| نویسنده |
پیغام |
ice.plus  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 29 مرداد 1385 مجموع ارسالها: 862 اعتبار کسب شده: 3601 محل سکونت: کاخ سفيد جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 21 مرداد 1386، ساعت 1:30 |
|
 |
10 ماه و 29 روز پيش |
|
#1
|
| |
نويسنده : علي عالي
روايت سجل:
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
نام:اردشير، نام خانوادگي: قلعه نويي، نام پدر: محمد، سال تولد: ۱۳۴۲، شماره شناسنامه: ۴۴۳۱، توضيحات: پسر دوم خانواده ۹ نفره در خاني آباد تهران. پدرش، محمد، راننده بيابان بود و با «وولويي» که داشت نان حلال بر سر سفره خانواده مي آورد. اردشير هفت ساله بود که خبر دادند پدرش را از دست داده و او بناچار از سن سيزده سالگي شروع به کار کردن و نان درآوردن کرد.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت ورود به فوتبال:
با اينکه کار مي کرد اما از فوتبال غافل نبود تا جاييکه به تيم هاي پايه راه آهن راه يافت، اردشير لارودي و پرويز ابوطالب در آنزمان کشفش کردند و کفشش دادند و بعدها توسط ناصر ابراهيمي به تيم بزرگسالان راه يافت. سابقه دعوت به تيم ملي جوانان در سال ۱۳۶۰ در کارنامه اش ديده مي شود که بعد از آن بهمراه ناصر ابراهيمي به شاهين مي رود که حيدري، مجد تيموري، دينورزاده، عبداللهي، فرياد شيران و صادقي از ملي پوشان آنزمان بودند. تغيير و تحولات زياد در شاهين موجب شد قلعه نويي در ۲۲ سالگي بعنوان کاپيتان تيم انتخاب شود. در اواسط ليگ ۱۳۶۶ نيز به باشگاه السد قطر پيوست.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت عشق به سلطان:
از قطر بازگشت و براي انتخاب تيم بدنبال آشنا پيدا کردن مي گشت! عشق «سلطان»، اردشير را کور کرده بود، تمام آمال و آرزوهايش را روزي مي ديد که همانند «علي پروين» محبوب و يکه تاز باشد. براي همين اولين انتخاب برايش جايي جز تيم «پرسپوليس» نبود، دوستدارانش را مجاب مي کند که به نوعي رضايت پروين را جلب کنند و او موفق مي شود در جلسه اي به خدمت سلطان نائل گردد. يکي از مربيان قديمي در مورد آن جمع مي گويد: « يک جمع خصوصي بود، همه بودند، يادم مي آيد مرحوم قايقران هم حاضر بود، ديديم امير با چند باديگارد آمدند و کنار علي آقا نشستند، بادي گاردها به پروين گفتند که قلعه نويي خيلي دوست دارد در تيم شما بازي کند، هر چند همين الان مي تواند براي استقلال هم بازي کند و اگر رخصت بدهيد اين کار انجام شود. علي آقا کمي خودش را جابجا کرد و گفت که نه، من نمي خواهم، برود استقلال و مثل شير مقابل پرسپوليس بازي کند» و البته همين شد و اردشير جوان در تاريخ ۱۹/۱۲/۱۳۶۷ در مقابل پرسپوليس و در مرحله يک چهارم نهايي جام حذفي قرار گرفت و اولين بازيش را انجام داد و حتي وقتي کار به پنالتي کشيد، او پنالتيش را از دست داد.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت بازي ملي:
بازي هاي ملي اردشير بسيار معدود هستند و خودش در مورد آنروزها مي گويد: «خود من بارها به تيم ملي دعوت شدم و هر بار خط خوردم» تا پايان دوره بازيگريش تنها ۱۹ بازي ملي را در کارنامه اش ثبت مي کند که ۱۸ بازي آنرا در سن ۳۰ سالگي به بعد انجام مي دهد. اولين بار در سال ۶۴ توسط ابراهيمي به تيم ملي «ب» دعوت شد، در سال ۶۵ بهمراه تيم ملي به چين سفر کرد و اولين بار پيراهن «الف» را بر تن کرد و تا ۲۱/۶/۱۳۷۲ آنهم توسط علي پروين هرگز به تيم ملي دعوت نشد. در کارنامه اش تنها يک گل ملي آن هم به کويت ديده مي شود.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت جنجال کاپيتاني:
سال ۱۳۶۸،شاهرخ بياني بار ديگر از پرسپوليس به استقلال بازگشته بود و بنا به احترام سن و تجربه بايستي بازوبند کاپيتاني به او مي رسيد اما چنگيز و امير معتقد بودند که او تعصب آبي ندارد و نبايد کاپيتان شود. ايندو شرکت واردات و صادراتي را در خيابان طالقاني با همديگر داير کرده بودند و از اين جهت بسيار ارتباطشان نزديک بود و همين مسئله موجب شد در تيم «باند» تشکيل گردد. آن روزها استقلال براي حضور در رقابت هاي جام باشگاه هاي آسيا شهري را در ايران انتخاب کرد که از لحاظ آب و هوايي شبيه بنگلادش باشد، مازندران و هتل سالاردره محل اردو شد و تمام درگيري ها و زيرآبي رفتنها در آنجا رخ داد. امير مي دانست که با حضور شاهرخ نه تنها کاپيتاني به او نمي رسد که حتي جايگاهش را از دست خواهد داد بنابراين شيوه درگيري مستقيم را برگزيد و در اردو با بياني به مشاجره پرداخت و حسابي از خجالتش درآمد تا عملاً ضربه شستي به او نشان دهد. در آن روز جلسه اي در اتاق پورحيدري تشکيل شد و تا ساعت ۲ بعد از نيمه شب ادامه يافت تا تيم از هم پاشيده نشود.
مورد دوم در سال ۱۳۷۲ اتفاق افتاد، نسل قديم استقلال فوتبال را کنار گذاشتند و نوبت به نسل امير رسيد که کاپيتان را از ميان خودشان انتخاب کنند، قلعه نويي در همه اين سال ها از روابط عمومي خوبي برخوردار بود و مي دانست چگونه بايد برخورد کند تا سهمش را بگيرد، در اين سالها او يک رقيب، با سابقه بيشتر در تيم داشت و آن نفر صادق ورمرزيار بود، امير فکر همه جا را کرده بود، طرح دوستي با ورمرزيار ريخت و صادق مجبور شد جلوي همه بازوبند را به امير بدهد چراکه هرچند سابقه کمتري داشت اما از لحاظ سني بزرگتر بود. امير قلعه نويي اينگونه به هدف هايي که داشت، رسيد.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت سونا :
گفته مي شود يک سونا در خيابان زعفرانيه نقشي غير قابل اغماض در پيشرفتهاي او داشته است. دوستي محمد جواد ايرواني و قلعه نويي از همين نقطه و در زير «آب» رقم خورد، ايرواني که در آنروزها رييس هيئت مديره استقلال و قائم مقام وزارت کشاورزي بود بيشتر اطلاعات داخلي و حاشيه اي تيم را از اميرخان مي گرفت تا اوضاع تحت کنترلش باشد و بتواند در مواقع لازم عکس العمل نشان دهد. قلعه نويي، کاپيتان آنروزهاي استقلال از اين دوستي نهايت استفاده را برد تا جايگاهش در آبي پوشان پايتخت مستحکم تر گردد.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت بدبيني پورحيدري:
منصور پورحيدري ذاتاً انسان محافظه کاريست و سعي مي کند چشمهايش را بر لغزش ها ببندد و حتي به روي خودش نياورد، او از ماجراي سونا خبر داشت اما نمي خواست به آن دامن بزند و براي همين منتظر ماند تا در ايده آل ترين شرايط کاپيتانش را کنار بگذارد، امير مصدوم شد و اين بهترين فرصت بود، در بازي با پرسپوليس وقتي ترکيب خوانده شد نامي از کاپيتان نبود، امير لابي ها را آغاز کرد و با ايرواني و اوليايي تماس گرفت اما منصورخان زير بار نرفت و او بر روي نيمکت نشست، در نيمه دوم که استقلال بازي را با يک گل عقب بود دستور تعويض امير داده شد اما قلعه نويي در طول بازي هيچ نمايشي از خود نداشت و فقط در زمين راه رفت و در پايان هم با شاهرخ بياني و منصور پورحيدري با حالت پرخاشگرايانه اي برخورد کرد. لجبازي هاي امير ادامه پيدا کرد، مثلاً در بازي با ابومسلم تيم به خراسان رفت و اين کار توسط اتوبوس انجام شد اما امير خودسرانه با هواپيما خودش را رساند که مورد خشم پورحيدري قرار گرفت و باز هم در نيمه دوم او را به ترکيب فرستاد و همانگونه فقط راه رفت و در بازگشت هم با هواپيما به تهران رسيد و با لابي هاي فراوان توانست منصور پورحيدري را از کار برکنار کند. در آنزمان امير يک همراه بنام ادموند اختر داشت که او هم توسط پورحيدري از ترکيب خارج شده بود. قلعه نويي براي تسريع در برکناري از بازيکنان ديگر هم تقاضاي همکاري کرد که برخي از اين کار سرباز زدند. بعد از بازي با ابومسلم پچ پچ ميان بازيکنان زياد شد و مشخص بود اتفاقاتي در حال وقوع است، پورحيدري تغيير کرده بود اما کسي خبر نداشت، منصور به مظلومي مي گويد فردا بازيکنان تمرين ريکاوري دارند اما اوليايي به مظلومي مي گويد بگذاريد بچه ها استراحت کنند تا فردا تصميم بگيريم، چند ساعت بعد خبر رسيد که ناصر حجازي سرمربي شده است.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت يک مدرک آلماني:
اما ناصرخان هم در بهبود وضعيت او تاثيري نداشت تا به فعاليتهاي تخريبيش ادامه بدهد و تا پايان برکناري حجازي برنامه ريزي کند؛ به همين دليل است که اختلاف ناصر- امير هيچگاه سرانجام نمي يابد. قلعه نويي بازنشسته شده بود و به مربيگري بر نيمکت آبي ها مي انديشيد، او ابراهيم طالبي را پيدا کرده بود که بيشتر در کار نقل و انتقالات در آلمان بود و رابطه خوبي با تيم هاي آلماني داشت، امير هر روز در دفتر او مي نشست و از نامردي ها گله مي کرد و مي گفت: «من به حقم در استقلال نرسيدم»، روزي رودي فولر که در آنزمان مديرفني بايرلورکوزن را بر عهده داشت به ايران آمد و در اين بين امير از طالبي خواست که مدتي به لورکوزن برود و بر سر تمرين باير لورکوزن حاضر شود. طالبي برايش ويزا گرفت و او را فرستاد، چندي بعد خانواده اش را هم به آلمان راهي کرد و وقتي دوره اش تمام شد با ابراهيم طالبي تماس گرفت و گفت که کاري کند يک مدرکي از حضور در کلاس توسط دام صادر شود. طالبي با کريستوف دام تماس مي گيرد و با جلب نظر وي نامه اي را تايپ مي کند و به امضاي او مي رساند. بله، اصلاً باشگاه بايرلورکوزن مدرکي براي هيچکس صادر نمي کند و کلاسي بعنوان تدريس مربيگري ندارد بلکه امير هر روز در تمرينات حاضر مي شد و از آن نت برداري مي کرد و مي توان ادعا کرد که مدرکش هم بي ارزش است. پس از بازگشت فتح الله زاده به او پيشنهاد مربيگري تيم هاي پايه را مي دهد که روياي امير، سرمربيگري بزرگسالان است و با آموخته هايش از کلاس بايرلورکوزن! بايد در تيم اصلي مربيگري کند و به همين دليل مديرعامل برايش حکم «مشاور مديرعامل» را صادر مي کند.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت کودتا بر عليه حجازي:
امير روزهاي نه چندان خوشايندي را در برق تهران و کشاورز مي گذراند. کودتاي او از روي سکوها نتيجه داد و زمينه برکناري ناصر حجازي را در بازي تاريخي سايپا – استقلال فراهم ساخت و منصور پورحيدري جايش را گرفت. ابراهيم طالبي جمله اي ماندگار را بر زبان آورده که آوردنش در اينجا خالي از لطف نيست: «يک روز از پورحيدري پرسيدم چرا شما از امير استفاده نمي کنيد؟ او جواب داد که هر کسي با امير کار مي کند بايد دو پاسبان بگيرد که وقتي بر مي گردد پشت سرش کودتا نشده باشد» بحث جنجالي دور اول ليگ برتر هنوز از خاطر فوتبالدوستان نرفته که استقلال مي توانست با يک مساوي قهرمان شود اما «داغ» آن بر دل پورحيدري ماند. اما گفته مي شود اين جمله تاريخي آخر، از زبان يکي از بازيکنان در تمرينات قبل از بازي بيرون آمد که گفت داغ قهرماني را به دل اينها مي گذاريم و البته به قولشان عمل کردند.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت همراهي ها:
امير قلعه نويي هيچگاه به خدمت سربازي نرفته است اما به درجه ژنرالي رسيده است و بعدها توضيح خواهيم داد چگونه اين لقب را تصاحب کرد، او هيچگاه سلسله مراتب را طي نکرد و هميشه به بالاتر از حق خودش رسيده و براي همين از درون تشويش دارد، ژنرال ها مي دانند که نبايد هيچگاه ارتباطات پشت صحنه را از دست بدهند. ابراهيم طالبي در قسمتي از صحبت هايش به نکات تکان دهنده اي اشاره مي کند: «قلعه نويي بعد از قهرماني با استقلال به من زنگ زد و گفت به آدرسي که داد بروم. آدرس به خانه اي در ستارخان بود. سرظهر رسيدم آنجا، ساعت يک بعدازظهر بود. يادم مي آيد براي ناهار پيتزا سفارش داده بودند. در آن جلسه آقايان ل، ک، ق، ه و چند نفر ديگر(از بزرگان مطبوعات ورزشي) حضور داشتند. صحبت هايشان را اينگونه آغاز کردند که اگر ما بخواهيم، يک نفر مربي تيم ملي مي شود و اگر نخواهيم، نمي شود. ما تشکيلات داريم. وقتي مي آييد داخل تصميم گيرنده نيستيد. ما قرارداد، بازيکن و تيم را تعيين مي کنيم. البته شما ضرر نمي کنيد. من پيشنهاد آنها را نپذيرفتم و از آن خانه خارج شدم اما امير همراه آنها ماند.»
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت سکوهايي به رنگ ژنرال:
رولند کخ ناموفق بود و آنقدر برايش مشکل ساختند که از ايران رفت و امير آنرا بهترين موقعيت براي رسيدن به آرزويش مي دانست، در حقيقت تيم کخ را يه نفر بيچاره کردند، اولي کامران منزوي که لقب ژنرال» را وارد ادبيات حرفه اي مطبوعات کرد، دومي قلعه نويي که انواع و اقسام برنامه ها را ريخت و نفر سوم هم ليدرهايي بودند که از اميرخان خط مي گرفتند تا جو را بهم بزنند. آن روزها هر روز امير با ليدرها در ارتباط بود تا اوضاع تحت کنترل باشد و آنها را به رستوران هاي مختلف مي برد و حتي براي يکي از آنها موبايل خريد تا حمايت ها ادامه داشته باشد. امير از همين روزها به آلترناتيوي قوي براي سرمربيگري استقلال تهران برگزيده شد و با شعارهاي متعدد از روي سکوها زمينه براي مطرح شدن نامش آماده شده بود چراکه در اهواز خوب از تيمش بازي مي گرفت. بهرحال همه چيز در مصاحبه يکي از ليدرها با روزنامه ايران ورزشي لو رفت.
«شاهرخ» در اين مصاحبه از مسائل پشت صحنه، پرده برداشت. در سال هاي ابتدايي که امير جام را در فينال جام حذفي و سال بعد در ليگ برتر واگذار کرد و همچنين باختن به شاهين بوشهر حتي يک هوادار هم در ورزگاه آزادي او را«هو» نکرد حتي تشويقش نيز کردند و همه آنها به ماجراي موبايل برمي گشت. قلعه نويي در همه آن سالها بر سر مسابقات با موبايل به ليدرها فرمان مي داد تا اوضاع را در دست گيرند تا بعد با تراول چک هاي رنگارنگ از خجالتشان در بيايد.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت بازگشت به استقلال:
علي فتح الله زاده رفت و قريب جايش را گرفت، او براي سرمربيگري استقلال با تني چند از چهره هاي مطرح مذاکره کرد که نام امير در انتهاي ليست به چشم مي خورد و البته همه چيز براي سرمربيگري پورحيدري مهيا بود که با مخالفت يکي از اعضاي هيئت مديره تاثيرگذار روبرو شد، اتفاقات نيمه شب دوشنبه به معرفي امير قلعه نويي منجر شد و او از آخر ليست به ابتدا آمد. او در آنروزها از قديمي ترهاي استقلال هم بهره گرفت و از اهرم فشار آنان سود برد. امير قلعه نويي آمد و از برنامه سه ساله سخن گفت و از برنامه هاي بلندمدتش پرده برداشت. در لواي اين برنامه اما کسي از خريدهاي سئوال برانگيزش چيزي نپرسيد، سبوشهبازيان، فابريتسيو، گومز، سعيد لطفي، شاهين خيري، مصطفي اکرامي و بسياري ديگر به استقلال آمدند اما چگونه و از طريقچه کشاني بماند براي وقتي ديگر!
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت رسيدن به تيم ملي:
ژنرال ها خاصيتي مختص به خود دارند، حتماً فضا بايد مغشوش باشد تا آنان به برسند، ابتدا ماجراي کخ، پورحيدري و قريب و اينبار جام جهاني، دادکان و برنکو البته سرپوشي بنام خردجمعي! داريوش مصطفوي به دبيرکلي فدراسيون فوتبال مي رسد و از دوست ديرينه اش در عالم روزنامه نگاري بنام ل. ليستي براي انتخاب مي خواهد، او چند نفر را به داريوش پيشنهاد مي کند و نام امير را در انتهاي ليست مي گذارد اما تجربه ثابت کرده آنها که در پايان ليست قرار دارند نفرات اول هستند و جلسه خيابان ستارخان کار خودش را کرده بود، امير در آن جلسه کذايي توافق مي کند و از همان روز منتخب سرمربيگري تيم ملي مي شود.
در ماجراي خردجمعي هم حرف و حديث بسيار بود، گفته مي شود وقتي امير باخبر مي شود اکثريت با اوست و در خانه ستارخان به توافق کامل رسيده با اينحال ته دلش قرص نمي شود و در پشت صحنه با دوستان مربيش رايزنيمي کند، رسول کربکندي، محمود ياوري و پرويز مظلومي از اين دسته اند، انتخابات هم به سمتي پيش رفت که فقط سه نفر کانديداي اصلي بودند، اولي مجيد جلالي که روحياتش به بازي هاي پشت پرده و فرصت طلبي و با هر شرايطي کار کردن نمي خورد، دومي محمد مايلي کهن که بيشتر مربيان ايراني از خوردن خونش سير نمي شوند و بهيچ عنوان در فاز وعده و وعيد و دوست يابي نيست و نفر آخر هم امير قلعه نويي که شرحش کامل رفت. از طرفي مصطفي دنيزلي هم يکي از کانديداهاي اصلي بود که بدليل جو سنگين عليه مربيان خارجي هرگز مطرح نگرديد چون عزم «پدرخوانده هاي» فوتبال بر انتخاب «ژنرالي» بود که هرگز حتي سربازي هم نرفته بود! او هميشه بعنوان مسکن بکار مي رود، بياد دارم کامران منزوي در مصاحبه اي درباره امير براي سرمربيگري استقلال گفته بود که «ما او را براي زنده ماندن مي خواهيم نه زندگي» و بنظر مي رسد انتخابش در تيم ملي هم همينگونه شده باشد. ژنرال هم همانند هر درجه دار ديگري از فضا استفاده نمود و بنام خردجمعي و تکنيک مربيگري روز دنيا هرچه «دوست» خواست را در تيم جمع نمود تا بتواند از کنار آن به جايگاه «موقتيش» استحکام بخشد. مارکار آقاجانيان آناليزور، منصور ابراهيم زاده کمک مربي، ناصر ابرهيمي دستيار، افشين پيرواني کمک، کريم بوستاني مربي دروازه بان ها، پرويز ابوطالب و منصور پورحيدري هم مشاوران تيم ملي و بعدها پرويز مظلومي بعنوان کمک مربي.
در اين کادر که پر از مسئوليت و سمت بود نکات جالب توجهي بچشم مي خورد، ناصر ابراهيمي که ادعا داشت دستيار هيچکس جز «سلطان» نمي شود حالا حاضر شده جوانکي به او دستور دهد، افشين پيرواني بدون حتي کوچکترين تجربه مربيگري به تيم ملي مي رسد، ابوطالب و پورحيدري که از بعد فکري در تضاد هستند نيز در سمت مشاورت و همه اينها جمعي متضاد را شکل مي دهد. سنجيده ترين سخن را شايد در همان ابتدا جلال طالبي بر زبان آورد:«اطراف تيم ملي بي اندازه شلوغ است. در ايران فرهنگ کار گروهي وجود ندارد» و محمد مايلي کهن با جمله اش اساس خردجمعي داريوش مصطفوي را زير سئوال مي برد: «بماند که چرا من سرمربي نشدم، اما در کل، اين چه جور خرد جمعي اي بود که مدير، مربي و حتي بدنساز باشگاه ها آمده بودند و راي مي دادند؟»
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت گزينش تيم ملي:
قلعه نويي که در دوران بازيگريش بسيار کم به تيم ملي دعوت شد و در بسياري از موارد از ليست خط مي خورد حال بدعتي جديد را براي انتخاب ملي پوشان در نظر کرفته است، او درهاي تيم ملي را طوري براي همه باز کرده است که گويي رسيدن به پيراهن تيم لي چندان سخت نيست و انواع و اقسام روشها براي پوشيدن آن وجود دارد. امير در حقيقت مجري سياستهايي است که به او تفهيم شده، در جلسه مطبوعاتي کادرفني بهمراه محمد علي آبادي و کيومرث هاشمي، سرمربي «موقتي» تيم ملي اينگونه اظهارنظر مي کند:«در گذشته راهيابي به تيم ملي کار بسيار دشواري بود. خود من نزديک به ده مرتبه از اردوي تيم ملي خط خوردم، اين نشان مي دهد که پوشيدن پيراهن تيم ملي نيازمند شايستگي هاي فراواني است، و بر همين اساس او تصميم مي گيرد مهرداد پولادي، ماهيني يا خرسندي را که بهيچ عنوان پله هاي ترقي را در ابتدايي ترين مراحل تهيه نکرده اند به اردو دعوت کند و راه جديدي را براي ملي پوش شدن اجرا کند. در همان ابتدا هم که آش واقعاً شور شده بود کريم باقري از تيم ملي خداحافظي مي کند و بختياري زاده با اعلام اينکه حال و هواي تمرينات مربوط به بيست سال پيش است عطاي کار را به لقايش مي بخشد، اين روند با غيبت هاي رحمان، خط زدن بازيکنان پرسپوليس، قهر و آشتي هاي لژيونرهاي اماراتي و رفتن علي سامره ادامه مي يابد.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت فوتبال ايراني:
تيم ملي افتضاح جام جهاني را به بار آورده و همه از فوتبال خسته کننده و محافظه کارانه برانکو زده شده بودند، در اين ميان ناگهان امير سر بلند مي کند و فرياد مي زند: «مي خواهيم فوتبال اصيل ايراني را به نمايش بگذاريم» اما چه سيستم و بازيکني را مشخص نمي کند، سيستم تيم ملي به ۲-۵-۳ سنتي بر مي گردد و بازي تک ضرب و قدرتي از ايران فاصله مي گرد، روخ خودخواهي و دريبل در بازيکنانمان زنده مي شود و اعصاب همه از اين نوع فوتبال بهم مي ريزد، در حاليکه همه تيم هاي مطرح جهان سيستم با چهار دفاع flat را برگزيده اند ما به دفاع سه نفره با همه اشکالات و نقايصش بر مي گرديم و چشمان خودمان را بر مشکلات مي بنديم. زيباسازي فوتبال در پناه سيستم هاي منسوخ صورت ميگيرد و حتي خردجمعي در ميان مربيان تيم ملي در حد حرف باقي مي ماند چون در تمرينات اين قلعه نويي است که همه کارها را بر گردن مي گيرد، او خود بازيکنان را تقسيم مي کند، قيف ها را مي کارد و با خطوط مختلف کار مي کند و نکته بديع در تمريناتش هم چيزي جز «خرس وسط» و فوتبال دستگرمي نيست. پيرواني در پشت دروازه ها توپ جمع مي کند، ابراهيمي دستها را در پشتش گره مي کند و ابراهيم زاده قلم و کاغذي برداشته و براي خودش مي نويسد. تو کجايي امير؟
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت يک تيم ملي رنگي:
تيم ملي قلعه نويي «رنگي» است و براي همين بازي هاي تيم ملي سرد و بي روح برگزار مي شود چون هيچکس احساس خوبي راجع به «ملي» بودن آن ندارد. امير تيم ملي را خود چند دسته کرد و در همان تمرين اول لباس «آبي آسماني» را بر تن ملي پوشان نشاند، تعداد دعوت شده هاي استقلال را زياد کرد و اعلام کرد: «من همه چيزم از استقلال است». هواداران قرمز دريافتند سرمربي تيم ملي «رنگي» است و بدتر از آن با بازيکنان پرسپوليس لج کرده و آنها را به تمرين راه نمي دهد و از همين زمان ديگر پاي به ورزشگاه نگذاشتند. اگر در تمرينات يا بازي هاي تيم ملي حضور يابيد صداي اندک تماشاگراني را مي شنويد که در ورزگاه خالي از تماشاگر فرياد بر مي آورند: «استقلال حمله کن ...» و به همين سادگي تيم ملي ديگر براي هيچکس عزيز نبود.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت بازگشت بدون قريب:
هنوز سخن امير در گوشمان است: « با قريب آمدم، بي قريب نيستم» اما او ثابت کرده که مي تواند از حرفش بگذرد و در عمل آنچه که به صلاحش است و فرصت استفاده وجود دارد، انجام دهد. ژنرال دست بيعت به هيئت مديره جديد مي دهد و در پناه حمايت اميدوار رضايي و همراهي او به رياست سازمان فوتبال باشگاه استقلال تکيه مي زند. قلعه نويي آنقدر بزرگ مي شود که همه پيروزي ها را بنام او و شکستها را بپاي صمد مي زنند و بهترين دورانش رقم مي خورد. هيچکس توان ايستادگي در مقابل امير را ندارد و او خوشبخت ترين مرد آبي پوشان مي شود، از طرفي حمايت سازمان تربيت بدني را در کنار دارد و از سوي ديگر با حمايت هاي داريوش مصطفوي جايگاه محکمي در تيم ملي دارد.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت بازيکن شناسي:
امير ليستي روبرويش قرار گرفت و نام سه تن در آمد، او نگاهي به ليست انداخت و همان ابتدا و در کمال خونسردي و اطمينان قلم قرمز بر نام پسرکي کشيد که بردارش زماني طعم بازي در استقلال را چشيده بود. پسرک با کج سليقگي تمام با «نه» روبرو مي شود و سرمربي در مقابل آن نام مي نويسد:«در استقلال به ... نيازي نداريم» و اين دست نوشته هنوز در اسناد باشگاه موجود است. پسرک که در ابومسلم مي درخشيد و دل همه را برده بود اما به چشمان ژنرال نمي آيد و در حاليکه همه چيز براي حضورش در استقلال فراهم بود، نمي تواند تاييديه رسمي را بگيرد. البته امروز که پسرک به آن موضوع فکر مي کند بايد خوشحال باشد که چنين اتفاقي برايش افتاد وگرنه بر روي نيمکت استقلال مي پوسيد و هرگز در مقابل چشمان برانکو قرار نمي گرفت. آن پسرک ديروز حالا به يکي از ياران اصلي بولتون تبديل شده است و نامش کسي جز آندرانيک تيموريان نيست. آيا نگران کننده نيست که حالا سليقه اي بر بالاترين سطح فوتبال ايران حاکم شده است که کج سليقگي هايي از اين دست دارد؟ آن کسي که گفت «نه» و آندرانيک را براي استقلال نخواست، چقدر بايد در فوتبال ايران قدرت تصميم گيري داشته باشد؟ در فوتبال ما چه مي گذرد که صاحب آن سليقه کج، به مهمترين انتخاب کننده تبديل مي شود و مسئوليت حساس ترين انتخاب ها به او واگذار مي شود؟
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت دخالتهاي رييس سازمان فوتبال:
امير با اصرار بر انتخاب صمد مرفاوي دو هدف اصلي داشت، اول اينکه بزرگان استقلال را از تيم دورتر کند و دوم اينکه هميشه آلترناتيو قوي اي براي سرمربيگري اين تيم باشد تا در مواقع حساس بعنوان يک «سوپر استار» وارد گردد و اوضاع را سامان بدهد. صمد هم در همان ابتدا به مربي حرف گوش کن و سر به زيري تبديل شد که توانايي «نه» گفتن نداشت، امير هر بلايي خواست بر سر او و استقلال آورد، در جريان بازي با پرسپوليس دستور تعويض را از جايگاه صادر کرد، در بازي با ذوب آهن در حاليکه بازي را از تلويزيون مي ديد باز هم دستور ديگري براي تعويض دهد تا نشان دهد برنامه هاي زيادي براي «اين» استقلال دارد. همه اين مسائل تا گاف بزرگ قرن اين باشگاه ادامه داشت تا مرفاوي بخود بيايد و «خودش» شود.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت جنجال امارات:
تورنمنت دوستانه امارات براي تيم ملي چندان دوستانه و براي قلعه نويي اصلاً خوش يمن نبود. تيم ملي اولين شکستش را در مقابل هامبورگ پذيرا شد اما نکته مهم اطراف تيم بود که جنجال بسياري آفريد. دور و بر تيم ملي خيلي شلوغ است و بنظر مي رسد امير بدنبال دوست يابي در آن است. همراه تيم ملي ۳۰-۲۰ نفر افراد متفرقه سفر مي کنند در شرايطي که هنوز ويزاي خيلي از بازيکنان و کادرفني صادر نشده اما آنها ويزا بدست آماده سفر هستندو بدتر از آن تعداد اتاقهاست که با مسافرين نمي خواند و هر اتاق به چندين نفر مي رسد. محمد مايلي کهن در مورد آن تورنمنت حرف هاي جالبي راجع به ژنرال مي زند: « مي دانم، من مستند حرف مي زنم. ايشان مي خواهد از کنار تيم ملي رفيق پيدا کند، خطر بزرگتر از اين دوست يابي هاي آقاي قلعه نويي، اينست که ايشان رابط بين باشگاه استقلال و بازيکنان تيم ملي شده است. شماها پدر من را درآورديد که مايلي کهن دو شغله است ... اما خدايي بگوييد مايلي کهن يک بازيکن را از تيم ملي به باشگاهي برد؟ شان و منزلت سرمربي تيم ملي خيلي بالاتر از اين مسائل است. ايشان مي رود و در اردوي تيم ملي با رسول خطيبي براي استقلال صحبت مي کند، اين يعني چي؟ امير قلعه نويي حق ندارد براي استقلال بازيکن ببرد.» اتهام حضور چند ليدر و مدير يک چلوکبابي هم بدجوري نقل محافل مي شود. ليدرها که مربوط به باشگاه استقلال اهواز بودند و در حقيقت پاسخ تمام زحماتشان در اهواز و گلوپاره کردنها داده شد. نکته اينجاست که ژنرال با استدلال به اين قضيه که منزل لژيونرها در نيمساعتي هتل قرار دارد بنابراين هتل ها را در اختيار ليدرها قرار داد! اما يکي از نشريات از راز مدير چلوکبابي پرده برداشت و اعلام کرد آن فرد کسي جز حاج آقا ک. مدير رستوران ل.ط تهران نيست که رفاقت نزديکي با ميرخان دارد و ميگويند در سفرهاي تايوان، سوريه و کره جنوبي همراه کاروان بوده است.
از همه بدتر اخراج ژنرال از زمين مسابقه بخاطر فحاشي به داور است که يادآور محروميت هاي او در بازي هاي باشگاهي و جنجال آفرينيش در بازي با سپاهان است. او در آن بازي ناسزايي نژادپرستانه به داور عرب مسابقه داد که بعلت آشنايي داور چارم به زبان فارسي فوراً از زمين اخراج گرديد. او جايگاهش را نمي شناسد چون سلسله مراتب را طي نکرده است.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت نود گيت:
عادل فردوسي پور از محمد مايلي کهن دعوت کرد تا راجع به ليگ اظهارنظر کند، بحث به استقلال کشيد و مايلي کهن گفت با آوردن يونگ يعني براي صمد هوو آورده اند، او نسبت به اطراف تيم ملي هشدار داد و البته از عملکرد مثبت قلعه نويي در تيم ملي تقدير کرد اما ورود ژنرال به برنامه، نود را تا آستانه انفجار پيش برد! قلعه نويي ناگهان به مايلي کهن پرخاش کرد و با لحن زننده اي گفت: «به فرض که شما دو هزار سال مربي باشيد ... خوب که چي؟» و با لحن استهزا آميزش، موجي از فشار و انتقاد را به سوي خودش روانه کرد. اين خودزني اما يک برنده بزرگ بود و آن کسي جز «حاجي» نبود که در فرداي برنامه تبديل به تيتر يک روزنامه ها و مجلات شد و در حد يک «قديس» پرستيده شد. اوج شاهکارهاي ژنرال و بزرگترين گاف تلويزيوني چند ساله اخير هم در اين برنامه به نمايش آمد و در حاليکه معلوم بود امير تعادل روحيش را از دست داده است در برابر شلوغي اطراف تيم ملي مي گويد: «ما کل يوم با ۳۰ نفر رفتيم» بله، منظور ايشان «کلهم» بوده که تابحال نمي دانست چه لغتي را استفاده مي کند و از آن پس در هر مجله و نشريه طنزي از اين کلمه استفاده شد! نکته جالبتر رنگ و روي عادل فردوسي پور بود که مثل گچ سفيد شده و دست و پاي خودش را جمع کرده بود.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت ناسزا در تمرين:
استقلال سابقه بسيار بسيار خوبي در باختن به تيم هاي گمنام در جام حذفي دارد و گويي هر سال شاهکاري جديد رو مي کند. آنها اينبار در شيراز و در مقابل بسيج مقاومت (مرصاد) تن به شکستي ديگر دادند تا با حذف از گردونه رقابت ها خون رياست سازمان فوتبال را به جوش آورند آخر همين آقا وقتي سرمربي بود بازي را به تيم دسته سوم شاهين بوشهر واگذار کرده بود. سرمربي تيم ملي در اولين تمرين بعد از بازي همچون سوپرمن رخت بر بدن مي پوشد و با لباس ورزشي به تمرين مي آيد، اولش کمي شک برانگيز بود اما سقلمه هاي دوستان کار خودش را کرد و همه متوجه شدند که آن سوپرمن رييس سازمان فوتبال استقلال است که مي خواهد خيلي ها را ادب کند. همه بازيکنان را مشتي بي غيرت مي خواند که که تا ديروز ژيان سوار مي شدند و حالا ماکسيماسوار شده اند و فرياد اعتراض سر مي دهد که اگر غيرت داشتيد، بازيکن حريف با «کفش هاي پاره» شما را دربيل نمي زد! امير که نقش ستادي را براي خود در نظر گفته بود ناگهان در «صف» ظاهر مي گردد و کار اجرايي مي کند.
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت تعطيلي تيم ملي:
ژنرال وضعيت استقلال را در خطر مي ديد و به اين نتيجه رسيده بود که بايد وقت بيشتري براي آن بگذارد و از آن مهمتر براي جام باشگاه هاي آسيا برنامه هاي تمريني و آمادگي هاي ذهني و رواني را بر روي بازيکنانش کار کند. از طرفي در تيم ملي هم نبايد بهانه اي دست منتقدين و مخالفينش بدهد و با يک شکست تمام زحمتها و پشت پرده ديدن هايش از بين برود، براي همين اعلام کرد که تيم ملي تا ۳۰ روز مانده به جام ملتها تعطيل است، بازي هاي « fifa night » هم نمي خواهيم و دوره هاي تمرينات کوتاه مدت را فراموش کنيد چون سرمربي سرش جاي ديگر و براي وطن گرم است! ژنرال مي خواست به همه آنچه وجود دارد برسد، غافل از آنکه براي بدست آوردن چيزي بايد چيزهاي ديگر را از دست بدهي. دستش رو شد و بعدها حرف از برنامه شش ماهه بميان آورد و در برابر فشارها تسليم شد تا تيم ملي را در اين دوران زيرنظر داشته باشد، اما ... اما بازي هاي بزرگ نظير آرژانتين، پرتغال و مکزيک تبديل به بازي هاي تدارکاتي با بلاروس و قطر شد!
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت يک گاف بزرگ:
استقلال بايد تا بيست و يکم بهمن ليست ۳۰نفري خود را به AFC بدهد اما چند روز بعد سايت کنفدراسيون فوتبال آسيا خبر مي دهد ليست بدست مسئولين نرسيده و استقلال از جام باشگاهي آسيا حذف مي شود. در همان زمان قلعه نويي در ورزشگاه نظاره گر ديدار استقلال و فولاد است و در پاسخ به پرسش خبرنگار تلويزيوني مي گويد: «فوقش جريمه مي شويم» و بسادگي از کنار آن رد مي شود. بهرحال ليست در دستان رييس سازمان فوتبال استقلال بوده است و او براي اينکه جاسم کرار و دو بازيکن عراقي و تئودي يونگ را به ليست اضافه کند از ارسال آن جلوگيري مي کند. حتي در اين بين شاهين رحماني عضو ايراني کميته ارتباطات با امير تماس مي گيرد اما او مي گويد وقت ندارد و به باشگاه و خانم ... زنگ بزند! استقلال از جام باشگاه هاي آسيا حذف مي شود و ژنرال به يکي از منفورترين مردان آبي تبديل مي شود. امير که همه چيز را عليه خودش مي بيند ناگهان ادعا مي کند که «شوخي» کرده است که «فوقش جريمه مي دهند» وگرنه از موضوع باخبر بوده است و عجب روحيه تحسين برانگيزي دارد که در آن بحران با ديگران به شوخي مي پردازد. در بازي بعد پارچه بزرگي نصب مي شود با اين مضمون: «جان مادرتان از استقلال برويد» که از مسئولين استقلال مي خواهد همه با هم بروند و در پايان تاکيد مي کند «همه شما برويد» و منظور در اينجا کسي نيست جز مقصر شماره يک اين گاف بزرگ بنام امير قلعه نويي! نکته جالب اينجاست که حراست ورزشگاه آزادي بعد از دقايقي پارچه را جمع مي کند و به اتاق مي برد!!
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت کنفرانس مطبوعاتي:
در کنفرانس مطبوعاتي کادرفني تيم ملي در سوم ارديبهشت ماه اتفاق جالبي افتاد. خبرنگار تلويزيوني که يد طولايي در دوستي با سرمربي دارد در مقابل انتقادات به قلعه نويي يک تنه مي ايستد و مي گويد:« يقين دارم اگر در پايان اسم شما «ويچ» وجود داشت و موهايتان زرد بود، مطمئن باشيد هيچکس از شما انتقاد نمي کرد» شروين طاهري خبرنگار همشهري از جايش بر مي خيزد و با انگشت سبابه خبرنگار تلويزيوني را نشان مي دهد و مي گويد:« اين آقا همان کسي است که ضمن گزارش بازي ميان رئال و اتلتيکو مادريد، ۹۰ دقيقه گفت بارسلونا و اتلتيکو مادريد» و دوستان قلعه نويي شروين بيچاره را از کنفرانس بيرون کردند. حتي در پاره اي قلعه نويي از واژه هاي جالبتري استفاده کرد، تو حرف نزن، شما چند سالته و...
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386
روايت آخر، وقت خداحافظي :
تيم ملي در جام ملتها بازي کرده و همه ما مي دانيم چگونه بازي هايش را به پايان رسانده است. نوشتن از اين روزها آنقدر ملال آورست که حوصله نوشتن و خواندن را نمي طلبد. بياد مطلبم در روزنامه جهان فوتبال در اولين روز مردادماه ۸۵ مي افتم و چه نشانه از اين مهمتر که الان دقيقاً يکسال از آنروزها مي گذرد، تيترش هنوز جلوي چشمانم است «از چاله به چاه، با تمام سرعت» اين اعتراضي به انتخاب امير قلعه نويي بود که جهان فوتبال اينگونه مقدمه اش را نوشت:«آنچه در زير مي آيد، مو به مو و عين به عين نظر ما –جهان فوتبال- نيست، اما چنين نظريه هايي در جامعه فوتبال ما هست، پسبا توجه به اين موارد و اين ايرادها –حتي اگر واقعي هم نباشد- به سود تيم ملي است که چشم هايش را بازتر و گوش هايش را شنواتر مي کند.» بدون تعارف ناراحت شدم، اما اين برخورد را بر خود نگرفتم و موشکافانه تر تيم ملي را دنبال کردم و با همه اطلاعي که از سرنوشتش داشتم، براي زواياي پيدا و پنهانش قلم زدم. برايم افتخارآميزست که امروز منتقدان، روزنامه نگاران، مربيان برجسته و بسياري از اهل فن و کارشناسان امير قلعه نويي را کوچکتر از نام تيم ملي ايران مي دانند و تنها اميدوارم بگونه اي اين روند متوقف شود.
نويسنده : علي عالي
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386 |
_________________ پرسپوليس اول ميشي،ولي آخرم بشي دوسِت داريم
|
|
|
|
|
 |
s.m.s  پرچونه!!
تاريخ عضويت: يکشنبه 27 شهريور 1384 مجموع ارسالها: 888 اعتبار کسب شده: 1860 محل سکونت: سن: 22 جنسيت: مرد |
 |
يکشنبه 21 مرداد 1386، ساعت 1:37 |
|
 |
10 ماه و 29 روز پيش |
|
#2
|
| |
| ice.plus نوشته بود: |
منبع:اين سايت و سالنامه ي اعتماد ملي 1386 |
|
|
_________________
من اگر که هستم ستاره ام کو در آسمانها
من گر اهل دردم نشانه ام کو به داستانها
|
|
|
|
|
 |
hajian  زبون بسته!
تاريخ عضويت: يکشنبه 18 فروردين 1387 مجموع ارسالها: 1 اعتبار کسب شده: 110 محل سکونت: جنسيت: نامشخص |
 |
يکشنبه 18 فروردين 1387، ساعت 22:40 |
|
 |
3 ماه پيش |
|
#3
|
| |
ba arze salam . mikhastam ke shomare mobile amire ghale noyi aziz ro dashte basham . man agha amiro kheyli dost daram va ishon eftekhare esteghlal va time meli bodan . alan esteghlal harchi dare az ishon dare . agha amir age mishe shomaratoono baram send kon . faghat chand lahze mikham bahatoon harf bezanam. |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
شما نمیتوانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید شما نمیتوانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید شما نمیتوانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید شما نمیتوانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید شما نمیتوانید در نظرسنجیهای این تالار شرکت کنید
|
| |