صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
3
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4994
اعتبار کسب شده: 9586
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 02 شهريور 1386، ساعت 11:29
 1 سال پيش
#1
 
ميخواستم بعضي از خاطرات دوره آموزشي اجباري (سربازي) رو اينجا بنويسم، ولي متاسفانه تقريبا همشون 18+ هستند! Sad

سعي ميکنم بعضيهاشون رو که سالمتر هستند رو بنويسم.

مينويسم يادگاري تا بماند روزگاري ... گر نماندم روزگاري اين بماند يادگاري
(از دستشوئي نوشته هاي پادگان)

با توجه به اينکه 90 درصد خاطرات مردونه هستند و حداکثر 10% از نوشته هام رو ميتونم براتون نقل کنم، نظم نوشته هام رو به هم ميزنم و ترتيب و تاريخ رو نديده ميگيرم.

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4994
اعتبار کسب شده: 9586
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 02 شهريور 1386، ساعت 11:34
 1 سال پيش
#2
 
1
يک هم گروهاني بمي داشتيم که مثل همه کرمانيها شل صحبت ميکرد و رفتارهاش گاها خيلي خنده دار بودند. توي يکي از برنامه هاي اردو، اين رفيق ما يه کاري کرد که افسر همراه ما او رو از صف بيرون کشيد و بهش بشين و پاشو داد ...
بشين ... رفيق ما نشست ...
پاشو ... رفيق ما ايستاد ...
بشين ... رفيق ما نشست ...
پاشو ... رفيق ما ايستاد ...
بشين ...
ديگه صداي رفيق بمي ما در اومد و گفت (با لهجه کرماني بخوانيد): "آقا ما نميتونيم دو تا کار رو با هم انجام بديم. يا بگو بشينيم، يا بگو پاشيم! ما نميتونيم هم بشينيم هم پاشيم! ..."
Smile

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط احسان در تاريخ يکشنبه 04 شهريور 1386، ساعت 0:29 ويرايش شده است.
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
majidjon13آفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 آذر 1384
مجموع ارسالها: 2170
اعتبار کسب شده: 4250
محل سکونت: پرشيا
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 02 شهريور 1386، ساعت 14:24
 1 سال پيش
#3
 
Applause

عاليه ادامه بده...
...................

محض اطلاع شما بايد بگم که در تالار از ساعت 1 تا 8 صبح ميتونيد مطالب +18 رو با ازادي کامل و خيالي

کاملا راحت عنوان کنيد.....سر صبح هم وحيد مياد با چشماني خون الود و دندانهايي به هم فشرده همه رو سانسور

ميکنه....(اين روال که نوشتم تا به حال چندين با تست شده و امتحان خودش رو پس داده Wink

Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
TITANآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 23 دي 1385
مجموع ارسالها: 1056
اعتبار کسب شده: 3091
محل سکونت: بين هيچ کجا و خداحافظ
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 02 شهريور 1386، ساعت 15:47
 1 سال پيش
#4
 
احسان نوشته بود:
يک هم گروهاني بمي داشتيم که مثل همه کرمانيها شل صحبت ميکرد و رفتارهاش گاها خيلي خنده دار بودند. توي يکي از برنامه هاي اردو، اين رفيق ما يه کاري کرد که افسر همراه ما او رو از صف بيرون کشيد و بهش بشين و پاشو داد ...
بشين ... رفيق ما نشست ...
پاشو ... رفيق ما ايستاد ...
بشين ... رفيق ما نشست ...
پاشو ... رفيق ما ايستاد ...
بشين ...
ديگه صداي رفيق بمي ما در اومد و گفت (با لهجه کرماني بخوانيد): "آقا ما نميتونيم دو تا کار رو با هم انجام بديم. يا بگو بشينيم، يا بگو پاشيم! ما نميتونيم هم بشينيم هم پاشيم! ..."
Smile


تذکر: Shame on you
لطف جهت حفظ ارزشهاي تالار از ذکر قوميت ها خو داري کنيد و به جاي آن از قيزمول استفاده نماييد.. دفعات ديگر بدون تذکر به شما، متن شما را نمي خوانم..

متن به صورت ذيل تصحيح شد:

يک هم گروهاني قيزمولي داشتيم که مثل همه قيزمولستانيها شل صحبت ميکرد و رفتارهاش گاها خيلي خنده دار بودند. توي يکي از برنامه هاي اردو، اين رفيق ما يه کاري کرد که افسر همراه ما او رو از صف بيرون کشيد و بهش بشين و پاشو داد ...
بشين ... رفيق ما نشست ...
پاشو ... رفيق ما ايستاد ...
بشين ... رفيق ما نشست ...
پاشو ... رفيق ما ايستاد ...
بشين ...
ديگه صداي رفيق قيزمول ما در اومد و گفت (با لهجه قيزموني بخوانيد): "آقا ما نميتونيم دو تا کار رو با هم انجام بديم. يا بگو بشينيم، يا بگو پاشيم! ما نميتونيم هم بشينيم هم پاشيم! ..."

_________________
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم‌

در شبان غم تنهايي خويش، عابد چشم سخن گوي توام
 
3
1
2
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1329
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 02 شهريور 1386، ساعت 16:26
 1 سال پيش
#5
 
1-اين مطلب چرا لينک نداره؟
2-اين مطلب بر خلاف ارزش هاي تالاراست.
3-اين مطلب خيلي پاستوريزه بود؟

1 و 2 => اين مطلب بر خلاف ارزش هاي تالار هست و خيلي پاستوريزه هست => شما از رفقاي غريب هستي.

Mr. Green Mr. Green Mr. Green


لطفا خاطرات +18 سال سربازيت رو توي تالار نيويورکي بذار که ما هم حال کنيم. نکنه روت نمي شه از خاطرات سربازيت بگي؟ Mr. Green خب حق داري Whistle حتما خيلي سختي کشيدي Mr. Green نکنه ......نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه . بگو که اينا همش دروغه . مگه مي شه ارزش هاي تالار رو زير پا بذاري؟ مي شه؟ من باور نمي کنم . يه پسر آفتاب مهتاب نديده تحويل داده بوديم ببينين چه بلايي سرش آوردن . بياييد ببريمش پا بوس امام رضا آب توبه بريزيم رو سرش. اخه ما چه جوري مي تونيم ديگه سرمون رو تو تالار هاي همسايه بالا بياريم . اونا چي مي گن در باره ما؟ حتما مي گن اينا عرضه نداشتن يه پسر سالم بفرستن سربازي سالم تحويلش بگيرن خاک و چوکم.

_________________
شوهر نمي خوام چون به اعتقاد من زندگيم ميشه تکرار مکررات.مثل يه فيلم تکراري که خيلي مسخرست از نظر من.الان دلم مي خواد با نقاشي بتونم خودمو نشون بدم.بعدش اصلا من غير از متخصصين هيچ پزشک عمومي رو قبول ندارم حتي بابامو.پزشک عمومي مثل يه بچهء کلاس اوليه از ديد من.
 
4
3
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4994
اعتبار کسب شده: 9586
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 02 شهريور 1386، ساعت 21:09
 1 سال پيش
#6
 
بيخود شلوغش نکن! 18+ ي که من گفتم براي تو 2+ هم نيست!
مثلا استاد عقيدتي سر کلاس داستان جالبي از کتب معتبر اسلامي نقل ميکرد که شايد زشت هم نباشه، اما بيانش از عهده من خارجه. يا خيلي از صحبتها و تيکه هاي مردونه اي که در حين کار يا استراحت بچه ها به هم مينداختند و براي اجناس برتر خيلي عادي و طبيعي هستند اما ممکنه اجناس ظريف (ضعيف!) اونها رو بي ادبانه و خارج از نزاکت به حساب بيارن.

... جوسازي بيخودي نکن! Shame on you

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سالم
پرچونه!!
پرچونه!!

مجموع ارسالها: 594
اعتبار کسب شده: 3000
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 03 شهريور 1386، ساعت 2:17
 1 سال پيش
#7
 
غريب آشنا نوشته بود بار اول که بعد از آموزشي احسان را ديده حتي نمي تونسته سرپاش درست بايسته مي خواستم بدونم اينم ربطي در +18 شدن خاطرات داره يانه؟
 
2
1
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
hadiآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 19 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 943
اعتبار کسب شده: 3465
محل سکونت: شهر ري
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 03 شهريور 1386، ساعت 23:13
 1 سال پيش
#8
 
احسان؛ جان من اين تن بميره يه عکس از دوران اموزشيت بذار اينجا . نگو که عکس نداري . همون عکس سه در چهاره که رو کارنامه عقيدتيت گذاشتن اره همون رو بذار . Mr. Green Twisted Evil
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4994
اعتبار کسب شده: 9586
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 04 شهريور 1386، ساعت 0:26
 1 سال پيش
#9
 
2
گروهان ما حدود 30 نفر پزشک (پزشک، دامپزشک و دندانپزشک) داره. 2 يا 3 نفر phd ، بقيه هم فوق ليسانس هستند.
يکي از دوستان پزشک بعد از يکي از مرخصيهاي شهري تعريف ميکرد که وقتي توي شهر منتظر تاکسي بوده، پدر و پسري هم در نزديکيش منتظر رسيدن تاکسي بودن و دوست پزشک ما اينطور شنيده که پدر به پسر تقريبا 10 ساله اش اينطور نصحيت ميکرده که: ... اين آقا رو ميبيني، درس نخونده، بردنش سربازي! اگه تو هم ميخواي که مثل اين نشي، و براي خودت آدم درست و حسابي بشي، درست رو خوب بخون ... Sick Anxious Whistle

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
جوادآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 26 آبان 1385
مجموع ارسالها: 320
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد
سن: 19
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 04 شهريور 1386، ساعت 0:36
 1 سال پيش
#10
 
سلام آقا احسان
معلومه که از سربازي دلت پره نگران نباش زود تمام مي شه يادمه اون قديما که ما رفتيم چه سختي هايي که کشيديم مال شما هم ايشاالله تمام مي شه . راستي خاطراتتون بيشتر به 12+ شبيه هست تا 18+ Whistle Whistle Whistle Whistle

_________________
من منم،هيچ‌کس به جاي من نيست و من به جاي هيچ‌کس نيستم،پس آن‌گونه زندگي مي‌کنم که مي‌انديشم.
هميشه راهي براي نفوذ است و هيچ سيستمي به طور مطلق امن نيست. بلکه بايستي آن راه نفوذ را کشف کرد .هنر هک هم در همين نکته متبلور ميشود
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4994
اعتبار کسب شده: 9586
محل سکونت: شيراز
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 04 شهريور 1386، ساعت 0:45
 1 سال پيش
#11
 
جواد نوشته بود:
سلام آقا احسان
معلومه که از سربازي دلت پره نگران نباش زود تمام مي شه يادمه اون قديما که ما رفتيم چه سختي هايي که کشيديم مال شما هم ايشاالله تمام مي شه . راستي خاطراتتون بيشتر به 12+ شبيه هست تا 18+ Whistle Whistle Whistle Whistle


1. اتفاقا از آموزشي از اون چيزي که فکر ميکردم خيلي بهتر بود!
2. حاضرم شرط ببندم که معاف شدي!
3. از طرفي اينا خاطرات سالم من هستند و از طرف ديگه خاطرات 18+ من اونقدرها که شما روش کليد کرديد زشت نيست! ...
4. امضات خيلي بزرگه، MP3 ش کن!

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
جوادآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 26 آبان 1385
مجموع ارسالها: 320
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد
سن: 19
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 04 شهريور 1386، ساعت 0:50
 1 سال پيش
#12
 
بعله درسته بنا به توفيق اجباري مه نصيبم شده معاف شدم . هرچند که اگه معاف نشده بودم بازم با هر کلکي بود به سربازي نمي رفتم Whistle Whistle Whistle چشم امضا رو کوچيکتر کردم

_________________
من منم،هيچ‌کس به جاي من نيست و من به جاي هيچ‌کس نيستم،پس آن‌گونه زندگي مي‌کنم که مي‌انديشم.
هميشه راهي براي نفوذ است و هيچ سيستمي به طور مطلق امن نيست. بلکه بايستي آن راه نفوذ را کشف کرد .هنر هک هم در همين نکته متبلور ميشود
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است شيرازو و خاطرات من
3
پاسخها: 20 بیننده: 1219 نویسنده: TITAN
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است دفتر خاطرات
3
پاسخها: 19 بیننده: 809 نویسنده: غريب آشنا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است خاطرات با مزه
2
پاسخها: 16 بیننده: 865 نویسنده: يلدا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است خاطرات هاشمي رفسنجاني (طنز)
1
پاسخها: 1 بیننده: 369 نویسنده: احسان

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: