| نویسنده |
پیغام |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 20 شهريور 1386، ساعت 16:18 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#31
|
| |
سخن پيامبر اکرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى
از امام صادق (ع ) روايت شده است که فرمود که : پيامبر (ص ) گفته است : قرآن به اندوه فرود آمد، آن را با اندوه بخوانيد!
نيز از امام صادق (ع ) روايت شده است که گفت که پيامبر خدا (ص ) فرمود: قرآن را به لحن و صوت عرب بخوانيد و از نواهاى فاسقان و بدکاران بپرهيزيد! و بزودى پس از من ، گروهى خواهند آمد، که قرآن را به نواى آوازخوانى و نوحه سرايى و ديرنشينى خواهد خواند، که از گردنشان نگذرد و به دل هاشان ننشيند. دلهاشان واژگون است و آن دل ها که ايشان را بپسندند نيز.
نيز از امام صادق (ع ) روايت شده است که فرمود: سوره (ملک ) مانع از عذاب قبر است و من ، پس از نماز عشا، همچنان که نشسته ام ، مى خوانم . |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 20 شهريور 1386، ساعت 16:18 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#32
|
| |
سخن حکيمان و دانشمندان ، مشاهير...
بطلميوس گفته است : امنيت ، وحشت تنهايى ببرد. چنان که ترس ، انس از جمعيت براند. |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 20 شهريور 1386، ساعت 16:19 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#33
|
| |
حکاياتى کوتاه و خواندنى
خليفه اى ، شخصى را بى گناه به زندان افکند، که سال ها ماند و چون مرگ خويش نزديک ديد، نامه اى نوشت و زندانبان را گفت : چون مردم ، آن را به خليفه برسان ! چون مرد زندانبان ، نامه به خليفه رساند، که در آن نوشته بود: اى غافل ! دشمن ، در رفتن به دادگاه بر تو پيشى گرفت . و تو از پى مى آيى . منادى جبرئيل است و قاضى به دليل نيازى ندارد. |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 20 شهريور 1386، ساعت 16:19 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#34
|
| |
شعر فارسى
از شيخ رضى الدين على لالاى غزنوى (در گذشت به سال 642 ه):
هم جان به هزار دل ، گرفتار تو است
هم دل به هزار جان ، خريدار تو است
اندر طلب نه خواب يابد، نه قرار
هر کس که در آرزوى ديدار تو است |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 20 شهريور 1386، ساعت 16:20 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#35
|
| |
سخن عارفان و پارسايان
صوفيى را گفتند: چرا پروردگار را (بهترين روزى دهندگان ) خوانند؟ گفت : چون اگر کسى کفر ورزد، روزى اش نبرد |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 20 شهريور 1386، ساعت 16:21 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#36
|
| |
شعر فارسى
از خسرو:
آه ! که فرصت همه بر باد رفت
عمر، نه بر قائده داد رفت
باغ جهان ، بوى وفايى نداشت
سبزه او، مهر گياهى نداشت
چرخ ستمگر، ز ستم بس نکرد
عمر، چنان رفت ، که رو پس نکرد |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 20 شهريور 1386، ساعت 16:21 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#37
|
| |
شعر فارسى
از ابوسعيد ابوالخير:
آن يار که عهد دوستدارى بشکست
مى رفت و منش گرفته دامن در دست
مى گفت : دگر باره به خوابم بينى
پنداشت که بعد ازو مرا خوابى هست |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 20 شهريور 1386، ساعت 16:22 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#38
|
| |
حکاياتى از عارفان و بزرگان
عارفى به دولتمندى گفت : در طلب دنيا چگونه اى ؟ گفت : به سختى مى کوشم . پرسيد: آيا به خواسته خويش رسيده اى ؟ گفت : نه ! گفت : اين ، دنيايى ست که عمر خويش در طلب خواسته هايش صرف کرده و بدان نرسيده اى . پس ، چگونه خواهى بود در باره ناخواسته هايش ؟ |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 20 شهريور 1386، ساعت 16:22 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#39
|
| |
حکاياتى از عارفان و بزرگان
سلمان فارسى ، به هنگام مرگ ، حسرت زده بود، او را گفتند: اى اباعبدالله ! بر چه دريغ مى خورى ؟ گفت : بر دنيا دريغ نمى خورم . وليکن ، با رسول خدا پيمان کرديم و او گفت : وسايل زيست شما، همچون زاد راه يک سوار باشد. و اکنون ، بر آن مى ترسم ، که بدين چيزها که پيرامون خويش دارم ، از آن فراتر رفته باشم . آنگاه به آن چه پيرامون خويش داشت اشاره کرد. که شمشيرى بود و بالشى و کاسه اى چوبين. |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
سهشنبه 20 شهريور 1386، ساعت 16:22 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#40
|
| |
تفسير آياتى از قرآن کريم
عارفى در تفسير آيه (وجعلنا من بين ايديهم سدا) گفت : آن سد، درازى آرزوها و آزمندى ، در بيش زيستن است و در شرح (من خلفهم سدا) گفت : بى خبرى از گناهان پيشين و پشيمانى نخوردن بر آن ها و آمرزش نخواستن است. |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 22 شهريور 1386، ساعت 17:02 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#41
|
| |
فرازهايى از کتب آسمانى
از شرح ديوان : حکما گويند! هر چه موجود است ، خير است ، خير محض است . يا خير او غالبست بر شر او، و ترک خير کثير، براى شر قليل ، شر کثير است . گاه باشد که انگشت مار گزيده بايد بريد، تا باقى اعضا سالم ماند، و در اين صورت ، سلامت ، مراد است و مرضى و قطع انگشت مراد است و غير مرضى و اگر گوييم شر قليل ، براى خير کثير، خير کثيرست هم راست باشد.
در طريقت هر چه پيش سالک آيد، خير اوست
بر صراط المستقيم ، اى دل ! کسى گمراه نيست
و تحقيق مقام آن که خداى حکيم است ، پس مى داند که احسن نظام و اصلح اوضاع ، در آفريدن عالم چيست . و قادرست ، پس ، مى تواند که بر طبق علم خود، عالم را خلق کند، فياض مطلق است و هيچ بخل در او نيست . پس ، آن چه داند و تواند، به جاى آورد. |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 22 شهريور 1386، ساعت 17:02 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#42
|
| |
لطيفه ها، سخنان نغز و شيرين
برده دارى را برده اى بود، که خود خوراک پست مى خورد و برده را پست تر مى خوراند. برده از اين حال ، سر، باز زد و از صاحب خويش خواست ، تا او را بفروشد. و فروخت . و ديگرى او را خريد که خود سبوس مى خورد و او را نيز مى خوراند. برده از او نيز خواست تا وى را بفروشد و فروخت و ديگرى خريد که خود سبوس مى خورد و او را نمى خوراند. از او نيز خواست تا بفروشد و چنين شد. مالک تازه ، خود چيزى نمى خورد و سر او را تراشيد و شب او را مى نشاند و چراغ بر فرقش مى گذاشت و از وى به جاى چراغدان استفاده مى کرد. اما، اين بار برده ماند و تقاضاى فروش نکرد. تا برده فروشى او را گفت چه چيز تو را به ماندن نزد اين مالک واداشته است ؟ گفت : از آن مى ترسم که ديگرى مرا بخرد و فتيله در چشمم کند و به جاى چراغ به کار گيرد. |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 22 شهريور 1386، ساعت 17:03 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#43
|
| |
لطيفه ها، سخنان نغز و شيرين
گفته اند: بينوايى ، نزد خياطى رفت ، تا چاک پيراهنش را بدوزد. بينوا ايستاده ، تا خياط از کار فارغ شود. خياط چون جامه دوخت ، آن را تا کرد و بر رويش نشست .
و به کار ديگر پرداخت . شاگردى که نزد او کار مى کرد، گفت : چرا جامه اش را نمى دهى ؟ گفت : خاموش ! شايد فراموش کند و به کار خود رود. |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 22 شهريور 1386، ساعت 17:03 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#44
|
| |
حکايات تاريخى ، پادشاهان
مردى هشام بن عبدالملک را مدح گفت : هشام گفت : اى فلان ! ندانى که مدح ديگران پيش رويشان نهى شده است ؟ گفت : ترا مدح نکردم . بلکه نعمتهاى خدا را بر تو شمردم تا سپاسگزار باشى . هشام گفت : اين ، از ستايشت نيکوتر بود. و او را صله داد و گرامى داشت . |
|
|
|
|
|
|
 |
ALPHA  آخر آدم بيکار!
تاريخ عضويت: چهارشنبه 25 بهمن 1385 مجموع ارسالها: 1219 اعتبار کسب شده: 5797 محل سکونت: زير گنبد کبود سن: 23 جنسيت: مرد |
 |
پنجشنبه 22 شهريور 1386، ساعت 17:04 |
|
 |
1 سال و 2 ماه پيش |
|
#45
|
| |
عجائب و طرائف ، آداب و رسوم اقوام و ملل و...
شاعرى گفته است : ايرانيان مهمان را از آن رو مهمان گويند، که هر که باشد، او را پذيرايى کنند (مه ) بزرگ ايشانست و (مان ) خانه شان و (مهمان ) سرورشانست . تا آنگاه که در خانه شان به سر برد. |
|
|
|
|
|
|
 |
|
|