صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
1
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
مهدي پلنگآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 13 مهر 1382
مجموع ارسالها: 379
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کرج
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 16 دي 1382، ساعت 22:26
 4 سال و 11 ماه پيش
#16
 
نقاب نوشته بود:
غريب آشنا نوشته بود:
نقاب نوشته بود:
Think Think Think Think
البته در بچه ننه بودن شما که شکي نيست!!!!ولي در گل پسر بودن...... d'oh! d'oh! d'oh! d'oh!

خيلي لوسي خانم! بي ادب! باهات قهرم. Not talking
-مامان! اين دختره به من حرفهاي زشت زد. ماماااااااااان! Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad


اقا پسر!!!بهتره به جاي قهر کردن زودتر بري خونه والا مامانت نگرانت ميشه!!!! Shame on you Shame on you Shame on you Shame on you Dancing Dancing Dancing



غريب:
اين گندا چيه بالا آوردي؟

_________________
I was born tomorrow, toaday I live, yesterday killed me! - Parviz Owsia
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال سه‌شنبه 16 دي 1382، ساعت 22:29
 4 سال و 11 ماه پيش
#17
 
نقاب نوشته بود:
اقا پسر!!!بهتره به جاي قهر کردن زودتر بري خونه والا مامانت نگرانت ميشه!!!! Shame on you Shame on you Shame on you Shame on you Dancing Dancing Dancing

من پسر خوبي هستم. هر وقت کارم طول مي کشه، به مامان جونم تلفن مي زنم و بهش ميگم دير ميام که نگران نشه. در ضمن اگه فکر کردي با اين حرفها من باهات آشتي مي کنم، کور خوندي. منت کشي نکن.

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
gol_kouآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

تاريخ عضويت: يکشنبه 14 دي 1382
مجموع ارسالها: 11
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 16 دي 1382، ساعت 22:34
 4 سال و 11 ماه پيش
#18
 
غريب آشنا نوشته بود:
gol_kou نوشته بود:
گل گفتي.بچه چقدر خودشو تحويل ميگيره. Laughing Laughing Laughing Laughing

تو هم خيلي بدي. با تو هم قهرم. به مامانم ميگم بهم چي گفتي. قهر قهر تا روز قيامت. Not talking


لوووووووووووس!!!!
نمي گي من قلبم ضعيفه .تحمل ندارم.آخ آخ آآآآآآخ.

_________________
فراقت سخت مي آيد وليکن صبر مي بايد
که گر بگريزم از سختي رفيق سست پيمانم
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نقابآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

تاريخ عضويت: يکشنبه 02 آذر 1382
مجموع ارسالها: 15
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 16 دي 1382، ساعت 22:53
 4 سال و 11 ماه پيش
#19
 
غريب آشنا نوشته بود:
نقاب نوشته بود:
اقا پسر!!!بهتره به جاي قهر کردن زودتر بري خونه والا مامانت نگرانت ميشه!!!! Shame on you Shame on you Shame on you Shame on you Dancing Dancing Dancing

من پسر خوبي هستم. هر وقت کارم طول مي کشه، به مامان جونم تلفن مي زنم و بهش ميگم دير ميام که نگران نشه. در ضمن اگه فکر کردي با اين حرفها من باهات آشتي مي کنم، کور خوندي. منت کشي نکن.



ببين چيکار کردي که صداي پلنگ رو هم در اوردي!!!به غرورش بر خورد :!: :!: :!: d'oh!
تو هم روزايي که ممکنه خداي نکرده کارت طولاني شه بگو مامانت بياد در دانشگاه دنبالت Laughing Laughing Laughing
خوب نيست بعد از تاريک شدن هوا بيرون باشي Shame on you Shame on you Shame on you Shame on you
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
احسانآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 4997
اعتبار کسب شده: 6569
محل سکونت: شيراز
سن: 27
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 17 دي 1382، ساعت 3:04
 4 سال و 11 ماه پيش
#20
 
gol_kou نوشته بود:

لوووووووووووس!!!!
نمي گي من قلبم ضعيفه .تحمل ندارم.آخ آخ آآآآآآخ.


به نظر ميرسه تعداد همراهان حضرت عزرائيل داره به دو ميرسه!! Laughing Laughing Laughing Think Think Pray Pray

_________________
» تنهايي خيلي خوب است... ... ... اما دونفره‌اش!
» برنج را با وام بانکي ميخريم، نان را قسطي و ديگر هيچ!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 17 دي 1382، ساعت 8:37
 4 سال و 11 ماه پيش
#21
 
gol_kou نوشته بود:
غريب آشنا نوشته بود:
gol_kou نوشته بود:
گل گفتي.بچه چقدر خودشو تحويل ميگيره. Laughing Laughing Laughing Laughing

تو هم خيلي بدي. با تو هم قهرم. به مامانم ميگم بهم چي گفتي. قهر قهر تا روز قيامت. Not talking


لوووووووووووس!!!!
نمي گي من قلبم ضعيفه .تحمل ندارم.آخ آخ آآآآآآخ.

يعني داري ميري پيش خدا؟ آخه مامانم ميگه هر کي بميره، ميره پيش خدا. ما تو کوچه مون يه گربه سياه زشت پشمالو داشتيم. دمش کنده شده بود. يه چشمش هم کور بود و پاش هم مي لنگيد. ديروز مرد. تو هم داري ميري پيش اون گربه سياهه؟

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"


اين پيغام تا به حال يک بار و توسط غريب آشنا در تاريخ چهارشنبه 17 دي 1382، ساعت 9:32 ويرايش شده است.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 17 دي 1382، ساعت 8:39
 4 سال و 11 ماه پيش
#22
 
نقاب نوشته بود:
ببين چيکار کردي که صداي پلنگ رو هم در اوردي!!!به غرورش بر خورد :!: :!: :!: d'oh!
تو هم روزايي که ممکنه خداي نکرده کارت طولاني شه بگو مامانت بياد در دانشگاه دنبالت Laughing Laughing Laughing
خوب نيست بعد از تاريک شدن هوا بيرون باشي Shame on you Shame on you Shame on you Shame on you

اول اينکه مامانم هميشه بهم ميگه تو ديگه مرد شدي. از تاريکي هم نمي ترسم. چون تو تاريکي همون چيزهايي هست که تو روشني هست؛ فقط ما نمي تونيم اونها رو ببينيم.
دوم اينکه چه معني ميده بچه اين موقع از شب بيدار باشه؟ مامانم ميگه بچه هاي خوب بايد شب زود بخوابن.
سوم هم اينکه اصلاً تو کي هستي؟ من که تو رو نمي شناسم. مامانم گفته با غريبه ها حرف نزنم. Not talking

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
gol_kouآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

تاريخ عضويت: يکشنبه 14 دي 1382
مجموع ارسالها: 11
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 17 دي 1382، ساعت 12:22
 4 سال و 11 ماه پيش
#23
 
غريب آشنا نوشته بود:
gol_kou نوشته بود:
غريب آشنا نوشته بود:
gol_kou نوشته بود:
گل گفتي.بچه چقدر خودشو تحويل ميگيره. Laughing Laughing Laughing Laughing

تو هم خيلي بدي. با تو هم قهرم. به مامانم ميگم بهم چي گفتي. قهر قهر تا روز قيامت. Not talking


لوووووووووووس!!!!
نمي گي من قلبم ضعيفه .تحمل ندارم.آخ آخ آآآآآآخ.

يعني داري ميري پيش خدا؟ آخه مامانم ميگه هر کي بميره، ميره پيش خدا. ما تو کوچه مون يه گربه سياه زشت پشمالو داشتيم. دمش کنده شده بود. يه چشمش هم کور بود و پاش هم مي لنگيد. ديروز مرد. تو هم داري ميري پيش اون گربه سياهه؟



الهي شامپو بره تو چشات.بچه بد.
خودت بري پيش اون گربه زشت و سياه .حتما دلش هم براي گل پسر محلشون تنگ شده.
مامانت بهت نگفته ادماي خوبو مي برن جايي که هيچ چيز زشتي وجود نداره اونجا بهش ميگن بهشت.
ادماي بد و گربه هاي زشتشونو هم مي برن يه جايي که بهش مي گن جهنم.
حالا اگه يه هديه خوب بهت بدم آشتي ميکني؟ ميدونم خوشت مي ياد .
بهترين هديه براي يه بچه ماماني:



Image


Image

_________________
فراقت سخت مي آيد وليکن صبر مي بايد
که گر بگريزم از سختي رفيق سست پيمانم
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 17 دي 1382، ساعت 12:47
 4 سال و 11 ماه پيش
#24
 
gol_kou نوشته بود:
الهي شامپو بره تو چشات.بچه بد.
خودت بري پيش اون گربه زشت و سياه .حتما دلش هم براي گل پسر محلشون تنگ شده.
مامانت بهت نگفته ادماي خوبو مي برن جايي که هيچ چيز زشتي وجود نداره اونجا بهش ميگن بهشت.
ادماي بد و گربه هاي زشتشونو هم مي برن يه جايي که بهش مي گن جهنم.
حالا اگه يه هديه خوب بهت بدم آشتي ميکني؟ ميدونم خوشت مي ياد .
بهترين هديه براي يه بچه ماماني:...

چون منت کشي کردي و بهم هديه خوشگل دادي، باهات آشتي مي کنم. آخه من دلم خيلي مهربونه. مامانم هميشه بهم ميگه: "الهي قربون دل مهربون گل پسرم برم!" قول بده از اين به بعد بچه خوبي بشي و ديگه حرفهاي بد نزني. خوب؟

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهدي پلنگآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 13 مهر 1382
مجموع ارسالها: 379
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کرج
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 17 دي 1382، ساعت 13:00
 4 سال و 11 ماه پيش
#25
 
غريب آشنا نوشته بود:
gol_kou نوشته بود:
الهي شامپو بره تو چشات.بچه بد.
خودت بري پيش اون گربه زشت و سياه .حتما دلش هم براي گل پسر محلشون تنگ شده.
مامانت بهت نگفته ادماي خوبو مي برن جايي که هيچ چيز زشتي وجود نداره اونجا بهش ميگن بهشت.
ادماي بد و گربه هاي زشتشونو هم مي برن يه جايي که بهش مي گن جهنم.
حالا اگه يه هديه خوب بهت بدم آشتي ميکني؟ ميدونم خوشت مي ياد .
بهترين هديه براي يه بچه ماماني:...

چون منت کشي کردي و بهم هديه خوشگل دادي، باهات آشتي مي کنم. آخه من دلم خيلي مهربونه. مامانم هميشه بهم ميگه: "الهي قربون دل مهربون گل پسرم برم!" قول بده از اين به بعد بچه خوبي بشي و ديگه حرفهاي بد نزني. خوب؟


اگه ممکنه آدرس مهد کودکي رو که مي ريد اينجا بنويسيد ما هم بچه مونو بذاريم اونجا.

_________________
I was born tomorrow, toaday I live, yesterday killed me! - Parviz Owsia
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
فلفلوآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آبان 1382
مجموع ارسالها: 702
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: 
جنسيت: نامشخص
ارسال چهارشنبه 17 دي 1382، ساعت 13:05
 4 سال و 11 ماه پيش
#26
 
هنوز مهدکوک نرفته
يک کم که بزرگتر شد ميره

Wink Wink

_________________
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 17 دي 1382، ساعت 13:33
 4 سال و 11 ماه پيش
#27
 
ميگم غريب جون مطمئني حالت خوبه Laughing Laughing Laughing Laughing حالا برو يه بوس به مامان بابا بده برو بگير بخواب Laughing Laughing Laughing Laughing آفرين بچه خوب Laughing Laughing Laughing
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
بارانآفلاين
زبون بسته!
زبون بسته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 16 دي 1382
مجموع ارسالها: 12
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: shiraz
جنسيت: نامشخص
ارسال يکشنبه 21 دي 1382، ساعت 9:53
 4 سال و 10 ماه پيش
#28
 
غريب آشنا نوشته بود:
الان من تو دفتر گروه علمي هستم. اگه اشتباه نکنم، همين الان اينجا زلزله اومد! نه! من نميخام بميرم!




فکر ميکنم اگه يه روز خداي نکرده زبونم لال!!! تو دفتر گروه علمي زلزله بياد تلفاتش از زلزله بم بيشتره.ميدونيد چرا ؟

جون هميشه ده_بيست برابر ظرفيتش آدم توشه Wink Wink
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 21 دي 1382، ساعت 13:17
 4 سال و 10 ماه پيش
#29
 
باران نوشته بود:
فکر ميکنم اگه يه روز خداي نکرده زبونم لال!!! تو دفتر گروه علمي زلزله بياد تلفاتش از زلزله بم بيشتره.ميدونيد چرا ؟

جون هميشه ده_بيست برابر ظرفيتش آدم توشه Wink Wink

چيکار ميشه کرد؛ بچه ها همه علاقمند به فعاليتهاي علمي هستن. واسه همين گروه علمي هميشه اين قدر شلوغه و بچه ها دارن در دراستاي ارتقاي سطح علمي کشور (و چه بسا جهان) و کشف ناشناخته هاي علمي و ابداعات و ابتکارات جديد قدم بر مي دارن! Think Liar

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 22 دي 1382، ساعت 9:05
 4 سال و 10 ماه پيش
#30
 
غريب آشنا نوشته بود:
الان من تو دفتر گروه علمي هستم. اگه اشتباه نکنم، همين الان اينجا زلزله اومد! نه! من نميخام بميرم!

الان من باز هم تو دفتر گروه علمي هستم. (بيکار!) اگه اشتباه نکنم، همين الان باز هم اينجا زلزله اومد! من مي دونم؛ آخرش زلزله مياد و اينجا خراب ميشه و من بيچاره تو دفتر گروه علمي در راه علم شهيد ميشم! حيف که کمتر از يه ساعت ديگه امتحان دارم و هنوز يه تيکه گنده از کتاب رو نخوندم؛ وگرنه همين الان براتون وصيتنامه الهي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي، علمي، فرهنگي، هنري، ورزشي و ... خودم رو مي نوشتم که بعد از من گمراه نشين و به بيراهه نرين! Shame on you

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است زلزله
3
پاسخها: 15 بیننده: 842 نویسنده: ستاره’ غريب
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است فعاليتهاي علمي در تابستان
1
پاسخها: 9 بیننده: 466 نویسنده: harvard
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است نمايشگاه نقاشي در گروه علمي!
1
پاسخها: 1 بیننده: 256 نویسنده: غريب آشنا
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است انتخابات شوراي مرکزي گروه علمي بخش کامپيوتر
1
پاسخها: 8 بیننده: 655 نویسنده: غريب آشنا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به: