| نویسنده |
پیغام |
Tahereh سال صفري!
مجموع ارسالها: 26 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 26 دي 1382، ساعت 21:20 |
|
 |
4 سال و 10 ماه پيش |
|
#1
|
| |
با تو اي درس شبي باز در اين خانه نشستم ...... همه شب خيره شدم ثانيه اي چشم نبستم
شوق يک بيست پديدار شد اندر رخ زردم ......... يادم آمد که شبي با تو در اين گوشه نشستم
اولين بار در اين ترم که يک جزوه به دستم ........ جزوه را مرتبه ها باز همي کردم و بستم....
توهمه مساله ها ريخته در متن مصيبت ......... من همه محو سوالات عجيبت !
يادم آمد تو به من گفتي از اين ۲۰ حذر کن ........ لحظه اي چند به آينده نظر کن
آه آينده براي تو گران است......................... تو که امروز به يک بيست اميدت نگران است
باش فردا که دو پايت پي استاد روان است ........ تا فراموش کني چندي از اين نمره حذر کن
با تو گفتم حذر از درس ندانم ...................... گذر از ۱۹ هرگز !نتوانم ..نتوانم...
اشکي از چشم فرو ريخت ....................... ۱۹ ناله ي تلخي زد و بگريخت
۱۸ آهسته از افکار من آهنگ سفر کرد........... ۱۷ از خانه ي اميد من آرام گذر کرد
شب و سرما و من و ترس.... .................... همه دل داده به يک ۱۶ از اين درس
روز اول که به صد شوق ز کنکور گذشتم.............. شاد و خندان به سوي خانه دويدم
خويش را عالم اين دهر بديدم .......................... تو به من پند بدادي٬ نشنيدم نشنيدم !
باز گفتم تو آساني و من ............................. ميتوانم که بگيرم ز تو من ۱۵ آسان
يادم آمد که از اين صفحه به آن صفحه پريدم ........ سوي هر مساله رفتم به جوابي نرسيدم
پاي در دامن خواب کشيدم .......................... صبح شد زير پتو آن شب. و شبهاي دگر هم
نگرفتم دگر از درس خبر هم ........................ نکند ۱۱ به اين بنده گذر هم
با ۱۰ اما به چه حالي من از آن ترم گذشتم ....
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |