| نویسنده |
پیغام |
فلفلو  پرچونه!!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آبان 1382 مجموع ارسالها: 702 اعتبار کسب شده: 190 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 06 بهمن 1382، ساعت 13:00 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#1
|
| |
فصل اول:
************************ آشنايي ************************
روزي در دشت پلنگ ................. ديده ام اوفتاد بر ياري قشنگ
کو گذر مي کرد از بيشه زار.......... با کودکي خوش عذار
بچه را مهدي نام بود ................ گوييا کز ميان اقوام بود
آن بچه شوخ و مشنگ .............. بعدها گشت مهدي پلنگ
آن يار با زلفان طلايي ................ کرده بود دنيا را آفتابي
پنجه هايش نرم بر روي زمين....... ناز مي کرد خاک را, آفرين!
همچو آهو با جست و خيز ......... همچو عقاب با چشمان تيز
در پي صيد و شکاري مي دويد .... غافل که صيدش دل من شده بيد
چشمهايش کرده بود من را چو موش.....هيبتش برده بود فلفلو را هوش
دمش چون گلي تاب مي خورد ......... با حرکتش از دلم تاب مي برد
*************************************************
آيکون قلب آيکون قلب آيکون قلب آيکون قلب |
|
_________________ كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
اين مطلب آخرين بار توسط فلفلو در سهشنبه 07 بهمن 1382، ساعت 13:21 ، و در مجموع 4 بار ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3214 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 06 بهمن 1382، ساعت 15:07 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#2
|
| |
|
به به! چه اشعار نغزي! مسلماً اين از اثرات عشقه که به "فلفلوي کبير" اين توان رو داده که اين اشعار زيبا رو بسرايد! |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
فلفلو  پرچونه!!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آبان 1382 مجموع ارسالها: 702 اعتبار کسب شده: 190 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 07 بهمن 1382، ساعت 12:39 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#3
|
| |
|
|
|
|
 |
ناشناس بزنم به تخته!
مجموع ارسالها: 198 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 07 بهمن 1382، ساعت 13:41 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#4
|
| |
|
|
|
|
 |
فلفلو  پرچونه!!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آبان 1382 مجموع ارسالها: 702 اعتبار کسب شده: 190 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 07 بهمن 1382، ساعت 13:51 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#5
|
| |
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 1114 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 07 بهمن 1382، ساعت 13:53 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#6
|
| |
|
|
|
|
 |
باران  زبون بسته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 16 دي 1382 مجموع ارسالها: 12 اعتبار کسب شده: 105 محل سکونت: shiraz جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 07 بهمن 1382، ساعت 14:50 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#7
|
| |
|
|
|
|
 |
مهدي پلنگ  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 13 مهر 1382 مجموع ارسالها: 377 اعتبار کسب شده: 1165 محل سکونت: کرج جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 07 بهمن 1382، ساعت 15:01 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#8
|
| |
اينجا چه خبره ؟؟؟ قطب جنوب چيه؟ خنک کيه؟
جناب فلفلو،
اگه انتخاب شدي ، عمه مو با آرايش ،صافکاري شده تحويل مي گيري. خيالت راحت! |
|
_________________ I was born tomorrow, toaday I live, yesterday killed me! - Parviz Owsia
|
|
|
|
|
 |
ناشناس بزنم به تخته!
مجموع ارسالها: 198 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
سهشنبه 07 بهمن 1382، ساعت 15:02 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#9
|
| |
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 1114 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 07 بهمن 1382، ساعت 19:03 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#10
|
| |
|
|
|
|
 |
فلفلو  پرچونه!!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آبان 1382 مجموع ارسالها: 702 اعتبار کسب شده: 190 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 08 بهمن 1382، ساعت 11:35 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#11
|
| |
|
|
|
|
 |
فلفلو  پرچونه!!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آبان 1382 مجموع ارسالها: 702 اعتبار کسب شده: 190 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 08 بهمن 1382، ساعت 12:19 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#12
|
| |
| مهدي پلنگ نوشته بود: |
اينجا چه خبره ؟؟؟ قطب جنوب چيه؟ خنک کيه؟
جناب فلفلو،
اگه انتخاب شدي ، عمه مو با آرايش ،صافکاري شده تحويل مي گيري. خيالت راحت! |
آقا
مرحله بعدي کيه؟
ترم تموم شد.
بده بريم.
=D> |
|
_________________ كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
|
|
|
|
|
 |
مهدي پلنگ  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 13 مهر 1382 مجموع ارسالها: 377 اعتبار کسب شده: 1165 محل سکونت: کرج جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 08 بهمن 1382، ساعت 13:02 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#13
|
| |
پلنگ نامه ( فصل دوم)
*********************** خواستگاري *****************************
الا يا ايها . . . الفلفل! -------------------------- تو را ديدم! ولي مشکل
مرا گفتي تو اي خوشگل-- ------------------- چرا ديدي مرا مشکل؟
تو را گفتم که اي جانم! ------------------------ "تو را من چشم در راهم"
مرا گفتي تو، اي ساقي ! ------------------ چه مي بيني مرا باقي؟
تو را گفتم که اي جانا! ---------------------- اينم عمه ام ، تو را،حالا
مرا گفتي تو اي فلفل---------------------- چقدر عمه ات شده خوشگل!
تورا گفتم که اي شنگول! ------------------ برو اونور ،نخور تو وول
مرا گفتي تو اي زيبا------------------------- مي خوام عمه ات ،بده حالا
تو را گفتم که اي گستاخ! ------------------ برو اونور، نزن تو شاخ!
مرا گفتي تو با حسرت -------------------- برو ! اين تو، اينم عمه ات
تو را گفتم که اي جانا! -------------------- کجا مي ري؟ بيا بالا!
مرا گفتي تو با گريه ---------------- که کردي تو مرا مرده
تو را گفتم که اي دلبر -------------- اينم عمه ام ، حالا بپر!
مرا گفتي تو با مستي ------------- برم قربون تو را ، مشتي
تو را گفتم که اي ناشي! ------------ حالا عمه ام رو کن ماچي
مرا گفتي تو ، اي پلنگ! ---------- اين عمه ات که يه پاش هست لنگ
تو را گفتم که اي الدنگ! --------- بزن به چاک ، نشي تا لنگ
تو را من عمه ام دادم --------- نمي دوني چه دلشادم! |
|
_________________ I was born tomorrow, toaday I live, yesterday killed me! - Parviz Owsia
|
|
|
|
|
 |
فلفلو  پرچونه!!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آبان 1382 مجموع ارسالها: 702 اعتبار کسب شده: 190 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
چهارشنبه 08 بهمن 1382، ساعت 13:36 |
|
 |
4 سال و 6 ماه پيش |
|
#14
|
| |
|
|
|
|
 |
فلفلو  پرچونه!!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آبان 1382 مجموع ارسالها: 702 اعتبار کسب شده: 190 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
پنجشنبه 09 بهمن 1382، ساعت 12:33 |
|
 |
4 سال و 5 ماه پيش |
|
#15
|
| |
فصل 3
******************* در وصف عمه پلنگ ******************
روي من از آن سرخ شد ........................ که چشمم با يار رخ به رخ شد
چشمهايش چون رنگ آفتاب ................... مژگانش چون ابرهابي تاب
پنجه هايش چون خار گلها ..................... گوشهايش چون برگها
خالهايش ستارگان روزند ....................... پنجه هايش نمايندگان زورند
کس نديده خنده به لبهايش .................. چه دلها که دريده با فکهايش
چون آهوان ، جستان و خيزان ................ چون دلبران ، از ما گريزان
عين عمه ، عين عنبر است ................. ميم آن چون مشک ، دلبر است
هاء آن، هوش و حواسم مي برد ............ همچو عشقش کو دلم را مي پزد
شبها تا به سحر ، عمه گويانم من .......... روزها تا به شب در پي آنم من
در دشت و دمن،نالان و گريان ................. در کوه و چمن ، خسته و بيجان
گويم اي يار من اي عمه پلنگ ............... اي که غشقت زده بر دل من چنگ
بي تو نتوان که در اين دنيا زيست ........... آرزويم جز وصالت هيچ نيست
تو چون ليلي و من مجنون تو ................ در کوي و برزن حيرون تو
تو چون شيرين و من فرهاد تو ............. تيشه بر کوه زنم با ياد تو
اي که از عشقت چو رستم پهلوان .........بگذشتم از هزاران 7 خان
فلفلو را نظري کن عمه جان .............. تا که جان را نباخته بهر جان |
|
_________________ كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
|
|
|
|
|
 |
|
|