| نویسنده |
پیغام |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2877 اعتبار کسب شده: 3998 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 16 مهر 1386، ساعت 2:18 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#1
|
| |
سهراب سپهري
شاعر، نقاش
تولد ۱۵ مهر ۱۳۰۷، کاشان.
درگذشت ۳ ارديبهشت ۱۳۵۹، تهران.
اهل کاشانم.
روزگارم بد نيست.
تکه ناني دارم، خرده هوشي، سر سوزن ذوقي.
مادري دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستاني، بهتر از آب روان.
سهراب سپهري پس از طي تحصيلات شش ساله ابتدايي در دبستان خيام کاشان ( ۱۳۱۹ ) و متوسطه در دبيرستان پهلوي کاشان ( خرداد ۱۳۲۲ ) و به پايان رساندن دوره ي دو ساله ي دانشسراي مقدماتي پسران ( خرداد ۱۳۲۴ )، در آذز ۱۳۲۵ به استخدام اداره ي فرهنگ کاشان در آمد. در شهريور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبي شرکت نمود و ديپلم دوره ي دبيرستان خود را دريافت نمود. سپس به تهران آمد و در دانشکده ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا داد. سپهري در سال ۱۳۳۰ نخستين مجموعه ي شعر نيمايي خود را به نام « مرگ رنگ » انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهاي زيبا فارغ التحصيل شد و به دريافت نشان درجه ي اول علمي نيز نايل آمد. در همين سال در چند نمايشگاه نقاشي در تهران شرکت نمود و نيز دومين مجموعه ي اشعار خود را با عنوان « زندگي خواب ها » منتشر کرد. آنگاه به تاسيس کارگاه نقاشي همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره ي کل هنرهاي زيبا ( فرهنگ و هنر ) در قسمت موزه ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان هاي هنرهاي زيبا نيز به تدريس مي پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه ي اشعار ژاپني از وي در مجله ي « سخن » به چاپ رسيد. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زميني به کشورهاي اروپايي سفر کرد و به پاريس و لندن رفت. ضمنا در مدرسه ي هنرهاي زيباي پاريس در رشته ي ليتوگرافي نام نويسي نمود. وي همچنين کارهاي هنري خود را در نمايشگاه ها به معرض نمايش گذاشت.
برگرفته از:
http://javedane.adabkade.com/literature/178.html |
|
_________________
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2877 اعتبار کسب شده: 3998 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 16 مهر 1386، ساعت 2:29 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#2
|
| |
” ... ده ساله بودم که اولين شعرم را نوشتم. هنوز يک بيت آن را به ياد دارم:
ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان
نکردم هيچ يادي از دبستان
اما تا هجده سالگي شعري ننوشتم. اين را بگويم که من تا هجده سالگي کودک بودم. من دير بزرگ شدم. دبستان را که تمام کردم, تابستان را در کارخانه ريسندگي کاشان کار گرفتم. يکي دو ماه کارگر کارخانه شدم. نمي دانم تابستان چه سالي, ملخ به شهر ما هجوم آورد. زيانها رساند. من مامور مبارزه با ملخ در يکي از آبادي ها شدم.
راستش را بخواهيد حتي براي کشتن يک ملخ نقشه نکشيدم. وقتي ميان مزارع راه مي رفتم, سعي مي کردم پا روي ملخ ها نگذارم. اگر محصول را مي خوردند پيدا بود که گرسنه اند.منطق من ساده و هموار بود...
... اگر يک روز طلوع و غروب خورشيد را نمي ديدم گناهکار بودم.هواي تاريک و روشن مرا اهل مراقبه بار آورد. تماشاي مجهول را به من آموخت. من سالها نماز خوانده ام.
بزرگترها مي خواندند, من هم مي خواندم. در دبستان ما را براي نماز به مسجد مي بردند.
روزي در مسجد بسته بود. بقال سرگذر گفت:” نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديک تر باشيد.“
مذهب شوخي سنگيني بود که که محيط با من کرد. و من سالها مذهبي ماندم, بي آنکه خدايي داشته باشم. “
- هنوز در سفرم - ” سهراب سپهري“
مجموعه اشعار سهراب سپهري در سايت آواي آزاد |
|
_________________
|
|
|
|
|
 |
siyagiso  پرچونه!!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 518 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: تهران جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 16 مهر 1386، ساعت 15:37 |
|
 |
1 سال و 1 ماه پيش |
|
#3
|
| |
اهل کاشانم اما
شهر من کاشان نيست
شهر من گم شده است
من با تاب من با تب
خانه اي در طرف ديگر شهر ساخته ام .
من در اين خانه به گمنامي نمناک علف نزديکم
من صداي نفس باغچه ها را مي شنوم
وصداي ظلمت را وقتي از برگي ميريزد
وصداي سرفه ي روشني از پشت درخت
عطسه ي اب از هر رخنه ي سنگ
چک چک چلچله از سقف بهار
من عاشق شعر هاشم ممنون سيا سفيد |
|
_________________ من به آغاز زمين نزديکم
نبض گلها را ميگيرم
آشنا هستم با ،سرنوشت تر آب ،عادت سبز درخت
سهراب سپهري
|
|
|
|
|
 |
sarab  سال صفري!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 آذر 1386 مجموع ارسالها: 74 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: نرسيده به درخت کوچه باغي ست که از خواب خدا سبز تر است . . . جنسيت: زن |
 |
شنبه 10 فروردين 1387، ساعت 14:38 |
|
 |
8 ماه و 7 روز پيش |
|
#4
|
| |
وسيع باش ،و تنها ،و سر به زير، و سخت . . .
يه نصيحت خيلي قشنگ از سهراب |
|
_________________ زندگي خالي نيست
مهرباني هست،
سيب هست،
ايمان هست،
آري تا شقايق هست زندگي بايد کرد!
|
|
|
|
|
 |
afsoone_donya  زبون بسته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 12 فروردين 1387 مجموع ارسالها: 8 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: مازندران جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 12 فروردين 1387، ساعت 2:27 |
|
 |
8 ماه و 6 روز پيش |
|
#5
|
| |
نگاه مرد مسافر به روي ميز افتاد
چه سيب هاي قشنگي!
حيات نشئه ي تنهايي است
و ميزبان پرسيد
قشنگ يعني چه؟
-قشنگ يعني تعبير عاشقانه ي اشکال
و عشق، تنها عشق
ترا به گرمي يک سيب مي کند مانوس
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد،
مرا رساند به امکان يک پرنده شدن
-و نوشداروي اندوه؟
-صداي خالص اکسير مي دهد اين نوش.
***
-چرا گرفته دلت!، مثل آنکه تنهايي
-چقدر هم تنها
-خيال مي کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي
-دچار يعني
عاشق
-و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهي کوچک، دچارآبي درياي بيکران باشد
- چه فکر نازک غمناکي!
-و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است
و غم اشاره ي محوي به رد وحدت اشياست.
-خوشا به حال گياهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست.
- نه، وصل ممکن نيست
هميشه فاصله اي هست.
اگر چه منحني آب بالش خوبي است
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر
هميشه فاصله اي هست.
دچار بايد بود
و گرنه زمزمه ي حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد
و عشق
سفر به روشني اهتزار خلوت اشياست.
و عشق
صداي فاصله هاست.
-صداي فاصله هايي که
غرق ابهامند؟
نه-
صداي فاصله هايي که مثل نقره تميزند
و با شنيدن يک هيچ مي شوند کدر
هميشه عاشق تنهاست
و دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست...
سهراب
((مسافر))
((بابل بهار 1345)) |
|
|
|
|
|
|
 |
itwman  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: جمعه 16 آذر 1386 مجموع ارسالها: 393 اعتبار کسب شده: 3018 محل سکونت: کاشان سن: 22 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 14 فروردين 1387، ساعت 16:28 |
|
 |
8 ماه و 3 روز پيش |
|
#6
|
| |
به به اين عنوان !!
فکر کردم بچه کاشونيا اينجا جمعا !! گفتم بيام يه سري بزنيم ! ولي غيره سهراب خدابيامرز کسي نبود...
البته همين پريروز سره قبر سهراب بودم ! نايب الزياره جميع بچه هاي اينجام بوديم !! |
_________________ هميشه پشت سر هر مرد موفق ، زني هست که نتونسته جلوي موفقيت شو بگيره. 
|
|
|
|
|
 |
afsoone_donya  زبون بسته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 12 فروردين 1387 مجموع ارسالها: 8 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: مازندران جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 19 فروردين 1387، ساعت 0:49 |
|
 |
7 ماه و 29 روز پيش |
|
#7
|
| |
| itwman نوشته بود: |
به به اين عنوان !!
فکر کردم بچه کاشونيا اينجا جمعا !! گفتم بيام يه سري بزنيم ! |
سلام دوست عزيز وقتت بخير...
مثل اينکه شما اشتباه متوجه شدين...
نه بنده بچه ي بابلم و نه اين شعر ياد آور خاطره اي از بابل در سال 1345 هستش...
اين که نوشتم بابل 1345 منظورم اين بوده که سهراب در سال 1345 در سفر به بابل(منزل دامادش) اين کتاب رو نوشته...
موفق باشين... |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|