| نویسنده |
پیغام |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2877 اعتبار کسب شده: 3998 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 29 شهريور 1386، ساعت 0:17 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#1
|
| |
پاييــز مي آيـــد
و در جاده فصلها
صداي رفتن مي آيــد
صداي رفتن تابستان عزيــزمان
چشم بر هم گذاشتيم و هم اکنون
نظاره گر وداع تابستان گرم و دست داشتني هستيم
تابستان با همه شور ونشاط و گرميش مي رود
و جاي خود را به ميهماني تازه مي دهد
و صداي مهمان مي آيــد ، صداي خش خش
صداي ريختن برگ درختان
درختان سبز رخت در مي کنند و رختي نو
رختي نارنجي و گــــرم،چون صداي سرما مي آيــد
ديرگاهيست آمدن اين مهمان مقارن شده با آغاز علم و تحصيل
صداي زنگ مدرسه مي آيد ، مدرسه ها جان مي گيرند ، جاني تازه
تختــه هاي سياه گچي مي شوند
سر وصداي بچه ها مي آيد ، بچه هاي کيف به دست و کوله به پشت
کلاسها مبــصر مي خواهند.
مهمان تازه با آمدنش به طبيعت جلوه اي ديگه ميده
روز بلنــدي خود را به شب ميده
صدايي از دور مي آيد ! صداي شب يلـــدا !
اينها و اينها ، همه مي گويند که " پاييــــــز ، مي آيـــد "
.:سياسفيد:.
|
|
_________________
اين مطلب آخرين بار توسط سياسفيد در پنجشنبه 29 شهريور 1386، ساعت 17:21 ، و در مجموع 3 بار ويرايش شده است. |
|
|
|
|
 |
وحيد  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 13 شهريور 1386 مجموع ارسالها: 858 اعتبار کسب شده: 6754 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 29 شهريور 1386، ساعت 0:22 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#2
|
| |
|
امروز دقيقاً نيمي از روزهاي سال 86 سپري شد. اول سال حتماً همه مون آرزوهاي جور واجوري واسه خودمون داشتيم و تصميمهاي زيادي براي زندگيمون گرفتيم. نيمه اول سال سپري شد. چقدر از اين تصميماتمون عملي شده؟ چقدر به اهدافمون نزديک شديم؟ فقط يه نيمه ديگه فرصت داريم؛ فقط يه نيمه. وقت اضافي و گل طلايي و اين جور چيزها هم در کار نيست. بايد هر چي در توان داريم تو اين نيمه رو کنيم. |
|
_________________
ما به نرد هجـرانت همچـو مهـره در بنديم - - - - - دل ز غـيـر ببريديم، ديـده از جـهـان کنديم
ديــده ايــم رويــش را، بــاز آرزومــنــديــم - - - - - دين و دل به يک ديدن باختيم و خرسنديم
در قمار عشـق اي دل کي بود پشيماني
|
|
|
|
|
 |
s_mr66  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385 مجموع ارسالها: 545 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 29 شهريور 1386، ساعت 0:29 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#3
|
| |
|
|
|
|
 |
honey  پرچونه!!
تاريخ عضويت: پنجشنبه 05 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 982 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 29 شهريور 1386، ساعت 1:17 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#4
|
| |
| وحيد نوشته بود: |
| امروز دقيقاً نيمي از روزهاي سال 86 سپري شد. اول سال حتماً همه مون آرزوهاي جور واجوري واسه خودمون داشتيم و تصميمهاي زيادي براي زندگيمون گرفتيم. نيمه اول سال سپري شد. چقدر از اين تصميماتمون عملي شده؟ چقدر به اهدافمون نزديک شديم؟ فقط يه نيمه ديگه فرصت داريم؛ فقط يه نيمه. وقت اضافي و گل طلايي و اين جور چيزها هم در کار نيست. بايد هر چي در توان داريم تو اين نيمه رو کنيم. |
زندگي شايد همين باشد
....
...
..
. |
|
_________________ چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 29 شهريور 1386، ساعت 2:37 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#5
|
| |
|
پاييـز، بهـاريسـت که عاشـق شـده اسـت ... |
|
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1197 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 23 جنسيت: زن |
 |
پنجشنبه 29 شهريور 1386، ساعت 3:52 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#6
|
| |
پائيز
هيچ حرف تازه اي
براي گفتن ندارد
با اين همه
از منبر بلند باد
بالا که مي رود
درختان چه زود
به گريه
مي افتند |
|
_________________ ........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1197 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 23 جنسيت: زن |
 |
شنبه 31 شهريور 1386، ساعت 16:09 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#7
|
| |
يار دبستاني من
يار دبستاني من ، با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه مني
حک شده اسم من و تو، رو تن اين تخته سياه
ترکه ي بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بي فرهنگي ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلاي آدماش
دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره کنه
کي ميتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
يار دبستاني من ، با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه مني
حک شده اسم من و تو ، رو تن اين تخته سياه
ترکه بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
يار دبستاني من ، با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه مني
حک شده اسم من و تو ، رو تن اين تخته سياه
ترکه ي بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بي فرهنگي ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهاي آدماش
دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره کنه
کي ميتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
يار دبستاني من ، با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه مني
حک شده اسم من و تو ، رو تن اين تخته سياه
ترکه ي بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
-------------
خواننده: جمشيد جم
سال: 1357 |
|
_________________ ........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
|
|
|
|
|
 |
اشکبوس  بزنم به تخته!
تاريخ عضويت: شنبه 01 مهر 1385 مجموع ارسالها: 157 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: حيات کوچک پاييز در زندان... جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 01 مهر 1386، ساعت 12:11 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#8
|
| |
...هزاران را بهاران در طرب آرد مرا پاييز ...
جالبه تقارن شروع مدرسه و برگ ريز ورق پوشان گاهي سبز و گاهي زرد !؟!؛
بشوي اوراق اگر هم درس مايي |
|
_________________ و با شتاب آبدزدک از خواب برکه بوسه ميدزديد.
تو داشت او ميشد
که دست من از قصه ها تو را دزديد...
|
|
|
|
|
 |
وحيد  پرچونه!!
تاريخ عضويت: سهشنبه 13 شهريور 1386 مجموع ارسالها: 858 اعتبار کسب شده: 6754 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 01 مهر 1386، ساعت 12:21 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#9
|
| |
| اشکبوس نوشته بود: |
...هزاران را بهاران در طرب آرد مرا پاييز ...
جالبه تقارن شروع مدرسه و برگ ريز ورق پوشان گاهي سبز و گاهي زرد !؟!؛
بشوي اوراق اگر هم درس مايي |
"بشوي اوراق اگر همدرس مايي
که درس عشق در دفتر نباشد..." |
|
_________________
ما به نرد هجـرانت همچـو مهـره در بنديم - - - - - دل ز غـيـر ببريديم، ديـده از جـهـان کنديم
ديــده ايــم رويــش را، بــاز آرزومــنــديــم - - - - - دين و دل به يک ديدن باختيم و خرسنديم
در قمار عشـق اي دل کي بود پشيماني
|
|
|
|
|
 |
majidjon13  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 آذر 1384 مجموع ارسالها: 2181 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: پرشيا جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 01 مهر 1386، ساعت 20:12 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#10
|
| |
اين روزها که با خود بوي پاييز را به همراه دارد دوره بيقراريهاي من است. حال و هواي بس شگرف در وجودم رخ مي نمايد و مي نگرم که چه روح فزاست اين هواي پاييز.
آن سالهاي دور وقتي که از دبيرستان به خانه مي آمدم يکي از خيابانهاي منتهي به مدرسه ام پوشيده از درختان کهن و تنومندي بود که در فصل پاييز آن خيابان يک پارچه پوشيده از برگهاي زرد و نارنجي مي شد و وقتي قدم زنان از آنجا مي گذشتم حال و هواي شيدايي بمن دست ميداد. در ساعات مدرسه بيقرار خوردن زنگ و رهيدن از پشت ميزهاي کلاس بودم و اولين کسي که از مدرسه بيرون مي آمد من بودم. و شايد ساعتها در آن خيابان راه مي رفتم و مي رفتم و مي رفتم. شايد بارها در آن حالت بخويش باز ميگشتم و مي ديدم عاشقم، عاشق فصل پاييز، عاشق بوي پاييز و باز مي رفتم و مي رفتم.... و باز مي بينم که هنوزم عاشقم، عاشق فصل پاييز و بوي پاييز و دلم در هواي قدم زدن در آن خيابان که درختانش زير هجوم اره ها از جاي برکنده شدن، پر پر مي زند که بروم و بروم و ...
راستي چه رازي را در خود پنهان کرده اين فصل پاييز؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
جواد  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: جمعه 26 آبان 1385 مجموع ارسالها: 320 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سکون معنا ندارد سن: 19 جنسيت: مرد |
 |
دوشنبه 02 مهر 1386، ساعت 1:06 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#11
|
| |
بازم اومد مثل هميشه اروم و بيصدا ,با کوله باري از خاطرات کهنه و قشنگ !
مثل هميشه دلش تنگه! دوست داره بباره, اخه بهش توجه نمي کنن و دوسش ندارن
همه فقط منتظر بهارن! ولي نمي دونن چه رازها که توي پاييز نهفته است!
اره پاييز ,پادشاه فصلهاي من! بوي نم بارون,نسيم خنکي که خبر از اومدنش ميگه
برگريزان و قار قار کلاغ و ...!
وقتي پاييز مي ياد حال و هواي عجيبي پيدا مي کنم يه حس دلتنگي عجيب وشيرين
دلم براي بارونهاي پاييز تنگ شده , بارونو دوست دارم هنوز...
غروبهاي سرخ, چه لذتي داره نگاه کردن غروب تو پاييز!
چه روزاي قشنگي رو گذرونديم ,چه خاطراتي که شکل نگرفت و چه شبا زير بارون
... يادتونه؟ شايد بهترينش تو دانشگاه بود با بچه ها واي که چه روزايي بود و چه زود
گذشت و رفت به گذشته ها! چقدر دلم تنگه براي باروناي دانشگاه!!
ايکاش مي شد يه خاطراتي و يه روزايي رو ادم برا خودش هميشه زنده نگه داره
نه تو ذهنش!
پاييز تو يه جمله برا من: غروب,بارون,هواي خنک,يه اهنگ ,يه خاطره خوش و...
ديگر هيچ!
شما هم اگه دوس داشتين تعريفتون از پاييزرو بنويسين يا خاطرتونو و من اينجا با اسمتون
مي نويسم!
بنويس از سر خط...! |
|
_________________ من منم،هيچکس به جاي من نيست و من به جاي هيچکس نيستم،پس آنگونه زندگي ميکنم که ميانديشم.
هميشه راهي براي نفوذ است و هيچ سيستمي به طور مطلق امن نيست. بلکه بايستي آن راه نفوذ را کشف کرد .هنر هک هم در همين نکته متبلور ميشود
|
|
|
|
|
 |
Yaghma  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 دي 1384 مجموع ارسالها: 1197 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: همين امروز ...! سن: 23 جنسيت: زن |
 |
دوشنبه 02 مهر 1386، ساعت 3:59 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#12
|
| |
|
اينم فايل صوتي يار دبستاني من ! |
|
_________________ ........ زيرا همه چيز از احساس آغاز مي شود!!!
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 08 مهر 1386، ساعت 3:03 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#13
|
| |
|
دريچه هاي اتاق من کامل بازه و خنکي هواي پاييز رو اين موقع شب دقيقاً دارم حس مي کنم. مخصوصاً اين جا که هواش چند درجه اي هم از مرکز شهر خنک تره. فکر کنم آخرين شبي باشه که اين جوري با دريچه هاي باز مي خوابم. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 10 مهر 1386، ساعت 2:15 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#14
|
| |
| غريب آشنا نوشته بود: |
| دريچه هاي اتاق من کامل بازه و خنکي هواي پاييز رو اين موقع شب دقيقاً دارم حس مي کنم. مخصوصاً اين جا که هواش چند درجه اي هم از مرکز شهر خنک تره. فکر کنم آخرين شبي باشه که اين جوري با دريچه هاي باز مي خوابم. |
همون شب سحري که پاشدم، از بس هواي اتاقم سرد شده بود، انگار توي يخچال خوابيده بودم. منم که نه لباس گرم تنم بود و نه پتوي درست و راست داشتم. خلاصه مجبور شدم دريچه رو ببندم. اما دلم نمياد به اين زودي خودم رو از هواي خنک و تازه محروم کنم. الان دوباره دريچه اتاقم بازه. البته فقط يه لنگه اش. در عوض يه پتوي ضخيم تر مي اندازم روم. ديگه از شلوارک هم خبري نيست. مجبورم شلوار بپوشم. اينها هزينه هاي پاييزي شدنه. |
|
_________________ "گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
|
|
|
|
|
 |
سياسفيد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 2877 اعتبار کسب شده: 3998 محل سکونت: شيراز سن: 24 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 28 آذر 1386، ساعت 1:13 |
|
 |
11 ماه و 19 روز پيش |
|
#15
|
| |
و امــا پـايـان پـاييـــز ...
پايان پاييز گلستان / ابراهيم اصغري |
|
_________________
|
|
|
|
|
 |
|
|