| نویسنده |
پیغام |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 24 ارديبهشت 1387، ساعت 20:17 |
|
 |
3 ماه و 26 روز پيش |
|
#46
|
| |
رفتي ؟
باشه تو هم برو ولي من مي مونم . برام مهم هم نيست مطمئن باش.
من هنوز خيلي جوون و خام هستم. |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387، ساعت 16:18 |
|
 |
3 ماه و 20 روز پيش |
|
#47
|
| |
براي تويي مي نويسم که منو مي آزاري و ....
و ديگر هيچ
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.
اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.
اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را... قلبت را... حرفت را...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . .
. |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 31 ارديبهشت 1387، ساعت 20:06 |
|
 |
3 ماه و 19 روز پيش |
|
#48
|
| |
براي تو مي نويسم
مي خوانمت……
مي خوانمت به نام سزاوار ديگري
اي انکه از حريم تکلم فراتري
مي ايي و به وزن صداقت براي عشق
صدها غزل, شقايق ابي مي اوري
بر عجز ناتمام افقهاي شبزده
اعجاز پر فروغ طلوع مکرري
تو قبله گاه باور چندين طلوع سبز
معبود بي نياز هزاران صنوبري
مي خوانمت به نام غريبه به نام خويش
مي خوانمت به نام سزاوار ديگر ي...! |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 02 خرداد 1387، ساعت 22:50 |
|
 |
3 ماه و 17 روز پيش |
|
#49
|
| |
با يه دنيا دلخوري براي تو مي نويسم
يه روزي فکر ميکردم بدون تو ميميرم
پيش خودت ميگفتي تو چنگ تو اسيرم
يه روزي فکر ميکردم کنار تو ميمونم
تا دنيا دنيا باشه از عشق تو ميخونم
يه روزي فکر ميکردم برام خيلي عزيزي
اگه يه روز نباشي دل رو به هم ميريزي
يه روزي فکر ميکردم صادق و باوفايي
اما حالا ميبينم از اين حرفا رهايي
برام ديگه مهم نيست عاشق من نباشي
فقط مي خوام خيلي زود از پيش من جدا شي
فقط بدون که ديگه تو قلب من تو مردي
خيلي وقته ميدونم قلبم و از ياد بردي
منم ميخوام رها شم ميخوام با تو نباشم
منم ميخوام مثل تو با يکي آشنا شم
الان ديگه ميفهمم که عشق تو سراب بود
خدا رو شکر تو قلبم هنوز يه قطره آب بود
خداحافظ عزيزم.حال دلت خرابه
تو ديگه هيچي نيستي عشقت مثل حبابه |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 08 خرداد 1387، ساعت 18:58 |
|
 |
3 ماه و 11 روز پيش |
|
#50
|
| |
براي تو مي ن...........
ان قدر دل کندن از تو سخت است
که در اخرين کوپه از اخرين واگن قطار
نشسته ام!
تا هرچه قدر مي شود...
ديرتر ترکت کنم!!! |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 13 خرداد 1387، ساعت 11:07 |
|
 |
3 ماه و 6 روز پيش |
|
#51
|
| |
آخرين تماس
توي آخرين تماست گفتي از ياد تو رفتم
گفتي عاشقي دروغه از هوس بود هر چي گفتم
دلمو چه ساده باختم به نگاه پر فريبت
چه آتشي مي سوزونه اون دو تا چشم نجيبت
ديگه حرمتي نذاشتي واسه اين دل ديوونه
دلمو شکستي ، باشه تو فقط يادت بمونه
بعد تو جايي ندارم واسه موندن اي غريبه
رفتنت راستي محضه، نه دروغه نه فريبه |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 06 تير 1387، ساعت 23:02 |
|
 |
2 ماه و 12 روز پيش |
|
#52
|
| |
سردي دستانم را بگير...
پاهاي لرزانم بي تو دگر توان ماندن ندارند ....
بيا که ياد لحظه رفتنت هنوز هم کابوس هر شب است ...
چشمان من ...چشمان من
به انتظار عادت کنيد که هنوز هم راه سختي در پيش است ...
حسرت را با نگاه آميختم ... تنهايي را با ياد تو به پايان بردم ...
شب ها را با حس نگاهت ... و سرما را ...
با حس بودن در آغوشت....
جنش آمدنت به زندگي ... صداي هق هق تنهايي ام ...
ستاره ها پر نور تر مي شوند ...چشمان پر از اشکم کم سو تر...
مي خوانم ...
آواز هاي شبانه هر شب را
اين بار براي تولدت :
فرشته کوچکم
بعد رفتنت نه توان ماندن هست و نه جرئت رفتن
بعد رفتنت هيچ شبي زيبا نيست ...
هيچ خياباني زيبا نيست ...
و هيج شعري .....
فرشته کوچکم ...
هنوز هم طمع خوش حرفهايت ...
قلبم را به آتش بازي هاي شبانه مي کشد...
بيا ...
بيا ..
بيا که هنوز هم بي صبرانه زنجير دستانم ُ انتظار فردا را مي کشند...
بيا ..
بيا که سرخي چشمانم دگر تاب ندارد ...
بس که باز هم ميان اشک هايش خواب فردا را ديده است..
بيا..
دير زماني است که چشم هايم به ديدنت لحظه شماري مي کنند...
هر صبح کوچه را با اشک هايشان آب و جارو مي کنند... و به استقبال انتظار مي کشند...
آري ..اين کار هر روز آن هاست...بيا..
دوباره امروز متولد مي شوي ...
در دستان غريبه اي جاي مي گيري ...
نگاه تو به آن...
من و قلب و چشمم ..
باز هم منتظر...
امشب باز هم ستاره ها مي آيند ... به جشن آغاز تو
تنها تر مي شوم و حتي ستاره اي نيست
که از او نشاني تو را بگيرم ..
بيا که سياهي اين آسمان فقط با تو و ستاره هايت روشن مي شود...
نذار حتي يک شب هم دوباره تاريک بمانم ...
دوباره آغاز مي شوي ... در تنهايي همه پايان هايم ...
محمد رضا اميني |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 11 تير 1387، ساعت 11:57 |
|
 |
2 ماه و 7 روز پيش |
|
#53
|
| |
عشق شيرين من
در کوير خلوت دلم با لباني تشنه راه دشواري را در پيش گرفتم
مي دانم که نياز به جرعه آبي دارم تا خود را با آن سيراب نمايم
در قلبم غوغايي است غوغاي عشق تو
نگاهت برايم همچون رودخانه ايي است که هرگز درآن رکودي نيست
مي خواهم که مرا به حال خود وا مگذاري و مرا هميشه با خود همراه سازي
بگذار تا از احساسات شيرينت لبريز شوم
بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت دست يابم
زلالي عشقت را از من مگير، انشاي چشمت را برايم بخوان
تا با شنيدن آن سرشار از شادي شوم
دريچه ي نگاهت را به روي من مبند مگذار تا نگاههاي محبت آميزت انتها يابد
بگذار تا با دلي سير به تماشايت نشينم و از عمق نگاهت سيراب شوم
تو در پاسخ به عشقم هميشه سکوت را اختيار کردي
و هرگز به خود اجازه ندادي که از لبانت شکوفه هاي عشق و محبت بيرون بيايد
و بوي عطر خوش آنان مرا مدهوش کند
اي روياي ديرينه ي من بگذار روييدن نرگس را در نگاهت ببينم
بگذار باران عشقت بر من ببارد تا من در زير اين باران زيبا خود را سيراب نمايم
بگذار تا برگهاي خسته ي پاييزان به رقص عاشقي در بيايند
تو را قسم به مقدسات عالم که بگذار کوير دلت به دريا راهي يابد
بگذار برايت همچون زليخاي يوسف باشم
بگذار تا جاودانگي عشق را در خود ببينم
بگذارتا صدف درياي دل من باشي
که مرواريد درونش برايم درخشش عشق زيباي تو را داشته باشد
مي خواهم در کنار تو به اوج ابرها برسم
اي ستارگان آسمان همه بدانيد و راز مرا هميشه با خود همراه سازيد
که من او را چگونه دوست داشتم
اي آفتاب عالم تاب بدان که همچون تو هميشه سوزان و پر نور بودم
اما هيچگاه ابر غرور و تکبر او نگذاشت تا انوار طلايي خود را بر او بگسترانم
عشق من در مهتاب آسمان دلت شعله کشيد
پس پذيراي آن باش و پرده ي بي مهري را بر روي آن مکش |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 13 تير 1387، ساعت 16:39 |
|
 |
2 ماه و 5 روز پيش |
|
#54
|
| |
براي تو مي نويسم
تکيه به شونه هام نکن من از خودت خسته ترم...
مـا که بـه هم نمي رسيم , بسه ديگه بـذار بـرم..
کي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم؟...
حيف تو نيست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...
مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...
نـه برده ي حلقه به گوش , نه ناجي فرشته ها...
تـو ايـن دو روز زنـدگـي , شبيـه مـن فـراوونـه...
يه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...
من عاشقم همين و بس , غصه نداره بي کسي...
قشنگي قسمت ماست که ما به هم نمي رسيم |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 17 تير 1387، ساعت 16:26 |
|
 |
2 ماه و 1 روز پيش |
|
#55
|
| |
در تمام مسير طولاني که خود را همراه آن کرده بودم
تسليم دوست داشتنهايم شدم و هزاران بار بغض خود را در گلوي خود حبس کردم
تو در دلم جوانه زدي و زيستي اما به خواست من ,و حال من به اين زيستن خاتمه ميدهم
دل گمراهم بوي عطر عشق تو را ناخواسته و ندانسته به سوي من آورد
فکر ميکردم در پاييز هم مي توان جوانه زد اما اين بار ساقه هاي محبت در دل من خشک و سياه شدند
قلب عاشقانه ام را چه بي رخمانه سوراندي
لحظه هاي سبز و شيرين مرا چه ناعادلانه به سياهي و تلخي کشاندي
هميشه بر آن بودم که از عشق زيبايم براي همگان بخونم
و فرياد برآرم که چگونه عاشق دوست داشتنت بودم
اما هرگز اين خروش عشق را در دل من باور نداشتي
حالا ديگر شرمگين اين دل خود شدم.... براستي چرا تورا ساختم ؟؟؟؟
چرا تورا ساختم ؟
چرا ترانه هاي عاشقي را براي تو سرودم؟
حال ديگر عشق من خفته است, دستانم ديگر آغوش گرمت را طلب نمي کنند
واي بر من که چگونه در حسرت دوست داشتنت سوختم
واي بر من که چگونه شب و روزم را آلوده ي تو کردم
چه ناگاه بانگ نفسهايت را برايم خاموش کردي
چه ناگاه شيشه ي دلم را با غرورت شکستي
و چه ناگاه مرا در آتش عشق بي فروغت سوزاندي
رهايت کردم,رهايت کردم که ديگر در قفس قلبم اسيرو درمانده نباشي
عشق تو را براي خود يک خاطره ي جاويدانه ثبت خواهم کرد
يقين داشته باش که ديگر سرزمين تشنه ي دلم را با وجود تو سيراب نخواهم کرد
و گلهاي زيباي باغچه ي عشقم را ديگر با نگاه تو آبياري نخواهم کرد
تقدير را اينگونه برايم رقم زدي مي توانست زيباتر از اين باشد
غنجه ايي در حال شکفتن باشد اما تو خواهان آن نبودي
ديگر نمي مانم,مي روم ,ميروم و آن کلبه عاشقي و آن غروب پاييزي را تمام زيبائيهايش به تو مي سپارم
پس رهايش نکن بگذار بپاس عشقي که به تو داشتم اين خاطرات براي هميشه زنده بماند
هرگز شوق سفر را با من نداشتي ... و هرگز مرا همراهي نکردي
نميدانم خانه عاشقي کجاست و به کدامين سو بايد رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
majidjon13  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2170 اعتبار کسب شده: 4229 محل سکونت: پرشيا جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 18 تير 1387، ساعت 10:27 |
|
 |
2 ماه پيش |
|
#56
|
| |
پسر شجاع.!!
تاپيک 4 صفحه شد ها..چرا به اينهمه کرشمه که دلبرت برات مياد پاسخ نميدي؟؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 18 تير 1387، ساعت 14:19 |
|
 |
2 ماه پيش |
|
#57
|
| |
|
|
|
|
 |
rezaa سال صفري!
مجموع ارسالها: 51 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: تهران سن: 19 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 18 تير 1387، ساعت 18:19 |
|
 |
2 ماه پيش |
|
#58
|
| |
يا الله!
صاب خونه؟!!!
اينجا مهمون نميخواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
_________________ ديريست که دلدار پيامي نفرستاد.ننوشت کلامي و سلامي نفرستاد
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 18 تير 1387، ساعت 20:09 |
|
 |
2 ماه پيش |
|
#59
|
| |
| نقل قول: |
يا الله!
صاب خونه؟!!!
اينجا مهمون نميخواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
بفرما خيلي وقته منتظرت نشستم بي معرفت. |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2298 اعتبار کسب شده: 3636 جنسيت: زن |
 |
جمعه 21 تير 1387، ساعت 21:44 |
|
 |
1 ماه و 27 روز پيش |
|
#60
|
| |
|
ما را باش خيال مي کرديم هميشه يکي را داريم يکي که به وقت گريه سر روي شانه هاش بذاريم. ما را باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمان هست ميان اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست. ما را باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم. ما که واسه خاطر تو قرق ماه را شکستيم وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت تازه فهميدم چه آسان چشم تو به من دروغ گفت. هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟ تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
|
|