي؟
- باقيش جزء قسمت پنجمه هنوز ننوشتم!
-خيلي خب! بيا اين بخشنامه‌ها رو بگير ببر خونه بيريز تو فيلمنامه! يادت نره که بدبخت مي‌شيم! مثلا نيگا: سحري و افطاري ساده، نماز با غلظت، قرآن، مفاتيح و تسبيح و سجاده؛ چندجا، مولانا و اتحاد ملي، دود و عرفان و عشق آسماني، نيکي و صدقه و ازدواج هم واسه قسمت‌هاي آخر. ديگه واست بگم شب‌هاي قدر، مسجد، روحاني خوش تيپ! چشم و ابرو هم تا مي‌توني بذار که دستمون بازه! آهان يادت نره که حتما يکي دونفر پدرسوخته هم تو فيلمنامه بذاري که ته ته‌اش متحول بشن... گفتم اين کتاب‌هاي قديمي رو هم واست گرفتن امشب يه دوري توش بزن هرچي حکايت و روايت توپ دهن پرکن پيدا کردي بيريز توش! فعلا همين‌ها بسه؛ آهان! داشت يادم مي‌رفت؛ فردا يه سري به ما بزن کليپ ته سريال آماده شده، گفتم مجيد خواجه اصفهاني همه کاراشو ول کنه، بياد بخونه... بيا گوش کن از شعر و آهنگش حتما يه چيزي بيريز تو فيلمنامه!
- يعني ترانه و تيتراژ آماده شد!... ايول سرعت عمل!
- آره ديگه وقت نداريم، تازه الان يه سري سکانس‌ها رو هم گرفتيم!
-يعني چي؟ بدون فيلمنامه!
-آره خب! فيلمنامه کيلو چند؟! نماز و مسجد و خيابون و قبرستون و بيمارستان و عروس و بارون و توبه و... که فيلمنامه نمي‌خواد...راستي يه ليست از بازيگرايي که فکر مي‌کني واسه اين فيلمنانه‌ات جواب بدن بگو...
- راستش دختر عموي زن داداشم خيلي خوبه... تا حالا نديديش، ميارم يه نظر به چشم خواهري ببينش، بد نيست، يه خورده دماغش تو اوته، که اونم بر و بچ ميک آپ مي‌کنن، مثل عروس! بگم بياد؟...
- خيلي خب بابا! بگو بياد...اين ليلا کريمه، نيکي زنگنه است، کيه!؟ اونم بگو بياد، خوووووووب چيزيه! ... سريال پر مخاطب ميشه... قرار ما پس فردا صبح تا قسمت15 روي ميز من!

Image

با تلاش مديران، جديدترين لوازم بازيگري به منظور افزايش معنويت سريال‌هاي ماه مبارک وارد شد


دفتر همان تهيه کننده‌ي کذا، ده دقيقه بعد
- خانم فوري بگين اين آقاي قلم طلا برگرده ...
(ده دقيقه بعد؛ باز دفتر تهيه کننده)
- ببين کامبيز جون! رييس شبکه پشت خطه... چند تا ديالوگ توپ بده حالشو ببريم! مي‌خوام بودجه ويژه واست بگيرم...
- آهان... الان تو راه تا قسمت نوزدهم رو طرح زدم... يه جايي هست دکتر پريشان فهميده که دختره خود شيطونه؛ داغون و جر واجر مياد وسط بيمارستان واي ميسته و عربده مي‌کشه: کجايي ملعون؟ کجايي بدبخت؟ کجايي حمال؟ کجايي قرتي؟ کجايي ضعيفه؟ کجايي خاک‌ بر سر بي‌شعورت کنن؟ مگه خودت برادر پدر نداري؟!
- خب بعدش چي مي شه؟
- هيچي ديگه يه دفعه يه باد و طوفاني توي بخش قلب و اعصاب به پا مي‌شه و يه دسته کلاغ از تو اتاق عمل مي‌زنن بيرون و دختره مي‌لرزه و مي‌چرخه و ور مي‌پره... بعد يه نور سفيدي از توي اتاق عمل مي‌خوره تو چشم مخاطب... دوربين مي‌ره توي اتاق عمل مي‌بينيم که يه کفتر سيفيد مامان روي تخت نشسته...
- چرا؟
- آهان! چون دکتر داشته ورد اعظم! مي‌خونده به خودش فوت مي‌کرده! يعني از دام شيطون رها شد...
- اي ول! چه کردي با اين فيلمنامه... معناگرايي رو ترکوندي! اصلا يه سور زدي به هري پاترها!
- چاکرتيم حاجي جون! ما شاگردي مي کنيم... البته اينو بگم همين جاي کار يه رگبار بهاري مي‌زنه تو صحنه و بعد نور سبز از همه جاي دکتر مي‌زنه بيرون!
- خب ديگه چي؟
- يه جاي ديگه هم هست پرستاره از دکتره نااميد شده، مي‌ره سر خيابون سر يه پسر مزلف خراب مي‌شه و آويزون بازار و اين حرفا... بعد يه چند تا ديالوگ عشقي کار درست ريختم تو اين سکانس نمي‌دوني چه مي‌کنه با اين دل بد مصب!
- خب بگو ديگه...
- مثلا دختره به پسره مي‌گه: سلام ني ناش! سلام شيويد! سلام سيرابي!!!
- خب بعدش...
- بعدش پسره خر مي‌شه و با ماشين مي‌رن که با هم«ول چرخ» بزنن... پرستاره هم مخ پسره رو سالاد مي‌کنه که مثلا: اگه تو نباشي من مي‌ميرم... تو بهتريني... تو ماهي... توي سپنتاي خودمي! آخه اسم پسره سپنتاست. پسره هم بر مي‌گرده مي‌گه: "من ديوونه‌ي خر، اندازه‌ي گاو عاشقتم!
- واي کامبيز چه کردي... اين که يه پا تايتانيکه! اسکار فيلمنامه نويسي رو تو دستات مي‌بينم...
- راستي نذاري اين سکانس‌ها حذف بشه! بگو اينا مايه تيله معنويتشه! اگه اينا نباشه اون معنويته جواب نمي‌ده!
- نترس اون با من...
- خلاصه اينا داشتن ول‌چرخ مي‌زدن که گشت ارشاد مي‌آد سراغشون...
- اي ول اصلا حواسم به اسپانسر نبود؛ حالا از نيروي انتظامي هم يه چيزي مي‌گيريم! خب بعدش؟
- هيچي ديگه گشت ارشاد در يک حرکت آکروباتيک ماشينو مي‌خوابونه؛ سپنتا به دختره مي‌گه چيکار کنيم که دختره با قهقهه مي‌گه... هه هه هه خداحافظ احمق... و غيب مي‌شه و پليس حرفاي پسره رو مي‌ذاره به حساب ترکوندن اکس و...
- خيلي خوبه... اسمشو چي گذاشتي؟
- چند تا اسم انتخاب کردم؛ «اشباع»، «انفجار»، «کلاه و گلابي گنديده» که اشاره داره به داستان کلاه مدير شبکه و گلابي از تاريخ ضيغمي! و «شيش سيخ جيگر سيخي شيش هزار» اين اسمو واسه اين انتخاب کردم که عامه پسنده، يه اشاره‌ي غير مستقيم هم داره به بازيگراي سريال... البته چندتا اسم مدير شبکه پسند هم هست که ايناس: جرعه‌اي با خدا، خاک تشنه، مرگ بر شيطان بزرگ، سلوک شبانه، برخيز که هنگام نماز است و آخريش هم «آتيش در بيمارستان» که برداشت آزادي است از مثنوي بلند حکيم مولانا ابوسعيد رودکي...
- دستت درد نکنه پاشو برو به کارت برس، با من در تماس باش... الو ... سلام عليکم حاج آقا، و رحمت الله و برکاته... خدا رو شکر... بععله! عرض مي‌کردم سريال در ژانر «معناگراي عامه پسند عشقي اکشن تحول خواهانه» ساخته مي‌شه! براي اولين بار هم يه بازيگر خارجي از کشور دوست و همسايه کنگو، دعوت کرديم که نقش يک دختر خوب رو برامون الگوسازي کنه...

منزل تهيه کننده‌ي نامبرده، نزديک سحر، روز سيزدهم ماه مبارک
-الو کامبيز جون! چي شد پس! اين دختر پرستاره، شيطون از کار در اومد، حالا مي‌خواي چيکارش کني؟
- امشب رفته بودم بيرون همينطور که ول‌چرخ مي‌زدم، ييهو از "وسط خيابون" يه روحاني پيدا کردم و به عنوان کارشناس مذهبي کلي با هم گپ زديم! الانم دارم سه قسمت آخر سريال رو مي‌نويسم. داستان اينطوري مي‌شه که بعد از اون گرد و خاک تو بيمارستان، پرستاره بر اثر يک اقدام خوب دکتر يعني صدقه دادن دکتر پريشان که در يک روز 50تومان! صدقه مي‌ده، از غصه منفجر مي‌شه، دکتر هم دوزاريش مي‌افته. از خوشحالي اينکه گول نخورده، مي‌شينه تو ماشين گازشو مي‌گيره بره منزل، عذرخواهي و غلط کردم و... از اون طرف دختره مي‌ره سراغ سپنتا که چند روز قبل با قرار وثيقه از زندان آزاد شده... دوباره خرش مي‌کنه که بيا بريم کوه! وسط راه بهش مي‌گه: سپنتاي من!
- واي بازم ديالوگ عشقي! نمي‌دوني چقدر تيليفون داشتيم و از اين ديالوگا تشکر کردن... کلي عشق کردن ملت، ديالوگ‌هات تو موبايل‌ها داره بولوتوث مي‌شه؛ پنجه طلا... بگو حالا باقيشو.
ـ به‌اش مي‌گه سپنتاي من! اگه منو دوست داري برو وسط خيابون وايسا بقيه ماشينا رو نگه‌دار... سپنتا بهش مي‌گه آخه اينجا بزرگراهه مي‌زنن رنده‌ام مي‌کنن، رز‌گل من! دختره هم مي‌گه: مي‌دونستم تو هم يه کثافتي مث بقيه هستي! اصلا منو دوست نداري، همه‌اش دروغ بود، همه‌اش دروغ بود... بذار برم خودمو بکشم راحت شم... که سپنتا يه‌دفعه مي‌پره جلوش و مي‌گه: نه رز گل من! من ديوونه ِخرِ الاغِ گاگول اندازه‌ي گاو عاشقتم... دختره يه قر و غمزه عشقي ‌مي‌آد و بعد به‌اش مي‌گه اون پاترول آبيه که داره مي‌ياد رو نگه‌دار حال کنيم... بعد هر دو مي‌خندن و سپنتا خر مي‌شه مي‌پره جلوي پاتروله...حالا بگو پاتروله کيه؟
ـ کيه؟
ـ دکتر پريشان!
ـ ولي اون که بنز داشت...
ـ خب پاترول دوستشو قرض گرفته! خلاصه دکتر پريشان مي‌زنه به پسره، له و لورده‌اش مي‌کنه! آش و لاش مي‌بردش بيمارستان که مي‌گن احتمالا زنده نمي‌مونه!
-ادامه نده، ادامه نده، اينو جايي خرجش نکني‌ها، اين جاي کار داره، بذار بعدا مي‌برم يه 90شبي ديگه باهاش مي‌بنديم؛ تو بنويس... راستي 3قسمت آخر رو کش بده، اين شيطون رو هي بيار هي ببر... هي بيار هي ببر! هي بيار هي ببر... بعد تو قسمت آخر همه چي رو بترکون! همه‌ي دوستاي دکتر بچه‌دار بشن! خود دکتر عروس بگيره، همسايه‌ي دکتر سرطان گيجگاهش خوب بشه... گفتن کرامات سريال کمه! ديگه واست بگم! اون قاچاقچي بدجنسه بود تصادف کرده بود، اون از تلويزيون برنامه شب‌هاي قدر رو ببينه، متحول بشه، ريش دربياره و با سلام و صلوات بره اول دو سه باري خون بده، بعد توي خيابون زير بارون خيس خيس بشه که يعني مثلا پاک شده؛ آخرشم دکتر پريشان به عنوان دستيار توي بيمارستان استخدامش کنه!
-ولي اون که بي سواد بود!
-خب کنکور قبول مي‌شه ديگه. پزشکي مي‌زنه، رديف! همه‌اش تو قسمت آخر بياد... اوه اوه داشت يادم مي‌رفت، زنگ زدن گفتن چرا اين شيطون، دختره! يه کاري هم واسه اون بکن!
-يعني چي؟ چيکار کنم؟
-چه مي دونم، تو قسمت آخر وقتي منفجر شد، از دل آتيش، يه پسر زشت بياد بيرون... به هر حال من ديشب يکي دو تا کتاب خوب مذهبي پيدا کردم، با دقت عکساشو نيگا کردم! درباره شيطون و اينا بود... نگران نباش! من ديرم شده، بايد برم اون يکي سريال يه سري بزنم! آخه تو سريال اون شبکه من کارشناس "کارگرداني" هستم! تا فردا صبح سه قسمت آخر برسه‌ها...

خوانندگان محترم! ادامه‌ي اين مکالمات محرمانه بوده و با توجه به قانون، انشا‌ءالله سي سال بعد منتشر خواهد شد.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است نامزد بازيگر سريال نرگس (زهره شوکت) آزاد شد
1
پاسخها: 3 بیننده: 1216 نویسنده: sunson
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است سريال norton internet security 2007
1
پاسخها: 4 بیننده: 759 نویسنده: ice.plus
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است نرگسنامه! در باب سريال نرگس!
1
پاسخها: 1 بیننده: 7188 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است سريال نرم افزارهاي مايکروسافت - 843 سريال براي ويندوز XP !!!
1
پاسخها: 0 بیننده: 347 نویسنده: احسان

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: