صفحه نخست  •  فهرست تالارها  •  نگارخانه  •  لیست اعضا  •  گروه‌ها  •  جستجو  •  ورود
 
3
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
نویسنده پیغام
eastgirlآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 25 دي 1385
مجموع ارسالها: 582
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همانجايي که ماهي ها زندگي مي کنند!
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 16 مرداد 1386، ساعت 10:11
 1 سال و 1 ماه پيش
#16
 
غريب آشنا نوشته بود:
به نظر شما ارزشمندترين و مهمترين چيزي که در زندگي دنيا براي رسيدن بهش بايد تلاش کرد چيه؟ سؤال ساده اي هست؛ اما جوابش شايد به سادگي سؤال نباشه.


رسيدن به معناي واقعي دوست داشتنه
d'oh!
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 654
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 16 مرداد 1386، ساعت 16:37
 1 سال و 1 ماه پيش
#17
 
انقدر چيزهاي مهمترين و ارزشمند ترين اونها زيادن که در واقع هر دم از اين باغ بري ميرسد.....مثلآ ممکنه براي من مهم ترين اين باشه که يه روز توي زندگيم باشه که يک جاي خاص باشم..اما اگه همون روز توي اون موقعيت دوباره مسموم شده باشم صد البته حاضرم اونجا رو با يه دستشويي عوض کنم Mr. Green ...و فکر هم نمي کنم هيچ وقت از اين انتخاب پشيمون بشم... در کل فکر مي کنم مهم ترين و با ارزشترين چيز اينه که براي رسيدن به مهم ترين و با ارزشترين چيز تلاش کنيم وتلاش کنيم مهم ترين و با ارزشترين چيز در زندگي دنيا که براي رسيدن بهش بايد تلاش کرد. چيه....در کل همنطور که گفتم اين يه چيز متغيره..خيلي متغير.. پس چطور براي چيزي که ممکنه يه لحظه باشه ..لحظه بعد يه چيز ديگه باشه تلاش کرد..مثلآ ممکنه من همه عمر تلاش کنم و در اخر سر از يه .... در بيارم....ممنون ..همينجا راحتتريم..حداقل بي خود کالري نسوزونديم..

_________________
سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
غريب آشناآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 5521
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 21 مرداد 1386، ساعت 19:01
 1 سال پيش
#18
 
همه نظرات دوستان در مورد ارزشمندترين چيز در زندگي مي تونه از ديدگاههاي مختلف درست باشه. از ديدي که من به قضيه نگاه مي کنم، صرف نظر از اين که انسان به زندگي اون دنيا اعتقاد داشته باشه يا نه، داشتن آرامش در زندگي يکي از مهمترين چيزهايي هست که بايد براي رسيدن بهش و حفظ اون تلاش کرد. همه چيزهاي مثبتي که توي زندگي دنيا مي تونه وجود داشته باشه، مثل ثروت، مقام، شخصيت، محبوبيت و چيزهاي ديگه تا جايي ارزش دارن که باعث به هم خوردن آرامش زندگي نشن. از يه ديد بالاتر اگه به همين قضيه نگاه کنيم، ارزشمندترين چيز در زندگي اينه که آدم آرامش داشته باشه و اين آرامش رو بتونه به ديگران هم هديه کنه. Angel Angel Angel

_________________
"گـر چـه افتـاد ز زلـفـش گـرهـي در کـارم - - - - - - - - - - همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - - - - - - - - - - تـا در ايـن پـرده جـز انـديـشـه او نـگـذارم"
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
s_mr66آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: پنجشنبه 21 دي 1385
مجموع ارسالها: 531
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: همه جاي ايران سراي من است
جنسيت: مرد
ارسال دوشنبه 22 مرداد 1386، ساعت 16:53
 1 سال پيش
#19
 
انسان بودن موهبتي عظيم است. اما انسان‌هايي بسيار اندک، اين را مي‌دانند. تو مي توانستي در اين جهان پهناور هر چيزي باشي- يک تخته سنگ، يک کلم، يک سيب زميني وو هر چيزي! و هيچ دادگاهي براي دادخواهي وجود ندارد. توهر چه که هستي، هستي. هيچ کاري نمي‌توان در مورد آن انجام داد. سيب زميني بيچاره در اين مورد چه کاري مي‌تواند انجام دهد؟ اما انسان‌هايي بسيار اندک مي‌دانند که آنان انسان هستند و نيرويي نهان و عظيم براي رشد و تکامل دارند.

شکوه و زيبايي انسان بودن اين است که فقط از راه انسان بودن مي‌توان به خدا دست يافت. هيچ حيواني نمي‌تواند به خدا نزديک شود مگر انسان- و نه حتي همه‌ي انسان‌ها. فقط انسان‌هايي که به راستي هشيار و آگاه‌اند. آن انسان‌هايي اندک که بين خود و خدا پل مي‌زنند. بدون وجود آن پل زندگي بي معنا مي‌شود و ممکن است فرصتي بزرگ به راحتي از دست برود.

باگوان شري راجنيش، کتاب پنجم، مراقبه روز 21م، مراقبه شبانه
منبع : يه ايميل
 
2
2
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 654
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال سه‌شنبه 23 مرداد 1386، ساعت 0:38
 1 سال پيش
#20
 
وقتي جدي به اين موضوع نگاه مي کنم فکر مي کنم که مهمترين چيز در زندگي اينه که توجه داشته باشيم که عمر بسرعت در حال گذر و تموم شدنه....اغلب ما توي موقعيت هاي مختلف برخوردهاي متفاوتي داريم..يعني اينکه الان چي پيش مياد ..برخورد من اينه...مهم ترين چيز اينه که يه تصميم جدي و الگوي رفتاري با فکر و تامل در نظر بگيريم و سعي کنيم توي همون مسير حرکت کنيم..گرچه هرکدوم يه شخصيت رفتاري پيش زمينه فکري داريم که بر همون اساس عمل مي کنيم ..اما اين شخصيت خيلي بستگي داره به چيزايي که از اول تولد تا حالا با گذر روزا و در طي سنين مختلف برامون شکل گرفته..فکر مي کنم اين خيلي مهمه که خيلي جدي تر به اين موضوع فکر کنيم...و حالا که نوجواني رو تموم کرديم..سعي کنيم با دقت و حساسيت بيشتري رفتارهامونو زير نظر داشته باشيم..و کمتر به اين طرف و اون طرف حرکتهاي ناسنجيده داشته باشيم....

_________________
سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
وحيدآفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 13 شهريور 1386
مجموع ارسالها: 852
اعتبار کسب شده: 9308
محل سکونت: شيراز
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال يکشنبه 06 آبان 1386، ساعت 23:50
 10 ماه و 14 روز پيش
#21
 
خانه اي روي آب ...


"زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة"*
براي آزاد و پاک دلي هايش

در را که باز مي کني قطره هاي باران روي صورتت ضرب مي گيرند و با هر نوازش دلت را مي برند. از کنارت رد مي شوند و بوي عطرشان با بوي باران درهم مي آميزند. باران با نوازشهايش خيالت را به ناکجا آباد مي برد. تاکسي مي ايستد. در عقب را باز مي کني و مي نشيني. زني جوان با پسرش حرف مي زند. از همان جنس حرفهاي هميشگي که همه مي زنند. پياده مي شوي تا مسيرت را عوض کني. دوباره تاکسي. باز هم عقب. اين بار دختر و پسري در هم تنيده اند. پسرک کيفش را روي پايش گذاشته و دخترک تنش را کمي نا معمول تر نگه داشته. نگاهت به پنجره است که مبادا غيرت پسرک به جوش بيايد و انگي بزند. دخترک نفس نفس مي زند و تمام وجودش با حرکات ماشين در جنب و جوش است. راننده صداي ضبط را بلند مي کند. اينجا نه، بذار بريم سينما. پسرک از راننده مسير سينما را مي پرسد و چند قدم بالاتر پياده مي شوند. چشمهاي راننده در آينه با نگاهي شيطنت آميز بدرقه شان مي کند. پياده مي شوي و هوس سينما به سرت مي زند. نه به قصد فيلم که نگريستن تماشاچيان خودش عالمي دارد. وارد که مي شوي همه جا تاريک و جماعت پفک به دست و تخمه بر دهان با چشمهايشان مي خواهند که دورتر از آنها بنشيني. مي روي و پشت سر همه شان به پرده خيره مي شوي. هر از گاهي مردي با چراغ قوه مي آيد و نوري بر صورت تماشا گران مي اندازد و مي رود. يکي آنقدر پايين رفته که انگاري دارد غرق مي شود. ديگري آن چنان صندلي را تنگ در آغوش گرفته که کم مانده نقش آبميوه گيري را ايفا کند. دخترک لذت مي برد. گروهي مي آيند و دو به دو جدا مي شوند تا نفسي تازه کنند. احساس مي کني اتفاقي افتاده و چشمها را مي بندي. خدايا اين جماعت چه مي خواهند؟ حکايت پسري به يادت مي آيد که با معشوقه اش به اطراف کليسايي مي روند و کشيشي آنها را مشغول عشقبازي مي بيند. عتابي از او که مگر پسر تو دين نداري، ناموس نداري، شرف نداري، آبرو نداري، خانواده نداري ... و پسر پاسخ مي دهد همه را دارد اما جا ندارد ...

چهرۀ شهر باراني است و مردمان آن خوشحال. مي دانند شب که به خانه مي رسند اتفاقي نيفتاده و همه چيز پا برجاست. آرامش و ثبات آدمي را به لجن مي کشند. همسايه هاي طبقۀ بالا تا صبح بيدارند. سمت دستشويي مي روي و چراغ را روشن مي کني تا کارت را بکني. صداي دوش را مي شنوي و ناله هاي آقا و تند تند تر هاي خانم را تا مبادا بچه بيدار شود. آفتابه را پر مي کني و همين که مي ريزي صدا تمام مي شود. غنيمتي است اين شبهايي که معامله اش تا صبحدم ادامه دارد. ظهر آقا را مي بيني که سلانه سلانه، ناني در دست، مردي مي کند و قوت پروانه اش را مي برد.

باران چند روز است يک ريز مي بارد و نشسته اي تا کسي سراغي بگيرد. چقدر لايق همند آدمهايي که دردشان از يک جنس است. دردها بنا به شرايط فرق مي کنند. وسعت دنياي آدمها را دردهاشان مي سازد. گمان هر کسي اين است که به دنبال صاحب نظري است تا گوهرش را عرضه کند. حکايت هجران آدمي و سالها تلاش براي يافتن فلسفه اي محکم ، از نيمۀ پنهان گرفته تا اتمام دو وجود همگي حرفند. دايره اي بسته را دور زدن وقتي زيباست که حد وجودي خود را بشناسي. جهد کني تا آدم شوي. حرفي نزني که بناي آن به بند تنباني وصل است. اينها همه وسايلند براي آدم شدن. براي وصل به اصل. حالا يکي اصلش را در پستوهاي زن يا مردي مي يابد و ديگري در معارفي آن چنيني. يکي آدميان را همچون مرکوبي مي پندارد که رفتن انساني در حکم تعويض مرکوب است. مهم اين است که آدمي حق انتخاب دارد ميان دست و زبان خويش. آن زمان است که فاصلۀ اين دو را مي توان فهميد. هر چه تلاش کني مي بيني اينهايي که روايتشان مي کني از ظن خود اينگونه اند. غمشان همين است. به چنگ آوردن يکي و به نام عشق به اسارت در آوردن هم يکي از راههاي رسيدن است. خرده اي نبايد گرفت چون پرده اي بر سر صد عيب نهان مي پوشند. شجاعت و صراحت شان تا اينجا قد مي دهد. اما خوب که نگاه مي کني صحنۀ زندگي را همچون تئاتري مي بيني که بازيگرهايش هر کدام خرقه اي پوشيده اند و برخي هم غبار تنشان حجاب چهرۀ جانشان است. اين سنت است. درنگ نکن. بگذار قطره هاي باران بر صورتت موسيقي تداوم زندگي را بنوازند و مستت کنند. بي خيال ساکنان شهر باران و خانه هاي روي آب ...



منبع: http://tamaasha.blogfa.com/post-3.aspx


______________
* "زين للناس حب الشهوات من النساء والبنين والقناطير المقنطره من الذهب والفضه والخيل المسومه والانعام والحرث ذلک متاع الحياه الدنيا والله عنده حسن المآب" ﴿سوره مبارکه آل عمران، آيه 14﴾

"محبت امور مادي، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاي ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است، (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند، ولي) اينها (در صورتي که هدف نهايي آدمي را تشکيل دهند،) سرمايه زندگي پست (مادي) است، و سرانجام نيک (و زندگي والا و جاويدان)، نزد خداست."

_________________
ما به نرد هجـرانت همچـو مهـره در بنديم - - - - - دل ز غـيـر ببريديم، ديـده از جـهـان کنديم
ديــده ايــم رويــش را، بــاز آرزومــنــديــم - - - - - دين و دل به يک ديدن باختيم و خرسنديم
در قمار عشـق اي دل کي بود پشيماني
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
wilsonآفلاين
داره راه ميفته!
داره راه ميفته!

آواتار

تاريخ عضويت: سه‌شنبه 29 خرداد 1386
مجموع ارسالها: 209
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: تهران
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 25 بهمن 1386، ساعت 21:26
 6 ماه و 25 روز پيش
#22
 
غريب آشنا نوشته بود:
به نظر شما ارزشمندترين و مهمترين چيزي که در زندگي دنيا براي رسيدن بهش بايد تلاش کرد چيه؟ سؤال ساده اي هست؛ اما جوابش شايد به سادگي سؤال نباشه.


زندگي

_________________
If You Can DreaM it You Can Do it

Image Image Image
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
ستاره’ غريب
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

مجموع ارسالها: 2298
اعتبار کسب شده: 3636
جنسيت: زن
ارسال سه‌شنبه 28 اسفند 1386، ساعت 16:11
 5 ماه و 22 روز پيش
#23
 
سلامتي

_________________
Smile
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
سامانآفلاين
سال صفري!
سال صفري!

آواتار

تاريخ عضويت: شنبه 27 بهمن 1386
مجموع ارسالها: 70
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: زير سايه خدا
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال چهارشنبه 21 فروردين 1387، ساعت 23:18
 5 ماه پيش
#24
 
تقوا....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
شازده کوچولوآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 17 دي 1385
مجموع ارسالها: 1030
اعتبار کسب شده: 6435
محل سکونت: هيدالو
سن: 26
جنسيت: مرد
ارسال پنجشنبه 22 فروردين 1387، ساعت 11:13
 4 ماه و 29 روز پيش
#25
 
چيز Mr. Green Mr. Green Mr. Green

_________________
اگر آدم گذاشت اهليش کنند بفهمي‌نفهمي خودش را به اين خطر انداخته که کارش به گريه‌کردن بکشد.
شازده کوچولو (اثر آنتوان دو سن‌تگزوپه‌ري)
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
حيف!آفلاين
پرچونه!!
پرچونه!!

آواتار

تاريخ عضويت: يکشنبه 19 شهريور 1385
مجموع ارسالها: 654
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: شيراز
جنسيت: نامشخص
ارسال پنجشنبه 22 فروردين 1387، ساعت 22:47
 4 ماه و 29 روز پيش
#26
 
حيف! نوشته بود:
وقتي جدي به اين موضوع نگاه مي کنم فکر مي کنم که مهمترين چيز در زندگي اينه که توجه داشته باشيم که عمر بسرعت در حال گذر و تموم شدنه....اغلب ما توي موقعيت هاي مختلف برخوردهاي متفاوتي داريم..يعني اينکه الان چي پيش مياد ..برخورد من اينه...مهم ترين چيز اينه که يه تصميم جدي و الگوي رفتاري با فکر و تامل در نظر بگيريم و سعي کنيم توي همون مسير حرکت کنيم..گرچه هرکدوم يه شخصيت رفتاري پيش زمينه فکري داريم که بر همون اساس عمل مي کنيم ..اما اين شخصيت خيلي بستگي داره به چيزايي که از اول تولد تا حالا با گذر روزا و در طي سنين مختلف برامون شکل گرفته..فکر مي کنم اين خيلي مهمه که خيلي جدي تر به اين موضوع فکر کنيم...و حالا که نوجواني رو تموم کرديم..سعي کنيم با دقت و حساسيت بيشتري رفتارهامونو زير نظر داشته باشيم..و کمتر به اين طرف و اون طرف حرکتهاي ناسنجيده داشته باشيم....


حالا که جدي تر به اون موضوع نگاه مي کنم فکر مي کنم مضخرف گفتم Mr. Green ....

_________________
سر آن ندارد امشب ..که برآيد آفتابي....
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
پسر شجاعآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: چهارشنبه 03 دي 1382
مجموع ارسالها: 1330
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: کارتون خوابيم
سن: 25
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 23 فروردين 1387، ساعت 4:21
 4 ماه و 28 روز پيش
#27
 
حيف! نوشته بود:
حيف! نوشته بود:
وقتي جدي به اين موضوع نگاه مي کنم فکر مي کنم که مهمترين چيز در زندگي اينه که توجه داشته باشيم که عمر بسرعت در حال گذر و تموم شدنه....اغلب ما توي موقعيت هاي مختلف برخوردهاي متفاوتي داريم..يعني اينکه الان چي پيش مياد ..برخورد من اينه...مهم ترين چيز اينه که يه تصميم جدي و الگوي رفتاري با فکر و تامل در نظر بگيريم و سعي کنيم توي همون مسير حرکت کنيم..گرچه هرکدوم يه شخصيت رفتاري پيش زمينه فکري داريم که بر همون اساس عمل مي کنيم ..اما اين شخصيت خيلي بستگي داره به چيزايي که از اول تولد تا حالا با گذر روزا و در طي سنين مختلف برامون شکل گرفته..فکر مي کنم اين خيلي مهمه که خيلي جدي تر به اين موضوع فکر کنيم...و حالا که نوجواني رو تموم کرديم..سعي کنيم با دقت و حساسيت بيشتري رفتارهامونو زير نظر داشته باشيم..و کمتر به اين طرف و اون طرف حرکتهاي ناسنجيده داشته باشيم....


حالا که جدي تر به اون موضوع نگاه مي کنم فکر مي کنم مضخرف گفتم Mr. Green ....

با اجازه بزرگ تر ها و غريب آشنا مزخرف

_________________
شوهر نمي خوام چون به اعتقاد من زندگيم ميشه تکرار مکررات.مثل يه فيلم تکراري که خيلي مسخرست از نظر من.الان دلم مي خواد با نقاشي بتونم خودمو نشون بدم.بعدش اصلا من غير از متخصصين هيچ پزشک عمومي رو قبول ندارم حتي بابامو.پزشک عمومي مثل يه بچهء کلاس اوليه از ديد من.
 
1
1
0
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
mhajiآفلاين
آخر آدم بيکار!
آخر آدم بيکار!

آواتار

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 خرداد 1382
مجموع ارسالها: 3404
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: Montreal
جنسيت: مرد
ارسال جمعه 23 فروردين 1387، ساعت 9:34
 4 ماه و 28 روز پيش
#28
 
شازده کوچولو نوشته بود:
چيز Mr. Green Mr. Green Mr. Green


منم موافقم!
اون چيز با ارزشترين چيز ماست در زندگي!
و اگه از دست بديمش همه چيزهاي ديگه بي ارزش و پوچ ميشوند Angel
من به چيزم افتخار ميکنم!
 
3
2
1
پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
نمایش پیغامهای ارسال شده قبلی:      
ارسال موضوع جدیدپاسخ به موضوع
موضوعات مرتبط
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است جملات قصار
6
پاسخها: 674 بیننده: 16586 نویسنده: احسان
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است آيا زندگي ارزش زيستن دارد؟
1
پاسخها: 61 بیننده: 2177 نویسنده: بچه برقي 78
هيچ پيغام جديدي ارسال نشده است اگه بعد از چند سال زندگي مشترک بفهمي که ياورت يه راز خيلي...
6
پاسخها: 29 بیننده: 1630 نویسنده: عيسي
اين موضوع قفل شده است شما نمي توانيد پيغام جديدي ارسالي کنيد، به پيغامي پاسخ دهيد و يا آن را ويرايش کنيد. داستان زندگي من...
2
پاسخها: 4 بیننده: 386 نویسنده: رايکا

مشاهده موضوع قبلی مشاهده موضوع بعدی
قبلی تالار بعدی

 پرش به:   

شما نمی‌توانید در این تالار موضوع جدیدی ارسال کنید
شما نمی‌توانید به موضوعات این تالار پاسخ دهید
شما نمی‌توانید پیغامهای ارسالی خود در این تالار را، ویرایش کنید
شما نمی‌توانید پیغام های ارسالی خود در این تالار را حذف کنید
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌های این تالار شرکت کنید
قوانين تالارهاي گفتمان گزارش خطا
سوال در مورد تالارهاي گفتمان پيشنهاد
تمام ساعات و تاریخها بر حسب 4.5+ ساعت گرینویچ می‌باشند
تبليغات: