| نویسنده |
پیغام |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2299 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 10 دي 1386، ساعت 20:11 |
|
 |
11 ماه و 6 روز پيش |
|
#31
|
| |
براي تو مي نويسم
زندگي يه بازي مسخره بود
وقتي چشماي تو چشمامو نديد
دستامون يه قصه ي تازه نوشت
دلت عاشق شد و دنيامو نديد
غصه ي نبودن و بودن تو
بغض خنده هامو تو خودش شکست
يخ جاده هاي خيس و شب زده
بالاي خسته ي پروازمو بست
اومدي اما مي دونم که بايد
نرسيده به گلايه گم بشم
تکيه مو بدم به هرچي فاصله ست
ميون هزار تا سايه گم بشم
من و تو مثل دو تا ستاره ايم
که دلامونو به هم گره زدن
توي گرگم به هواي آسمون
چشامون اما به هم نمي رسن
توي لحظه هاي تلخ بي کسي
بذار تنهاييمو تنها بذارم
تا هميشه عاشقت باشم ولي
حتي به خودم نگم دوست دارم |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2299 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 11 دي 1386، ساعت 12:28 |
|
 |
11 ماه و 5 روز پيش |
|
#32
|
| |
شعري براي تو
باد مي آيد
موهايت
روي پيشاني افشان مي شود
نگاهت رنگ مي گيرد
مهربان مي شوي
و من در نگاه تو
گيج مي شوم
انگشتانم گم مي شود
لابه لاي موهايت
و شانه مي زند
يک طرفه
باد مي آيد و
تو گرماي انگشتانم را
مي خواهي
و گم مي شوي بين
نوازشهاي دست من و باد |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2299 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 12 دي 1386، ساعت 13:21 |
|
 |
11 ماه و 4 روز پيش |
|
#33
|
| |
آن روزهاي خوش با تو بودن را چگونه فراموش کنم !
اين روزهاي سرد و ساکت و تنها را چگونه تحمل کنم ؟
آن روزهاي افتابي با تو بودن را چگونه فراموش کنم !
اين روزهاي ابري و تاريک را چگونه تحمل کنم؟
آن همه تبريک گفتنها ؛ آن همه آرزوي خوشبختي شنيدنها را چگونه فراموش کنم !
اين همه دلسوزي و تمسخر شنيدنها را چگونه تحمل کنم ؟
" صـــــداي شکستن قلبم وغرورم را چگونه فراموش کــــنم "
ديگر مهم نيست خورشيد بيايد يا باران ببارد.......... !!!
ديگر مهم نيست من کجاي صفحه زندگي مثل ادمکي بي جان جابجا مي شوم......... !!!
چه اهميتي دارد که خوب باشم يا بد . زشت باشم يا زيبا ......... !!!
اصلا" باشم يا نباشم ......... !!! |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
rfj_b_kas  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 23 مرداد 1386 مجموع ارسالها: 159 اعتبار کسب شده: 922 محل سکونت: ايران جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 13 دي 1386، ساعت 18:06 |
|
 |
11 ماه و 3 روز پيش |
|
#34
|
| |
با تو چه زندگيهايي که تو روياهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم
دارم از تو مينويسم که نگي دوستت ندارم
از تو که با يه نگاهت زير و رو شد روزگارم
دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم
موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا
کسي رو جز تو نداشتم اسمي جز تو نميذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگينه اون از غصه توست
اون از غصه توست
با تو چه زندگيهايي که تو روياهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نميذاشتم
حتي من به آرزوهات تو رو آخر ميرسوندم
ميرسيدي تو من اما آرزو به دل ميموندم
هي ميخواستم که بگم که بدوني حالمو
اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو
توي گفتن و نگفتن از چه روزهايي گذشتم
انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگينه اون از غصه توست
اون از غصه توست
هر چي شعر عاشقونست من براي تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مينوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسي وارثه شه |
|
_________________ خوشا آنان که بار دوستي را کشيدند و نرنجيدند و رفتند
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2299 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 19 دي 1386، ساعت 10:26 |
|
 |
10 ماه و 27 روز پيش |
|
#35
|
| |
دلم براي دلت تنگ شده .همش سراغتو ازم ميگيره .حالا چه جوابي به دلم بدم ؟
دلم براي مهربونياي دلت تنگ شده دلم خوش بود که هستي. که هستم وشده حتي براي يک سلعت به هم خيره ميشيم. اما ديروز رفتي بازخواهي گشتذ آيا ؟نميدانم نمي دانم نمي دانم. |
|
|
|
|
|
|
 |
جواد  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: جمعه 26 آبان 1385 مجموع ارسالها: 320 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سکون معنا ندارد سن: 19 جنسيت: مرد |
 |
جمعه 05 بهمن 1386، ساعت 2:08 |
|
 |
10 ماه و 12 روز پيش |
|
#36
|
| |
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2299 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
يکشنبه 14 بهمن 1386، ساعت 15:10 |
|
 |
10 ماه و 2 روز پيش |
|
#37
|
| |
I'm so tired of being here
فرسوده ام از ماندن
Suppressed by all my childish fears
محصور در تمام ترسهاي کودکي ايم
And if you have to leave
و اگر اراده اي بر اين قرار گرفته که مرا ترک کني
I wish that you would just leave
آرزو دارم به تمامي مي رفتي
'Cause your presence still lingers here
زيرا سايه سنگين حضورت هنوز اينجاست
And it won't leave me alone
و مرا تنها نمي گذارد
These wounds won't seem to heal
مي نمايد اين زخمها نمي خواهند درمان شوند
This pain is just too real
اين درد بيش از اندازه حقيقي است
There's just too much that time cannot erase
و چيزهاي بسياري است که زمان التيام نمي بخشد
When you cried I'd wipe away all of your tears
آن زمان که مي گريستي اشکهايت را از گونه مي زدودم
When you'd scream I'd fight away all of your fears
آن زمان که فرياد ميزدي با تمام ترسهايت نبرد مي کردم
And I held your hand through all of these years
و در تمامي اين سالها ديگر دستانت در دستم نيست
But you still have
اما تو هنوز مالک
All of me
تمام وجود مني
You used to captivate me
عادت داشتي فريبم دهي
By your resonating life
با نور درخشانت
Now I'm bound by the life you've left behind
اما اکنون من اسير زندگي به جاي مانده از تو هستم
Your face it haunts
اين چهره توست که شکار ميکند
My once pleasant dreams
هر شب روياهاي شيرينم را
Your voice it chased away
اين صداي توست که از من مي گريزاند
All the sanity in me
تمامي عقلانيتم را
These wounds won't seem to heal
مي نمايد اين زخمها نمي خواهند درمان شوند
This pain is just too real
اين درد بيش از اندازه حقيقي است
There's just too much that time cannot erase
و چيزهاي بسياري است که زمان التيام نمي بخشد
When you cried I'd wipe away all of your tears
آن زمان که مي گريستي اشکهايت را از گونه مي زدودم
When you'd scream I'd fight away all of your fears
آن زمان که فرياد ميزدي با تمام ترسهايت نبرد مي کردم
And I held your hand through all of these years
و در تمامي اين سالها ديگر دستانت در دستم نيست
But you still have
اما تو هنوز مالک
All of me
تمام وجود مني
I've tried so hard to tell myself that you're gone
بسيار سخت تلاش کرده ام تا به خود بفهمانم که تو ديگر نيستي
But though you're still with me
اما تو هنوز ترکم نمي کني
I've been alone all along
و من که براي بازمانده زندگي تنهايم |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2299 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
چهارشنبه 17 بهمن 1386، ساعت 20:20 |
|
 |
9 ماه و 29 روز پيش |
|
#38
|
| |
softly d leaves of memories wil fal,
i'll pick them up & gather them all,
coz 2day, 2moro & til my life is through
i'll cherish having sum1 like u!
برگ هاي خاطره ها به آرامي ميريزن
و من بلندشون ميکنم و اونها رو گرد هم ميارم
چون امروز، فردا و تا وقتي که زندگي من ادامه داره
بخاطر داشتن شخصي مثل تو خوشحال خواهم بود
7- I m on a mission:
Misson 2 avoid u,
2 forgetu, 2 get rid of u,
2 not 2 talk 2u or meet u,
in short....
MISSION IMPOSSIBLE!!
من در يک ماموريتم
ماموريتي براي دوري از تو
ماموريتي براي فراموش کردنت و فرار کردن از دستت
که باهات صحبت نکنم و تورو نبينم
در يک کلام :
ماموريت غير ممکن!!!
8- D smallest word is I,
the sweetest word is LOVE
and the dearest person
in the world is U.
tats y I Love You..
i (من) کوتاه ترين کلمه ي دنياست
شيرين ترين کلمه ي دنيا عشقه (LOVE)
و عزيز ترين شخص در دنيا تو هستي(you)
واسه همينه که دوست دارم(I love you)
9- Dear O Dear, ur not near
but i can hear
dont get fear
Ur memories r here
liv wid cheer
no more tear
and ur mine forever!
عزيزم تو نزديک من نيستي
اما ميتونم بشنوم:
هرگز نترس
خاطره هات اينجا هستن
با شادي زندگي کن
ديگه اشک نريز
چون تو هميشه مال مني
10-Q:Wat is luv?
*
*
*
*
A:Luv is wen sum1 breaks ur heart
n d most amazing thing
is tat u still luv them
wid every broken piece...!
سوال : عشق چيه؟
جواب : عشق يعني وقتي که يه نفر قلب تورو ميشکنه
و حيرت انگيزه که تو هنوز با قطعه قطعه ي قلب شکستت دوستش داري!! |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2299 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 18 بهمن 1386، ساعت 13:04 |
|
 |
9 ماه و 28 روز پيش |
|
#39
|
| |
شعرخاطره انگيز فرياد زير آب رو تقديم مي کنم به تمام عاشقا....
ضيافت هاي عاشق را
خوشا بخشش ، خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق
براي گم شدن در يار
چه دريايي ميان ماست
خوشا ديدار ما در خواب
چه اميدي به اين ساحل
خوشا فرياد زير آب
خوشا عشق و
خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن
خوشا از عاشقي مردن
اگر خوابم اگر بيدار
اگر مستم اگر هوشيار
مرا ياراي بودن نيست
تو ياري کن مرا اي يار
تو اي خاتون خواب من
من تن خسته را درياب
مرا هم خانه کن ، تا صبح
نوازش کن مرا ، تا خواب
هميشه خوابتو ددين
دليل بودن من بود
چراغ راه بيداري اگر بود
از تو روشن بود
نه از دور و نه از نزديک
تو از خواب آمدي اي عشق
خوشا خودسوزي عاشق
مرا آتش زدي اي عشق |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ramtiin  زبون بسته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 07 اسفند 1386 مجموع ارسالها: 12 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: تهران سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
شنبه 11 اسفند 1386، ساعت 13:33 |
|
 |
9 ماه و 5 روز پيش |
|
#40
|
| |
بهش بگو هنوزم بهم فکر مي کنه؟
بهش بگو يادشه بچگيا؟ بازي کردنا؟ درس خوندنا؟ عاشق شدنا؟ از همه جاي اين تهرون خاطره داشتيم. بگو يادشه بزرگ که شد چيکار کرد؟ وقتي از سربازي اومدم همه آماده بودن جشن ازدواج بگيريم. اما...
همه حرفايي که در موردت شنيده بودم و فکر مي کردم دروغه؛ تو اونروز کذايي فهميدم راست بوده.
روزي که خودم ديدم دستت تو دستاي يکي ديگست. آخرين روزي بود که چشماي آبيتو ميديدم. ولي هر چي توش نگاه کردم از معصوميت قبل چيزي نديدم...
بهش بگو گرچه رفتي پي زندگيت ولي من هنوز بهت فکر مي کنم. و هنوز تنهام.
بهش بگو اين شعرو تو شب عروسيش گفتم.
آن شب شوم که بردند و عروست کردند
کشته ام در دل خود حسرت دامادي را... |
|
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2299 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
شنبه 11 اسفند 1386، ساعت 14:07 |
|
 |
9 ماه و 5 روز پيش |
|
#41
|
| |
تو يه روز زرد خزون من مردم
ولي تو منو زنده کن
بهار من بيا ديگه
بسه انتظار
رامتين براي تو مي نويسم
موهاي شونه نکرده يادته ؟ چشمک از پشت پرده يادته ؟
روز تمرين اشاره يادته ؟ شب چيدن ستاره يادته ؟
شعراي کتاب درسي يادته ؟ يادته گفتي ميترسي يادته ؟
عکسمون تو قاب عکسو يادته ؟ بله بدون مکث و يادته ؟
دستمون تو دست هم بود يادته ؟ غصه هامون کم کم بود يادته ؟
چشم نازت مال من بود يادته ؟ ديدن من قدغن بود يادته ؟
روياهاي آسموني يادته ؟ قول دادي پيشم بموني يادته ؟
دست گرمت تو زمستون يادته ؟ شونه من زير بارون يادته ؟
گل سرخارو نچيديم يادته ؟ يه روزي همو نديديم يادته ؟
شرطامون سر صداقت يادته ؟ تو مجازات خيانت يادته ؟
پنهوني سر قرارا يادته ؟ تاخيرات توي بهارا يادته ؟
دستاتو ميخوام بگيرم يادته ؟ راستي تو بي تو ميميرم يادته ؟
پيش هم بوديم نذاشتن يادته ؟ اونا ما رو دوست نداشتن يادته ؟
نامه بدون امضا يادته ؟ اسم مستعار هامونو يادته ؟
طرح اون انگشتر من يادته ؟ پاسخ مختصر من يادته ؟
چي ميخواستيم از خدامون يادته ؟ مستجاب نشد دعامون يادته ؟
چشممون زدن حسودا يادته ؟ چشامون شد مثل رودا يادته ؟
گفتي ما بايد جدا شيم يادته ؟ گفتي بايد بي وفا شيم يادته ؟
يه روزي ازم بريدي يادته ؟ خط رو اسم من کشيدي يادته ؟
چش من به چشمت افتاد يادته ؟ کاري که دست دلم داد يادته ؟
روزاي خيلي طلايي يادته ؟ روز ترس از جدايي يادته ؟
حالا اومدم همونجا وايسادم ... جايي که دل به دلت داده بودم
دراوردم از دستم انگشترو ... جا گذاشتمش همونجا دفترو |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2299 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 20 فروردين 1387، ساعت 21:01 |
|
 |
7 ماه و 27 روز پيش |
|
#42
|
| |
تو رو دوست ندارم … نه دوستت ندارم
اما...اما
نمي دونم چرا وقتي نيستي غصم مي گيره
حسوديم مي شه به اون آسمون آبي بالا سرت
اون ستاره هايي که واسه ي تو چشمک مي زنن
حسود نيستم به خدا من
نمي دونم چرا کارات همشون واسم قشنگن
نمي دونم چرا اونايي که دوسشون دارم مث تو نيستن؟
دوستت ندارم اما
وقتي نيستي از همه چي متنفر مي شم
باور کن دوستت ندارم
اما نمي دونم چرا چشاي نازت
مياره آسمونو يادم
به دل ساده ي من حتي يه نيگاي کوچولو هم نکرد حيف که هيشکي
حتي تو... اصلا مي دوني باهام چيکار کردي؟
تو . . مث هميشه بي خيال
من توقعام رو زندوني مي کنم توي يه پستوي تاريک
ديگه حتي ازت توقع راس گفتنو هم ندارم
مي دونم که ديگه دوستت ندارم
اما نمي دونم چرا همه خنديدن بهم
منو ديده باشن؟!!! وااااي نکنه
نکنه؟؟؟
آره ديدنم وقتي چشاي خيسم رفتنتو با گريه تعقيب مي کرد
نمي دونم چرا با اينکه اصلا دوستت نداشتم اما نگام به جاده خشکيد؟
اما کي باورش مي شه قصه ي دروغي نفرتمو؟
آره؛ بازم خودمو به خنگي زدم
ولي تو باور کن
که... که.......که
دوستت دارم...
.
.
.
. |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2299 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 05 ارديبهشت 1387، ساعت 21:45 |
|
 |
7 ماه و 11 روز پيش |
|
#43
|
| |
خيلي گشتم خيلي زياد.براي همينه که نمي ذارم از دستم فرار کني.ميدوني چرا ديگه به هيچ کس نگاه هم نمي کنم ؟ چون تو رو دارم تو!!!! |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2299 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 19 ارديبهشت 1387، ساعت 18:07 |
|
 |
6 ماه و 27 روز پيش |
|
#44
|
| |
براي تو مي نويسم
نشد يه قصري بسازم
نشد يه قصري بسازم پنجرهاش ابي باشه
من باشم و اون باشه و يک شب مهتابي باشه
نشد يه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتي يه بار يادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد ديگه نره سفر
شعرام بجز اون روي هر ديوونه اي گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقايق بچينم
نه اين که من نخوام برم نذاشت گلهارو ببينم
نشد همه دعا کنن هميشه اون باشه پيشم
يکي ميگفت خواب ديده که اون گفته عاشقش ميشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما يه لحظه ي روشن و خوش
پيغام واسش فرستادم بيا بازم منو بکش
نشد که نشکنه بازم اين چيني شکستني
هيچ جاي دنيا نديدم هيچ جاي دنيا نديدم
عجب چشاي روشني
باور نکرد يه موجشو به صدتا دريا نميدم
يه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنيا نميدم
راست ميگه هر چي اون بگه راست ميگه هر چي اون بگه
من کجا و ديوونگي
چه جوري به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگي
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنيم
اون گفت برو که بتونيم خوب حفظ آبرو کنيم
نشد يه بار برسم به آرزوهاي محال
يه خاطره مونده برام با يه سبد ميوه کال
نشد منم واسه يه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دير شده به خدا قسم
نشد به موقع اين کوير ابري بشه بارون بگيره
نشد خودش آينه که هست بياد و شمعدون بگيره
نشد بپاچم زير پاش عطر گل محمدي
نشد بهم جواب بده
حتي بهم بگه بدي
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به ديگري
نشد يه بارم رد بشه
از روي شعرا سرسري
نشد يه کاري بکنه
که بدونم دوستم داره
آتيش گرفتم و يه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد يه بار حرف بزنه
نزاره پاي سرنوشت
نشد يه شب نگم خدا الهي که بره بهشت
نشد بشه يه بار واسش يه فال حافظ نگيرم
نشد تو روياهام براش روزي هزار بار نميرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بياد
نشد ولي
شايد بشه
واسم دعا کنيد
زياد
از شما پنهون نکنم
يه حرفهايي بهم زده
گفته همين روزا مياد
اما هنوز نيومده
قصه داره تموم ميشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنيد
اول خدا بعدا شما
قصه داره تموم ميشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنيد
اول خدا بعدا شما
شاعر:مريم حيدر زاده |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
ستاره’ غريب آخر آدم بيکار!
مجموع ارسالها: 2299 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
شنبه 21 ارديبهشت 1387، ساعت 12:03 |
|
 |
6 ماه و 25 روز پيش |
|
#45
|
| |
يراي تو مي نويسم
هر چه هستي ، باش
با توام
اي لنگر تسکين !
اي تکانهاي دل !
اي آرامش ساحل !
با توام
اي نور !
اي منشور !
اي تمام طيفهاي آفتابي !
اي کبود ِ ارغواني !
اي بنفشابي !
با توام اي شور ، اي دلشوره ي شيرين !
با توام
اي شادي غمگين !
با توام
اي غم !
غم مبهم !
اي نمي دانم !
هر چه هستي باش !
اما کاش...
نه ، جز اينم آرزويي نيست :
هر چه هستي باش !
اما باش |
_________________ 
|
|
|
|
|
 |
|
|