صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
2
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
اهوراآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 13 آبان 1382
مجموع ارسالها: 480
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تهران
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 13 دي 1382، ساعت 21:26
 4 سال و 7 ماه پيش
#1
 

سلام بر نور

Image



ميلاد امام هشتم حضرت علي بن موسي الرضا (ع) را به تمامي مسلمانان خصوصا بچه هاي تالار تبريک ميگم . به اميد اينکه راه و روش زندگي و سلوک را از اين امام بزرگوار فرا بگيريم و به اميد اينکه حق ميهمان بودن ايشان را در کشورمان بجا آوريم.
در زير قسمتي از زندگي نامه ايشان را از منابع سايت بلاغ (http://www.balagh.net) آورده ام :

« امام هشتم شيعيان، حضرت على بن موس الرضا- (ع)- برطبق قول مشهور در تاريخ 11 ذيقعده سال 148 و بنا به قول ديگرى 11 ذيحجه در مدينه چشم به جهان گشودند. جد بزرگوارشان امام صادق (ع) به فرزندشان ، امام کاظم- عليه السلام- اشاره نموده، فرمودند: "خداوند عز و جل، دادرس و فريادرس اين امت است و نور و فهم و حکم اين امت را که بهترين مولود است از صلب او بيرون خواهد آورد . . . ." .

نام شريف آن حضرت، "على"، کنيه ايشان "ابوالحسن" و القاب شريفش "رضا" ، "صابر"، "فاضل"، "رضى"، و "وفى" بوده است که "رضا" از همه معروفتر است. مادر آن حضرت، اسامى متعددى داشتند، از جمله: تکتم، نجمه، سمانه، اروى و امالبنين.

حضرت رضا (ع) به علم و دانش معروف و مشهور بودند. مأمون، خليفه عباسى، مجالس متعددى با حضور فقها، متکلمين و علماى اديان مختلف تشکيل ميداد تا با آن امام مناظره کنند و ايشان که از آبشخور وحى، سيراب و دروازه شهر علم و حکمت نبوى بودند، بر همگى غالب ميامدند و همگان به قصور فهم و دانش خويش در برابر اين درياى بي پايان اعتراف مى نمودند.

امام صادق- (ع)- مکررا به فرزندشان امام کاظم-(ع)- مى فرمودند: "عالم آل محمد در صلب تو است اى کاش من، او را درک مى کردم! او همنام اميرالمؤمنين، على- (ع)- است."

از جمله خصوصيات اخلاقى آن حضرت اين است که ايشان هيچ گاه سخنى را قطع نمى کردند. در حضور ديگران پاى خود را دراز نمى کردند و چون سفره غذا را مى گستراندند، با تمام غلامان خود بر سر سفره حاضر مى شدند و غذا مى خوردند و از هر غذايى که در سفره بود، بهترين قسمت آن را جدا کرده، براى مستمندان مى فرستادند. بسيار صدقه مى دادند و اين کار رابيشتر اوقات در تاريکى شب به انجام مى رساندند.

مأمون، خليفه عباسى، همچون اسلاف پيشينش، اهل بيت پيامبر- (ع)- را بزرگترين مانع حکومت خود مى دانست. لذا در صدد مهارکردن اين خطر عظيم برآمد، ولى نه به روش پيشينيان که همواره از راه زور وارد مى شدند و با سياستى ماهرانه، امام را به خراسان طلبيد. ابتدا خواست خود را از خلافت عزل کند و امام را به اين مقام منصوب کند. تا هم مقام خلافت را (که منصبى الهى است) پايين آورد و منصبى دنيايى وانمود سازد. و در نظر مردم پست جلوه دهد و همچنين وانمود کند که لازم نيست خليفه را پيامبر و ائمه (ص) از جانب خداوند معرفى کنند، بلکه او نيز مى تواند چنين کند و امام را نيز طالب حکومت معرفى کند. همچنين او قصد داشت شورشهايى را که در اطراف مملکت اسلامى توسط سادات رهبرى مى شد خاموش سازد زيرا اگر بزرگ خاندان تشيع و رهبر آنان با حکومت سازش مى کرد، بقيه نيز مهر سکوت بر لب مى زدند. امام در پاسخ درخواست وى فرمود: "اگر خلافت را خداوند براى تو قرار داده است، جايز نيست آن را به ديگرى واگذار کنى و اگر خلافت از آن تو نيست، پس نمى توانى تفويض کنى."

مأمون با شدت هر چه تمامتر اصرار مى کرد و سعى داشت امام را به قبول اين امر وادار کند، ولى آن حضرت نمى پذيرفتند. سرانجام مأمون گفت: "اگر خلافت را نمى پذيرى، پس ولايتعهدى مرا بپذير!" بين امام و مأمون سخنانى رد و بدل شد و امام به مأمون فرمود: "من مى دانم غرض تو چيست." مأمون گفت: "غرض من چيست؟" فرمود:"تو مى خواهى به مردم وانمود کنى که على بن موسى الرضا دنيا را ترک نکرده بود، بلکه دنيا او را ترک کرده بود و اکنون که توانست به دنيا دست يابد، ولايتعهدى را قبول کرد." مأمون گفت: "شما پيوسته سخنان ناگوار مى گويى و از قدرت و خشم من در امان مانده اى. به خدا قسم، اگر ولايتعهدى را نپذيرى، گردنت را مى زنم!"

امام فرمود: "خداوند نفرموده است که من خود را به هلاکت افکنم و اگر مجبور باشم، قبول مى کنم، به شرطى که کسى را عزل و نصب نکنم و هيچ رسم و سنتى را بر هم نزنم و قانون جديدى وضع نکنم و تنها از دور بر امر خلافت نظر کنم." و مأمون پذيرفت. اين واقعه در روز پنچم رمضان رخ داد و روز بعد مأمون از اطرافيان و مردم براى ايشان بيعت گرفت و از آن پس خطيبان و سخنرانان نام امام رضا (ع) را در سخنرانيها با عنوان "وليعهد مسليمن" ذکر مى کردند. همچنين مأمون دختر خود "ام حبيب" را به ازدواج امام و دختر ديگرش "ام الفضل" را به ازدواج امام جواد- (ع)- درآورد و بين خود و ايشان قرابت برقرار کرد.

پس از اتمام ماه مبارک رمضان، مأمون تصميم گرفت که نماز عيد فطر را امام رضا- عليه السلام- برگزار کنند. لذا درخواست خود را مطرح کرد. حضرت فرمودند: "من ولايتعهدى را قبول کردم بشرط آنکه در امور مداخله نکنم. "اما مأمون پاسخ داد: "غرض من آن است که مردم، فضل شما را بشناسند و ولايتعهديتان مستحکم شود." اصرار امام سودى نداشت، زيرا مردم نيز خواهان اقامه نماز توسط حضرت شدند، لذا امام فرمودند: "نماز عيد را به همان روشى خواهم خواند که جدم رسول خدا و اميرالمؤمنين مى خواندند." مأمون نيز پذيرفت . حضرت غسل کردند، و عمامه اى سفيد بر سر بستند، درحالى که يک طرف آن را در ميان سينه خود و طرف ديگر را بين دو کتف انداخته بودند، عطر استعمال کردند و با عصا به راه افتادند و به غلامان امر کردند که هر عملى را که ايشان انجام مى دهند، تکرار کنند. امام جامه هاى خود را تا نصف ساق بالا زده، با پاى برهنه به راه افتادند و پس از اندکى حرکت، سر به سوى آسمان بلند کردند و تکبير گفتند و به دنبال آن همگان نيز چنين کردند.

امراى لشکر که اين حالت معنوى را مشاهده کردند، از اسبها پياده شده، با پاى برهنه به دنبال حضرت حرکت کردند. کار به جايى رسيد که تمام مردم شهر در حالى که مى گريستند به دنبال فرزند پيامبر (ص) به راه افتادند. اين کار، يک اقبال عمومى به طرف امام- عليه السلام- و ضربهاى خطرناک بر پيکر مأمون بود. او سخت به وحشت افتاد و با بهانه جويى و عذرتراشى، امام را از بين راه بازگرداند و امامت را شخص ديگرى عهده دار شد.

نفوذ معنوى امام چنان عظيم بود که نقشه هاى شوم مأمون نقش بر آب شد و نتوانست نتيجهاى مطلوب از عمل خود بگيرد. لذا تصميم گرفت آن حضرت را به شهادت برساند. امام هنگام ورود به خراسان به منزل "حميد بن قحطبه" وارد شدند و محل قبر خود را مشخص ساختند. حضرت به "ابوالصلت"- يکى از اصحاب خود- فرمودند: "مأمون مرا شهيد خواهد کرد و مى خواهد قبر پدرش را قبله قبر من قرار دهد (يعنى مرا طورى دفن کند که روى من به طرف قبر او باشد)، ولى سنگ بزرگى در آن محل است که کسى نخواهد توانست آن را بشکند . . ." آنگاه کيفيت حفر قبر خود را براى وى توضيح دادند.

مأمون آن حضرت را با انگور مسموم و بنا به روايتى، با انار مسموم کرده، به شهادت رساند. در تاريخ شهادت آن حضرت اختلاف است. بعضى 14 و بعضى 17 و بعضى روز آخر ماه صفر سال 203 و بعضى 23 ذيقعده را تاريخ شهادت ايشان دانسته اند.

_________________
روزی تو خواهی آمد از كوچه های باران
تا از دلـــــــم بشویی غمهای روزگـــــاران
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 13 دي 1382، ساعت 22:19
 4 سال و 7 ماه پيش
#2
 
سلام
ميلاد امام رضا به شما هم مبارک
برادر من الا مشهده کاش من هم باهاش رفته بودم اما کو لياقت Not talking
Image
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
harvardآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 26 مهر 1382
مجموع ارسالها: 1595
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: سکون معنا ندارد !!! بايد امشب بروم !!!
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 13 دي 1382، ساعت 22:32
 4 سال و 7 ماه پيش
#3
 
Image
Image
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 14 دي 1382، ساعت 13:06
 4 سال و 7 ماه پيش
#4
 
امروز که روز جشنه چرا تو بخش از شيريني و گل و موسيقي و ... خبري نبود؟ Crying or Very sad مثل اين که آخر ترمه و همه سفت و سخت چسبيدن به درسها. (برعکس من!)

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سرابآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 22 مهر 1385
مجموع ارسالها: 2364
اعتبار کسب شده: 3386
محل سکونت: شيراز
سن: 20
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 10 آذر 1385، ساعت 1:28
 1 سال و 8 ماه پيش
#5
 
قربون امام رضا برم که با اینکه سالی دو بار مشرف میشیم ولی الآن از شنیدن اسمش اینجوری Crying or Very sad شدم Crying or Very sad

_________________
I Am SO Cute!!!
Mr. Green
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2873
اعتبار کسب شده: 5927
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 10 آذر 1385، ساعت 10:54
 1 سال و 8 ماه پيش
#6
 
راز رضا عليه السلام

صلاي ولايت

از آن زمان كه تو در نيشابور، سر از كجاوه برون آوردي و به كرشمه‌اي، آتش شوق بر جگر سوخته خلايق عاشق زدي و صلاي توحيد سر دادي و آن را مأمن و پناهگاه محكم و خدشه ‌ناپذير خواندي، راز ورود به اين قلعه را فاش كردي كه تويي.

از آن زمان، ما خورشيد ولايت تو را در سرزمين قلب‌هاي خويش هميشه در كار طلوع يافتيم و حيات را بي حضور تو در سرزمين خويش ناممكن فهميديم.

عشق ما به اين خاك، تنها از اين روست كه تو در آن آرميده‌اي و پيوند ناگسستني دل ما به اين فضاي ملكوتي از اين جهت، كه تو در آن تنفس مي‌كني و رايحه شوق‌آفرين تو در آن مي‌پيچد.

چه كسي مي‌گويد كه ما بي ‌حضور تو توان برخاستن داشتيم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما بي‌ استشمام بوي تو، راه به حقيقت مي‌برديم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما جز در پرتو تابناك تو، جستن خداوند را مي‌توانستيم؟

ما هنوز«الله‌اكبر»هاي تو را با سر و پاي برهنه در نماز شورآفرين عيد، از ياد نبرده‌ايم. همان طنين گرم ناله‌هاي غريبانه و مظلومانه توست كه ما پابرهنگان و مظلومان در اين جهان بزرگ را توان ايستادني چنين بخشيده است.

ما از تو آموخته‌ايم كه هر جا دشمن، لباس فريب بر تن كرد، جامه خدعه پوشيد، نقاب نيرنگ بر چهره آويخت، بر پشتي مكر تكيه زد و به تخت حيله نشست، با نواي اعجازآفرين «الله‌اكبر»، لباس فريب را بر تنش بدريم، جامه خدعه را بر اندامش پاره كنيم، نقاب نيرنگ را بر چهره‌اش بشكنيم، پشت و رويش را هويدا كنيم، از تخت حيله‌اش به زير افكنيم، به رسوايي‌اش بكشانيم و به عزايش بنشانيم.



زخم كهنه

«السلام‌عليك يا علي‌ بن ‌موسي‌‌الرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة و...»

اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال، وقتي در كنار ضريح عشق‌ آفرينت زانو مي‌زنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاي زكات!

بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي.

اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج مي‌زند!

مگر نه تو خود نماز مجسم بودي؟

مگر نه نماز در دست‌هاي تو قامت مي‌بست؟

مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟

مگر نه سجود، تموج دل دريايي تو بود؟

مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟

مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟

«نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟

پس چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟

توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در درست‌هاي ما نيست.

اما پيداست هم كه اين راز، تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو.

سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي است (عليه‌السلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب وامي‌دارد كه مگر علي نماز مي‌خواند؟

و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت مي‌ريزد، اما هيچ دلي نمي‌لرزد و هيچ اشكي نمي‌ريزد.

و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسول‌الله (ص) بر سرنيزه‌ها، خارجي معرفي مي‌شود، هجوم بي‌رحمانه سنگ از بام‌هاي جهالت و كنگره‌هاي قساوت، بر هويت خورشيد تكرار مي‌گردد.

و اين همان رازي است كه در گريه‌هاي سجاد(ع) موج مي‌زند.

و اين همان رازي است كه امام باقرِ(ع) جوان را بي هيچ دغدغه واكنشي، از ميان مردم مي‌ربايد.

و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشته‌هاي محرف و غبارآلوده صرف مي‌كند.

و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم ‌كشيده امام صابر(ع)- امام کاظم- فرياد مي‌كند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آل‌الله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال، بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟

اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماي حسناي خداوند بر زمين، اشك چشمهايمان خشك نمي‌شود و سنگيني غم جانمان كاستي نمي‌پذيرد.

خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد.

آمين.

" سيد مهدي شجاعي"

منبع

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
asgharآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 06 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 444
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تهران
جنسيت: نامشخص
ارسال جمعه 10 آذر 1385، ساعت 11:30
 1 سال و 8 ماه پيش
#7
 
ابوالحسن علي بن موسي ع ملقب به «رضا» امام هشتم از ائمه اثني عشر ع و دهمين معصومين از چهارده معصوم ع. سال تولد آن حضرت را 148 و 153 ق و ماه تولد ايشان را بنا بر روايت ذوالقعده گفته اند .

كنيه آن حضرت ابوالحسن و چون حضرت امير (ع) نيز مكني به ابوالحسن بوده است حضرت رضا (ع) را ابوالحسن ثاني گفته اند. مشهورترين لقب ايشان «رضا» بوده كه بنابر روايتي در عيون اخبار الرضا (1/13) علت ملقب بودن آن حضرت به «رضا» اين بوده است كه ...... هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به (ولايت عهد او) رضايت دادند و چنين چيزي براي هيچيك از پدران او دست نداده بود، از اين رو در ميان ايشان تنها او به «رضا» ناميده شد. مادر آن حضرت (ام ولد) به اغلب احتمالات از مردم شمال آفريقا يا مغرب مراكش بوده است.



ملاحظات سياسي در انتخاب لقب ايشان:

به روايت طبري (وقايع سال 201) مأمون آن حضرت را «الرضي من آل محمد» ناميد و شيخ صدوق هم بنابر روايتي ديگر در «عيون اخبار الرضا (2/14)» چنين گقته است. بايد متذكر شد كه اعيان و مبلغان بني عباس در اواخر عهد بني اميه مردم را دعوت مي كردند كه به «رضا از آل محمد» بيعت كنند ، يعني بي آنكه از كسي نام ببرند مي گفتند: چون خلافت بني اميه درست نيست بايد به كسي از خاندان محمد (ص) كه مورد رضايت همه باشد بيعت كنند. چون مأمون خود از بني عباس بود (بني عباس با حكومت آل علي مخالف بودند) و حضرت علي بن موسي بن جعفر را به ولايتعهدي برگزيد. همه از مخالف و موافق به او راضي شدند و مصداق «رضا من آل محمد» در حق آن حضرت صادق آمد و به آن لقب مرسوم و مشهور شد.



شخصيت علمي و اخلاقي آن بزرگوار:

شخصيت ملكوتي و مقام شامخ و زهد اخلاق حضرت رضا (ع) و اعتقاد شيعيان به او سبب شد كه نه تنها در مدينه بلكه در سراسر دنياي اسلام به عنوان بزرگترين و محبوبترين فرد خاندان رسول اكرم (ص) مورد قبول عامه باشد و مسلمانان او را بزرگترين پيشواي دين شناسند و نامش را با صلوات و تقديس ببرند. بيست و چند سال نداشت كه در مسجد رسول الله (ص) به فتوي مي نشست. علمش بسيار و رفتارش پيامبر گونه و حلم و رافت و احسانش شامل خاص و عام مي گرديد. كسي را با عمل و سخن خود نمي آزرد، تا حرف مخاطب تمام نمي شد سخنش را قطع نمي كرد. هيچ حاجتمندي را مأيوس باز نمي گرداند. در حضور مهمان به پشتي تكيه نمي داد و پاي خود را دراز نمي كرد. هرگز به غلامان و خدمه دشنام نداد و با آنان مي نشست و غذا مي خورد. شبها كم مي خوابيد و قرآن بسيار مي خواند. شبهاي تاريك در مدينه مي گشت و مستمندان را كمك مي كرد. نظافت را در هر حال رعايت مي كرد و عطر بسيار بكار مي برد. عادتاً جامه ارزان و خشن مي پوشيد ولي در مجالس و براي ملاقاتها و پذيرائيها لباس فاخر در بر مي كرد. غذا را اندك مي خورد و سفره اش رنگين نبود. در هر فرصتي مردم مسلمان را به وظايف خود آگاه مي كرد.....



علل تحميلي ولايتعهدي به امام رضا (ع):

الف) پس از قتل امين ، برادر مأمون، اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در ميان بني عباس فرد برجسته اي كه مورد قبول و رضايت همگان باشد وجود نداشت در يمن و كوفه و بصره و بغداد و ايران عامه مردم از زمان منصور به بعد آن انتظاري را كه از خلافت بني عباس داشتند در نيافتند زيرا مردم تشنه عدل و داد و اسلام واقعي بودند از اين رو چشمها و دلها نگران و منتظر خاندان علي (ع) بودند و اميدها و آرزوهاي خود را به افراد برجسته و متقي اين خاندان بسته بودند. فضل و مأمون ........ با مشاهده اوضاع نابسامان شهرهاي مهم و شورش مردم (مانند قيام ابوالسرايا در كوفه و علوي ديگر در يمن) به اين نكته پي برده بودند و مي خواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازي از خاندان علي به وليعهدي رضايت مردم را به خود جلب كنند و پايه هاي خلافت مأمون را مستحكم سازند به همين جهت مأمون در سال 200 ق بنا به گفته طبري رجا بن ابي الضحاك و فرناس خادم (در بعضي از روايات شيعي يا سر خادم) را به مدينه فرستاد تا علي بن موسي بن جعفر (ع) و محمد بن جعفر (عموي حضرت رضا ع) را به خراسان ببرند.

ب) در روايات شيعه آمده است كه مأمون به حضرت رضا (ع) نوشت تا از راه بصره و اهواز و فارس به خراسان بروند نه از راه كوفه و قم و دليل اين امر را كثرت شيعيان در كوفه و قم ذكر كرده اند زيرا مأمون مي ترسيد كه شيعيان كوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند. اين مؤيد آن است كه عامل فراخواندن حضرت رضا (ع) به خراسان عاملي سياسي بوده است و مأمون مي ترسيده است كه كثرت شيعيان در كوفه و قم سبب شود كه آن حضرت را به خلافت بردارند و رشته كار بكلي از دست مأمون خارج گردد.



حديث سلسله الذهب:

مشهور است كه به هنگام ورود حضرت رضا (ع) به نيشاپور طالبان علم و محدثان دور محفه (بارگير بي قبه، از ادوات سفر براي بار نهادن در آن / فرهنگ دهخدا) آن حضرت كه بر استري نهاده بود جمع شدند. و از ايشان خواستند كه حديثي بر آنها املا فرمايد. حضرت حديثي بطور مسلسل از آباء طاهرين خود رسول الله (ص) و جبرئيل از قول خداوند روايت كرد كه « كلمه لا اله الا الله حصني و من دخل حصني امن من عذابي» يعني كلمه توحيد با لا اله الا الله حصار و با روي مستحكم من است و هر كه بدرون حصار من رفت از عذاب من در امان مانده. اين حديث به جهت مسلسل بودن آن از ائمه اطهار (ع) تا حضرت رسول (ص) به سلسله الذهب معروف شده است. و درباره اينكه چرا آن حضرت اين حديث را املا فرمود بايد گفت كه آن نوعي دعوت به وحدت كلمه و اتفاق بوده است زيرا اساس و مدخل آن اين كلمه است كه معتقدان به خود را از هرگونه تشويش و عذابي در امان مي دارد و مسلمانان بايد با توجه به آن در درون حصار و باروي اسلام از اختلاف كلمه بپرهيزند و مدافع آن حصن در برابر تهاجم خارجي باشند و از دشمني و مخالفت بر سر مسائل فرعي دوري گزينند.



شرايط پذيرش ولايت عهدي از سوي امام رضا (ع) و مذاكرات بعمل آمده:

..... امام رضا (ع) پس از نيشاپور به طوس و از آنجا به سرخس و سپس به مرو كه اقامتگاه مأمون بود رفت. به روايت عيون اخبار الرضا (2/149) مأمون نخست به آن حضرت پيشنهاد كرد كه خود خلافت را قبول كند و چون آن حضرت امتناع كرد و در اين باب مخاطبات زياد ميان ايشان رد و بدل گرديد سرانجام پس از دو ماه اصرار و امتناع ناچار و لايتعهدي را پذيرفت به اين شرط كه از امر ونهي و حكم و قضا دور باشد و چيزي را تغيير ندهد، علت مقاومت امام اين بود كه اوضاع را پيش بيني مي كرد و بر او مسلم بود رجال دولت كه عادت به لا ابالي گري و درازدستي عهد هارون الرشيد كرده اند زير بار حق نخواهند رفت و او قادر به انجام قوانين الهي نخواهد بود. مأمون پس از آن كه آن حضرت ولايتعهدي را پذيرفت امر كرد تا لباس سياه كه شعار عباسيان بود ترك شود و در باريان و فرماندهان و سپاهيان و بني هاشم همه لباس سبز كه شعار علويان بود بپوشند. خود نيز جامه سبز پوشيد و نام امام را زينت بخش درهم و دينار نمود و مقرر داشت كه در همه بلاداسلام بر منابر خطبه به نام امام خوانده شود و اين به روايت طبري روز سه شنبه دوم رمضان سال 201 ق بود.



عوامل مؤثر در شهادت و وفات حضرت رضا (ع):

ـ چنانكه اشاره شد ظاهراً فضل بن سهل در ولايت عهدي حضرت رضا (ع) مؤثر بوده است. اما گويا پس از انتخاب آن حضرت به ولايت عهدي وقايعي روي داده است كه منجر به مخالفت فضل با حضرت رضا (ع) شده است.

ـ نارضايتي خاندان بني عباس در بغداد از انتخاب امام رضا (ع) به ولايت عهدي و دشمني با فضل بن سهل و مأمون بخاطر اين انتخاب ـ تأثير شخصيت كلامي امام رضا (ع) در دوران ولايتعهدي و شهرت آن حضرت كه باعث حسادت حاكم وقت يعني مأمون مي شد.

ـ حركت هاي پيامبر گونه امام رضا (ع)، چون نماز عيد فطر سال 202


(دايره المعارف تشيع / جلد 2/ ص 365)

Image
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2873
اعتبار کسب شده: 5927
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 10 آذر 1385، ساعت 15:07
 1 سال و 8 ماه پيش
#8
 
می خوام برم امام رضا

میدونی میخوام کجا برم ؟
میدونی میخوام چیکار کنم ؟
میخوام برم امام رضا

میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم
اونجا که گنبدش طلاست با کفترا پر بزنم

میخوام برم به مشهد و
یه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا
نماز حاجت بخونم

میدونی میخوام چیکار کنم ؟
میدونی میخوام کجا برم ؟

بعضی شبا تو خونمون
بابام به مادرم میگه
میخوام برم امام رضا
به خدا دلم تنگه ذیگه
بابام میگه امام رضا
مریضا رو شفا میده
دوای درد مردمو
ازطرف خدا میده

میدونی میخوام کجا برم ؟
میدونی میخوام چیکار کنم ؟


میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم
اونجا که گنبدش طلاست با کفترا پر بزنم

میخوام برم به مشهد و
یه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا
نماز حاجت بخونم


میدونی میخوام چیکار کنم ؟
میدونی میخوام کجا برم ؟
میخوام برم امام رضا

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2873
اعتبار کسب شده: 5927
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 10 آذر 1385، ساعت 15:08
 1 سال و 8 ماه پيش
#9
 
امام رضا (ع)

تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه
هوایی شده بره پابوس امام رضا

اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست
آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست

من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش کلاغ عاشق ما
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون

که یه هو صدایی گفت تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو

من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سياسفيدآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 19 فروردين 1385
مجموع ارسالها: 2873
اعتبار کسب شده: 5927
محل سکونت: شيراز
سن: 24
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 10 آذر 1385، ساعت 15:10
 1 سال و 8 ماه پيش
#10
 
زیارت

هوای تازه بوی خوب بارون
بوی گل و عطر گلا تو ایوون
شمیم آشنای یاس و پونه
زیارت و عبادت شبونه

حس می کنم زنده شدم دوباره
آسمونم پر شده از ستاره

حس می کنم درها به روم بسته نیست
غم به دلم محرم وابسته نیست

ماه کدومه گل و گلدون چیه
نفس کشیدن زیر بارون چیه

تو سینه قلبم دیگه جا نداره
لحظه رو با ثانیه می شماره

امام رضا دردا رو درمون تویی
ماه تویی شاه خراسون تویی

ضامن آهوی بیابون تویی
شفا واسه چشمای گریون تویی

بذار بیام پام برسه به خاکت
ببین منم عاشق سینه چاکت

به لحظه انگار واسه من یه ساله
تا برسم به صحن تو خیاله

دارم می آم تا که تو رو بو کنم
دارم می آم خونه تو جارو کنم

شب تا سحر تو حرمت بشینم
صبح که می شه کفتراتو ببینم

سرمه چشمام می کنم خاک تو
خاک در بارگه پاک تو

نذری دارم ادا کنم به خاکت
هر نفسم فدای خاک پاکت


شعر: فریبا وکیلی
آهنگ : یاسر
1/8/1384

_________________
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
Bayas Goolآنلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 19 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 2134
اعتبار کسب شده: 3405
محل سکونت: Tehran
جنسيت: زن
ارسال شنبه 11 آذر 1385، ساعت 11:02
 1 سال و 8 ماه پيش
#11
 
بشکن سبوي باده را ،مستي توئي
در اين سراي نيستي ،هستي توئي
تو آفتاب هشتمي ....

سلام بر ثامن غربت نشين
سلام بر ضامن آهو

يا علي ابن موسي الرضا، ميلادت مبارک
Dancing

_________________
ياد آور اين باشيم که عشق معجزه مي کند Angel
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 654
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 11 آذر 1385، ساعت 16:39
 1 سال و 8 ماه پيش
#12
 
به ملازمان سلطان که رساند اين دعا را.....که به شکر پادشاهي ز نظر مران گدا را

مولاي مهربان من !

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود.....گر تو بيداد کني شرط مروت نبود...

عذر دوري ما را به نزديکي مهرباني هميشگي ات به در راه ماندگان بپذير!..

جان بيمار مرا نيست ز تو روي سؤال...

اي خوش آن خسته که از دوست جوابي دارد .....
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
علي باباآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 14 مرداد 1385
مجموع ارسالها: 1059
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کهکشان راه شيري درب اول سمت راست !!!
سن: 29
جنسيت: مرد
ارسال شنبه 11 آذر 1385، ساعت 18:16
 1 سال و 8 ماه پيش
#13
 
تو دل یه مزرعه
یه کلاغ رو سیاه
هوایی شده بره
پابوس امام رضا

اما هی فکر می کنه
اون جا جای کفترهاست
آخه من کجا برم
یه کلاغ روسیاه

من که تو سیاهیها از همه رو سیاه ترم
میون اون کبوترها با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش
کلاغ عاشق ما
یه دلش می گفت برو
یه دلش می گفت بمون

که یهو صدایی گفت
تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن
تو یه زایری برو

يا امام رضا ، يا ضامن آْهو ، تولدت مبارک.

ميلاد باسعادت امام رضا (ع) بر شما دوستدارانش مبارک باد .
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 11 آذر 1385، ساعت 23:19
 1 سال و 8 ماه پيش
#14
 
یه روزی لا به لای یکی از همون کتابای دوره دبستان،خوندمش و همیشه توی ذهنم موند و حفظم شد،حتی حالا که خیلی گذشته از اون زمان و اون کتابا...

غرق نور و است و طلا،گنبد زرد رضا
بوی گل،بوی گلاب،می رسد از همه جا

مثل یک خورشید است،می درخشد از دور
شده از این خورشید،شهر مشهد پر نور

چشمها خیره به او،قلبها غرق دعاست
بر لب پیر و جوان،همه یا رضا رضاست

ای خدا کاش که من ،یک کبوتر بودم
زیر این گنبد زرد،شاد می آسودم

می زدم بال و پری،دور تا دور حرم
از دلم پر می زد،ماتم و غصه و غم...

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
مهربان...آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: جمعه 29 ارديبهشت 1385
مجموع ارسالها: 707
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال شنبه 11 آذر 1385، ساعت 23:21
 1 سال و 8 ماه پيش
#15
 
تمام حاجتم را با يادت به ضريح ،گره زدم

عروج

با نامت سخت نبود...

تا انتهاي اجابت...

_________________
سفر بايد کرد
دو قدم مانده تا قاف...
ع ، ش !!
 
1
0
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی: