| نویسنده |
پیغام |
ناشناس بزنم به تخته!
مجموع ارسالها: 198 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
دوشنبه 12 شهريور 1386، ساعت 23:42 |
|
 |
1 سال و 3 ماه پيش |
|
#1
|
| |
سلام
من توي يک خانواده پرجمعيت بدنيا اومدم و فرزند آخر خانواده ام. حرم سني سال هاي آخر جنگ رو که ازش خبر داريد من هم يک نفر از افراد اون حرم لعنتي هستم. و اگر هر نسل رو 20 سال حساب کنيد من با پدر و مادرم بيش از دو نسل اختلاف سني دارم.
و اين براي من مشکل خيلي بزرگي هست. البته اونها هيچ کدوم حتي سواد خوندن و نوشتن هم ندارند و من الان دانشجو هستم.
مشکلم اينه که هرگز نمي تونم با پدر و مادرم رابطه خوب و دوستانه اي برقرار کنم . درکل فکر ميکنم که اصلا حرف همديگر رو نميفهميم و متاسفانه مدام باهم درگير ميشيم. و من اين مشکل رو از ابتداي بلوغم تا الان دارم.
و فکر ميکنم اين مشکل خيلي از جووناي هم سن و سال من هست چون من زياد از اين موارد ديدم.
اگر کسي تجربه اي در اين زمينه داره و مي تونه به من کمک کنه ازش ممنون ميشم که منو کمک کنه .
اگر هم فکر ميکنيد اين موضوع با حال و هواي تالارتون متفاوته مشکلي نيست، من تا فردا صبح صبر ميکنم اگر جوابي نديدم اين موضوع رو پاک ميکنم تا مزاحم کسي نباشم. |
|
|
|
|
|
|
 |
manisa  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 تير 1385 مجموع ارسالها: 337 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: tehran سن: 31 جنسيت: زن |
 |
سهشنبه 13 شهريور 1386، ساعت 0:52 |
|
 |
1 سال و 3 ماه پيش |
|
#2
|
| |
اين مسئله بنظر بغرنج مياد اما اين تنها مشکل تو نيست من با پدر و مادرم اختلاف دارم البته بگم که اونها سنشون هم خيلي زياد نيست و ميانسال هستند ولي اختلاف نظر بين پدر و مادر با بچه هاشون طبيعيه من خودم به جرات مي تونم بگم که روزي نشده سوار ماشين پدر بشم و ايشون شروع به نصيحت نکنه و بعد به بحث و جدل کشيده نشه با مادرم هم همينطور .....به نظر من نسل ما خيلي جسور تر و بي باک تر ه و اونها خيلي ترسو و محتاط هستند و اين باعث شده که ما از خطر نترسيم و دائم دنبال دردسر باشيم ولي نمي خوان که آرامششون به هم بخوره ... اما يه تجربه اي که من بدست آوردم اينکه نبايد باهاشون جنگيد چون تو نابود مي شي و به پوچي مي رسي و به اين نتيجه مي رسي که دوسست ندارن و تنهايي در حالي که اصلاٌ اينطور نيست از پدر و مادر بيشتر هيچکس آدم و دوست نداره ، فقط مدارا کن و صبر داشته باش و سعي کن زودتر مستقل شي آنوقت کمتر بهت فشار مي آيد و اصلا اختلافاتو جدي نگير چون همه از سر دلسوزي ناشيانه هست اما اگه 100 سالمون هم بشه واسه اينها بچيم و به همه چيزمون کار دارن در ضمن اختلافت تو با خانوادت يه مسله کاملاٌ خصوصيه که بايد تو دلت Save کني تا کسي نتونه ازش سوء استفاده کنه |
|
|
|
|
|
|
 |
غريب آشنا  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382 مجموع ارسالها: 5521 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: شيراز سن: 25 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 13 شهريور 1386، ساعت 1:01 |
|
 |
1 سال و 3 ماه پيش |
|
#3
|
| |
|
|
|
|
 |
حامد  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: سهشنبه 08 فروردين 1385 مجموع ارسالها: 1240 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 13 شهريور 1386، ساعت 11:25 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#4
|
| |
نگران نباش!
من با مادرم 20 سال اختلاف سني دارم و با پدرم 25 سال!
پدرم مدرک دانشگاهي داره، پدر و مادرم هم در حال حاضر خودشون دانشجو هستند!(جالبه نه؟)
ولي باز هم مشکلات اين چنيني وجود داره!
بعضي مسائل بين همه پدر و مادر ها و بچه ها وجود داره، هيچ راهي هم نداره
به نظرم تنها کاري که مي توني بکني اينه که کوتاه بياي!
آروم باش و سعي کن با زبون خودشون صحبت کني، در نهايت احترام و ادب!
هر وقت خيلي ناراحت شدي و عصباني چند دقيقه برو يه جايي به اين فکر کن که پدرو مادرت تو رو با چه سختي بزرگ کردن! |
|
_________________ دلم از بي کسي بيچاره شد بيچاره تر بادا
________________________________
مرخصي مطلق تا اطلاع ثانوي.
|
|
|
|
|
 |
harvard  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382 مجموع ارسالها: 1595 اعتبار کسب شده: 3000 محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!! جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 13 شهريور 1386، ساعت 14:05 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#5
|
| |
شايد من هم مثل تو فکر مي کردم به خصوص که اختلاف سني من با پدر و مادرم بيشتره . اما يه چيز باعث شد نظرم عوض شه : من شيرازم و توي خوابگاه هستم و آخر هفته ها يه سر به برادر و خواهرم که شيراز هستن مي زنم . وقتي اين خواهر زاده ام جيغ مي کشه ديوار صوتي مي شکنه وقتي هم برادر زاده ام گريه مي کنه يه ملت بايد جمع شن تا آرومش کنند . يک شب که خانه خواهرم مي خوابم واقعا سردرد مي گيرم از جيغ و سروصداي دو خواهرزاده ام که معمولا هم دعوا مي کنند .
همه اين ها باعث مي شه که من بفهمم پدر و مادرم چقدر زحمت کشيده اند تا من و برادر و خواهرهايم را بزرگ کنند و اونوقته که مي فهمم چرا خدا گفته :
و لا تقل لهما اف
اگه روزي پدر بشي اون روز خيلي خوب پدر و مادرت را درک مي کني حتي اگه اختلاف سني تون يک نسل هم نبود . |
|
_________________ عملکرد هر انسان ريشه در بينشها و گرايشهايي دارد که خود، برگرفته از داده هاي خامي است که در زندگي روزانه به دست مي آيد . از همين روست که ابرقدرتها مي کوشند که با کاناليزه کردن اخبار و اطلاعات جهاني ، گرايشها و در نتيجه ، مواضع علمي جوامع بشري را به کنترل خود درآورند .
اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود .
|
|
|
|
|
 |
احمدي نژاد  داره راه ميفته!
تاريخ عضويت: سهشنبه 22 خرداد 1386 مجموع ارسالها: 376 اعتبار کسب شده: 3000 جنسيت: مرد |
 |
چهارشنبه 14 شهريور 1386، ساعت 10:01 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#6
|
| |
من خودم پدر هستم و محبت پدر به فرزند را درک مي کنم .
البته بين هر دو انسان تفاوتهايي وجود دارد که مهمترين آنها تفاوت در عقيده و سليقه است .
خوشبختانه با وجود اختلاف زماني بين ما و پدر و مادرهايمان و تفاوت هايي که از اين اختلاف زماني ناشي ميشه , در عقايد و اصول زندگي با هم هم عقيده هستيم و اصول مشترکي داريم .
يادت باشه پدر و مادر حتي اگر در مواردي در مورد فرزندشون اشتباه مي کنند هيچ وقت بد فرزندشون رو نمي خوان .
اغلب اختلافات بين والدين و فرزندان از زمان بلوغ فرزندان ناشي ميشه و تا چند سال بعد ادامه داره و بعد خود بخود از بين ميره .
دليل از بين رفتن اختلافات و مشاجرات اين نيست که تفاوت ها از بين ميره . بلکه به اين دليله که جوانها بزرگ تر ميشن , تجربه پيدا مي کنن , خودشون پدر و مادر ميشن , راه و روش درست برخورد کردن در زندگي رو ياد ميگيرن .
اگه مي خواي زودتر اين اختلافات خاتمه پيدا کنه و اين تجربه ها رو زود تر بدست بياري اين دو کتاب رو بهت پيشنهاد مي کنم .
"بزرگسالان و جوانان از نظر افکار و تمايلات" و "جوان از نظر عقل و احساسات"
از محمد تقي فلسفي . |
|
_________________ هموطن گرامي. در مصرف برق صرفه جويي نماييد .
|
|
|
|
|
 |
ناشناس بزنم به تخته!
مجموع ارسالها: 198 اعتبار کسب شده: 0 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
جمعه 16 شهريور 1386، ساعت 13:49 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#7
|
| |
دوستي
دلسوزي
ارزش
ادب
احترام
محرم
فروتني
گذشت
زحمت
آرامش
بلوغ
عقيده
عقل
عشق
پدر
مادر
خدا
چه کلمات قشنگي. اما اي کاش به ما نزديکتر بودند. بيشتر لمسشون ميکرديم و بيشتر توي گفتارمون و رفتارمون ازشون استفاده مي کرديم.
اونوقت زندگي سياه و سفيدمون رنگي تر ميشد و قشنگتر و دوستداشتني تر .
از تمام دوستاني که من رو راهنمايي کردند بسيار سپاسگزارم.
و سعي ميکنم از حرفها و نصيحتها و تجربه هاتون بهترين استفاده رو ببرم. |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|